Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (42 milliseconds)
English
Persian
x site
سکوی روبازموقت برای انبار کردن مهمات
Other Matches
field storage
انبار کردن کالا در صحرا انبار مهمات در فضای باز کوپه مهمات روباز
dump
انبار موقتی زاغه مهمات انبار
magazine
انبار مهمات
ammunition depot
انبار مهمات
ammunition dump
انبار مهمات
magazines
انبار مهمات
arsenals
انبار مهمات جنگی
shell room
انبار مهمات ناو
arsenal
انبار مهمات جنگی
magazine flooding system
سیستم اب فشان انبار مهمات ناو
inventory lot
نوبه مهمات ذخیره شده در انبار
magazine space
زاغه زیرزمینی محل انبار مهمات
caged storage
قسمتی از انبار که برای نگهداری اقلام مخصوص وخطرناک در نظر گرفته شده انبار محصور
y site
نوعی محوطه انبار مهمات روباز موقت که اطراف ان باسدهای خاکی احاطه شده باشد
assignment of space
تخصیص جا برای انبار کردن اماد
bacteriolysis
مواد شیمایی جهت جلوگیری از رشد باکتری خصوصا برای انبار کردن فرش بیش از سه ما ه
pallet
چرخ دستی حمل بار مقر حمل مهمات سکوی حمل بار
pallets
چرخ دستی حمل بار مقر حمل مهمات سکوی حمل بار
stockpiling
ذخیره کردن در انبار جمع اوری در انبار
stockpiles
ذخیره کردن در انبار جمع اوری در انبار
stockpiled
ذخیره کردن در انبار جمع اوری در انبار
stockpile
ذخیره کردن در انبار جمع اوری در انبار
pallet
سکوی چوبی یا پلاستیکی برای حمل کالا
safety island
سکوی وسط خیابان برای ایستادن پیاده رو
ready rack
قفسه مهمات حاضر برای تیراندازی
stockpiles
پر کردن انبار اجناس موجود در انبار
stockpiled
پر کردن انبار اجناس موجود در انبار
stockpile
پر کردن انبار اجناس موجود در انبار
stockpiling
پر کردن انبار اجناس موجود در انبار
tumbrel or bril
ارابه دو چرخه برای بردن مهمات و ادوات
blockhouse
ساختمان محکمی نزدیک سکوی پرتاب برای محافظت پرسنل
refire time
زمان لازم بد از پرتاب موشک برای اماده شدن سکوی پرتاب برای موشک بعد
antimateriel ammunition
مهمات مخصوص تخریب هدفهای مادی مهمات ضداماد و وسایل
bin storage
انبار کردن قطعات بسته بندی نشده در قفسه انبار قطعات روباز
sponson
جدار توخالی یا جاسازی شده در بدنه تانک برای تعبیه مهمات یا بی سیم
half area
محل توقف سربازان در حین حرکت برای تجدید سازمان یاگرفتن مهمات یا استراحت
ammunition loading line
صف بارگیری مهمات صف بارکردن مهمات
referral order
درخواست برای اماد غیرموجود یا جایگزین در انبار
bay
یک بخش برای کار ویژه
[مانند سرویس یا انبار یا هواپیما وغیره]
stock control program
نرم افزاری که برای کمک به مدیریت انبار در تجارت طراحی شده است
cook off
گل کردن مهمات
color codig
علامت گذاری کردن مهمات
horizontal loading
پر کردن مهمات به طور افقی
atomic demolition munition
خرج تخریب مهمات اتمی مهمات مخصوص تخریب جنگ افزار اتمی
epos
سیستمی که از یک ترمینال کامپیوتر به عنوان سایت فروش برای محصولهای الکتریکی یا کنترل انبار و نیز مشخصات محصول به کارمی رود
lazar housek
عمارت یا کشتی برای قرنطینه 8 انبار عقب کشتی
lot integrity
دسته بندی مهمات به حسب نوبه یا جدا کردن انها درانبار
rearming
تجدیداماد مهمات درانبارها مسلح کردن مجدد ماسوره یاچاشنی بمب یا موشک
wet stowage
نوعی روش بارگیر مهمات درخودروها با غوطه ور کردن انها در مایعات ضد شعله
ramps
سکوی هواپیما سکوی در جا زدن هواپیما
ramp
سکوی هواپیما سکوی در جا زدن هواپیما
lay up
دچار تاخیر کردن یا شدن انبار یاجمع کردن
ensile
انبار کردن
warehouse
انبار کردن
warehouses
انبار کردن
stashing
انبار کردن
reservedness
انبار کردن
stash
انبار کردن
stashed
انبار کردن
stashes
انبار کردن
deep freezes
انبار کردن
build-ups
پر کردن انبار
deep freeze
انبار کردن
yards
انبار کردن
stock piling
انبار کردن
imburse
انبار کردن
build-up
پر کردن انبار
storage
انبار کردن
build up
پر کردن انبار
yard
انبار کردن
garner
انبار کردن انباشتن
tender
لطیف کردن انبار
garnering
انبار کردن انباشتن
hoarding
انبار کردن پول
store-rooms
جای انبار کردن
hoardings
انبار کردن پول
garners
انبار کردن انباشتن
stock piling
ذخیره کردن در انبار
dump
مخزن انبار کردن
warehouses
انبار کردن مخزن
tendered
لطیف کردن انبار
store
اندوختن انبار کردن
ware room
انبار کردن مخزن
tendering
لطیف کردن انبار
store room
جای انبار کردن
tenderest
لطیف کردن انبار
store-room
جای انبار کردن
storing
اندوختن انبار کردن
warehouse
انبار کردن مخزن
garnered
انبار کردن انباشتن
to lay down wine
شراب را انبار کردن یا جادادن
caged storage
انبار کردن به طریقه محصور
block storing
انبار کردن بارهای قوال
administrative storage
انبار کردن به طریق اداری
indexing
استفاده از کامپیوتر برای کامپایل کردن اندیس برای کتاب با انتخاب کردن کلمات و موضوعات مربوطه در متن
stowage
حق انبارداری انبار کردن کالا در کشتی
snake out
خارج کردن کالا از انبار ناو
warehousing system
روشی که به موجب ان کالاهای وارداتی بدون پرداخت حقوق و عوارض گمرکی به مملکت وارد و انبار میشود و این عوارض درموقع عرضه برای فروش اخذ میشود
water displacement
زهکشی سیستم زهکشی مهمات نوعی روش پر کردن خرج فسفرسفید در داخل گلوله
external
مشخص کردن انبار کاغذ در خارج از وسیله یا میز
externals
مشخص کردن انبار کاغذ در خارج از وسیله یا میز
stowing
انبار کردن بار کردن
stowed
انبار کردن بار کردن
stow
انبار کردن بار کردن
stows
انبار کردن بار کردن
inventory fraction
نسبت درصد ذخیره مهمات درصد ذخیره مهمات
bin storage space
فضای انبار قطعات بسته بندی نشده فضای انبار قطعات روباز
honey combing
روش انبار کردن و تخلیه کالاها به طریقه لانه زنبوری و خوشهای
back berm
سکوی پایه خارجی خاکریز سکوی شیببر پایه خارجی خاکریز
inhibiting
اغشتن سطوح داخلی دستگاه یاماشین با ماده ضدخوردگی قبل از انبار کردن ان
to scramble for something
هجوم کردن با عجله برای چیزی
[با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
intubation
فرو کردن لوله در حنجرهای برای برای نگاه داشتن .....دیفتری و مانندان
personal
متصل یا وصل در سیستم برای مشخص کردن یا تامین اجازه برای کاربر
liberal education
اموزش و پرورشی که برای روشن کردن فکر باشد نه برای مقاصد پیشهای
auto
توانایی یک مدار برای احساس کردن و انتخاب خودکار نرخ صحیحی برای یک خط
potatoes and point
سیب زمینی یا نانش برای خوردن و بقیه اش برای نگاه کردن است
autos
توانایی یک مدار برای احساس کردن و انتخاب خودکار نرخ صحیحی برای یک خط
bread and point
سیب زمینی و نانش برای خوردن و بقیه اش برای نگاه کردن است
turnaround time
زمان لازم برای فعال کردن برنامه برای تولید که کاربر خواسته است
diagnostics
اطلاع و پیام سیستم پس از تشخیص خطا برای کمک به کاربر برای تصحیح کردن آن
weight belt
کمربند با وزنه هایی برای سنگین کردن بدن غواص برای رفتن به عمق موردنظر
conferencing
اتصال چندین کامپیوتر وترمینال به هم برای اجازه دادن به گروهی از کاربران برای ارتباط برقرار کردن
loading site
سکوی بارگیری
bench
سکوی کوهستانی
median
سکوی وسط
artillery mount
سکوی توپخانه
projectile flat
سکوی گلوله
seats
سکوی استقرار
loading rack
سکوی بارگیری
military platform
سکوی نظامی
seated
سکوی استقرار
launcher
سکوی پرتاب
seat
سکوی استقرار
pallet
سکوی بار
artillery mount
سکوی نصب
pallets
سکوی بار
benches
سکوی کوهستانی
median
سکوی میانی
pedestal
سکوی تیر
platform 3
سکوی شماره 3
jumping hill
سکوی پرش
back berm
سکوی پایه
decks
سکوی موتور
decked
سکوی موتور
platform
سکوی شیرجه
deck
سکوی موتور
stanchion
سکوی استقرار
starting platform
سکوی شروع
soft missile base
سکوی بی حفاظ
pedestal
سکوی اتش
pedestals
سکوی تیر
platforms
سکوی شیرجه
flight platform
سکوی پرواز
board
سکوی شیرجه
channelising island
سکوی جداساز
pedestals
سکوی اتش
starting block
سکوی شروع
central reserve
سکوی میانی
bema
سکوی خطابه
cavalier
سکوی نگهبانی
shelf
سکوی کوهستانی
berm
سکوی شیب بر
testing stand
سکوی ازمایش
entablement
سکوی مجسمه
boarded
سکوی شیرجه
central reserve
سکوی وسط
staging
سکوی کار
quay
سکوی بارگیری
quays
سکوی بارگیری
skimming
محصولی را با قیمت بالاعرضه کردن برای اطمینان ازمقاومت ان و متعاقبا" تخفیف تدریجی دادن برای توسعه فروش
ammo
مهمات
ammunition
مهمات
munition
مهمات
munitions
مهمات
ordnace
مهمات
ordnance
مهمات
blasts
برخاستن از سکوی پرتاب
pad
سکوی پرتاب رسانگر
blast
برخاستن از سکوی پرتاب
rocket launcher
سکوی پرتاب موشک
launching pad
سکوی پرتاب موشک
rocket launchers
سکوی پرتاب موشک
pads
سکوی پرتاب رسانگر
launching site
سکوی پرتاب موشک
hard base
سکوی پرتاب مستحکم
launching pads
سکوی پرتاب موشک
inside berm
سکوی شیببر درونی
ambon
میز
[سکوی]
خطابه
where is the platform 3?
سکوی شماره 3 کجاست؟
gate operating deck
سکوی مانور دریچه ها
low board
سکوی یک متری شیرجه
decks
سکوی جلوی تانک
air defense artillery fire unit
سکوی توپخانه پدافندهوایی
gate operating platform
سکوی مانور دریچه ها
helipad
سکوی فرود هلیکوپتر
deck
سکوی جلوی تانک
high board
سکوی شیرجه 3 متری
airdrop platform
سکوی بارریزی هوایی
bema
سکوی وعظ درکلیسا
torpedo tube
سکوی پرتاب اژدر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com