Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (15 milliseconds)
English
Persian
outside opinion
رای مردم
Search result with all words
populism
پشتیبانی از حزب مردم درامریکا
fraud
پور درآوردن با کلک زدن به مردم یا دروغ گفتن به آنها
frauds
پور درآوردن با کلک زدن به مردم یا دروغ گفتن به آنها
public
مردم
caste
طبقات مختلف مردم هند
castes
طبقات مختلف مردم هند
public-spirited
خیرخواه مردم
crowd
بازور وفشارپرکردن انبوه مردم
crowds
بازور وفشارپرکردن انبوه مردم
citizenship
مردم تبعیت
population
تعداد مردم مردم
populations
تعداد مردم مردم
demos
توده مردم
common
: مردم عوام
commoners
: مردم عوام
commonest
: مردم عوام
English
مربوط به مردم وزبان انگلیسی
corporation
گروهی از مردم
corporations
گروهی از مردم
populist
عضو حزب مردم که انراPARTY S"PEOPLEمینامند
populists
عضو حزب مردم که انراPARTY S"PEOPLEمینامند
yodel
صدای اواز مانند دلی دلی که اهالی سویس و مردم کوهستانی دراواز خود تکرارمیکنند
yodeled
صدای اواز مانند دلی دلی که اهالی سویس و مردم کوهستانی دراواز خود تکرارمیکنند
yodeling
صدای اواز مانند دلی دلی که اهالی سویس و مردم کوهستانی دراواز خود تکرارمیکنند
yodelled
صدای اواز مانند دلی دلی که اهالی سویس و مردم کوهستانی دراواز خود تکرارمیکنند
yodelling
صدای اواز مانند دلی دلی که اهالی سویس و مردم کوهستانی دراواز خود تکرارمیکنند
yodels
صدای اواز مانند دلی دلی که اهالی سویس و مردم کوهستانی دراواز خود تکرارمیکنند
terrorism
ایجاد ترس ووحشت در مردم
terrorism
عقیده به لزوم ادمکشی و ایجاد وحشت دربین مردم و یا سیستم فکری یی که هر نوع عملی را برای رسیدن به اهداف سیاسی جایز می داند
handbill
اعلانی که بدست مردم میدهند
handbills
اعلانی که بدست مردم میدهند
squadron
دستهای از مردم گروه هواپیما
squadrons
دستهای از مردم گروه هواپیما
unsocial
مردم گریز
misanthrope
مردم گریز
misanthropes
مردم گریز
rabble rouser
تحریک کننده توده مردم
rabble-rouser
تحریک کننده توده مردم
rabble-rousers
تحریک کننده توده مردم
omnibus
توده مردم
omnibuses
توده مردم
mob
انبوه مردم
mobbed
انبوه مردم
mobbing
انبوه مردم
mobs
انبوه مردم
mandate
دستور مردم به
mandated
دستور مردم به
mandates
دستور مردم به
mandating
دستور مردم به
reputedly
در نظر مردم
morale
روحیه افراد مردم
hoi polloi
توده مردم
self-government
حکومت بدست مردم
openly
در انظار مردم
democracies
حکومت قاطبه مردم
democracies
مردم سالاری دمکراسی حکومت مردم برمردم
democracy
حکومت قاطبه مردم
democracy
مردم سالاری دمکراسی حکومت مردم برمردم
people
مردم
peopled
مردم
peoples
مردم
peopling
مردم
folk
مردم
folks
مردم
mass
توده مردم
masses
توده مردم
massing
توده مردم
plebeian
توده مردم
plebeians
توده مردم
parade
اجتماع مردم
paraded
اجتماع مردم
parades
اجتماع مردم
parading
اجتماع مردم
jute
طایفهای از مردم سفلای المان
burgher
مردم ازاد شهر یاقصبه شهرنشینان
burghers
مردم ازاد شهر یاقصبه شهرنشینان
whistle stop
در نقاط مختلف از مردم دیدارکوتاهی نمودن
whistle-stop
در نقاط مختلف از مردم دیدارکوتاهی نمودن
grog
دستهای از مردم که برای خوردن عرق گرد هم نشینند عرق خوردن
interactive
ارتباط بین یک گروه از مردم با وسایل ارتباطی مختلف
communist
مردم گرا
communists
مردم گرا
commons
مردم عادی
ruck
مردم عادی
rucks
مردم عادی
sociability
مردم امیزی
demography
مردم نگاری
communism
مسلک اشتراکی مرام اشتراکی مردم گرایی
communism
مردم داری
townsfolk
مردم شهری
rush
ازدحام مردم
rushed
ازدحام مردم
rushing
ازدحام مردم
plebs
توده مردم روم قدیم
popularity
مردم پسندی
anthropology
مردم شناسی
laity
مردم غیر روحانی ناشی
calling
سیگنالی برای جلب توجه مردم از ترمینال یا یک وسیله به کامپوتر اصلی
plebiscite
مردم خواست رای قاطبه مردم
plebiscites
مردم خواست رای قاطبه مردم
Other Matches
popular
مردم پسند و مناسب حال مردم
to never let yourself get to thinking like them
<idiom>
نگذارند که نفوذ بقیه مردم مجبورشان بکند طرز فکر مانند بقیه مردم داشته باشند
[اصطلاح روزمره]
home rule
حکومت به دست خود اهالی حکومت مردم بر مردم
population
[pop.]
مردم
the deaf
مردم کر
the people
مردم
populace
توده مردم
citizenry
مردم تبعیت
population
[pop.]
تعداد مردم
laotian
مردم تایی
anarchy
خودسری مردم
unsociable
مردم گریز
all men
مردم همه
all men
کلیه مردم
popular
مردم پسند
anthropometry
مردم سنجی
all men
همه مردم
canaille
مردم پست
the american public
مردم امریکا
jawsmith
مردم فریب
underfed
مردم گرسنه
the dregs of the people
مردم پست
the many
بیشتر مردم
the million
توده مردم
the multitude
توده مردم
the offscourings humanity
مردم پست
the old
مردم سالخورده
flower people
مردم معتقدبهآئینیکهطرفدارصلحوعشقبودند
the public
عموم مردم
the total population
همه مردم
ombudsmen
فریادرس مردم
ombudsman
فریادرس مردم
lowest common denominators
مردم پذیر
lowest common denominator
مردم پذیر
unsociability
مردم گریزی
head counts
شمارش مردم
people say
مردم می گویند
Among the people .
درمیان مردم
land n
قوم مردم
lao
مردم تایی
public notice
آگهی به مردم
mandrake
مردم گیاه
manragora
مردم گیاه
many people
خیلی از مردم
many people
بسیاری از مردم
men of intellgence
مردم باهوش
most people
بیشتر مردم
on the tongues of men
سر زبان مردم
other people
مردم دیگر
other people
سایر مردم
outside opinion
عقیده مردم
head count
شمارش مردم
people of all ranks
مردم ازهر طبقه
ragtag and bobtail
توده مردم پست
men of intellgence
دانشمندان مردم باطلاع
To arhue ( haggle ) with people .
با مردم سروکله زدن
rabblement
توده مردم پست
public spiritedness
خیر خواهی مردم
korean
زبان مردم کره
open day
روزیکهعموم مردم میتوانندازمکانهایخاصیمثلمدرسهیایکموسسهآزادانهبازدیدکنند
rub shoulders with others
با مردم امیزش کردن
self government
حکومت به دست مردم
To muzzle the people.
دهان مردم را بستن
It benefits the people .
فایده اش به مردم می رسد
The will of the nation
[people]
اراده ملت
[مردم]
to be a crowd-pleaser
مردم نواز بودن
married accommodation
جا برای مردم متاهل
To set people by the ears.
مردم را بجان هم انداختن
man in the street
<idiom>
مردم عادی یا متوسط
seminomad
مردم نیمه چادرنشین
the talnet of the country
مردم با استعداد کشور
civil military action
عملیات مردم یاری
civil affairs
عملیات مردم یاری
civic action
عملیات مردم یاری
affray
سلب آرامش مردم
Quite a few people ...
تعداد زیادی
[از مردم]
No small number of ...
تعداد زیادی
[از مردم]
vox populi
اراء یا افکار مردم
vulgus
مردم طبقه پایین
the rank and file
توده مردم عادی
up front
جلو چشم مردم
the public
[popular]
odium
تنفر مردم عمومی
the offscourings humanity
طبقه پست مردم
albanian
زبان یا مردم البانی
folklike
وابسته به توده مردم
finnish
زبان مردم فنلاند
folkish
وابسته به توده مردم
quite a number of people
عده زیادی از مردم
The people protested vocally.
صدای مردم درآمد ( اعتراض )
head count
تعداد مردم شمرده شده
People tend to judge by appearances .
عقل مردم به چشمشان است
The people have got wise to him.
مردم دستش را خوانده اند
to sport one's oak
در خانه روی مردم بستن
head counts
تعداد مردم شمرده شده
He was exciting a riot.
مردم را به شورش تحریک می کرد
the t. population
کلیه جمعیت همه مردم
dark horse
<idiom>
کاندیدی که به سختی مردم بشناسندش
mediumism
وساطت در میان مردم وارواح
mass conditioning
جهت دادن به توده مردم
garrotter
راهزنی که مردم راخفه میکند
lot
گروه
[توده]
از مردم یا چیزها
larrigan
کفش مخصوص مردم جنگلی
commonalty
عوام الناس توده مردم
kris
خنجر مردم اندونزی و مالایا
gentlemanlike
اقامنشانه مثل مردم شریف
demographer
متخصص امار گیری مردم
gadfly
ادم مردم ازار مزاحم
english speaking people
مردم یا ملل انگلیسی زبان
reactions from abroad
واکنش مردم در کشورهای خارجی
popular
وابسته بتوده مردم خلقی
stir up a hornet's nest
<idiom>
باعث عصبانیت مردم شدن
none but low people go there
جز مردم پست بدانجا نمیرود
to rescue people from the water
مردم را
[از غرق شدن ]
در آب نجات دادن
To be a good mixer.
با مردم خوب جوشیدن ( معاشرت کردن )
Pied Piper
تحریک کننده توده مردم
[سیاست]
lowest common denominators
مورد قبول یا فهم اکثریت مردم
lowest common denominator
مورد قبول یا فهم اکثریت مردم
nurse a grudge
<idiom>
احساس تنفر از بعضی مردم را داشتن
rabble-rouser
تحریک کننده توده مردم
[سیاست]
embarrassing blunder
اشتباه در گفتار یا کردار در جمعی از مردم
hit parade
<idiom>
لیستی از آهنگها برطبق سلیقه مردم
gaffe
اشتباه در گفتار یا کردار در جمعی از مردم
embarrassing clanger
[British E]
اشتباه در گفتار یا کردار در جمعی از مردم
To draw on peoples taste and talent .
از ذوق وسلیقه مردم مایه گرفتن
The people were crying out against it.
دیگر داد مردم در آمد ؟ بود
What percentage of the people are literate?
چند درصد مردم با سواد هستند ؟
People are looking for new ideas.
مردم عقب فکرهای تازه هستند
to have connections
رابطه داشتن
[با مردم برای هدفی]
closed-door meeting
مجلس جدا از مردم عمومی
[سیاست]
He wanted to incite the people.
قصد داشت مردم راتحریک کند
faux pas
اشتباه در گفتار یا کردار در جمعی از مردم
self goverment
حکومت توده مردم خود فرمانی
popularly
از لحاظ توده مردم بزبان ساده
tagrag and bobtail
توده مردم پست اراذل واوباش
maf
بیزاری مردم جزیره سیسیل ازقانون
oligarchic
بست مشتی مردم اداره میشود
sclav ect
عضو نژادی که شامل مردم خاوراروپاباشد
oligarchical
بدست مشتی مردم اداره میشود
open court
دادگاهی که همه مردم حق مراجعه به ان را دارند
oyster bar
میخانهای که صدف برای مردم می اورند
italianism
پیروی از اداب و رسوم مردم ایتالیا
the p was used as a promenade
ان اسکله گردش گاه مردم است
the people pressed in
مردم زور اورده داخل شدند
folk etymology
تغییرشکلی که مردم روی ذوق وتعبیرخودبکلمهای
voluntaryist
طرفدار سربازگیری از میان مردم داوطلب
indecent exposure
نمودار سازی تن برهنه درپیش مردم
gael
مردم کوهستانی اسکاتلند سلتهای اسکاتلندی
There was a run on the banks .
مردم سرمایه هایشان را از بانکها بیرون می کشند
civil military action
عملیات کمک رسانی به مردم توسط ارتش
consolidation psychological operation
عملیات روانی برای جلب همکاری مردم
jawsmith
کسیکه با محبت زیاد مردم فریبی میکند
to make friends
[to make connections]
رابطه پیدا کردن
[با مردم برای هدفی]
public spirit
خیر خواهی برای مردم میهن پرستی
to herd with other people
با مردم دیگر پیوستن درگروه دیگران درامدن
reference librery
کتابخانهای که مردم بدانجارفته بکتابهایی مراجعه میکنند
public spiritedly
ازلحاظ خیر خواهی مردم میهن پرستانه
there is a rush for the papers
مردم را برای خرید روزنامه هجوم میکنند
the dead lie in state
مردگان د رانظار مردم واقع شده اند
Bantu
وابسته به مردم بانتو و زبانها و فرهنگهای آنها
He is not tactful (diplomatic)in dealing with people.
دررفتارش با مردم سیاست بخرج نمی دهد
public image
تاثیر علامت تجارتی روی ذهن مردم
to count
بشماره مردم یا سپاهی لشگر نگاه کردن
mass meeting
انجمن یا مجمعی که از عده زیادی مردم تشکیل شود
be patient to all men
با همه مردم شکیبا باشید نسبت بهمه بردباریاصبورباشید
candle ends
باقی مانده هرچیزکه مردم لئیم جمع می کنند
civilian preparedness for war
اماده کردن مردم برای جنگ امادگی غیرنظامیان
verger
متصدی نشان دادن محل جلوس مردم در کلیسا
d. of death
تصویری که دسته مردم راازپست وبلند نشان میدهد
I don't socialize much these days.
این روزها من با مردم خیلی رفت و آمد ندارم.
to handle something
چیزی را تحت کنترل آوردن
[وضعیتی یا گروهی از مردم]
mob law
قانونی که توده و گروه مردم وضع و اجرا نمایند
to make
[commit]
a faux pas
اشتباه اجتماعی کردن
[در رابطه با رفتار بین مردم]
multitudinist
کسیکه توده مردم را بیشتر ازافراد رعایت میکند
rabble-rouser
نی نواز
[با نوازش مردم را تلسم می کند]
[اصطلاح مجازی]
paleolithic age
روزگاری که مردم ازسنگهای تراشیده ادوات وافزار میساختند
A man who pays promplty shares in others .
<proverb>
آدم خوش یساب شریک مال مردم است .
Pied Piper
نی نواز
[با نوازش مردم را تلسم می کند]
[اصطلاح مجازی]
public information
اطلاعات مورد نیاز عامه مردم وافکار عمومی
colony
موسسه ای دور از تمدن برای گروهی از مردم
[مانند زندان]
prohibitive price
بهای گزاف که بر کالایی گذارندو مردم ازعهده خریدان برنیایند
The people wondered how the contraption worked.
مردم در شگفت بودند که این ابتکار چگونه کار می کرد.
night cellar
زیر زمینی که در انجاپیاله فروشی کنندو مردم پست بدانجاروند
liberty civil
ازادیی که محدود باشد بوضع قوانین برای اسایش مردم
low comedy
نمایشنامه مضحکی که اززندگی مردم طبقه سوم اقتباس شده
lyuch law
مجازاتی که مردم بدون دادرسی و پیش خود معین می کنند
pekingeses
زبان ولهجه مردم پکن سگ کوچک ودست اموز چینی پکنی
agrarianism
تساوی در پخش زمین طرفداری از تقسیم اراضی بتساوی بین مردم
pekineses
زبان ولهجه مردم پکن سگ کوچک ودست اموز چینی پکنی
paranoia or noea
دیوانگی خیالی که دران انسان مردم دیگر رازیردست وسزاوارمی پندارد
utilitarianism
بدی هرچیزی بسته بدرجه سودمندی ان برای عامه مردم است
to be spoons on
در پیش روی مردم یااحمقانه عشق بازی کردن ولاس زدن
The grass is always greener on the other side of the fence.
<proverb>
مرغ همسایه غازه
[مردم دیگر همیشه در موقعیت بهتری هستند.]
we underwrite the company
ما تعهد میکنیم که کلیه موجودی شرکت رادرصورتیکه مردم نخرندخریداری کنیم
Wise men learn by other mens mistakes;fools by the.
<proverb>
مردم عاقل از اشتباهات دیگران درس مى گیرند جاهلان از خطاهاى خود .
pekinese
زبان ولهجه مردم پکن سگ کوچک ودست اموز چینی پکنی
limitarian
کسیکه معتقد است بخش محدودی از مردم گیتی رستگاری روحانی خواهندداشت
a hot potato
<idiom>
[بحث داغ که خیلی از مردم در موردش صحبت میکنند و مورد جدال هست]
letters patent
نامهای است که به وسایل مختلفه به مردم عرضه میشود تا ازمضمون ان همگان اگاه شوند
to shoot one's mouth off
<idiom>
چیزهایی را بگویند که به مردم نباید گفت
[مثال چقدر پول درمی آورد ماهانه]
three-day retreat
گردهمایی سه روزه دور از مردم عمومی
[برای دعا کردن، درس دینی و عبادت]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com