English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (3 milliseconds)
English Persian
duet دونفری خواندن دونفری نواختن
duets دونفری خواندن دونفری نواختن
Other Matches
two some دونفری
duologue صحبت دونفری
tandems دوچرخه دونفری
tandem دوچرخه دونفری
duos اواز یا موسیقی دونفری
cotillion نوعی رقص دونفری
cotillon نوعی رقص دونفری
duo اواز یا موسیقی دونفری
duopsony انحصار خرید کالا بطور دونفری
love seat صندلی یانیمکت دسته دار دونفری
lilt اهنگ خوش نوا وموزون خواندن شعرنشاط انگیز خواندن باسبکروحی حرکت کردن
lilts اهنگ خوش نوا وموزون خواندن شعرنشاط انگیز خواندن باسبکروحی حرکت کردن
soundest نواختن
sounds نواختن
to sund a note نواختن یک نت
sounded نواختن
sound نواختن
strike up نواختن
blows وزش نواختن
blow وزش نواختن
jazz جاز نواختن
recitative به تنهایی نواختن
to blow atrumpet نواختن شیپور
cymbal باسنج نواختن
strum نواختن ساز زهی
played الت موسیقی نواختن
playing الت موسیقی نواختن
plays الت موسیقی نواختن
strummed نواختن ساز زهی
strumming نواختن ساز زهی
strums نواختن ساز زهی
play الت موسیقی نواختن
executing نواختن نمایش دادن
executes نواختن نمایش دادن
execute نواختن نمایش دادن
executed نواختن نمایش دادن
playing نواختن ساز و غیره سرگرمی مخصوص
play نواختن ساز و غیره سرگرمی مخصوص
played نواختن ساز و غیره سرگرمی مخصوص
boogie woogie نواختن پیانو باضربات تند وضربهای
plays نواختن ساز و غیره سرگرمی مخصوص
lyrical مناسب برای نواختن یاخواندن باچنگ
to play in or out با نواختن ارغنون یا سازدیگرواردیا خارج کردن
trios قطعه موسیقی مخصوص نواختن یاخواندن سه نفر
trio قطعه موسیقی مخصوص نواختن یاخواندن سه نفر
read head هد خواندن راس خواندن
head crash برخورد فیزیکی نوک خواندن /نوشتن با سطح دیسک برخورد نوک خواندن ونوشتن با سطح ضبط شونده یک دیسک سخت که نتیجه اش از دست اطلاعات میباشد خرابی هد
extends فناوری حافظه که کارایی بهتری را فراهم میکند با قادر بودن برای یافتن و خواندن داده از محلی از حافظه در یک عمل نیز می توان آخرین قطعه داده را که پنهانی در حافظه ذخیره شده بود و آماده خواندن دوباره است ذخیره کند
extending فناوری حافظه که کارایی بهتری را فراهم میکند با قادر بودن برای یافتن و خواندن داده از محلی از حافظه در یک عمل نیز می توان آخرین قطعه داده را که پنهانی در حافظه ذخیره شده بود و آماده خواندن دوباره است ذخیره کند
extend فناوری حافظه که کارایی بهتری را فراهم میکند با قادر بودن برای یافتن و خواندن داده از محلی از حافظه در یک عمل نیز می توان آخرین قطعه داده را که پنهانی در حافظه ذخیره شده بود و آماده خواندن دوباره است ذخیره کند
intones خواندن
intoning خواندن
rhapsodiz خواندن
reading خواندن
misreads بد خواندن
misreading بد خواندن
read خواندن
intone خواندن
intoned خواندن
reading age سن خواندن
misread بد خواندن
reads خواندن
lip read لب خواندن
lip-read لب خواندن
lip-reads لب خواندن
readings خواندن
to take lessons یا خواندن
recitations از بر خواندن
recitation از بر خواندن
parallel reading خواندن موازی
destructive read خواندن مخرب
bastardize حرامزاده خواندن
cantillate با اواز خواندن
criminate مجرم خواندن
chitter اواز خواندن
criminiate مرجم خواندن
nondestructive read خواندن غیرمخرب
lulls لالایی خواندن
bragging رجز خواندن
scanned با وزن خواندن
brags رجز خواندن
beatified مبارک خواندن
beatifies مبارک خواندن
beatify مبارک خواندن
beatifying مبارک خواندن
misread غلط خواندن
misreading غلط خواندن
lullabies لالایی خواندن
lullaby لالایی خواندن
chortle سرودوتسبیح خواندن
chortled سرودوتسبیح خواندن
chortles سرودوتسبیح خواندن
chortling سرودوتسبیح خواندن
trill با تحریر خواندن
scans با وزن خواندن
bragged رجز خواندن
brag رجز خواندن
perusing بدقت خواندن
numerate خواندن یاشمردن
cite به دادگاه خواندن
lulling لالایی خواندن
lulled لالایی خواندن
lull لالایی خواندن
misreads غلط خواندن
cited به دادگاه خواندن
cites به دادگاه خواندن
citing به دادگاه خواندن
spells پی بردن به خواندن
spelled پی بردن به خواندن
spell پی بردن به خواندن
trills با تحریر خواندن
trilled با تحریر خواندن
peruse بدقت خواندن
perused بدقت خواندن
peruses بدقت خواندن
scan با وزن خواندن
to throw down the glove بمبارزه خواندن
rhapsodiz از بر خواندن سرودن
rehearsal تمرین از بر خواندن
rehearsals تمرین از بر خواندن
to read wrong اشتباه [ی] خواندن
boast رجز خواندن
boasted رجز خواندن
boasts رجز خواندن
readout خواندن بازخواندن
reading station ایستگاه خواندن
readable قابل خواندن
reading span فراخنای خواندن
reading readiness امادگی خواندن
reading speed سرعت خواندن
unreadable غیرقابل خواندن
to song a song سرود خواندن
unreadable نامستحق خواندن
To misread the facts . To infer wrongly . کور خواندن
to read out بلند خواندن
to go to school درس خواندن
to glance بشتاب خواندن
to fling down the gauntlet بمبارزه خواندن
to call to witness بگواهی خواندن
to bid d. to بمبارزه خواندن
reading quotient بهر خواندن
read head نوک خواندن
reading rate سرعت خواندن
read pulse تپش خواندن
raw head نوک خواندن
r/w خواندن- نوشتن
psalmodize زبور خواندن
quirister باجمع خواندن
read strobe بارقه خواندن
reading habit عادت خواندن
reading disability ناتوانی در خواندن
readability قابلیت خواندن
read/write خواندن- نوشتن
speak one's piece <idiom> فکر کسی را خواندن
see through <idiom> فکر کسی را خواندن
sing تصنیف اواز خواندن
skimmed بطور سطحی خواندن
To read someone s mind (thoughts). فکر کسی را خواندن
to tune up خواندن ونواختن اغازکردن
sing سرود خواندن سراییدن
sings تصنیف اواز خواندن
skims بطور سطحی خواندن
sings سرود خواندن سراییدن
bidden خواندن پیشنهاد دادن
to read over something چیزی را کاملا خواندن
recite با صدایی موزون خواندن
recited با صدایی موزون خواندن
recites با صدایی موزون خواندن
reciting با صدایی موزون خواندن
psalm سرود مذهبی خواندن
to read through something چیزی را کاملا خواندن
chants سرود یا اهنگ خواندن
psalms سرود مذهبی خواندن
chanting سرود یا اهنگ خواندن
chant سرود یا اهنگ خواندن
when reading a book در حال خواندن کتابی
chanted سرود یا اهنگ خواندن
to get wise to someone <idiom> دست کسی را خواندن
paganize کافرو زندیق خواندن
literacy سواد خواندن ونوشتن
skim بطور سطحی خواندن
vocal اوازی ویژه خواندن
vocals اوازی ویژه خواندن
reemploy دوباره بخدمت خواندن
read/write head نوک خواندن / نوشتن
read write privilege امتیاز خواندن- نوشتن
direct read after write خواندن مستقیم پس از نوشتن
read write head نوک خواندن و نوشتن
read write cycle چرخه خواندن و نوشتن
he took to books پرداخت به کتاب خواندن
read restore cycle چرخه خواندن و ترمیم
photodigital memory خواندن چند بار
nondestructive خواندن غیر مخرب
nonoverlap processing روشی که به وسیله ان خواندن
orate نطق کردن خواندن
literacy قادر به خواندن بودن
to strike up خواندن یازدن اغازکردن
invites خواندن وعده گرفتن
studying درس خواندن خوانش
study درس خواندن خوانش
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com