English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
cookshop دکان خوراک پزی مهمانخانه
Other Matches
table d'hote خوراک رسمی و روزانه مهمانخانه
gastronome EPICURE) خوراک شناس خوش خوراک
hotel مهمانخانه
lodging house مهمانخانه
public house مهمانخانه
public houses مهمانخانه
hotels مهمانخانه
guest house مهمانخانه
guest houses مهمانخانه
shops دکان
shop دکان
shop lifter دکان بر
boutique دکان
shopped دکان
boutiques دکان
restaurateurs مهمانخانه دار
restaurateur مهمانخانه دار
innholder مهمانخانه دارinnervate
restauranteur مهمانخانه دار
inns مهمانخانه کاروانسرا
inn مهمانخانه کاروانسرا
boots شاگرد مهمانخانه
landlady زن مهمانخانه دار
landladies زن مهمانخانه دار
bellboys پادو مهمانخانه
hostler مهمانخانه دار
garcon پیشخدمت مهمانخانه
bellboy پادو مهمانخانه
shop keeper دکان دار
counter jumper شاگرد دکان
stithy دکان اهنگری
bakeshop دکان نانوایی
shop keeper صاحب دکان
shop boy شاگرد دکان
backshop پستوی دکان
shop girl شاگرد دکان
store مغازه دکان
butchery دکان قصابی
turnery دکان خراطی
undecane اون دکان
traffickers دکان دار
trafficker دکان دار
barbershop دکان سلمانی
to keep shop دکان داشتن
store دکان ذخیره
storing مغازه دکان
storing دکان ذخیره
counter jumper فروشنده دکان
lobbied سالن هتل و مهمانخانه
lobbies سالن هتل و مهمانخانه
lobby سالن هتل و مهمانخانه
innholder صاحب مهمانخانه یا مسافرخانه
bill of fare صورت اغذیه مهمانخانه
housemothers زن صاحب پانسیون یا مهمانخانه
service charge سرویس مهمانخانه وغیره
boniface صاحب مهمانخانه ورستوران
goodman سالار مهمانخانه دار
maitred'hotel سرپیشخدمت مدیر مهمانخانه
bills of fare صورت اغذیه مهمانخانه
housemother زن صاحب پانسیون یا مهمانخانه
the food was smoked خوراک بوی دود میداد خوراک بوی دود گرفته بود
tommy shop دکان خواربارفروشی یانانوایی
bookshops دکان کتاب فروشی
grogshop دکان مشروب فروشی
bookshop دکان کتاب فروشی
to keep shop دکان داری کردن
tradesmen دکان دار افزارمند
tradesman دکان دار افزارمند
at the but cher's در دکان گوشت فروشی
tills دخل دکان قلک
till دخل دکان قلک
tripe دکان سیرابی بی ارزش
boarding مهمانخانه شبانه روزی پانسیون
to a at a hoted به مهمانخانه واردشدند واردمهمانخانه شدن
plank تخته میز وپیشخوان مهمانخانه
stand سه پایه دکه بساط دکان
bakery دکان نانوایی یا شیرینی پزی
bakeries دکان نانوایی یا شیرینی پزی
gunsmithery دکان یاکارخانه تفنگ سازیgunman
window dressing فن نمایش کالا در پشت پنجره دکان
window-dressing فن نمایش کالا در پشت پنجره دکان
bellhop مخفف bopper bell پیشخدمت و پادو مهمانخانه
bellhops مخفف bopper bell پیشخدمت و پادو مهمانخانه
licensed victualler مهمانخانه داری که پروانه نوشابه فروشی دارد
reservations رزرو کردن صندلی یااتاق در مهمانخانه و غیره کتمان
reservation رزرو کردن صندلی یااتاق در مهمانخانه و غیره کتمان
barmen مردی که در پیشخوان یا پشت بار مهمانخانه یا رستوران کار میکند
barman مردی که در پیشخوان یا پشت بار مهمانخانه یا رستوران کار میکند
viands خوراک
victuals خوراک
oligotrophic کم خوراک
fared خوراک
fares خوراک
faring خوراک
intake خوراک
pabulum خوراک
nutrition خوراک
intakes خوراک
fare خوراک
tucker خوراک
feeds خوراک
messmate هم خوراک
messes :یک خوراک
mess :یک خوراک
repasts خوراک
repast خوراک
feed خوراک
tack خوراک
passage money خوراک
meats خوراک
food خوراک
chows خوراک
butterpump غم خوراک
at mess سر خوراک
nutriment خوراک
nutriments خوراک
foods خوراک
keep خوراک
nourishment خوراک
meat خوراک
tacks خوراک
tacking خوراک
tacked خوراک
keeps خوراک
chow خوراک
nourishes خوراک دادن
at meat سر خوراک یا غذا
insect کرم خوراک
heterotroph خوراک گیر
he partook of fare در خوراک ما شریک شد
kingfisher ماهی خوراک
meal time وقت خوراک
queasiness سنگینی خوراک
meal time موقع خوراک
piece de resistance خوراک اصلی
to d. up خوراک گذاردن
timbale خوراک دلمه
to give to eat خوراک دادن
feeder خوراک دهنده
feeders خوراک دهنده
food gathering خوراک اوری
frugal food خوراک ساده
eating house خوراک پزخانه
preparation of food تهیه خوراک
chop house خوراک خانه
slipslop خوراک ابکی
sitophobia خوراک هراسی
insects کرم خوراک
autotroph خوراک ساز
feedstuff خوراک حیوانات
menu فهرست خوراک
gourmets خوراک شناس
dish سینی خوراک
dishes سینی خوراک
treat خوراک رایگان
treated خوراک رایگان
treats خوراک رایگان
recipe خوراک دستور
recipes خوراک دستور
grub خوراک خواربار
slops خوراک ابکی
hors d'oeuvre پیش خوراک
hors d'oeuvres پیش خوراک
gourmet خوراک شناس
menus فهرست خوراک
support [nourish, feed] خوراک دادن
aliment خوراک دادن
snack خوراک مختصر
snack خوراک سرپایی
snacks خوراک مختصر
snacks خوراک سرپایی
feed خوراک دادن
feed خوراک علوفه
feeds خوراک دادن
feeds خوراک علوفه
suave خوش خوراک
regales خوراک لذیذ
health foods خوراک بهداشتی
eating خوش خوراک
dosages یک خوراک دارو
viand خوراک ماکولات
boarding house خوابگاه و خوراک
dosing یک خوراک دارو
boarding houses خوابگاه و خوراک
food stamps تمبر خوراک
food stamp تمبر خوراک
doses یک خوراک دارو
eating خورد و خوراک
dose یک خوراک دارو
cannon fodder خوراک توپ
dosage یک خوراک دارو
junk food گنده خوراک
dosed یک خوراک دارو
grubbed خوراک خواربار
grubs خوراک خواربار
regaled خوراک لذیذ
health food خوراک بهداشتی
regaling خوراک لذیذ
nourished خوراک دادن
plats du jour خوراک روز
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com