English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (34 milliseconds)
English Persian
blocking سدکردن جاده دفاع غیر عامل مسدود کردن راه دشمن
Other Matches
confusion agent عامل گیج کردن دشمن
roll back به عقب راندن تدریجی مواضع دفاعی دشمن در هم نوردیدن تدریجی دفاع دشمن
The roads are obstructed. جاده ها مسدود هستند.
active defense دفاع عامل
passive defense دفاع غیر عامل
espionage جاسوسی کردن کسب خبر از دشمن کردن مراقبت دشمن
to triumph over the enemy برشکست دشمن شادی کردن بر دشمن پیروز شدن
hits اصابت تیر تصادف ضربه زدن به دشمن خوردن گلوله به هدف برخورد کردن با دشمن اثرتیر
hitting اصابت تیر تصادف ضربه زدن به دشمن خوردن گلوله به هدف برخورد کردن با دشمن اثرتیر
hit اصابت تیر تصادف ضربه زدن به دشمن خوردن گلوله به هدف برخورد کردن با دشمن اثرتیر
rejects عقب زدن دشمن دور کردن دشمن
rejected عقب زدن دشمن دور کردن دشمن
rejecting عقب زدن دشمن دور کردن دشمن
reject عقب زدن دشمن دور کردن دشمن
breach سوراخ رخنه کردن سوراخ کردن نفوذ در خطوط دشمن درگیری با دشمن
breached سوراخ رخنه کردن سوراخ کردن نفوذ در خطوط دشمن درگیری با دشمن
breaches سوراخ رخنه کردن سوراخ کردن نفوذ در خطوط دشمن درگیری با دشمن
out flank دور زدن جناح دشمن احاطه کردن جناح دشمن احاطه جناحی کردن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
gall حملات مکرر توام با تیراندازی به دشمن بستوه اوردن دشمن
galls حملات مکرر توام با تیراندازی به دشمن بستوه اوردن دشمن
choked مسدود کردن
closer مسدود کردن
blocking مسدود کردن
obstructs مسدود کردن
obstructing مسدود کردن
obstructed مسدود کردن
dam مسدود کردن
forecloses مسدود کردن
foreclosing مسدود کردن
closest مسدود کردن
closes مسدود کردن
dammed مسدود کردن
damming مسدود کردن
dams مسدود کردن
close مسدود کردن
chokes مسدود کردن
foreclosed مسدود کردن
obstruct مسدود کردن
shut off مسدود کردن
ligate مسدود کردن رگ
freeze مسدود کردن
freezes مسدود کردن
foreclose مسدود کردن
choke مسدود کردن
blockading مسدود کردن
occlude مسدود کردن
blockades مسدود کردن
blockaded مسدود کردن
blockade مسدود کردن
obturate مسدود کردن
oppilate مسدود کردن
obtruate مسدود کردن
radio deception گول زدن دشمن با بی سیم فریب رادیویی دشمن
radio countermeasures اقدامات ضد فرستندههای دشمن پیشگیریهای ضد پخش رادیویی دشمن
barricading مانع مسدود کردن
barricades مانع مسدود کردن
jam مسدود کردن پارازیت
jammed مسدود کردن پارازیت
jams مسدود کردن پارازیت
blocks بستن مسدود کردن
block بستن مسدود کردن
to clog up pores مسدود کردن منافذ
to block a passage مسدود کردن یک راه
barricaded مانع مسدود کردن
blocked بستن مسدود کردن
barricade مانع مسدود کردن
enemy alien طرفداران دشمن در خاک خودی هواداران دشمن
precluded مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
precludes مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
precluding مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
preclude مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
divided highway [American E] شاهراه چند خطی [جاده رفت کاملا سوا از جاده آمد است]
stopped سدکردن
stops سدکردن
stopping سدکردن
stop سدکردن
underpass مسیر جاده در زیر پل هوایی جاده زیرجاده دیگری
underpasses مسیر جاده در زیر پل هوایی جاده زیرجاده دیگری
bulid up با سنگ یا اجر مسدود کردن روکش کردن
tar down بتونه مالی کردن مسدود کردن سوراخها
to block and bleed [valve] مسدود کردن و تخلیه کردن [دریچه] [مهندسی]
to close airspace مسدود کردن فضای هوایی
to bar apatn بستن و مسدود کردن راه
chokes ساسات کاربراتور مسدود کردن
choking مسدود کردن از حرکت بازداشتن
calker مسدود کردن نعل زدن
choke ساسات کاربراتور مسدود کردن
To block the escape routes. راههای فرار را مسدود کردن
choked ساسات کاربراتور مسدود کردن
emerging traffic جاده فرعی که از جاده اصلی بیرون آمده
close-up نزدیک شدن به دشمن تقرب به دشمن
close-ups نزدیک شدن به دشمن تقرب به دشمن
close up نزدیک شدن به دشمن تقرب به دشمن
close with اخذتماس با دشمن درگیر شدن با دشمن
fire barrage سدکردن با اتش
samisch variation واریاسیون زمیش در دفاع هندی شاه در دفاع نیمزوهندی شطرنج
block سدکردن غیرمجاز حریف
blocks سدکردن غیرمجاز حریف
blocked سدکردن غیرمجاز حریف
to bar somebody from something [doing something] مسدود کردن [کسی از چیزی] [اصطلاح رسمی ]
to occlude بستن [جلو چیزی راگرفتن ] [مسدود کردن]
russian defence دفاع پتروف نام قدیمی دفاع اسلاو
schleman defence دفاع شلیمان در روی لوپز دفاع یانیش
merging traffic ادغام جاده فرعی به جاده اصلی
road screen پوشش و استتار جاده پوشاندن جاده
blocked پخش پارازیت سدکردن مسیر پیشروی
blocks پخش پارازیت سدکردن مسیر پیشروی
cut block سدکردن دریافت کننده توپ باپشت پا
block پخش پارازیت سدکردن مسیر پیشروی
hookers بازیگری که عادت به سدکردن با چوب دارد
hooker بازیگری که عادت به سدکردن با چوب دارد
penetration نفوذ در جبهه دشمن داخل شدن درصفوف دشمن نفوذ در شبکه اطلاعات یااداری
cyanogen agent عامل لخته کننده خون عامل شیمیایی سیانوژن
breaching رخنه درمیدان مین رخنه نفوذی مواجه شدن با دشمن درگیری با دشمن
leg before wicket حرکت غیرمجاز توپزن در سدکردن راه توپ با پا یا بدن
service road جاده کناری جاده سرویس
going وضع جاده زمین جاده
neutralizes بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralised بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralises بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralising بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralize بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralizing بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
reserved character حرف مخصوص درسیستم عامل یا حرفی که تابع خاصی برای کنترل سیستم عامل داردوبرای مصارف دیگربه کارنمیرود
letter of marque پروانه دستگیر کردن کشتی بازرگانی دشمن و غارت کردن اتباع ایشان
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
gain ground خاک دشمن راتصرف کردن تجاوز و تعدی کردن
antagonises دشمن کردن
enemies دشمن کردن
antagonize دشمن کردن
antagonizing دشمن کردن
antagonised دشمن کردن
antagonized دشمن کردن
enemy دشمن کردن
antagonizes دشمن کردن
antagonising دشمن کردن
actuator محرک بازوی عامل مکانیسم عامل
shadower یکان مامور تعاقب دشمن یکان اخذ تماس با دشمن
close in security برقراری تامین در نزدیک شدن به دشمن تامین تقرب به دشمن
distract گیج کردن حواس دشمن را پرت کردن
distracts گیج کردن حواس دشمن را پرت کردن
betrayed تسلیم دشمن کردن
to pierce the enemy's line دشمن رخنه کردن
betray تسلیم دشمن کردن
betrays تسلیم دشمن کردن
threat دشمن تهدید کردن
harasses ناراحت کردن دشمن
betraying تسلیم دشمن کردن
harass ایذا کردن دشمن
threats دشمن تهدید کردن
harasses ایذا کردن دشمن
betrayment تسلیم به دشمن کردن
harass ناراحت کردن دشمن
to roll up the enemy line بخط دشمن کردن
counter force نیروی مقابله با وسایل استراتژیکی دشمن استفاده ازنیروی هوایی و موشکهای استراتژیکی برای تخریب نیروی دشمن
infiltrate در خطوط دشمن نفوذ کردن
search and clear جستجو و پاک کردن دشمن
direct pressure تعاقب کردن مستقیم دشمن
infiltrates در خطوط دشمن نفوذ کردن
infiltrating در خطوط دشمن نفوذ کردن
infiltrated در خطوط دشمن نفوذ کردن
road clearance تخلیه کردن جاده
to defend [from] دفاع کردن [از]
defended دفاع کردن از
defending دفاع کردن از
buckler دفاع کردن
defended دفاع کردن
defend دفاع کردن از
makki دفاع کردن
advocate دفاع کردن
defend دفاع کردن
asserts دفاع کردن از
asserting دفاع کردن از
implead دفاع کردن
advocated دفاع کردن
ward off دفاع کردن
propugn دفاع کردن از
to stick up for دفاع کردن از
deraign دفاع کردن
advocating دفاع کردن
advocates دفاع کردن
assert دفاع کردن از
say a good word for دفاع کردن
asserted دفاع کردن از
fend دفاع کردن
to make a d. دفاع کردن
defends دفاع کردن
answer دفاع کردن
answered دفاع کردن
plead دفاع کردن
answers دفاع کردن
pleads دفاع کردن
answering دفاع کردن
defending دفاع کردن
defends دفاع کردن از
pleaded دفاع کردن
evasion اجتناب از اسارت به دست دشمن اجتناب از دشمن گریز
evasions اجتناب از اسارت به دست دشمن اجتناب از دشمن گریز
crossing the t قطع کردن راه ستون دشمن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com