Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (39 milliseconds)
English
Persian
file
ساییدن پرداخت کردن
filed
ساییدن پرداخت کردن
Other Matches
grinds
ساییدن اذیت کردن
grind
ساییدن اذیت کردن
levigate
نرم کردن ساییدن
subscribe
تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribes
تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribed
تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribing
تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
scraped
باکهنه یاچیزی ساییدن یا پاک کردن تراشیدن
scrapes
باکهنه یاچیزی ساییدن یا پاک کردن تراشیدن
scraping
باکهنه یاچیزی ساییدن یا پاک کردن تراشیدن
scrape
باکهنه یاچیزی ساییدن یا پاک کردن تراشیدن
progress payment
پرداخت مبالغ قرارداد طبق پیشرفت کار پرداخت مرحلهای
matt
فلز یامس پرداخت نشده وناخالص تکمیل یا پرداخت مات وبی جلا
matte
فلز یامس پرداخت نشده وناخالص تکمیل یا پرداخت مات وبی جلا
interim financing
پرداخت اقساط به طور کوتاه مدت پرداخت بینابین
usance
مهلت پرداخت پرداخت مدت دار
sets of bill
نسخ ثانی و ثالث و ..... برات که در انها به اصل اشاره وذکر میشود که هریک تازمانی قابل پرداخت هستندکه دیگری پرداخت نشده باشد
launching
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launches
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launched
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launch
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
stop order
دستور عدم پرداخت از طرف صادر کننده سند مالی به مرجع پرداخت کننده
fate
پرداخت یا عدم پرداخت چک سرنوشت چک
fates
پرداخت یا عدم پرداخت چک سرنوشت چک
droppage
کسری پرداخت کسر پرداخت
disburses
پرداخت کردن
paying
پرداخت کردن
polishes
پرداخت کردن
disbursed
پرداخت کردن
scours
پرداخت کردن
disburse
پرداخت کردن
disbursing
پرداخت کردن
burnish
پرداخت کردن
scour
پرداخت کردن
pays
پرداخت کردن
burnishes
پرداخت کردن
buffer
پرداخت کردن
scoured
پرداخت کردن
pay off
پرداخت کردن
tumbled
پرداخت کردن
tumbles
پرداخت کردن
furbish
پرداخت کردن
furbished
پرداخت کردن
furbishes
پرداخت کردن
tumble
پرداخت کردن
furbishing
پرداخت کردن
pay
پرداخت کردن
polish
پرداخت کردن
planish
پرداخت کردن
to finish off
پرداخت کردن
triturate
ساییدن
to wear down
ساییدن
to wear off
ساییدن
work in
<idiom>
ساییدن
to wear away
ساییدن
scuffs
ساییدن
abrade
ساییدن
scuffed
ساییدن
abrasion
ساییدن
scuff
ساییدن
rub
ساییدن
rubbed
ساییدن
rubs
ساییدن
scuffing
ساییدن
pulverised
ساییدن
swabs
ساییدن
grit
ساییدن
grinding
ساییدن
rub out
ساییدن
grind
ساییدن
grinds
ساییدن
corrade
ساییدن
grates
ساییدن
wears
ساییدن
grated
ساییدن
grate
ساییدن
swab
ساییدن
fray
ساییدن
pulverising
ساییدن
pulverize
ساییدن
pulverized
ساییدن
pulverises
ساییدن
wear
ساییدن
pulverizes
ساییدن
wear away
ساییدن
gritting
ساییدن
gritted
ساییدن
to eat into
ساییدن
frays
ساییدن
frayed
ساییدن
die burnish
پرداخت کردن حدیدهای
reimburse
باز پرداخت کردن
buff
با چرم پرداخت کردن
reimbursed
باز پرداخت کردن
reimburses
باز پرداخت کردن
dabbing
پرداخت کردن سنگ
smoothing
صاف کردن پرداخت
buffs
با چرم پرداخت کردن
to polish off
با شتاب پرداخت کردن
reimbursing
باز پرداخت کردن
curry
پرداخت کردن چرم
curries
پرداخت کردن چرم
pay in advance
پیش پرداخت کردن
giving
دادن پرداخت کردن
give
دادن پرداخت کردن
gives
دادن پرداخت کردن
pay off
تسویه کردن پرداخت
pay at sight
نقدا" پرداخت کردن
payment in advance
پیش پرداخت کردن
tax evasion
عدم پرداخت مالیات بصورت غیر قانونی فرار از پرداخت مالیات
grind cylindrical
گرد ساییدن
gnashing
بهم ساییدن
gnashed
بهم ساییدن
gnash
بهم ساییدن
chafing
خراشیدن ساییدن
to milk the ram
اب در هاون ساییدن
chafes
خراشیدن ساییدن
chafe
خراشیدن ساییدن
grind internally
داخل را ساییدن
bruises
زدن ساییدن
gnashes
بهم ساییدن
eroded
ساییدن فاسدکردن
erodes
ساییدن فاسدکردن
eroding
ساییدن فاسدکردن
erode
ساییدن فاسدکردن
bruised
زدن ساییدن
bruising
زدن ساییدن
abrasions
ساییدن خراشیدگی
bruise
زدن ساییدن
abrade
سنگ ساییدن
to bite a file
اب درهاون ساییدن
To demand prompt payment.
تقاضای پرداخت فوری کردن
defaults
عدم پرداخت قصور کردن
defaulting
عدم پرداخت قصور کردن
advance
ترقی کردن پیش پرداخت
defaulted
عدم پرداخت قصور کردن
default
عدم پرداخت قصور کردن
spots
کشف کردن اماده پرداخت
spot
کشف کردن اماده پرداخت
advancing
ترقی کردن پیش پرداخت
advances
ترقی کردن پیش پرداخت
due bill
در CL به این شکل تنظیم میشود : بدهی به اقای ..... مبلغ ..... است که عندالمطالبه پرداخت خواهد شد . تاریخ .... این سند بر خلاف برات و سفته به حواله کرد قابل پرداخت نیست
ransom
وجهی که جهت ازادکردن اسیر یا خریداری مدت زندان قابل خرید پرداخت شودوجهی که جهت احتراز ازتنبیهات جزایی از طرف مجرم و به جای تقبل ان تنبیهات پرداخت شود
ransoms
وجهی که جهت ازادکردن اسیر یا خریداری مدت زندان قابل خرید پرداخت شودوجهی که جهت احتراز ازتنبیهات جزایی از طرف مجرم و به جای تقبل ان تنبیهات پرداخت شود
gall
ساییدن پوست بردن از
galls
ساییدن پوست بردن از
to wear out
ساییدن یاساییده شدن
final shaving
پرداخت
[کوتاه کردن نهایی پرزها]
to suspend payment
پرداخت راموقوف کردن متوقف شدن
to carry water in a sieve
ساییدن مگس درهوارگ زدن
gnaw
مانند موش جویدن ساییدن
gnawed
مانند موش جویدن ساییدن
to grind the teeth
دندان بهم ساییدن یافشردن
gnaws
مانند موش جویدن ساییدن
pulverizator
اسباب جهت ساییدن یا گردکردن چیزی
spend
پرداخت کردن خرج کردن
spends
پرداخت کردن خرج کردن
smooth the paint
رنگ کردن و پرداخت کردن
ro rub up
خمیر کردن پرداخت کردن
buff stick
بدان پیچیده است و برای پرداخت کردن بکار میبرند
muller
سنگی که برای ساییدن دارو یا رنگ بکار میبرند
carnet
اسنادی که در حمل بین المللی بکار برده میشود وموقع عبور محموله توسط کامیون از مرزهای متعددمحموله را از پرداخت حقوق گمرکی بین راه معاف می داردومحموله درمقصد باز وحقوق گمرکی مربوطه پرداخت می گردد
licence
اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
licences
اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
licenses
اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
compounding a felony
سازش کردن در دعوی ناشی از جنایت با پرداخت مبلغی به عنوان غرامت به مجنی علیه یا قائم مقام او
claim for indemnification
ادعای تضمین خسارت مطالبه پرداخت خسارت مطالبه پرداخت غرامت
ability to pay principle of taxation
اصل توانائی پرداخت مالیات برپایه این اصل مالیات بایدمتناسب با توانائی پرداخت مالیات دهنده وضع شود
recoupment
قسطی پرداخت کردن یا بازپرداخت قسطی
dividend warrant
چک پرداخت سود سهام اجازه پرداخت سود سهام
corn-effect
ذرتی شدن فرش که در اثر پرداخت یا قیچی کردن نامناسب بوجود می آید و پرزهای فرش همگی دارای یک ارتفاع نبوده و ظاهر پرز فرش بلند و کوتاه می شود
lustreer
پرداخت
refunds
پس پرداخت
payment
پرداخت
burnisher
پرداخت گر
refunding
پس پرداخت
refinishing
پرداخت
bleaching
پرداخت
finish
پرداخت
trim
پرداخت
finishes
پرداخت
finishing
پرداخت
finishing touches
پرداخت
making good
پرداخت
glaze
پرداخت
glazes
پرداخت
remitment
پرداخت
pt
پرداخت
payments
پرداخت
renderings
پرداخت
defrayal
پرداخت
settlement
پرداخت
refunded
پس پرداخت
glosser
پرداخت گر
furbisher
پرداخت گر
outlay
پرداخت
polish
پرداخت
pays
پرداخت
polishes
پرداخت
rendering
پرداخت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com