English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (22 milliseconds)
English Persian
trounce سخت زدن بسختی تنبیه کردن
trounced سخت زدن بسختی تنبیه کردن
trounces سخت زدن بسختی تنبیه کردن
trouncing سخت زدن بسختی تنبیه کردن
Other Matches
to incur a punishment تنبیه بر خود وارد اوردن سزاوار تنبیه شدن
chastise تنبیه کردن
scourage تنبیه کردن
chastised تنبیه کردن
fixes تنبیه کردن
flogged تنبیه کردن
flogs تنبیه کردن
fix تنبیه کردن
castigate تنبیه کردن
castigated تنبیه کردن
castigates تنبیه کردن
chastising تنبیه کردن
flog تنبیه کردن
scourge تنبیه کردن
castigating تنبیه کردن
punishment تنبیه کردن
chastises تنبیه کردن
keelhaul سخت تنبیه کردن
rusticate با اخراج تنبیه کردن
gruel تنبیه فرسوده کردن
rattan باعصای خیزران تنبیه کردن
cartwhip شلاق زدن تنبیه کردن
horsewhip شلاق زدن تنبیه کردن
horsewhipped شلاق زدن تنبیه کردن
penalizing تاوان دادن تنبیه کردن
horsewhipping شلاق زدن تنبیه کردن
horsewhips شلاق زدن تنبیه کردن
penalises تاوان دادن تنبیه کردن
penalising تاوان دادن تنبیه کردن
penalised تاوان دادن تنبیه کردن
punished تنبیه کردن گوشمال دادن
to pay out تنبیه کردن تلافی دراوردن
penalize تاوان دادن تنبیه کردن
punish تنبیه کردن گوشمال دادن
penalized تاوان دادن تنبیه کردن
penalizes تاوان دادن تنبیه کردن
punishes تنبیه کردن گوشمال دادن
repeimand توبیخ کردن تنبیه کردن
sorely بسختی
barely <adv.> بسختی
rigidly بسختی
hardly بسختی
rigorously بسختی
ploddingly بسختی
arduously بسختی
like fury بسختی
just [enough] <adv.> بسختی
stiffly بسختی
clamber بسختی بالارفتن
clambered بسختی بالارفتن
to rough it بسختی تن دردادن
wading بسختی رفتن
wades بسختی رفتن
wade بسختی رفتن
to scratch up بسختی اندوختن
to rub through or along بسختی گذراندن
clambering بسختی بالارفتن
to be down up بسختی رفتارکردن با
with d. بسختی بزحمت
clambers بسختی بالارفتن
waded بسختی رفتن
amerce کردن تنبیه کردن
to toil up hill بسختی از سر بالایی رفتن
souse بسختی افتادن اب نمک
wedging گوه چوبی بسختی راندن
wedged گوه چوبی بسختی راندن
wedge گوه چوبی بسختی راندن
wedges گوه چوبی بسختی راندن
second sight نهان بینی بسختی راه رفتن
talking to تنبیه
chastiesement تنبیه
repeimand تنبیه
punitive تنبیه گر
come-uppance تنبیه
talking-to تنبیه
penalty تنبیه
penalties تنبیه
castigation تنبیه
wite تنبیه
punishment تنبیه
culpable <adj.> سزاوار تنبیه
indictable <adj.> سزاوار تنبیه
penal <adj.> سزاوار تنبیه
punishable <adj.> سزاوار تنبیه
poinephobia تنبیه هراسی
expiatory punishment تنبیه کفارهای
disciplinary تنبیه انضباطی
to have it تنبیه شدن
to kiss the rod به تنبیه تن دردادن
actionable <adj.> سزاوار تنبیه
scourge وسیله تنبیه
communication of punishment ابلاغ تنبیه
gruel تنبیه شدن
chargeable <adj.> سزاوار تنبیه
disciplinary action تنبیه انضباطی
nunjudicial punishment تنبیه انضباطی
scourage وسیله تنبیه
to have ones gruel تنبیه شدن
admonishment اخطار تنبیه
grueling تنبیه کننده
gruelling تنبیه کننده
corporal punishment تنبیه بدنی
basting تنبیه باشلاق
have it coming <idiom> سزاوار تنبیه بودن
impunible غیر قابل تنبیه
ferule گرز تنبیه باچوب
short term حداقل مدت تنبیه و زندانی
I pulled him by the ears. گوشش را کشیدم ( بعنوان تنبیه )
serve someone right <idiom> تنبیه یا نتیجهای که شخص سزاوارش است
put someone in his or her place <idiom> تنبیه شخص به علت حرف یا رفتار بد
I didnt have the heart to punish the kid. دلم نیامد بچه را تنبیه کنم
I went scot - free . خیلی مفت دررفتم ( بدون جریمه یا تنبیه)
impo کاریکه بدانش اموزان ازراه تنبیه میدهند
get away with murder <idiom> انجام کاری خیلی بد بدون انتظار تنبیه را داشتن
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
crosser تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
preach وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preached وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
wooed افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
checks بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
corrects تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
preaches وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
to wipe out پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
support حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
infringed تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringes تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
exploits استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
woos افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
infringing تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
exploiting استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
checked بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
exploit استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
check بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
correcting تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
infringe تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
woo افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
crosses تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
to use effort کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
crossest تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
cross تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
married under a contract unlimited perio زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
withstand مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
sterilising گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
withstood مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
time تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
sterilizing گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
withstanding مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
sterilize گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
timed تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
times تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
point اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
sterilizes گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilises گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
correct تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
withstands مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com