Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (27 milliseconds)
English
Persian
to stake money on something
سرچیزی شرط بندی کردن پول روی چیزی گروگذاشتن
Other Matches
to watch something
مراقب
[چیزی]
بودن
[توجه کردن به چیزی]
[چیزی را ملاحظه کردن]
pawns
گروگذاشتن
pawning
گروگذاشتن
pawned
گروگذاشتن
pawn
گروگذاشتن
impledge
گروگذاشتن
rating
طبقه بندی کردن درجه بندی
ratings
طبقه بندی کردن درجه بندی
mortgaging
گرونامه گروگذاشتن
engages
گیردادن گروگذاشتن
pledged
گروگذار گروگذاشتن
mortgage
گرونامه گروگذاشتن
To lay oneself under an obligation.
ریش گروگذاشتن
pledges
گروگذار گروگذاشتن
mortgages
گرونامه گروگذاشتن
pledging
گروگذار گروگذاشتن
engage
گیردادن گروگذاشتن
pledge
گروگذار گروگذاشتن
long shot
<idiom>
شرط بندی روی چیزی که بنظر میآید ناموفق باشد
exception
چیزی باسایر چیزها در همان دسته بندی متفاوت باشد
exceptions
چیزی باسایر چیزها در همان دسته بندی متفاوت باشد
groups
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grade
درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
grade
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grades
درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
group
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grades
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
pledge
تعهد والتزام گروگذاشتن
pledges
تعهد والتزام گروگذاشتن
pledging
تعهد والتزام گروگذاشتن
pledged
تعهد والتزام گروگذاشتن
gage
مبارزه طلبی گروگذاشتن
to stop somebody or something
کسی را یا چیزی را نگاه داشتن
[متوقف کردن]
[مانع کسی یا چیزی شدن]
[جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
get round the law
با کلاه شرعی از اجرای قانون طفره رفتن کلاه شرعی سرچیزی گذاشتن
laggin
اب بندی کردن اب بندی ناوها
pipelines
زمان بندی ورودیهای ریزپردازنده وقتی چیزی رخ نداده است برای افزایش سرعت
pipeline
زمان بندی ورودیهای ریزپردازنده وقتی چیزی رخ نداده است برای افزایش سرعت
downgrades
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgraded
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrading
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrade
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
extension
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extensions
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
to portray somebody
[something]
نمایش دادن کسی یا چیزی
[رل کسی یا چیزی را بازی کردن]
[کسی یا چیزی را مجسم کردن]
gift wrap
بسته بندی کردن در کاغذ بسته بندی روبان دارپیچیدن
to see something as something
[ to construe something to be something]
چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن
[تعبیر کردن]
to regard something as something
چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن
[تعبیر کردن]
lay hands upon something
جای چیزی را معلوم کردن چیزی را پیدا کردن
declassification
از طبقه بندی خارج کردن حذف طبقه بندی
to depict somebody or something
[as something]
کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن
[وصف کردن]
[شرح دادن ]
[نمایش دادن]
to appreciate something
قدر چیزی را دانستن
[سپاسگذار بودن]
[قدردانی کردن برای چیزی]
modify
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifies
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifying
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
covet
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
correction
صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند
covets
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
coveting
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
to scramble for something
هجوم کردن با عجله برای چیزی
[با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
think nothing of something
<idiom>
فراموش کردن چیزی ،نگران چیزی بودن
rectified
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
sleep on it
<idiom>
به چیزی فکر کردن ،به چیزی رسیدگی کردن
rectifies
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
rectify
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
see about (something)
<idiom>
دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن
to give up
[to waste]
something
ول کردن چیزی
[کنترل یا هدایت چیزی]
skeletonizer
تهیه کننده استخوان بندی یا کالبد چیزی تهیه کننده رئوس مطالب
evaluation rating
درجه بندی اطلاعات یا طبقه بندی ان از نظر اعتبار وصحت و دقت
times
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
timed
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
time
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
rigs
نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
rigged
نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
rig
نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
revamping
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamped
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamp
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamps
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
to mind somebody
[something]
اعتنا کردن به کسی
[چیزی]
[فکر کسی یا چیزی را کردن]
bumble
اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
To do something slapdash.
کاری را سرهم بندی کردن ( سمبل کردن )
overpacking
دوباره لفاف کردن یا بسته بندی کردن
bollix
سرهم بندی کردن قاطی پاتی کردن
bumbled
اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bumbles
اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
fix
می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
fixes
می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
classification
طبقه بندی کردن طبقه بندی
classifications
طبقه بندی کردن طبقه بندی
word warp
فرمت بندی مجدد پس از حذف ها و اصلاحات ویژگی که درصورت جانگرفتن یک کلمه درخط اصلی ان را به ابتدای خط بعدی می برد سطر بندی
carpet classification
طبقه بندی
[درجه بندی]
فرش
seal
اب بندی کردن
lacevi
بندی کردن
to make a mess of
سر هم بندی کردن
to nails up
سر هم بندی کردن
caulk
اب بندی کردن
seals
اب بندی کردن
underpin
پی بندی کردن
underpinned
پی بندی کردن
to take a snack
ته بندی کردن
batten down
اب بندی کردن
to pin up
بی بندی کردن
sealing
اب بندی کردن
to mull a mull of
سر هم بندی کردن
to make a muddle of
سر هم بندی کردن
underpins
پی بندی کردن
grades
طبقه بندی کردن کلاسه کردن
types
ماشین کردن طبقه بندی کردن
typed
ماشین کردن طبقه بندی کردن
gaduate
درجه بندی کردن تغلیظ کردن
vamp
وصله کردن سرهم بندی کردن
break down
تجزیه کردن طبقه بندی کردن
to put on
شرط بندی کردن تحمیل کردن
gradate
درجه بندی کردن مخلوط کردن
portions
تسهیم کردن سهم بندی کردن
segregation
جدا کردن درجه بندی کردن
partition
جدا کردن جزء بندی کردن
resorts
جدا کردن طبقه بندی کردن
sorts
دسته کردن طبقه بندی کردن
sorted
دسته کردن طبقه بندی کردن
resorted
جدا کردن طبقه بندی کردن
resort
جدا کردن طبقه بندی کردن
portion
تسهیم کردن سهم بندی کردن
grade
طبقه بندی کردن کلاسه کردن
partitions
جدا کردن جزء بندی کردن
type
ماشین کردن طبقه بندی کردن
sort
دسته کردن طبقه بندی کردن
graduating
طبقه بندی کردن
impost
تعرفه بندی کردن
graduates
تقسیم بندی کردن
rank
رتبه بندی کردن
graduates
درجه بندی کردن
ratings
دسته بندی کردن
take stock
<idiom>
جمع بندی کردن
compartmentalizes
بخش بندی کردن
graduating
درجه بندی کردن
categorize
رده بندی کردن
to categorize
دسته بندی کردن
graduating
تقسیم بندی کردن
to categorize
طبقه بندی کردن
to categorize
رده بندی کردن
compartmentalizing
فصل بندی کردن
compartmentalizing
بخش بندی کردن
ranked
رتبه بندی کردن
ranks
رتبه بندی کردن
to pay court
عرض بندی کردن
layers
طبقه بندی کردن
formulate
فرمول بندی کردن
formulated
فرمول بندی کردن
formulates
فرمول بندی کردن
formulating
فرمول بندی کردن
groupage
دسته بندی کردن
packets
بسته بندی کردن
packet
بسته بندی کردن
layer
طبقه بندی کردن
partition
جزء بندی کردن
partitions
جزء بندی کردن
stripping
بسته بندی کردن
packing
بسته بندی کردن
refomulate
از نو فرمول بندی کردن
slub
سرهم بندی کردن
to provide against
پیش بندی کردن
sort
دسته بندی کردن
rally
دسته بندی کردن
prioritizing
اولویت بندی کردن
prioritizes
اولویت بندی کردن
prioritized
اولویت بندی کردن
prioritize
اولویت بندی کردن
prioritising
اولویت بندی کردن
prioritises
اولویت بندی کردن
prioritised
اولویت بندی کردن
flimflam
سرهم بندی کردن
regimentalation
دسته بندی کردن
subsuming
رده بندی کردن
wraps
بسته بندی کردن
wrap
بسته بندی کردن
rations
جیره بندی کردن
rationed
جیره بندی کردن
graduate
طبقه بندی کردن
ration
جیره بندی کردن
groups
دسته بندی کردن
graduate
درجه بندی کردن
graduate
تقسیم بندی کردن
graduates
طبقه بندی کردن
rating
دسته بندی کردن
compartmentation
تقسیم بندی کردن
pack
بسته بندی کردن
subsumes
رده بندی کردن
grade
درجه بندی کردن
subsumed
رده بندی کردن
subsume
رده بندی کردن
grade
دسته بندی کردن
packs
بسته بندی کردن
impone
شرط بندی کردن
grades
درجه بندی کردن
rationing
جیره بندی کردن
grades
دسته بندی کردن
group
دسته بندی کردن
scheduled
زمان بندی کردن
categorises
طبقه بندی کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com