English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
point سب زدن به دایرههای مختلف هدف از 01 به پایین
Other Matches
bow compass نوعی پرگار که برای رسم دایرههای کوچک بکار میرود
fields جای گرفتن توپگیران در زمین کریکت هر کدام از دایرههای هدف
fielded جای گرفتن توپگیران در زمین کریکت هر کدام از دایرههای هدف
field جای گرفتن توپگیران در زمین کریکت هر کدام از دایرههای هدف
charts شکلی که ترتیب پردازشهای کاری مختلف را در مراحل مختلف نشان میدهد
target discrimination قدرت رادار برای درگیری باهدفهای مختلف یا تشخیص هدفهای مختلف
chart شکلی که ترتیب پردازشهای کاری مختلف را در مراحل مختلف نشان میدهد
charting شکلی که ترتیب پردازشهای کاری مختلف را در مراحل مختلف نشان میدهد
charted شکلی که ترتیب پردازشهای کاری مختلف را در مراحل مختلف نشان میدهد
fractional اختصاص بخشهای مختلف پهنای باند به سیگنالها یا مشتریان مختلف
systems analysis ترکیب محصولات مختلف از تولید کننده مختلف برای یک سیستم
blocage [بنایی با مواد مختلف و در اندازه های مختلف که در ساخت دیوارهای رومی بکار می رفت.]
selectable مدار یا وسیلهای که انتخابهای مختلف آن با قرار دادن اتصالات سیم مختلف انتخاب می شوند
symbiosis همزیستی وتجانس دوموجود مختلف یا دوگروه مختلف باهم
fdm انتساب عددی با سیگنال مختلف به فرکانسهای مختلف تا سیگنالهای زیادی روی کانال فرستاده شوند
vortex separation جداکردن ذرات مختلف از یک سیال توسط نیروهای گریز ازمرکزی مختلف در حرکت حلقوی یا گردابی
heterogeneous network سیستم ارتباطی تقسیم شده که با کانالهای با نرخ ارسال مختلف و پروتکلهای مختلف کار میکند
paint program نرم افزاری که به کاربر امکان رسم تصاویر روی صفحه نمایش با رنگهای مختلف با روشهای مختلف و جلوههای ویژه را میدهد
allocate به روشهای مختلف و اختصاص آن به کاربرهای مختلف
allocates به روشهای مختلف و اختصاص آن به کاربرهای مختلف
allocating به روشهای مختلف و اختصاص آن به کاربرهای مختلف
function سیستم برنامه نویسی که در آن توابع مختلف نام یکسان دارند ولی متفاوتند چون روی نوع دادههای مختلف اجرا می شوند
functions سیستم برنامه نویسی که در آن توابع مختلف نام یکسان دارند ولی متفاوتند چون روی نوع دادههای مختلف اجرا می شوند
functioned سیستم برنامه نویسی که در آن توابع مختلف نام یکسان دارند ولی متفاوتند چون روی نوع دادههای مختلف اجرا می شوند
estate in common درCL حالتی را گویند که دو یاچند نفر در زمینی با عناوین مختلف و یا با عنوان واحدولی در ازمنه مختلف اشتراک منافع داشته باشند ملک مشاع
depresses پایین دادن لوله پایین اوردن
depress پایین دادن لوله پایین اوردن
downhaul پایین کشیدن رشته پایین کشنده
bus خط وط ارتباطی که از چندین سیم برای اتصال بخشهای سخت افزاری مختلف بهم استفاده میکند و داده توسط مدارهای مختلف در درون سیستم منتقل میشود
bussing خط وط ارتباطی که از چندین سیم برای اتصال بخشهای سخت افزاری مختلف بهم استفاده میکند و داده توسط مدارهای مختلف در درون سیستم منتقل میشود
busing خط وط ارتباطی که از چندین سیم برای اتصال بخشهای سخت افزاری مختلف بهم استفاده میکند و داده توسط مدارهای مختلف در درون سیستم منتقل میشود
buses خط وط ارتباطی که از چندین سیم برای اتصال بخشهای سخت افزاری مختلف بهم استفاده میکند و داده توسط مدارهای مختلف در درون سیستم منتقل میشود
bused خط وط ارتباطی که از چندین سیم برای اتصال بخشهای سخت افزاری مختلف بهم استفاده میکند و داده توسط مدارهای مختلف در درون سیستم منتقل میشود
bussed خط وط ارتباطی که از چندین سیم برای اتصال بخشهای سخت افزاری مختلف بهم استفاده میکند و داده توسط مدارهای مختلف در درون سیستم منتقل میشود
busses خط وط ارتباطی که از چندین سیم برای اتصال بخشهای سخت افزاری مختلف بهم استفاده میکند و داده توسط مدارهای مختلف در درون سیستم منتقل میشود
frequency انتساب یک عدد از سیگنالهای مختلف به فرکانسهای مختلف یا سیگنالهای زیادی روی یک کانال ارسال شوند
frequencies انتساب یک عدد از سیگنالهای مختلف به فرکانسهای مختلف یا سیگنالهای زیادی روی یک کانال ارسال شوند
allogamous مختلف الجنس و مختلف النوع
profile امکانی در ویندوز برای ذخیره سازی تنظیمهای مختلف برای کاربران مختلف PC
profiled امکانی در ویندوز برای ذخیره سازی تنظیمهای مختلف برای کاربران مختلف PC
profiles امکانی در ویندوز برای ذخیره سازی تنظیمهای مختلف برای کاربران مختلف PC
profiling امکانی در ویندوز برای ذخیره سازی تنظیمهای مختلف برای کاربران مختلف PC
tree of life درخت زندگی [این نگاره بگونه های مختلف در فرش های مناطق مختلف بکار رفته و جلوه ای از حیات انسان را تداعی می کند.]
rainbow border حاشیه رنگین کمان [در فرش های چینی گاه در پایین فرش و گاه اطراف حاشیه فرش را با رنگ های مختلف تزئین می کنند که حالتی از رنگین کمان را نشان میدهد.]
down سوی پایین بطرف پایین
highway خط ارتباطی تشکیل شده از چندین سیم که بخشهای مختلف سیستم سخت افزاری کامپیوتر را بهم وصل میکند و روی آن ارسال و دریافت داده با مدارهای مختلف درون سیستم انجام میشود
highways خط ارتباطی تشکیل شده از چندین سیم که بخشهای مختلف سیستم سخت افزاری کامپیوتر را بهم وصل میکند و روی آن ارسال و دریافت داده با مدارهای مختلف درون سیستم انجام میشود
hunting design طرح شکارگاهی [این طرح از زمان صفویه رواج یافته و در آن صحنه های مختلف شکار توسط انسان و یا نزاع حیوانات مختلف نشان داده می شود. منشاء اولیه آن کاشان ذکر شده است.]
vertically از بالا به پایین یا حرکت بالا و پایین در زاویه راست افق
decollate جدا کردن موضوعات مختلف به ورقههای مجزا. جدا کردن دو یا سه موضوع مختلف به حالت مجزا و برداشتن کاغذ کاربنی
star design طرح ستاره ای شکل [این طرح به گونه های مختلف در فرش های مناطق مختلف مورد استفاده قرار می گیرد. گاه بصورت ترنج و گاه بصورت تزئین در متن.]
dissimilar مختلف
diverse مختلف
discrepant مختلف
miscellaneous مختلف
divergent مختلف
off مختلف
varying مختلف
variegated مختلف
various مختلف
disparate مختلف
sundry مختلف
variously بطور مختلف
miscellaneous works کارهای مختلف
half breed از نژاد مختلف
diverse مختلف مخالف
half caste ازنژاد مختلف
polyphyletic از نژادهای مختلف
variate مختلف کردن
diversely به اشکال مختلف
polyphyletic مختلف الاجداد
several جدا مختلف
asynchronous مختلف الزمان
variant گوناگون مختلف
two discrepant stories دو حکایت مختلف
heterochromatic مختلف اللون
various books کتابهای گوناگون یا مختلف
process مراحل مختلف چیزی
diversiform دارای اشکال مختلف
processes مراحل مختلف چیزی
miscellanist نویسنده مطالب مختلف
eccentric مختلف المرکز بودن
stages مراحل مختلف یک موشک
team tennis بازیهای مختلف تنیس
rank and file شئون مختلف نظامی
intercollegiate بین کالجهای مختلف
variform گوناگون مختلف الشکل
multi tone horn بوق با اصوات مختلف
interrace بین نژادهای مختلف
run around <idiom> گردش درمناطق مختلف
interracial بین نژادهای مختلف
syntax هم اهنگی قسمتهای مختلف
play off <idiom> رفتار مختلف با اشخاص
varisized دارای اندازههای مختلف
disjunctive دارای دو شق مختلف فصلی
heterochromatic دارای رنگهای مختلف
eccentrics مختلف المرکز بودن
holdalls جعبه اسبابهای مختلف
holdall جعبه اسبابهای مختلف
international مربوط به کشورهای مختلف
stage مراحل مختلف یک موشک
The various strata of society. طبقات مختلف اجتماع
plugs ورودی که به وسایل مختلف
stock market بورس کالاهای مختلف
multifarious دارای انواع مختلف
plugging ورودی که به وسایل مختلف
plug ورودی که به وسایل مختلف
internationals مربوط به کشورهای مختلف
commodity loading بارگیری کالاهای مختلف
stock markets بورس کالاهای مختلف
lower پایین
neath or neath پایین تر
lowered پایین تر
submiss پایین
infara پایین تر
shorter پایین تر
de- پایین
bal از مچ پا به پایین
low پایین
hypogenous پایین رو
infara پایین
subatmospheric پایین تر از جو
flattest پایین
hereafter <adv.> در پایین
lowers پایین تر
neath or neath پایین
low level پایین
flat پایین
sub- یا پایین تر
below <adv.> در پایین
lowering پایین تر
further down پایین تر
tailwater پایین اب
lower most پایین تر
down پایین
subteen پایین تر از سن 31
short پایین تر
bottoms پایین
shortest پایین تر
below پایین
vide infara پایین
dowm پایین
down stairs پایین
thereinafter [archaic or formal] <adv.> در پایین
lower پایین تر
bottom پایین
lower limit حد پایین
hereinafter [formal] <adv.> در پایین
beneath پایین تر
shitu پایین
underneath پایین
beneath پایین
homonymous دارای دویاچند معنی مختلف
cat's cradle ساختن طرحهای مختلف با نخ و انگشتان
byte کامپیوتر با طول کلمه مختلف
interdisciplinary مربوط به رشتههای مختلف علمی
middling اجناس مختلف از درجه متوسط
fun house محل سرگرمی وتفریحات مختلف
syncretic تلفیق کننده عقاید مختلف
general purpose machine دستگاه برای اهداف مختلف
polytechnic وابسته به علوم عملی مختلف
walleye انواع مختلف اردک ماهی
interstate بین ایالتها وکشورهای مختلف
bytes کامپیوتر با طول کلمه مختلف
interstates بین ایالتها وکشورهای مختلف
scatter around <idiom> غیرمحتاطانه درجاهای مختلف گذاشتن
walleyed انواع مختلف اردک ماهی
polytechnics وابسته به علوم عملی مختلف
outcross امیزش کردن دو جنس مختلف با هم
adapter دوشاخهای که به وسایل با ورودیهای مختلف
figure skate اسکیت با انجام حرکات مختلف
multi rate meter کنتور با چند نرخ مختلف
castes طبقات مختلف مردم هند
gather دریافت داده از منابع مختلف
gathered دریافت داده از منابع مختلف
blocky پرشده یا مشخص با قطعات مختلف
bipolar تراترسیتور با سه لایه مختلف به صورت -p -n p یا -n -p n
allomorph تصاریف مختلف کلمه یا فعل
catamarans قایق با دو بدنه در دو سطح مختلف
catamaran قایق با دو بدنه در دو سطح مختلف
polytechnical وابسته به علوم عملی مختلف
polygenesis پیدایش انسان ازنژادهاومبادی مختلف
stochastic دارای تغییردر مواقع مختلف
caste طبقات مختلف مردم هند
interbreed نژادهای مختلف را با هم پیوند کردن
FTAM بین سیستمهای کامپیوتری مختلف
go dan barai رد کردن از پایین
download بارگیری پایین
the valley lies below ده در پایین است
downfeed تغذیه رو به پایین
descend پایین امدن
downward stroke ضربه رو به پایین
down stroke ضربه رو به پایین
lower classes طبقه پایین
to come down پایین امدن
nether زیر پایین
the lower world جهان پایین
go down پایین رفتن
feet پایین دامنه
to bring down پایین اوردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com