English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
redirection راهنمایی مجدد
Other Matches
charge ایجاد مجدد بار در یک باتری که امکان شارژ مجدد دارد
charges ایجاد مجدد بار در یک باتری که امکان شارژ مجدد دارد
re endorsement پشت نویسی مجدد فهرنویسی مجدد
regenerating 1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
regenerated 1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
regenerates 1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
regenerate 1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
admonition راهنمایی
orientate راهنمایی
a piece of advice یک راهنمایی
orientates راهنمایی
guidance راهنمایی
orientation راهنمایی
orientating راهنمایی
instructions راهنمایی
instruction راهنمایی
leading راهنمایی
steerage راهنمایی
intelligence office دفتر راهنمایی
aims مراد راهنمایی
indication signs علایم راهنمایی
guides راهنمایی کردن
educational guidance راهنمایی اموزشی
guided راهنمایی کردن
conduce راهنمایی کردن
aimed مراد راهنمایی
aim مراد راهنمایی
vocational guidance راهنمایی شغلی
traffic signal چراغ راهنمایی
instructions راهنمایی کردن
pilotage راهنمایی کشتی
misdirection راهنمایی غلط
instruction راهنمایی کردن
misguide بد راهنمایی کردن
light چراغ راهنمایی
lighted چراغ راهنمایی
lightest چراغ راهنمایی
guide راهنمایی کردن
airt راهنمایی کردن
guidable قابل راهنمایی
a quick word of advice یک راهنمایی کوچک
lead : راهنمایی رهبری
herald راهنمایی کردن
heralded راهنمایی کردن
heralding راهنمایی کردن
heralds راهنمایی کردن
leads : راهنمایی رهبری
marshalled راهنمایی کردن با
marshal راهنمایی کردن با
marshaling راهنمایی کردن با
marshals راهنمایی کردن با
admonitions تذکر راهنمایی
main ی تر راهنمایی میکند
marshaled راهنمایی کردن با
traffic light چراغ راهنمایی
directing راهنمایی کردن
traffic lights چراغ راهنمایی
directional وابسته به راهنمایی و هدایت
misdirects راهنمایی غلط کردن
misdirect راهنمایی غلط کردن
misdirected راهنمایی غلط کردن
instructed اموختن به راهنمایی کردن
leading question پرسش راهنمایی کننده
leading questions پرسش راهنمایی کننده
redirected دوباره راهنمایی کردن
instructs اموختن به راهنمایی کردن
redirect دوباره راهنمایی کردن
instructing اموختن به راهنمایی کردن
instruct اموختن به راهنمایی کردن
lead out of danger با راهنمایی از خطر رهانیدن
child guidance clinic درمانگاه راهنمایی کودک
redirecting دوباره راهنمایی کردن
redirects دوباره راهنمایی کردن
misdirecting راهنمایی غلط کردن
guided راهنمایی کردن غلاف
guides راهنمایی کردن غلاف
road traffic offences جرائم راهنمایی و رانندگی
guide راهنمایی کردن غلاف
leads رهبری کردن راهنمایی
lead رهبری کردن راهنمایی
department of motor vehicles [DMV] [American E] اداره راهنمایی و رانندگی
vehicle registration office اداره راهنمایی و رانندگی
beacons باچراغ یانشان راهنمایی کردن
directs مستقیم راست راهنمایی کردن
Road signs علائم راهنمایی و رانندگی جاده
guidance راهنمای طرح ریزی راهنمایی
pilot راهنمای ناو راهنمایی کردن
pilots راهنمای ناو راهنمایی کردن
beacon باچراغ یانشان راهنمایی کردن
directed مستقیم راست راهنمایی کردن
guide راهنمایی کردن تعلیم دادن
piloted راهنمای ناو راهنمایی کردن
guides راهنمایی کردن تعلیم دادن
to e. a person an a subject کسی را در موضوعی راهنمایی کردن
direct مستقیم راست راهنمایی کردن
guided راهنمایی کردن تعلیم دادن
Turn left at the traffic lights. از چراغ راهنمایی به دست چپ بپیچید.
advisory system سیستم خبرهای که کاربر را راهنمایی میکند
character guidance راهنمایی و مشاوره با افراد سخنرانی مذهبی
point duty نگهبانی مامور راهنمایی عبورومرورکه درنقطهای می ایستد
to bow in or out با تکان سر کسیرا بدرون یابیرون راهنمایی کردن
comment نکات کمکی در برنامه برای راهنمایی کاربر
pillotage وجوهی که بابت راهنمایی کشتی وصول میشود
commented نکات کمکی در برنامه برای راهنمایی کاربر
commenting نکات کمکی در برنامه برای راهنمایی کاربر
instruction راهنمایی دستورالعمل دادن تعلیم اموزش نظامی
instructions راهنمایی دستورالعمل دادن تعلیم اموزش نظامی
compliance index شاخص نشان دهنده قابلیت پیروی از علایم راهنمایی
call time تام یک دقیقهای مربی برای راهنمایی کردن بازیگران
perverse verdict رای هیات منصفه که بدون توجه به راهنمایی قاضی دادگاه
cues اشارت اشاره برای راهنمایی خواننده یاگوینده یا بازیگر چوب بیلیارد
cue اشارت اشاره برای راهنمایی خواننده یاگوینده یا بازیگر چوب بیلیارد
design heuristics راهنمایی هایی که به هنگام تقسیم یک مسئله یا برنامه بزرگ به قسمتهای کوچک وکنترل شدنی می توان از انهااستفاده کرد
second مجدد
further مجدد
furthering مجدد
furthers مجدد
further on مجدد
furthermore مجدد
furthered مجدد
seconds مجدد
seconding مجدد
renewed مجدد
seconded مجدد
reflorescence مجدد
remotion حرکت مجدد
reebtry ورود مجدد
renascence زندگی مجدد
reeducation تربیت مجدد
renegotiation مذاکره مجدد
reoccur فهور مجدد
reporduce تولید مجدد
replenishing تدارک مجدد
replenishing پرکردن مجدد
reintegration استقرار مجدد
reinterpretation تفسیر مجدد
reinsurance بیمه مجدد
regelation انجماد مجدد
reassurances اطمینان مجدد
reassurance اطمینان مجدد
recreations خلق مجدد
recreation خلق مجدد
reconditioning تعمیر مجدد
regeneracy تولید مجدد
reinfection عفونت مجدد
replenishes تدارک مجدد
replenishes پرکردن مجدد
reissues چاپ مجدد
reissued چاپ مجدد
republication انتشار مجدد
rerun اجرای مجدد
resale فروس مجدد
resale حراج مجدد
reshipment حمل مجدد
resorption مکیدن مجدد
restart شروع مجدد
reissuing چاپ مجدد
remand بازداشت مجدد
replenished تدارک مجدد
replenished پرکردن مجدد
reformat فرمت مجدد
replenish پرکردن مجدد
subdivisions تقسیم مجدد
subdivision تقسیم مجدد
remands بازداشت مجدد
remanding بازداشت مجدد
remanded بازداشت مجدد
replenish تدارک مجدد
reexport صادرات مجدد
re-running نمایش مجدد
re claim تقاضای مجدد
retransmission ارسال مجدد
re establishment تاسیس مجدد
reactivation فعالیت مجدد
crossecheck مقابله مجدد
reallocation تخصیص مجدد
reapparition فهور مجدد
recaption توقیف مجدد
recompile کامپایل مجدد
re attachment توقیف مجدد
retread process تعمیر مجدد
re-runs نمایش مجدد
retake گرفتن مجدد
retaken گرفتن مجدد
retakes گرفتن مجدد
retaking گرفتن مجدد
re-run نمایش مجدد
re-ran نمایش مجدد
comebacks دستیابی مجدد
comeback دستیابی مجدد
reconversion گرایش مجدد
reconveyance اعاده مجدد
resupply اماد مجدد
reebtry دخول مجدد
recurrences رویدادن مجدد
recurrence رویدادن مجدد
restatements بیان مجدد
reebtry تملک مجدد
restatement بیان مجدد
reenlistment سربازگیری مجدد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com