Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English
Persian
Better do it than wish it done.
<proverb>
شروع عمل بهتر از آرزوى انجام آن.
Other Matches
hole shot
شکست دادن حریف با شروع بهتر
hole job
شکست دادن حریف با شروع بهتر
out act
بهتر انجام دادن از
You're improving.
<idiom>
دارید بهتر می شوید
[در انجام کارتان]
[اصطلاح روزمره]
start the ball rolling
<idiom>
شروع انجام کار
outdoing
بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
outdoes
بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
outdo
بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
self-
سیستمی که معمولاگ در هنگام شروع بررسیهای ابتدایی را انجام میدهد
outsell
بیشتر یا بهتر فروختن از بهتر فروش رفتن
outsells
بیشتر یا بهتر فروختن از بهتر فروش رفتن
outsold
بیشتر یا بهتر فروختن از بهتر فروش رفتن
outselling
بیشتر یا بهتر فروختن از بهتر فروش رفتن
prescan
خصوصیت بیشتر اسکنرهای مسط ح که اسکن سریع و با realution کم انجام می دهند تا نمونه اصلی را مجدد بررسی کنید یا ناحیهای که باید بهتر اسکن شود مشخص کنید
set up
مدت زمان بین سیگنال شروع یک برنامه و شروع آن
start off
شروع کردن شروع شدن
launching area
منطقه شروع پرواز منطقه شروع عملیات اب خاکی
fails
انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
fail
انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
failed
انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
like a duck takes the water
[Idiom]
کاری را تند یاد بگیرند انجام بدهند و از انجام دادن آن لذت ببرند
qui facit per alium facit perse
کسی که کاری را بوسیله دیگری انجام بدهد خودش ان را انجام داده است
automate
نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
automates
نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
automating
نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
automated
نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
initiation
شروع کار شروع
failure
انجام ندادن کاری که باید انجام شود
failures
انجام ندادن کاری که باید انجام شود
robot
وسیلهای که برای انجام یک سری امور تولیدی که مشابه کارهای انجام شده توسط افراد است برنامه ریزی میشود
gurantee
عبارت از ان است که دولت یا دولتهایی طی معاهدهای متعهد شوند که انچه را قادر باشند جهت انجام امر معینی انجام دهند
robots
وسیلهای که برای انجام یک سری امور تولیدی که مشابه کارهای انجام شده توسط افراد است برنامه ریزی میشود
the more better the best
بهتر
better
بهتر
so much the better for me
بهتر من
better than
بهتر از
so much the better
چه بهتر
all the better
چه بهتر
modifies
بهتر کردن
ameliorated
بهتر کردن
might as well
<idiom>
ترجیحا بهتر
modifying
بهتر کردن
amelioration
بهتر شدن
to change to the better
بهتر شدن
cote
بهتر بودن از
preferably
بطور بهتر
modify
بهتر کردن
ameliorates
بهتر کردن
the best of all
از همه بهتر
meliorate
بهتر شدن
above rubies
بهتر از یاقوت
on the mend
<idiom>
بهتر شدن
ameliorator
بهتر کننده
meliorative
بهتر شونده
ameliorating
بهتر کردن
ameliorate
بهتر کردن
So much the better.
دیگه بهتر
The more the better .
هر چه بیشتر بهتر
ameliorative
بهتر شونده
tea is preferable to water
چایی از اب بهتر است
it was no better
هیچ بهتر نبود
An ounce of prevention is better than a pound of cure.
<proverb>
پیشگیری بهتر از درمانه.
Just as well you didnt come .
همان بهتر که نیامدی
it would be preferble to
بهتر خواهد بود
An ounce of prevention is worth a pound of cure.
[Benjamin Franklin]
<proverb>
پیشگیری بهتر از درمانه.
he works better
او بهتر کار میکند
enhancing
بهتر یا واضح تر کردن
enhances
بهتر یا واضح تر کردن
enhanced
بهتر یا واضح تر کردن
enhance
بهتر یا واضح تر کردن
outplay
بازی بهتر از حریف
ammunition modification
بهتر سازی مهمات
An ounce of prevention is worth a pound of cure.
<proverb>
پیشگیری بهتر از درمانه.
more the merrier
<idiom>
هرچی بیشتر بهتر
modification
بهتر کردن مدل
the better plan is to
بهتر این است که .....
I feel it is appropriate ...
به نظر من بهتر است که ...
to get back on one's feet
بهتر شدن
[از بیماری]
it peels better
بهتر پوست ان کنده میشود
amended
بهتر کردن بهبودی یافتن
amending
بهتر کردن بهبودی یافتن
i know you better than he
من شما را بهتر میشناسم تااو
i should p stay at home
بهتر است در خانه بمانم
ameliorated
بهتر شدن بهبودی یافتن
ameliorates
بهتر شدن بهبودی یافتن
amend
بهتر کردن بهبودی یافتن
rounding
ایجاد دید بهتر در گرافیک
rounding
ایجاد یک حرف با فاهر بهتر
Better late then never.
<proverb>
تاخیر بهتر از هرگز است .
It is better to know each others mind than to know each others language.
<proverb>
همدلى از همزبانى بهتر است .
surpassed
بهتر بودن از تفوق جستن
This photo does not do you justice.
خودتان از عکستان بهتر هستید
ameliorating
بهتر شدن بهبودی یافتن
to get back on one's feet
وضعیت خود را بهتر کردن
ameliorate
بهتر شدن بهبودی یافتن
Do you have anything better?
آیا چیزی بهتر دارید؟
surpass
بهتر بودن از تفوق جستن
hardening and temper
بهتر کردن تشویه ی فولاد
surpasses
بهتر بودن از تفوق جستن
scratch one's back
<idiom>
کاری را برای کسی انجام دادن به امید اینکه اوهم برای تو انجام دهد
you ought to know better
شما باید بهتر از این بدانید
I know best where my interests lie.
صلاح کارم را خودم بهتر می دانم
follow up
<idiom>
بهتر کردن کار با تلاش بیشتر
She has known better days in her youth .
معلومه که در جوانی وضعش بهتر بوده
think better of
<idiom>
رسیدگی دوباره به چیزی وتصمیمگیری بهتر
soil improvement
بهتر کردن جنس زمین برای بارگذاری
Do you have a room with a better view?
آیا اتاقی با چشم انداز بهتر دارید؟
Better late than never.
<proverb>
دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است.
outshoot
تعداد بیشتر و بهتر تیراندازی نسبت به حریف
adjustments
تغییر جزئی در چیزی تا بهتر کار کند
Better late than never!
<proverb>
دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است!
Are you feeling any better?
آیا حال شما کمی بهتر است؟
adjustment
تغییر جزئی در چیزی تا بهتر کار کند
He is the best physician as physicians go.
نسبت به سایر پزشکان از همه بهتر است
carbonet hardness
درجه سختی آب و عاملی جهت تعیین رنگرزی بهتر
go-getter
<idiom>
شخصی کار میکند برایبدست آوردن موقعیتی بهتر
Better to go to bed supperless than to rise in debt.
<proverb>
گرسنه خوابیدن بهتر است تا در قرض بیدار شدن.
upward compatible
اصلاحی به این معنی که یک سیستم کامپیوتری یا غستگاه جانبی قادر است هر کاری راکه مدل قبلی انجام می داده انجام داده و علاوه بر ان عملکردهای بیشتری هم داشته باشد سازگاری رو به پیشرفت
quick kick
کوشش در ضربه زدن با پا درضمن پاس برای کسب موقعیت بهتر
sight window
بریدگی بالای کمان برای جاگرفتن تیر و دادن دید بهتر
adjusts
تغییر دادن چیزی تا با موقعیت جدید مط ابق شود یا بهتر کار کند
adjusting
تغییر دادن چیزی تا با موقعیت جدید مط ابق شود یا بهتر کار کند
adjust
تغییر دادن چیزی تا با موقعیت جدید مط ابق شود یا بهتر کار کند
lagged
زمانی که طول می کشد تا تصویر بهتر دیده میشود و پس از نمایش آن روی صففحه CRT
lags
زمانی که طول می کشد تا تصویر بهتر دیده میشود و پس از نمایش آن روی صففحه CRT
lag
زمانی که طول می کشد تا تصویر بهتر دیده میشود و پس از نمایش آن روی صففحه CRT
It must be left to the future to repeat the study under better controlled conditions
این را باید به آینده باقی گذاشت که پژوهش را در شرایط کنترل شده بهتر تکرار کرد.
retention money
مقدار پولی که کارفرما جهت حسن انجام کار پیمانکار نگه میدارد واین مقدار درصدی ازکل قرارداد است که حسن انجام کار نامیده میشود
query
1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود
queries
1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود
queried
1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود
querying
1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود
The answer to terrorism must be better intelligence and improved international cooperation.
پاسخ به تروریسم باید اطلاعات بهتر سازمان مخفی و بهبودی همکاری های بین المللی باشد.
letter quality printing
چاپ با چاپگر matrix-dot که نوشتار با کیفیت بهتر دارد به خوبی ماشین تایپ با افزایش فاصله بین نقاط
multipass overlap
سیستمی که چاپ با کیفیت بهتر از چاپگر matria-dot ایجاد میکند با تکرا خط حروف ولی تغییر مکان به آرامی
continues
ادامه دادن چیزی یا انجام دادن چیزی که زودتر انجام می دادید
continue
ادامه دادن چیزی یا انجام دادن چیزی که زودتر انجام می دادید
every cloud has a silver lining
<idiom>
[خوش بین باش، روزهای سخت نیز جایشان را به روزهای بهتر میدهند]
acid diluent
ترکیبی که با قلم زنی سطح فلز باعث اتصال بهتر لایه های پرداخت با سطح فلزمیشود
Half a loaf is better than no bread .
<proverb>
نیم قرص نانى بهتر از بى نانى است.
workgroup
خصوصیتی که به بستههای نرم افزاری استاندارد اضافه میشود که باعث کارایی بهتر آن در گروه کاربران شبکه میشود
overlap
سیستم تولید چاپ با کیفیت بهتر از چاپگر matrix-dot با جایگزین کردن خط حروف و تغییر مکان به آرامی به طوری که نقاط کمتر به نظر بیایند.
overlaps
سیستم تولید چاپ با کیفیت بهتر از چاپگر matrix-dot با جایگزین کردن خط حروف و تغییر مکان به آرامی به طوری که نقاط کمتر به نظر بیایند.
overlapped
سیستم تولید چاپ با کیفیت بهتر از چاپگر matrix-dot با جایگزین کردن خط حروف و تغییر مکان به آرامی به طوری که نقاط کمتر به نظر بیایند.
ours was better than theirs
مال ما بهتر از مال انها بود
Redo it. Do it over again.
از سر شروع کن
beginnings
شروع
openings
شروع
opening
شروع
open fire
شروع
get-go
<idiom>
شروع
right of begin
حق شروع
beginning
شروع
inception
شروع
onset
شروع
kick-off
<idiom>
شروع
inchoation
شروع
kick off
شروع
incipience or ency
شروع
mission , oriented
لازم برای انجام ماموریت ضروری برای انجام ماموریت
here goes nothing
<idiom>
آماده شروع
terminus a que
نقطه شروع
trig
خط شروع مسابقه
touch off
<idiom>
شروع کاری
take up
<idiom>
شروع کردن
take up
<idiom>
شروع یک سرگرمی
take on
<idiom>
شروع به همکاری
come to
<idiom>
شروع کاری
start in
<idiom>
شروع کار
shove off
<idiom>
شروع ،ترک
set in
شروع کردن
set about
<idiom>
شروع کردن
set out
شروع بکارکردن
kick off
<idiom>
شروع کردن
start bit
بیت شروع
start element
عنصر شروع
start key
کلید شروع
start of heading
شروع عنوان
streek
شروع کردن
starting platform
سکوی شروع
start of taxt
شروع متن
starting gate
دروازه شروع
starting block
سکوی شروع
to strike into
شروع کردن
starters
شروع کننده
splash line
خط شروع غواصی
get the ball rolling
<idiom>
شروع چیزی
zeros
محل شروع
zeroes
محل شروع
warm start
شروع گرم
zero
محل شروع
get one's feet wet
<idiom>
شروع کردن
get off on the wrong foot
<idiom>
بد شروع کردن
tee off
شروع کردن
start signal
علامت شروع
embarked
شروع کردن
commences
شروع کردن
began
شروع کرده
commencing
شروع کردن
firing line
خط شروع تیراندازی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com