English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 228 (11 milliseconds)
English Persian
globe زمین
globes زمین
field زمین
fielded زمین
fields زمین
domain زمین
domains زمین
ground زمین
real estate زمین
earth زمین
earths زمین
graze زمین
grazed زمین
grazes زمین
soil زمین
soiling زمین
soils زمین
land زمین
acre زمین
acres زمین
terrain زمین
earthing زمین
extra terrestrial زمین
geodetically زمین
land n زمین
norland زمین
tellus زمین
this earthly round زمین
Other Matches
ground return انعکاسات سطح زمین روی صفحه رادار امواج انعکاسی زمین
clowning دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clowned دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
touch judge هریک از داوران مامورمراقبت در طرفین زمین برای تماس توپ با زمین
clown دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clowns دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
geotaxis گرایشی که نیروی جاذبه زمین انراهدایت میکند زمین گرایی
hercules نوعی موشک زمین به زمین با بردزیاد هواپیمای باری هرکولس
inductive earthing زمین پیچکی زمین کردن نقطه ستاره بایک بوبین
center field قسمت دوردست زمین پایگاه 2و چپ و راست زمین بیس بال
pancakes در رهگیری هوایی یعنی می خواهم به زمین بنشینم یا به زمین بنشینید
pancake در رهگیری هوایی یعنی می خواهم به زمین بنشینم یا به زمین بنشینید
regulus نوعی موشک اتمی هدایت شونده زمین به زمین که بانیروی جت حرکت میکند
frost heave برامدگی زمین یا سنگفرش که دراثر یخ زدن ایجاد میگردد یخ زدگی وبادکردگی زمین
honest john نوعی موشک برد کوتاه زمین به زمین توپخانه
nap of the earth از نزدیک زمین در سطح زمین پرواز سینه مال
off side سمت راست زمین کریکت مقابل زمین توپزن
to break up از هم جدا شدن [پوسته زمین] [زمین شناسی]
tellurian ساکن زمین دستگاه سنجش حرکات زمین
geognosy زمین شناسی از لحاظ ساختمان و ترکیب زمین
perelotok زمین یا قشر یخ زده زمین قشر زمستانی زمین
styx نوعی موشک زمین به زمین دریایی
sergeant گروهبان موشک زمین به زمین سارجنت
rolling terrain زمین با پستی و بلندی کم زمین هموار
sergeants گروهبان موشک زمین به زمین سارجنت
covenant runing with land شرط منضم به مالکیت زمین تعهد یا شرطی است مربوط به زمین که جزء لازم ولایتجزای ان محسوب میشودو بنابراین به تنهائی قابل انتقال نیست
no man's land زمین بلاصاحب و غیر مسکون باریکه زمین حد فاصل بین نیروی متخاصم و نیروی خودی
contour flying پرواز از روی عوارض زمین پرواز به طور مماس باعوارض زمین یا سینه مال
redstone موشک زمین به زمین رداستون
lacrosse نوعی موشک زمین به زمین
pershing موشک زمین به زمین پرشینگ
pervious ground زمین تراوا زمین نفوذپذیر
biosphere قسمت قابل زندگی کره زمین که عبارتست از جوو اب و خاک کره زمین
contour flight پرواز سینه مال از روی عوارض زمین پرواز در مسیرعوارض زمین
talik زمین غیر یخ زده در مناطق یخ زده یا در روی لایه منجمد زمین
little john موشک هانست جان کوچک نوعی موشک زمین به زمین توپخانه
drop گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
drops گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dropping گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dropped گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
compass rose دایره بزرگی روی کره زمین که در جهت گردش عقربه ساعت از صفر تا 063 درجه بندی شده و بعنوان مبداسنجش و تنظیم قطبنماهای هواپیما روی زمین بکارمیرود
permafrost لایه یخ زده دایمی زمین پوسته یا لایه منجمد زمین
critical point نقطه مهم و برجسته زمین نقاط حیاتی و مهم زمین
geomagnetism نیروی اهن ربایی زمین نیروی جاذبه زمین
topography نگارش عوارض زمین نشان دادن عوارض زمین
hydrographer نقشه کش ابهای روی زمین کسیکه عالم به تشریح ابهای روی زمین است
surface to surface missile موشک زمین به زمین
ground resolution قدرت نشان دادن قسمتهای کوچک زمین نشان دادن جزئیات زمین
everglade قطعه زمین باتلاقی علفزار زمین باتلاقی
He had a nast fall. بد جوری خورد زمین ( زمین بدی خورد )
earth's attraction جاذبه زمین قوه جاذبه زمین
surface to surface موشک زمین به زمین یا سطح به سطح
surface-to-surface موشک زمین به زمین یا سطح به سطح
surface missile موشک زمین به زمین موشک سطح به سطح موشک سطحی
cinder tracks زمین دو
ground کف زمین
cinder track زمین دو
aerospace جو زمین
grass roots کف زمین
ground : زمین
ground [British] [floor] کف زمین
floor کف زمین
floor کف زمین
ground line خط زمین
ground surface کف زمین
floored کف زمین
floors کف زمین
lackland بی زمین
rooter زمین کن
earth science زمین شناسی
earth excavating حفاری زمین
earth socket پریز زمین
downfield زمین حریف
earth crust پوسته زمین
earth electrode الکترد زمین
earth terminal ترمینال زمین
earth current برق زمین
earth's attraction ربایش زمین
drill harrow زمین صاف کن
earth's axis محور زمین
ground effect اثر زمین
geotropism زمین گرایی
geotaxis زمین گرایی
geostrategy زمین شناسی
geosphere زمین سپهر
geolatry زمین پرستی
bogs زمین باطلاقی
isogeotherm همدمای زمین
geotherm همدمای زمین
geoisotherm همدمای زمین
geoid زمین دیسه
glebe زمین وقف
ground detector اشکارساز زمین
ground detector تستر زمین
ground cushion بالشتک زمین
ground conection اتصال زمین
soccer field زمین فوتبال
gridition زمین فوتبال
gridiron زمین فوتبال
greenside در مجاورت زمین
graben فرو زمین
glebe زمین خاک
elevated ground زمین بلند
earthwards بطرف زمین
earthwards سوی زمین
earthward بطرف زمین
earthward بسوی زمین
earthmoving حرکت زمین
earthling اهل زمین
earthing strap تسمه زمین
earthing اتصال زمین
emblements محصول زمین
emblements حاصل زمین
geodesy زمین سنجی
geochemistry زمین شیمی
foreland زمین جلوامده
flat ground زمین مسطح
geoid زمین وار
flat ground زمین تخت
field of play زمین بازی
feature line خط عوارض زمین
key terrain زمین مهم
earth's crust پوسته زمین
difficult terrain زمین دو عارضه
earthquake زمین لرزه
landfall ریزش زمین
field hockey زمین هاکی
geological زمین شناختی
geological زمین شناسی
geology زمین شناسی
ends زمین حریف
ended زمین حریف
landfalls ریزش زمین
palsy زمین گیری
fault شکست زمین
surveyors زمین پیما
surveyor زمین پیما
landed زمین دار
playgrounds زمین بازی
playground زمین بازی
boggy زمین باطلاقی
grasses زمین چمن
grass زمین چمن
faults شکست زمین
faulted شکست زمین
end زمین حریف
crusts پوسته زمین
crust پوسته زمین
upland زمین بلند
basements زیر زمین
basement زیر زمین
terrain زمین عملیات
terrain نوع زمین
terrain زمین ناحیه
terrain عوارض زمین
landward بسوی زمین
upland زمین کوهستانی
uplands زمین بلند
uplands زمین کوهستانی
floors محدوده زمین
floored محدوده زمین
floor محدوده زمین
paralysis زمین گیری
speculation زمین خواری
bog زمین باطلاقی
lairds صاحب زمین
laird صاحب زمین
borderlands زمین سرحدی
borderland زمین سرحدی
terrestrial زمین خاکی
demesne تملک زمین
collective land زمین مشاع
collctive land زمین مشاع
cohesive soil زمین چسبناک
circumnavigate زمین رادورزدن
change court تعویض زمین
champaign زمین مرتفع
certificate of land قباله زمین
midfield line خط میانی زمین
center stripe خط میانی زمین
center line خط وسط زمین
compartments of terrain دهلیزهای زمین
compartments of terrain قسمتهایی از زمین
continous earth زمین دائمی
deer lick زمین شوره
bad soil زمین سست
ground connection اتصال زمین
dead earth اتصال زمین
dead group زمین بیروح
cultivated land زمین محیات
cricket field زمین کریکت
courtside کنارههای زمین
core of the earth هسته زمین
contour line خط برجستگی زمین
center line خط میانی زمین
cadastral survey ممیزی زمین
broken ground زمین ناهموار
abuttals زمین مجاور
abuttals زمین همسایه
abuttals زمین سرحدی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com