Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 172 (8 milliseconds)
English
Persian
flatling
زده شده از طرف پهن اسلحه از پهنا
flatlings
زده شده از طرف پهن اسلحه از پهنا
Other Matches
inspection arms
سلاح برای بازدید حاضر بازدید اسلحه اسلحه رابازدید کنید
preyer
دزدی که با زور و خشونت
[با اسلحه یا تهدید اسلحه]
دزدی میکند
brigand
دزدی که با زور و خشونت
[با اسلحه یا تهدید اسلحه]
دزدی میکند
raider
دزدی که با زور و خشونت
[با اسلحه یا تهدید اسلحه]
دزدی میکند
bandit
دزدی که با زور و خشونت
[با اسلحه یا تهدید اسلحه]
دزدی میکند
robber
دزدی که با زور و خشونت
[با اسلحه یا تهدید اسلحه]
دزدی میکند
heister
[American E]
دزدی که با زور و خشونت
[با اسلحه یا تهدید اسلحه]
دزدی میکند
broad
پهنا
narrowest
کم پهنا
breadth
پهنا
broadest
پهنا
crossways
از پهنا
broadways
از پهنا
flatways
از پهنا
amphleness
پهنا
flatwise
از پهنا
breadthways
از پهنا
broader
پهنا
narrower
کم پهنا
crosswise
از پهنا
expanse
پهنا
width
پهنا
widthways
از پهنا
expanses
پهنا
narrow
کم پهنا
narrowed
کم پهنا
cross fall
شیب در پهنا
oblongs
دراز پهنا
oblong
دراز پهنا
half width
نیم پهنا
mesokurtic
میانه پهنا
widening
اضافه پهنا
chiasma
امیزش ازمیان یا از پهنا
carpet width
پهنا و عرض فرش
cross section
نیمرخ پهنا مقطع موثر
aspect
نرخ پهنا به ارتفاع تصاویر پیکس
aspects
نرخ پهنا به ارتفاع تصاویر پیکس
facial index
نسبت بین پهنا و طول صورت ضرب در عدد صد
armless
بی اسلحه
weapon
اسلحه
bare handed
بی اسلحه
weapons
اسلحه
unarmed
بی اسلحه
armory
اسلحه خانه
weapons
اسلحه حربه
holster
جلد اسلحه
antiaircraft
اسلحه ضد هوایی
arm of precision
اسلحه دقیق
holsters
جلد اسلحه
armorer
اسلحه ساز
weapon
اسلحه حربه
armourer
اسلحه ساز
cold steel
اسلحه سرد
single shot
اسلحه تک تیر
weaponary
مربوط به اسلحه
Ten firearms .
ده قبضه اسلحه
safety lock
ضامن اسلحه
side arms
اسلحه کمری
side arm
اسلحه کمری
thumbed
شستی اسلحه
d. armour
اسلحه دفاع
fire arms
اسلحه ی گرم
heavy armed
سنگین اسلحه
light armed
سبک اسلحه
maximum range
بردنهایی اسلحه
repeating firearm
اسلحه خودکار
shooting iron
اسلحه گرم
Elaborate
اسلحه بزرگ
firearms
اسلحه گرم
ordnance
اسلحه ومهمات
thumbs
شستی اسلحه
thumbing
شستی اسلحه
thumb
شستی اسلحه
arm
اسلحه گرم
piece
اسلحه گرم
pieces
اسلحه گرم
firearm
اسلحه گرم
trigger
ماشه اسلحه
triggered
ماشه اسلحه
triggers
ماشه اسلحه
weaponry
اسلحه سازی
misfires
گیرکردن اسلحه
misfired
گیرکردن اسلحه
misfire
گیرکردن اسلحه
armoury
اسلحه قوزخانه
armoury
اسلحه خانه
armouries
اسلحه قوزخانه
armouries
اسلحه خانه
stoppages
گیر در اسلحه
stoppage
گیر در اسلحه
light infantry
پیاده سبک اسلحه
missile
اسلحه پرتاب کردنی
lift fire
زیادکردن برد اسلحه
gunrunner
قاچاقچی اسلحه و مهمات
chamber
خزانه فشنگ در اسلحه
chambers
خزانه فشنگ در اسلحه
to decommission weapons
اسلحه ها را از کار انداختن
stock
دسته ابزار و اسلحه
To lay down ones arms .
اسلحه رابزمین گذاشتن
velite
سرباز سبک اسلحه
to sight gun
نشان کردن اسلحه
missiles
اسلحه پرتاب کردنی
to decommission weapons
اسلحه ها را غیردایر کردن
ordnance
مربوط به اسلحه و مهمات
disassemble
بازکردن اسلحه یا موتور
muzzling
دهانه لوله اسلحه
popper
اسلحه صدا دار
biathlon
اسکی صحرانوردی با اسلحه
armor bearer
حامل اسلحه زرهدار
muzzles
دهانه لوله اسلحه
cleaning rod
سمبه نظافت اسلحه
poppers
اسلحه صدا دار
magazines
مخزن خشاب اسلحه
ranging
تنظیم کردن اسلحه
magazine
مخزن خشاب اسلحه
hold up
با اسلحه سرقت کردن
hold-up
با اسلحه سرقت کردن
muzzled
دهانه لوله اسلحه
hold-ups
با اسلحه سرقت کردن
armorer
نگهبان اسلحه زراد
armory
کارخانهء اسلحه سازی
muzzle
دهانه لوله اسلحه
clangs
صدای بهم خوردن اسلحه
shooting position
حالت بدن و اسلحه در تیراندازی
arm
اسلحه دستهء صندلی یا مبل
clanging
صدای بهم خوردن اسلحه
clanged
صدای بهم خوردن اسلحه
freed
کمی محدودیت نوع اسلحه
to be packing
[heat]
[colloquial]
اسلحه ای با خود حمل کردن
to pack a weapon
[colloquial]
اسلحه ای با خود حمل کردن
to call to arms
اعلام دست به اسلحه کردن
freeing
کمی محدودیت نوع اسلحه
free
کمی محدودیت نوع اسلحه
frees
کمی محدودیت نوع اسلحه
clang
صدای بهم خوردن اسلحه
caliber
قطر داخلی لوله اسلحه
to carry a weapon
اسلحه ای با خود حمل کردن
cant
اسلحه را درهدفگیری کمی کج کردن
gun running
واردکردن اسلحه درکشوری بطورقاچاق
bore
قطر داخلی لوله اسلحه
gun-running
واردکردن اسلحه درکشوری بطورقاچاق
bores
قطر داخلی لوله اسلحه
gunfighter
کسیکه با اسلحه گرم میجنگد
light horse
سوار نظام سبک اسلحه
To drow ( pull ) a gun on some one .
بروی کسی اسلحه کشیدن
firing pin
سوزن گلنگدن اسلحه اتشی
karate
فن ژاپونی دفاع بدون اسلحه کاراته
hussar
سرباز سواره نظام سبک اسلحه
brigand
سارق مسلح سرباز پیاده سبک اسلحه
judo
فن دفاع بدون اسلحه ژاپونی کشتی جودو
brigands
سارق مسلح سرباز پیاده سبک اسلحه
tacit
تعهد کنترل اسلحه بین دو یاچند کشور
boresight
میزان کردن لوله و مگسک اسلحه در هدفگیری
big bore
اسلحه دارای کالیبر بزرگ بیش از 220
assembly
بستن و سوار کردن قطعات اسلحه اجتماع یکانها
doubled
دومین تیر پرتاب شده از یک اسلحه نیم خودکار
phalanxes
دسته بهم فشرده پیاده نظام سنگین اسلحه
doubled up
دومین تیر پرتاب شده از یک اسلحه نیم خودکار
barrels
قسمت کلفت چوب بیس بال لوله اسلحه
barrel
قسمت کلفت چوب بیس بال لوله اسلحه
double
دومین تیر پرتاب شده از یک اسلحه نیم خودکار
phalanx
دسته بهم فشرده پیاده نظام سنگین اسلحه
contraband of war
قاچاق اسلحه ومهمات جنگی و متفرعات ان از قبیل بنزین و لاستیک
to frisk
[a person]
دست روی بدن کسی کشیدن
[در جستجو برای اسلحه یا مواد مخدر]
break
حرکت سگ جهت اوردن شکار بازکردن بدنه اسلحه دویدن قبل ازصدای تپانچه
breaks
حرکت سگ جهت اوردن شکار بازکردن بدنه اسلحه دویدن قبل ازصدای تپانچه
armory training
اموزش جنگ افزارداری اموزش اسلحه سازی
ordnance plant
کارخانجات اسلحه سازی یامهمات سازی
autoloader
اسلحه خودکار یا نیمه خودکار
safety stop
ضامن اسلحه گیره ضامن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com