Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
the a merchant
سوداگر معمولی
Other Matches
businesswomen
سوداگر
businesswoman
سوداگر
merchant
سوداگر
tradesmen
سوداگر
tradesman
سوداگر
traders
سوداگر
trader
سوداگر
traffickers
سوداگر
trafficker
سوداگر
bourgeois
سوداگر
transactor
سوداگر
merchants
سوداگر
bourgeois class
طبقه سوداگر
bourgeoisie
طبقه سوداگر
longhand
خط معمولی
standard
معمولی
received
معمولی
faceless
معمولی
copybook
معمولی
normal
معمولی
conventional
معمولی
ordinary
معمولی
standards
معمولی
routine
معمولی
routinely
معمولی
wonted
معمولی
routines
معمولی
run-of-the-mill
<idiom>
معمولی
ferial
معمولی
light water
اب معمولی
usu
معمولی
open cheque
چک معمولی
unselected clay
خاک رس معمولی
hepatica
غافث معمولی
ordinary clay
خاک رس معمولی
ordinal type
نوع معمولی
ordinary share
سهام معمولی
general cargo
کالای معمولی
ambient
پس زمینه معمولی
nonstandard
غیر معمولی
normal permeability
نفوذپذیری معمولی
medium lampholder
سرپیچ معمولی
normal interval
فاصله معمولی صف
wrought iron
اهن معمولی
mass concrete
بتن معمولی
man in the street
فرد معمولی
onery
عادی معمولی
standard trench
سنگر معمولی
ornary
عادی معمولی
standard motor
موتور معمولی
rock brake
بسفایج معمولی
rudas
پست معمولی
common whipping
بست معمولی
single precision
با دقت معمولی
civil time
ساعت معمولی
ap seogi
ایستادن معمولی
commonplace
معمولی مبتذل
banal
مبتذل معمولی
ranko
سرباز معمولی
procedure message
پیام معمولی
standard gauge
اندازه معمولی
ornery
عادی معمولی
ethyl alcohol
الکل معمولی
ethanol
الکل معمولی
standard brick
اجر معمولی
piper nigrum
فلفل معمولی
common link
حلقه معمولی
plain concrete
بتن معمولی
standard bar
میله معمولی
commoners
معمولی متعارفی
commonest
معمولی متعارفی
general
کلی معمولی
general
معمولی و نه مخصوص
generals
کلی معمولی
generals
معمولی و نه مخصوص
irregular
غیر معمولی
American bond
آجرچینی معمولی
mulberries
توت معمولی
typical
<adj.>
بافت معمولی
common
معمولی متعارفی
mulberry
توت معمولی
mean
پست معمولی
meaner
پست معمولی
meanest
پست معمولی
complement
تعارفات معمولی
complemented
تعارفات معمولی
complementing
تعارفات معمولی
complements
تعارفات معمولی
undress
جامه معمولی
undresses
جامه معمولی
undressing
جامه معمولی
normal good
کالای معمولی
standard
طبیعی یا معمولی
charge hand
کارگر معمولی
street virus
ویروس معمولی
standards
طبیعی یا معمولی
workaday
معمولی عادی
everyday
معمولی مبتذل
normal
عادی معمولی
white mulatto
توت معمولی
route
راه جریان معمولی
light hydrogen
هیدروژن سبک یا معمولی
week day
روز معمولی هفته
routes
راه جریان معمولی
joiner door
درب معمولی ناو
inverted l antenna
انتن معمولی رادیو
conventional
جنگ افزارهای معمولی
l antenna
انتن معمولی رادیو
standard rain gage
باران سنج معمولی
normal magnetization curve
خم مغناطیس پذیری معمولی
normal charge
خرج معمولی توپ
walked
گام معمولی اسب
walks
گام معمولی اسب
milkwort
پلی گالای معمولی
standard size whole brick
اجر فشاری معمولی
meadow mushroom
قارچ خوراکی معمولی
martlet
پرستوی معمولی اروپایی
normal sulphation of battery
سولفاتی شدن معمولی
head cold
سرماخوردگی معمولی زکام
ordinary grasp
گرفتن میله معمولی
well-worn
پیش پا افتاده معمولی
undersized
کوچکتر ازاندازه معمولی
conventional milling machine
دستگاه فرز معمولی
conventional forces
نیروهای رزمی معمولی
common stock
سهام معمولی شرکت
admedium lampholder
سرپیچ بزرگتر از معمولی
stake driver
بوتیمار معمولی امریکایی
regular weave
[plain]
بافت معمولی و ساده
well worn
پیش پا افتاده معمولی
walk
گام معمولی اسب
stand
سطح معمولی اب دریا
in normal situations on public roads
در ترافیک معمولی خیابان
combination grasp
گرفتن معمولی و برعکس
fencing measure
فاصله معمولی دو شمشیرباز
standard lamp holder
سرپیچ معمولی لامپ
outre
خارج از حدود معمولی
chamomile
بابونه معمولی یامعطر
bracket
حالت معمولی کروشه
ordinary differential equation
[ODE]
معادله دیفرانسیل معمولی
[ریاضی]
ordinary least square method
روش حداقل مربعات معمولی
It was the usual scene.
صحنه
[موقعیت]
معمولی بود.
fair wear and tear
خسارت در حد معمولی فرسودگی در حد معمول
normalised
بصورت عادی و معمولی دراوردن
normalises
بصورت عادی و معمولی دراوردن
normalising
بصورت عادی و معمولی دراوردن
normalize
بصورت عادی و معمولی دراوردن
normalizes
بصورت عادی و معمولی دراوردن
ordinary
پیام معمولی از نظر ارجحیت
deffered maintenance
تعمیر ونگهداری غیر معمولی
conventional take off and landing
هواپیمایی با نشست وبرخاست معمولی
guttersnipe
نوک دراز یا پاشله معمولی
horseweed
خزه معمولی امریکای شمالی
I'd like a shampoo for normal hair.
من یک شامپو برای موهای معمولی میخواهم.
service ceiling
سقف پرواز معمولی یا جنگی هواپیما
entremets
غذای لذید اضافه بر برنامه معمولی
snail mail
اصط لاح عامیه به پست معمولی
air hardening
سخت گردانی زمانی در دمای معمولی
it is of a normal size
دارای اندازه عادی یا معمولی است
standard egg section
مقطع تخم مرغی شکل معمولی
prepare
تغییردادن وضع اتومبیل معمولی برای مسابقه
prepares
تغییردادن وضع اتومبیل معمولی برای مسابقه
preparing
تغییردادن وضع اتومبیل معمولی برای مسابقه
Can't you just say hello like a normal person?
نمیتونی مثل یک آدم معمولی سلام بدی؟
half
حرکت یا نمایش گرافیکی با نیمی از شدت معمولی
names
کلمه معمولی برای بیان آدرس در زبان ماشین
name
کلمه معمولی برای بیان آدرس در زبان ماشین
zero stage
طبقه معمولی اضافی که به جلوی کمپرسورخطی اضافه میشود
shock waves
موج ضربتی انفجار گلوله معمولی یا بمب اتمی
shock wave
موج ضربتی انفجار گلوله معمولی یا بمب اتمی
mufti
جامه معمولی برتن کسی که حق داردجامه رسمی بپوشد
advertorial
تبلیغ در مجله یا روزنامه که به شکل مقاله معمولی به نظر می رسد
superspeedway
مسیر مسابقه معمولی 2 در5/2 مایل با کنارههای باشیب تند
fosse commune
[قبر معمولی در گورستان که هر هفت سال یا بیشتر استفاده می شود.]
quad
چهار بیت داده ذخیره شده در محل معمولی یکی
quads
چهار بیت داده ذخیره شده در محل معمولی یکی
gyroplane
نوعی هواپیما که حد فاصل میان هلیکوپتر و طیارههای معمولی است
man down
بازی با یک نفر کمتر از عده معمولی بعلت اخراج یک بازیگر
kilderkin
چلیک یابشکه کوچکی معادل نصف یاربع بشکه معمولی
office
استفاده از ماشین و کامپیوتر برای انجام کارهای معمولی اداره
offices
استفاده از ماشین و کامپیوتر برای انجام کارهای معمولی اداره
sub woofer
هرتز , که در دستگاههای معمولی برای افزایش کیفیت صدا استفاده میشود
VBScript
مجموعه دستورات برنامه نویسی که در یکک صفحه وب معمولی فاهر می شوند,
alley
حاشیه اضافی زمین تنیس دربازی دوبل مسیر معمولی گوی بولینگ
dial up line
خط تلفن معمولی که میتواندبه عنوان دست دستگاه فرستنده در مخابرات استفاده شود
holds
گرفتن غیرمجاز حریف ضربه به گوی اصلی بیلیاردکه مسیر معمولی را طی نکند
hold
گرفتن غیرمجاز حریف ضربه به گوی اصلی بیلیاردکه مسیر معمولی را طی نکند
alleys
حاشیه اضافی زمین تنیس دربازی دوبل مسیر معمولی گوی بولینگ
alleyways
حاشیه اضافی زمین تنیس دربازی دوبل مسیر معمولی گوی بولینگ
lumen
واحد تشعشع برابر مقدارنوری که از یک شمع معمولی بین المللی ساطع میگردد
squawked
در رهگیری هوائی یعنی دستگاه شناسائی خودی و دشمن را روی کنترل معمولی بگذارید
squawk
در رهگیری هوائی یعنی دستگاه شناسائی خودی و دشمن را روی کنترل معمولی بگذارید
squawks
در رهگیری هوائی یعنی دستگاه شناسائی خودی و دشمن را روی کنترل معمولی بگذارید
aircraft arresting hook
مجموعه قطعاتی که برای گرفتن سرعت یا کاهش اندازه حرکت یا گشتاور هواپیما درفرود معمولی یا اضطراری باان درگیر میشوند
doubled up
مربوط به درایو ROM-CD که دیسک را با دو برابر سرعت درایو معمولی می چرخاند
genet
جانور پستاندارکوچک گوشت خواری شبیه گربه زباد یا گربه معمولی
radius of integration
شعاع ترکیب عمل جنگ افزارهای معمولی با جنگ افزار اتمی
doubled
مربوط به درایو ROM-CD که دیسک را با دو برابر سرعت درایو معمولی می چرخاند
double
مربوط به درایو ROM-CD که دیسک را با دو برابر سرعت درایو معمولی می چرخاند
working sails
بادبان معمولی که با بادبان سبک یا سنگین در موقع تغییرشدت باد فرق دارد
mantissa
رقم اعشاری لگاریتم معمولی افزایش عدد اعشاری
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com