English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (11 milliseconds)
English Persian
degenerate روبه انحطاط گذاردن
degenerated روبه انحطاط گذاردن
degenerates روبه انحطاط گذاردن
degenerating روبه انحطاط گذاردن
Other Matches
aport روبه بندر
one foot in the grave <idiom> روبه موت
foxiness روبه صفتی
pronely روبه زمین
alow روبه پایین
faces نما روبه
north روبه شمال
face نما روبه
heavenward روبه اسمان
downward روبه پایین
involution انحطاط
degeneracy انحطاط
degeneration انحطاط
decadence انحطاط
stagnation انحطاط
retrogradation انحطاط
to lay prostrate روبه زمین خواباندن
landside طرف روبه خشکی
in the wired eye روبه روی باد
gray روبه سفیدی رونده
to lie prostrate روبه زمین خوابیدن
decrescent روبه نقصان گذارنده
point blank روبه نشان مستقیم
face up ورق روبه بالا
hypaethral بی پوشش روبه اسمان
slyness روبه بازی شیطنت
point-blank روبه نشان مستقیم
to be on the increase روبه افزایش گذاشتن
degeneracy هم ترازی انحطاط
downhill نشیب انحطاط
declining زوال انحطاط
d. of the horizon انحطاط افق
chutes سقوط انحطاط
chute سقوط انحطاط
downfall انحطاط ریزش
decline زوال انحطاط
declined زوال انحطاط
downcome انحطاط ریزش
slough نهر انحطاط
degenerative وابسته به انحطاط
declines زوال انحطاط
devolution فسادتدریجی انحطاط
fowling روبه بازی یادوروئی کردن
snail's pace <idiom> حرکت آهسته روبه جلو
extrorse روبه بیرون پشت بمادگی
moribund در سکرات موت روبه مرگ
retrograde انحطاط دهنده قفایی
straight off مستقیما درجلو موج روبه ساحل
so far, so good <idiom> تا حالاهمه چیز روبه راه است
wronged دچار خطا و انحطاط مظلوم
declining مرحله رکود یا انحطاط اقتصادی
declined مرحله رکود یا انحطاط اقتصادی
decline مرحله رکود یا انحطاط اقتصادی
declines مرحله رکود یا انحطاط اقتصادی
to impress a mark on something نشان روی چیزی گذاردن چیزیرا نشان گذاردن
stagnation thesis تز انحطاط و ورشکستگی رژیم سرمایه داری
english toy spaniel نوعی سگ پشمالوی دارای پیشانی برامده وبینی روبه بالا
instate گذاردن
to leave out جا گذاردن
reposal گذاردن
to lay it on with a trowel گذاردن
impone گذاردن
tabling تو گذاردن
tables تو گذاردن
tabled تو گذاردن
invested گذاردن
invests گذاردن
investing گذاردن
to lay it on thick گذاردن
invest گذاردن
table تو گذاردن
skew کج گذاردن
sets گذاردن
skewing کج گذاردن
repose گذاردن
lay گذاردن
skews کج گذاردن
lays گذاردن
set گذاردن
setting up گذاردن
suspend معوق گذاردن
thwart بی نتیجه گذاردن
thwarted بی نتیجه گذاردن
imprints گذاردن زدن
awarded امانت گذاردن
bestows امانت گذاردن
incase در جعبه گذاردن
imburse درکیسه گذاردن
gage وثیقه گذاردن
embowel در روده گذاردن
demark نشان گذاردن
checked نشان گذاردن
bulid بنیان گذاردن
checks نشان گذاردن
contradistinguish فرق گذاردن
imprinted گذاردن زدن
imprint گذاردن زدن
interposing پا به میان گذاردن
interposes پا به میان گذاردن
interposed پا به میان گذاردن
interpose پا به میان گذاردن
encapsulating درکپسول گذاردن
encapsulates درکپسول گذاردن
encapsulate درکپسول گذاردن
exposing روباز گذاردن
exposing بی حفاظ گذاردن
exposes روباز گذاردن
bestow امانت گذاردن
bestowed امانت گذاردن
bestowing امانت گذاردن
pouches درجیب گذاردن
pouch درجیب گذاردن
suspends معوق گذاردن
suspending معوق گذاردن
tabling معوق گذاردن
tables معوق گذاردن
tabled معوق گذاردن
consign امانت گذاردن
table معوق گذاردن
consigned امانت گذاردن
exposes بی حفاظ گذاردن
awarding امانت گذاردن
check نشان گذاردن
work on/upon <idiom> تفثیر گذاردن
awards امانت گذاردن
adopt نام گذاردن
to join in پامیان گذاردن
leave باقی گذاردن
underdo از کار کم گذاردن
to strike in پامیان گذاردن
places در محلی گذاردن
pyx درجعبه گذاردن
put away کنار گذاردن
pt down کنار گذاردن
placing در محلی گذاردن
placing at disposal در دسترس گذاردن
novelize بدعت گذاردن
leave alone بحال گذاردن
leave alone تنها گذاردن
interlocate در میان گذاردن
reposit ودیعه گذاردن
place در محلی گذاردن
to step in پامیان گذاردن
leaving باقی گذاردن
to leave unsaid نا گفته گذاردن
to leave behind درپس گذاردن
to leave behind باقی گذاردن
to d. up خوراک گذاردن
stroke سرکش گذاردن
stroked سرکش گذاردن
strokes سرکش گذاردن
stroking سرکش گذاردن
interlay در میان گذاردن
sashes پنجره گذاردن
innovate بدعت گذاردن
skew اریب گذاردن
skews اریب گذاردن
consigns امانت گذاردن
impressing نشان گذاردن
impressing باقی گذاردن
impresses نشان گذاردن
impresses باقی گذاردن
impressed نشان گذاردن
consigning امانت گذاردن
impressed باقی گذاردن
shelve در قفسه گذاردن
impress نشان گذاردن
shelved در قفسه گذاردن
impress باقی گذاردن
innovated بدعت گذاردن
innovates بدعت گذاردن
innovating بدعت گذاردن
procrastinating معوق گذاردن
collocate پهلوی هم گذاردن
collocated پهلوی هم گذاردن
procrastinates معوق گذاردن
collocates پهلوی هم گذاردن
sash پنجره گذاردن
collocating پهلوی هم گذاردن
procrastinated معوق گذاردن
procrastinate معوق گذاردن
demarcating نشان گذاردن
demarcates نشان گذاردن
demarcated نشان گذاردن
demarcate نشان گذاردن
skewing اریب گذاردن
reverence احترام گذاردن
put up در فرف گذاردن
silo در سیلو گذاردن
schedule دربرنامه گذاردن
assess خراج گذاردن بر
schedules دربرنامه گذاردن
endorse صحه گذاردن
endorsed صحه گذاردن
scheduled دربرنامه گذاردن
endorses صحه گذاردن
endorsing صحه گذاردن
put-up در فرف گذاردن
assessing خراج گذاردن بر
expose روباز گذاردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com