Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 175 (9 milliseconds)
English
Persian
by fits and starts
شایسته لایق
Search result with all words
fit
لایق شایسته
fits
لایق شایسته
fittest
لایق شایسته
Other Matches
satisfactory
<adj.>
لایق
good
[sufficient]
<adj.>
لایق
adequate
<adj.>
لایق
acceptable
<adj.>
لایق
qualified
لایق
worthier
لایق
competent
لایق
worthy
لایق
sufficient
<adj.>
لایق
sufficing
<adj.>
لایق
meritorious
لایق
felicitous
لایق
capable
لایق
adequate
لایق
worthiest
لایق
able
توانا لایق
abler
: توانا لایق
worthy of praise
لایق تمجید
reginal
لایق ملکه
quoteworthy
لایق ذکر
ablest
: توانا لایق
able
لایق بودن
fit for a king
لایق پادشاه
girl friday
زن کار امد و لایق
honorable
لایق احترام شرافتمندانه
esteem
لایق دانستن محترم شمردم
deserve
لایق بودن استحقاق داشتن
deserves
لایق بودن استحقاق داشتن
it does not befit his state
لایق مقام یا وضع او نیست
he is not worth his salt
لایق نگاهداشتن نیست بنگاهداشتنش نمیارزد
talent scout
کسیکه اشخاص لایق وذیفن رابرای کار مخصوصی کشف واستخدام کند
talent scouts
کسیکه اشخاص لایق وذیفن رابرای کار مخصوصی کشف واستخدام کند
appropriate
[for an occasion]
<adj.>
شایسته
convenient
<adj.>
شایسته
functional
<adj.>
شایسته
practical
<adj.>
شایسته
useful
<adj.>
شایسته
purposeful
<adj.>
شایسته
purpose-built
<adj.>
شایسته
suitable
<adj.>
شایسته
purposive
<adj.>
شایسته
proper
شایسته
good
شایسته
practicable
<adj.>
شایسته
accurate
[correct]
<adj.>
شایسته
correct
<adj.>
شایسته
proper
<adj.>
شایسته
exact
<adj.>
شایسته
real
<adj.>
شایسته
meritorious
شایسته
true
<adj.>
شایسته
utilitarian
[useful]
<adj.>
شایسته
qua
شایسته
qualified
شایسته
fit
شایسته
worthier
شایسته
worthiest
شایسته
worthy
شایسته
inept
نا شایسته
seemly
شایسته
competent
شایسته
fittest
شایسته
meets
شایسته
meet
شایسته
fits
شایسته
pertinent
شایسته
apropos
شایسته
winnable
شایسته پیروزی
worshipful
شایسته احترام
worthful
شایسته مستحق
quoteworthy
شایسته ذکر
ogr
شایسته غول
meet for a man
شایسته است که
meetly
بطور شایسته
the ticket
کار شایسته
pensionable
شایسته بازنشستگی
meritorious
شایسته ترین
proper dress
جامه شایسته
ought not
شایسته نیست
correctly
<adv.>
بطور شایسته
discreditable
شایسته بی اعتباری
companionable
شایسته رفاقت
becoming
شایسته درخور
properly
بطور شایسته
apt
مناسب شایسته
rightly
<adv.>
بطور شایسته
rightfully
<adv.>
بطور شایسته
properly
<adv.>
بطور شایسته
justly
<adv.>
بطور شایسته
duly
<adv.>
بطور شایسته
derisible
شایسته ریشخند
aright
<adv.>
بطور شایسته
to be proper for
شایسته بودن
adequate
شایسته بودن
behoove
شایسته بودن
courtliest
شایسته دربار
fitly
بطور شایسته
courtly
شایسته دربار
eligible
شایسته انتخاب
devisable
شایسته اندیشه
devisable
شایسته تامل
intrinsic
مرتب شایسته
suitable
شایسته فراخور
behove
شایسته بودن
befitting
درخور شایسته
christianlike
شایسته مسیحیت
as it deserves
بطور شایسته
courtlier
شایسته دربار
conditioning
شایسته سازی
beseem
شایسته بودن
in due form
بطرز شایسته
qualified for work
شایسته یاقابل کارکردن
worthy to become a king
شایسته شاه شدن
workmanlike
شایسته کارگر خوب
sufficient
شایسته صلاحیت دار
humance
انسانی شایسته بشریت
competent
شایسته دارای سر رشته
oughtn't
نبایستی شایسته نیست
ineligible
نا شایسته برای انتخاب
worthily
بطور شایسته و در خور
righting
شایسته خوب ذیحق
righted
شایسته خوب ذیحق
gentlemanlike
شایسته مرد نجیب
right
شایسته خوب ذیحق
fit to work
شایسته یاقابل کارکردن
it does not befit me to
شایسته من نیست که مرانشاید که
suitably
بطور مناسب یا شایسته
workmanly
شایسته کارگر خوب
best
شایسته ترین پیشترین
nameable
شایسته نام بردن
servile
شایسته نوکران چاپلوس
meriting
شایسته بودن استحقاق داشتن
condition
شرط نمودن شایسته کردن
merits
شایسته بودن استحقاق داشتن
palmary
شایسته ستایش و تقدیر برجسته
merited
شایسته بودن استحقاق داشتن
hellishness
خویی که شایسته دوزخ باشد
he is unworthy of his position
شایسته مقام خود نیست
quotable
شایسته نقل قول کردن
gentlewomanlike
شایسته بانوان نجیب ومحترم
to put out of court
شایسته مطرح کردن ندانستن
give someone their due
<idiom>
دادن اعتبار به شخص شایسته
merit
شایسته بودن استحقاق داشتن
disqualified
سلب صلاحیت کردن از شایسته ندانستن
affimable
شایسته انکه بطورقطع گفته شود
disqualify
سلب صلاحیت کردن از شایسته ندانستن
disqualifies
سلب صلاحیت کردن از شایسته ندانستن
disqualifying
سلب صلاحیت کردن از شایسته ندانستن
picturesquely
چنانکه شایسته عکس برداری یانقاشی باشد
adorably
چنانکه شایسته ستایش باشد بطور ستوده
The ceremony concluded with the recital of an apropos poem.
مراسم با تلاوت شعر شایسته به پایان رسید.
it was beneath my notice
شایسته اینکه اعتنایی بان کنم نبود
constructive school credit
بورس تحصیلی برای پرسنل شایسته نظامی
head-hunting
<idiom>
جستجو کردن برای یافتن شخصی شایسته ولایق
academically
چنانچه شایسته انجمن دانش یا فرهنگستانی باشد ادیبانه
pontifically
چنانکه شایسته اسقفان باشد با جامه یا ایین اسقفی
ablest
پسوندی برای ساختن صفت به معنی دارای قدرت شایسته
abler
پسوندی برای ساختن صفت به معنی دارای قدرت شایسته
able
پسوندی برای ساختن صفت به معنی دارای قدرت شایسته
honourable mentions
امتیاز یانشان شایستگی که بکسانی داده میشود که شایسته جایزنبوده اند
honourable mention
امتیاز یانشان شایستگی که بکسانی داده میشود که شایسته جایزنبوده اند
ablest
لایق بودن مناسب بودن
capacitate
لایق کردن صلاحیتدار کردن
abler
لایق بودن مناسب بودن
conditioning
اصلاح مشخصههای اطلاعات در یک خط انتقال صدا ازطریق تصحیح خصوصیات فازدامنه تقویت کنندههای خط شایسته سازی
noblemen
شخصی که از طبقه اعیان و شایسته عضویت درمجلس اعیان باشد
nobleman
شخصی که از طبقه اعیان و شایسته عضویت درمجلس اعیان باشد
fittest
شایسته بودن برای مناسب بودن
fits
شایسته بودن برای مناسب بودن
fit
شایسته بودن برای مناسب بودن
christly
شایسته مسیح مربوط به مسیح
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com