English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English Persian
image response رفتار فرکانس تصویر
Other Matches
high frequency performance رفتار فرکانس بالا
picture frequency فرکانس تصویر
image frequency فرکانس تصویر
image band باند فرکانس تصویر
bandwidth محدودهای از فرکانس ها که صفحه تصویر یا CRT می پذیرد ونشان میدهد
Act your age [and not your shoe size] ! به سن خودت رفتار بکن ! [مثل بچه ها رفتار نکن !]
wobbulator تولیدکننده سیگنال اف ام که فرکانس ان با دامنه ثابت بالاپایین فرکانس مرکزی تغییرمیکند
high frequency دارای فرکانس با تکرار زیاد امواج پر فرکانس
resonance وضعیتی که در آن فرکانس اعمال شده به بدنه معادل فرکانس طبیعی آن باشد , که باعث نوسان بسیار شدید شود
resonances وضعیتی که در آن فرکانس اعمال شده به بدنه معادل فرکانس طبیعی آن باشد , که باعث نوسان بسیار شدید شود
frequency division multilexing مخابره چندتایی فرکانس استفاده از یک مسیرالکتریکی برای حمل دو یا چند سیگنال با فرکانسهای مختلف تسهیم براساس تقسیم فرکانس
superheterodyne گیرنده رادیویی که در ان سیگنال دریافتی با فرکانس نوسانی موضعی به منظورایجاد فرکانس بینابین که سپس با مزیتهای متعددتقویت میشود ترکیب میگردد
critical frequency فرکانس متنافر با فرکانس طبیعی تیغه
base band 1-محدوده فرکانس سیگنال پیش از پردازش یا ارسال 2-سیگنالهای دیجیتالی ارسالی بدون تقسیم 3-اطلاعات تقسیم شده با یک فرکانس
baseband 1-محدوده فرکانس سیگنال پیش از پردازش یا ارسال 2-سیگنالهای دیجیتالی ارسالی بدون تقسیم 3-اطلاعات تقسیم شده با یک فرکانس
image [سیستم الکترونیکی یا کامپیوتری پردازش تصویر و بدست آوردن اطلاعات تصویر]
tweening محاسبه تصاویر میانی که از تصویر ابتدایی شروع تا تصویر دیگر برسد
crops کاهش اندازه یا حاشیه یک تصویر یا بریدن بخش مستط یلی تصویر
cropped کاهش اندازه یا حاشیه یک تصویر یا بریدن بخش مستط یلی تصویر
crop کاهش اندازه یا حاشیه یک تصویر یا بریدن بخش مستط یلی تصویر
images سیستم الکترونیکی یا کامپیوتری پردازش تصویر و بدست آوردن اطلاعات تصویر
pictured آنالیز اطلاعات یک تصویر با روشهای کامپیوتری یا الکترونیکی برای تامین تشخیص شی در تصویر
pictures آنالیز اطلاعات یک تصویر با روشهای کامپیوتری یا الکترونیکی برای تامین تشخیص شی در تصویر
picture آنالیز اطلاعات یک تصویر با روشهای کامپیوتری یا الکترونیکی برای تامین تشخیص شی در تصویر
picturing آنالیز اطلاعات یک تصویر با روشهای کامپیوتری یا الکترونیکی برای تامین تشخیص شی در تصویر
videos متن یا تصویر یا گرافیک نمایش داده شده روی تلویزیون یا صفحه تصویر کامپیوتر
videoing متن یا تصویر یا گرافیک نمایش داده شده روی تلویزیون یا صفحه تصویر کامپیوتر
videoed متن یا تصویر یا گرافیک نمایش داده شده روی تلویزیون یا صفحه تصویر کامپیوتر
video متن یا تصویر یا گرافیک نمایش داده شده روی تلویزیون یا صفحه تصویر کامپیوتر
acrobats که یک تصویر گرافیکی را شرح میدهد و نمایش تصویر را در سخت افزارهای مختلف ممکن میکند
acrobat که یک تصویر گرافیکی را شرح میدهد و نمایش تصویر را در سخت افزارهای مختلف ممکن میکند
image [تجزیه اطلاعات یک تصویر به وسیله الکترونیکی با کمک کامپیوتر که مشخصات و خصوصیات شی را در تصویر شامل میشود.]
images تجزیه اطلاعات یک تصویر به وسیله الکترونیکی با کمک کامپیوتر که مشخصات و خصوصیات شی را در تصویر شامل میشود
flickered تصویر گرافیک کامپیوتری که شدت آن در اثر نرخ پایین تازگی تصویر یا اختلال سیگنال تغییر میکند
flickers تصویر گرافیک کامپیوتری که شدت آن در اثر نرخ پایین تازگی تصویر یا اختلال سیگنال تغییر میکند
flicker تصویر گرافیک کامپیوتری که شدت آن در اثر نرخ پایین تازگی تصویر یا اختلال سیگنال تغییر میکند
fm فرایند تغییر مقدار نشان داده شده توسط یک سیگنال ازطریق تغییر فرکانس سیگنال مدولاسیون فرکانس odulation
spherization جلوه ویژه برنامه گرافیک کامپیوتری که تصویر را به کره تبدیل میکند یا تصویر را حول یک شکل کروی می چرخاند
lossless compression روشهای فشرده سازی تصویر که تعداد بیتهای هر پیکس در تصویر را کاهش میدهد بدون از دست دادن اطلاع یا کیفیت
auto الگویی از برخی برنامههای گرافیکی که یک تصویر بیتی را به برداری تبدیل میکند به این ترتیب که لبههای شکل را در تصویر قرار میدهد و اطراف آن خط می کشد
autos الگویی از برخی برنامههای گرافیکی که یک تصویر بیتی را به برداری تبدیل میکند به این ترتیب که لبههای شکل را در تصویر قرار میدهد و اطراف آن خط می کشد
refresh بهنگام سازی مرتب تصویری صفحه CRT با اسکن کردن هر پیکسل با اشعه تصویر برای اطمینان از اینکه تصویر قابل دیدنی است
refreshes بهنگام سازی مرتب تصویری صفحه CRT با اسکن کردن هر پیکسل با اشعه تصویر برای اطمینان از اینکه تصویر قابل دیدنی است
refreshed بهنگام سازی مرتب تصویری صفحه CRT با اسکن کردن هر پیکسل با اشعه تصویر برای اطمینان از اینکه تصویر قابل دیدنی است
persistence مدت زمان یک CRT یک تصویر را نمایش میدهد پس از توقف دنبال کردن مسیر اشعه تصویر روی صفحه نمایش
hypertext روش اتصال کلمه یا تصویر به صفحه بعد پس از انتخاب کلمه یا تصویر توسط کاربر
pen drawing تصویر خطی تصویر مدادی
tracing تابع برنامه گرافیکی یک تصویر bitmap می گیرد و پردازش میکند تا لبههای آنرا پیدا کند و آنها را به یک تصویر با خط عمودی تبدیل کند که راحت تر اجرا شود
tracings تابع برنامه گرافیکی یک تصویر bitmap می گیرد و پردازش میکند تا لبههای آنرا پیدا کند و آنها را به یک تصویر با خط عمودی تبدیل کند که راحت تر اجرا شود
orthographic تصویر یا نقشه که در ان خطوط مصور برسطح تصویر یا نقشه عموداست
background تصویر نمایش داده شده به عنوان صفحه پشتی در برنامه یا ویندوز GUI. این تصویر حرکت نمیکند و اختلافی در برنامه ایجاد نمیکند
backgrounds تصویر نمایش داده شده به عنوان صفحه پشتی در برنامه یا ویندوز GUI. این تصویر حرکت نمیکند و اختلافی در برنامه ایجاد نمیکند
raster scan ردیابی افقی محل تصویر پیمایش محل تصویر
images نقش کردن تصویر کردن نشان دادن تصویر
image dissector tube لامپ تجزیه کننده تصویر لامپ دیسکتور تصویر
instantaneous frequency مقدار لحظهای فرکانس فرکانس لحظهای
image formation تولید تصویر تصویر
scanned درون CRT یا صفحه نمایش . اشعه تصویر صفحه نمایش روی هرخط اسکن حرکت میکند تا تصویر را روی صفحه نمایش ایجاد کند
scan درون CRT یا صفحه نمایش . اشعه تصویر صفحه نمایش روی هرخط اسکن حرکت میکند تا تصویر را روی صفحه نمایش ایجاد کند
scans درون CRT یا صفحه نمایش . اشعه تصویر صفحه نمایش روی هرخط اسکن حرکت میکند تا تصویر را روی صفحه نمایش ایجاد کند
treatment رفتار
conducting رفتار
ergasia رفتار
exploits : رفتار
exploiting : رفتار
exploit : رفتار
treament رفتار
misconduct رفتار بد
thews رفتار
conducted رفتار
conduct رفتار
treatments رفتار
behaviour رفتار
demeanor رفتار
demeanour رفتار
dealing رفتار
conducts رفتار
haviour رفتار
bad conduct سو رفتار
gesturing رفتار
behavio رفتار
behavior رفتار
comports رفتار
comported رفتار
havings رفتار
gestured رفتار
geste رفتار
gest رفتار
gesture رفتار
comport رفتار
ethic رفتار
deportment رفتار
comportment رفتار
actions رفتار
action رفتار
demarche رفتار
demarch رفتار
behaviuor رفتار
comporting رفتار
maladdress رفتار ناهنجار
anancastia رفتار وسواسی
etiquette روش رفتار
anancasm رفتار وسواسی
anankaslia رفتار وسواسی
elastic behavior رفتار ارتجاعی
ambivalent behavior رفتار دو سوگرا
misconduct سوء رفتار
carried away رفتار احمقانهوهمراهباهیجانزدگی
incipient behavior رفتار اغازین
frivolous سبک رفتار
verbal behavior رفتار کلامی
learned behavior رفتار اموخته
fair shake <idiom> رفتار درست
behavior therapy رفتار درمانی
unsports manlike conduct رفتار ناجوانمردانه
immoral زشت رفتار
get on one's high horse <idiom> رفتار با تکبر
to deport oneself رفتار کردن
cruelty سوء رفتار
to demean oneself رفتار کردن
macho نرینه رفتار
treat رفتار کردن
treat رفتار کردن با
demeaned رفتار کردن
demean رفتار کردن
illtreat سوء رفتار
propriety of behaviour درستی رفتار
conduct رفتار اخلاقی
conducts رفتار اخلاقی
illtreatment سوء رفتار
behavior modification تغییر رفتار
conducted رفتار اخلاقی
behavior rehearsal تمرین رفتار
behavior repertoire خزانه رفتار
nonverbal behavior رفتار غیرکلامی
brusqurie خشونت در رفتار
collective behavior رفتار جمعی
covert behavior رفتار نااشکار
implicit behavior رفتار نااشکار
demeans رفتار کردن
regressive behavior رفتار واپس رو
automatic behavior رفتار خودکار
avoidance behavior رفتار اجتنابی
treated رفتار کردن
treated رفتار کردن با
treats رفتار کردن
treats رفتار کردن با
target behavior رفتار اماج
stereotypy رفتار قالبی
fal lal رفتار فریفانه
spontaneous behavior رفتار خودانگیخته
social behavior رفتار اجتماعی
expressive behavior رفتار بیانگر
overt behavior رفتار اشکار
explicit behavior رفتار اشکار
ethogram شرح رفتار
elicited behavior رفتار فراخوانده
conducting رفتار اخلاقی
iron fist رفتار خشنوفالمانهدولتبارعیت
affable <adj.> خوش رفتار
manner رفتار ادب
chilly <adj.> سرد [رفتار]
attitudes روش و رفتار
brusque خشن در رفتار
attitude روش و رفتار
maternal behavior رفتار مادری
bearing رفتار سلوک
frequence فرکانس
frequency فرکانس
low frequency فرکانس کم
frequencies فرکانس
line frequency فرکانس خط
even-handed treatment رفتار [عملکرد] عادلانه
to get up to nonsense ابلهانه رفتار کردن
correctional custudy روش اصلاح رفتار
sportmanship رفتار و اخلاق انسانی
babies مانندکودک رفتار کردن
consumer behaviour رفتار مصرف کننده
to misbehave oneself درست رفتار نکردن
skullduggery رفتار زیرجلکی وخائنانه
misbehavior بدرفتاری سوء رفتار
behavioral وابسته به رفتار و سلوک
organizational citizenship behavior رفتار شهروندی سازمانی
well behaved خوش رفتار با ادب
well-behaved خوش رفتار با ادب
behavior sampling نمونه گیری از رفتار
contact behavior رفتار تماس جویانه
despotize مستبدانه رفتار کردن
discriminated operant رفتار عامل افتراقی
problem behavior رفتار مشکل افرین
Harsh ( rough) manners . رفتار خشک وخشن
She has engaging manners . رفتار گیرایی دارد
locomotor behavior رفتار جابه جایی
baby مانندکودک رفتار کردن
last word بیان یا رفتار قاطع
jitter با عصبانیت رفتار کردن
douceur شیرینی وفرافت رفتار
levity رفتار سبک لوسی
play off <idiom> رفتار مختلف با اشخاص
stereotyped دارای رفتار قالبی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com