Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 190 (9 milliseconds)
English
Persian
stand up
روی پا ایستادن ایستاده
stand-up
روی پا ایستادن ایستاده
Other Matches
vertical retort tar
قطران کورههای ایستاده قطران قرعهای ایستاده
standing
ایستاده
static
ایستاده
he is on his legs
بر پا ایستاده است
stationary
لایتغیر ایستاده
stationary state
حالت ایستاده
stationary wave
موج ایستاده
standing start
استارت ایستاده
standee
شخص ایستاده
upright spin
چرخش ایستاده
semierect
نیمه ایستاده
standing wave
موج ایستاده
on stilts
بالا ایستاده بل
offhand
تیراندازی ایستاده
stalled tank
تانک ایستاده
perpendicular
ستون وار ایستاده
erectly
بطور ایستاده یا عمودی
to set
گذاشتن
[در حالت ایستاده]
quasi stationary state
شبه حالت ایستاده
statically
در حال ایستاده یا ساکن
standup goalie
دروازه بانی ایستاده
I was standing at the street corner .
درگوشه خیابان ایستاده بودم
step through method
تیراندازی ایستاده با تیر وکمان
power form
تیراندازی ایستاده با تیر وکمان
offhand position
حالت ایستاده در تیر اندازی
to set
جای دادن
[در حالت ایستاده]
corner-post
[پایه ایستاده در سنگ نبش]
kick turn
دور زدن در حالت ایستاده
pointsman
عبور و مرور که دریک نقطه ایستاده
witness stand
محلی که شاهد درانجا ایستاده و شهادت میدهد
chest roll
چرخیدن ژیمناست از حالت ایستاده بروی سینه
ashlering
[مجموعه ای از سنگ های ساختمانی کوتاه و ایستاده]
the taxis are on their rank
اتومبیلهای کرایهای درایستگاه خود ردیف ایستاده اند
joysticks
با حرکت دادن دسته ایستاده در پورت ورودی /خروجی کامپیوتر
joystick
با حرکت دادن دسته ایستاده در پورت ورودی /خروجی کامپیوتر
vorticel
جانور ذره بینی حلقهای شکل که در اب ایستاده زندگی میکند
to fetch up
ایستادن
ceased
ایستادن
ceases
ایستادن
ceasing
ایستادن
aby
ایستادن
seogi
ایستادن
be under way
ایستادن
to come to a stand
ایستادن
to stand by
ایستادن
abye
ایستادن
cease
ایستادن
abides
ایستادن
abided
ایستادن
stops
ایستادن
stopping
ایستادن
stopped
ایستادن
stand
ایستادن
stop
ایستادن
fudo dachi
محکم ایستادن
queueing
در صف گذاشتن در صف ایستادن
queues
در صف گذاشتن در صف ایستادن
kiba dachi
ایستادن سوارکارانه
heisoku daeh
ایستادن خبردار
draw up
سیخ ایستادن
haktari seogi
ایستادن لک لک وار
team line up
به صف ایستادن تیم
queued
در صف گذاشتن در صف ایستادن
lie off
دور ایستادن
lineup
به صف ایستادن تیم
haehiji daeh
ایستادن ازاد
pyeonhi seogi
موازی ایستادن
outstand
بیشتر ایستادن
shiko dachi
ایستادن دایرهای
to come to a stop
ایستادن
[مهندسی]
queue
در صف گذاشتن در صف ایستادن
hustings
جای ایستادن و
moa seogi
خبردار ایستادن
line up
به ترتیب ایستادن
standing room
جای ایستادن
to stand in the gap
دررخنه ایستادن
To come to a halt(standstI'll).
ازحرکت ایستادن.
line-ups
به ترتیب ایستادن
to stand behind
پشت سر ایستادن
to stand fast
محکم ایستادن
to stand at gaze
خیره ایستادن
stagnating
از جنبش ایستادن
stagnates
از جنبش ایستادن
stagnated
از جنبش ایستادن
ap seogi
ایستادن معمولی
basophobia
هراس از ایستادن
line-up
به ترتیب ایستادن
hunker
سرپا ایستادن
To stand in a queue (line).
توی صف ایستادن
bail up
ایستادن دراختیارغارتگر
stagnate
از جنبش ایستادن
To stand to attention.
خبر دار ایستادن
zenkatsu dachi
ایستادن متمایل به جلو
To keep ones word. To stand by ones promise .
سر قول خود ایستادن
sanchin dachi
ایستادن ساعت شنی
to stand one's ground
بر سر دلیل خود ایستادن
to kick ones heels
چشم براه ایستادن
to stand across the road
درمیان جاده ایستادن
to queue
[line]
up for tickets
برای بلیط در صف ایستادن
to come to a
بحالت خبردار ایستادن
to stop
[doing something]
ایستادن
[از انجام کاری]
To stand firm. To stick to ones gun.
سفت وسخت ایستادن
to stand by
ایستادن وتماشا کردن
to stand by one's promise
سر قول خود ایستادن
to stick to one's word
سر قول خود ایستادن
To stand like rock .
مانند کوه ایستادن
to stand at
[by]
the window
کنار پنجره ایستادن
joo choo seogi
ایستادن اسب سواری
stopovers
در وسط راه ایستادن
abide by one's word
سر قول خود ایستادن
anchors
ایستادن در دریا مهاری
stops
ایستادن توقف کردن
stop
ایستادن توقف کردن
beom seogi
گربه سان ایستادن
anchor
ایستادن در دریا مهاری
line-ups
ردیف ایستادن تیم
stance
طرز ایستادن درتوپزنی
stopover
در وسط راه ایستادن
ground
محل ایستادن توپزن
line up
ردیف ایستادن تیم
koa seogi
ایستادن قلاب وار
kukutsu dachi
ایستادن در مقابل حریف
stopping
ایستادن توقف کردن
stopped
ایستادن توقف کردن
neko ashi dachi
ایستادن گربه سان
stances
طرز ایستادن درتوپزنی
anchoring
ایستادن در دریا مهاری
line-up
ردیف ایستادن تیم
stances
طرز ایستادن در گوی زنی
station
محل ایستادن تیرانداز درمسابقه
stationed
محل ایستادن تیرانداز درمسابقه
stations
محل ایستادن تیرانداز درمسابقه
away
خارج از نقطه ایستادن توپ زن
stand
طرز یا محل ایستادن کمانگیر
pickets
جلوکسی راه رفتن یا ایستادن
picketed
جلوکسی راه رفتن یا ایستادن
picket
جلوکسی راه رفتن یا ایستادن
to stand by oneself
روی پای خود ایستادن
stance
طرز ایستادن در گوی زنی
toe stand
ایستادن ژیمناست روی نوک پا
peasde
روی دوپا ایستادن اسب
baro jireugi
ضربه دست مخالف ایستادن
floated
شناور ساختن روی اب ایستادن
float
شناور ساختن روی اب ایستادن
ap joo choom
ایستادن اسب سواری بجلو
statgnate
از جنبش ایستادن گندیده شده
out of one's ground
تجاوز توپزن از محل ایستادن
to kick one's heels
چشم براه ایستادن منتظرایستادن
to stop short
یک مرتبه ایستادن یا مکث کردن
bandae jireugi
ضربه دست موافق ایستادن
floats
شناور ساختن روی اب ایستادن
to stick to one's guns
پای کاری محکم ایستادن
kilian position
وضع ایستادن دواسکیت بازرقصنده درکنار هم
narani seogi
ایستادن موازی پاها همعرض شانه
stances
طرز ایستادن شمشیرباز مقابل حریف
stalling
جای ایستادن اسب در طویله اخور
ido not feel my legs
نیروی ایستادن یا راه رفتن ندارم
stance
طرز ایستادن شمشیرباز مقابل حریف
stall
جای ایستادن اسب در طویله اخور
backdrop
پرش و افتادن به پشت بادست و پا در هوا و ایستادن
backdrops
پرش و افتادن به پشت بادست و پا در هوا و ایستادن
veronica
ایستادن و ردکردن گاو از کناربا حرکت شنل
safety island
سکوی وسط خیابان برای ایستادن پیاده رو
To stand at attention(ease).
بحالت آماده باش ( آزاد ) ایستادن ( ؟ رآمدن )
coach's box
محل ایستادن مربی در پایگاه 1 و 3 بیس بال
eaves droper
مسئول بگوش ایستادن استراق سمع کننده
technical foul
بازی با توپ واترپولو در حال ایستادن کف استخر
toe raise
تمرین ایستادن و بلند کردن بدن روی نوک پا
to hitch
سرجاده ایستادن و با شست جهت خود را نشان دادن
non striker
توپزنی که با وجود ایستادن جلو میله ضربه نمیزند
to go backpacking
سرجاده ایستادن و با شست جهت خود را نشان دادن
hitchhike
سرجاده ایستادن وباشست جهت خود را نشان دادن
Eavesdrop
فالگوش ایستادن، استراق سمع کردن، یواشکی حرفهای دیگران را شنیدن
groundage
حقی که بابت ایستادن کشتی درلنگرگاه گرفته میشود حق لنگراندازی
Berlin
کالسکهی چهارچرخهای که در عقب آن رکابی برای ایستادن یک مستخدم وجود دارد
poomse
نتیجه حرکت فکری ارادی باتوجه به ایستادن سرعت شتاب و نیروی اولیه
musub duchi
موسوب داچی ایستادن بگونه ایکه پاشنه پاها به هم چسبیده و پنجه ها به اندازه 54 درجه زاویه داشته باشند
vertical sand drainage
زهکشهای قائم ماسهای چاه زهکش ماسهای زهکشهای ایستاده ماسهای
bail out
کنار رفتن توپ زن از محل ایستادن برای حفافت ازضربه توپ
postured
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
posturing
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
postures
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
posture
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
to listen to reason
بحرف حساب گوش دادن بحرف ایستادن
To stand at the salute.
بحالت سلام ایستادن (سلام نظامی )
straddled
گشاد ایستادن گشاد گشاد راه رفتن
straddle
گشاد ایستادن گشاد گشاد راه رفتن
straddles
گشاد ایستادن گشاد گشاد راه رفتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com