English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (11 milliseconds)
English Persian
float شناور ساختن روی اب ایستادن
floated شناور ساختن روی اب ایستادن
floats شناور ساختن روی اب ایستادن
Other Matches
buoying شناور ساختن
wafts شناور ساختن
wafting شناور ساختن
buoy شناور ساختن
wafted شناور ساختن
buoys شناور ساختن
buoyed شناور ساختن
waft شناور ساختن
float شناور ساختن در هوا معلق بودن
floats شناور ساختن در هوا معلق بودن
floated شناور ساختن در هوا معلق بودن
wafted روی هوایا اب شناور ساختن وزش نسیم
waft روی هوایا اب شناور ساختن وزش نسیم
wafts روی هوایا اب شناور ساختن وزش نسیم
wafting روی هوایا اب شناور ساختن وزش نسیم
floating base ناولجستیکی شناور یا کاروان لجستیکی شناور دریایی
floated شناور شدن شناور بودن
icebergs کوه یخ شناور توده یخ شناور
iceberg کوه یخ شناور توده یخ شناور
float شناور شدن شناور بودن
floats شناور شدن شناور بودن
gulls هدف شناور فریبنده سطحی هدف دروغین شناور
gull هدف شناور فریبنده سطحی هدف دروغین شناور
scareup فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
stops ایستادن
abides ایستادن
abided ایستادن
seogi ایستادن
abye ایستادن
to come to a stand ایستادن
stopping ایستادن
stopped ایستادن
to fetch up ایستادن
stop ایستادن
be under way ایستادن
aby ایستادن
to stand by ایستادن
stand ایستادن
cease ایستادن
ceased ایستادن
ceases ایستادن
ceasing ایستادن
bail up ایستادن دراختیارغارتگر
ap seogi ایستادن معمولی
moa seogi خبردار ایستادن
To come to a halt(standstI'll). ازحرکت ایستادن.
shiko dachi ایستادن دایرهای
kiba dachi ایستادن سوارکارانه
pyeonhi seogi موازی ایستادن
line up به ترتیب ایستادن
queues در صف گذاشتن در صف ایستادن
queueing در صف گذاشتن در صف ایستادن
lie off دور ایستادن
queued در صف گذاشتن در صف ایستادن
line-up به ترتیب ایستادن
line-ups به ترتیب ایستادن
lineup به صف ایستادن تیم
queue در صف گذاشتن در صف ایستادن
basophobia هراس از ایستادن
draw up سیخ ایستادن
stagnates از جنبش ایستادن
stagnate از جنبش ایستادن
outstand بیشتر ایستادن
stagnated از جنبش ایستادن
to stand at gaze خیره ایستادن
heisoku daeh ایستادن خبردار
to come to a stop ایستادن [مهندسی]
haktari seogi ایستادن لک لک وار
to stand behind پشت سر ایستادن
stagnating از جنبش ایستادن
standing room جای ایستادن
to stand in the gap دررخنه ایستادن
To stand in a queue (line). توی صف ایستادن
hustings جای ایستادن و
to stand fast محکم ایستادن
hunker سرپا ایستادن
fudo dachi محکم ایستادن
team line up به صف ایستادن تیم
haehiji daeh ایستادن ازاد
to stand across the road درمیان جاده ایستادن
zenkatsu dachi ایستادن متمایل به جلو
to stop [doing something] ایستادن [از انجام کاری]
neko ashi dachi ایستادن گربه سان
to stand one's ground بر سر دلیل خود ایستادن
to stick to one's word سر قول خود ایستادن
to queue [line] up for tickets برای بلیط در صف ایستادن
anchor ایستادن در دریا مهاری
to stand by one's promise سر قول خود ایستادن
joo choo seogi ایستادن اسب سواری
to stand by ایستادن وتماشا کردن
stopover در وسط راه ایستادن
stopovers در وسط راه ایستادن
abide by one's word سر قول خود ایستادن
anchors ایستادن در دریا مهاری
to come to a بحالت خبردار ایستادن
To stand firm. To stick to ones gun. سفت وسخت ایستادن
to kick ones heels چشم براه ایستادن
sanchin dachi ایستادن ساعت شنی
To stand like rock . مانند کوه ایستادن
To keep ones word. To stand by ones promise . سر قول خود ایستادن
To stand to attention. خبر دار ایستادن
beom seogi گربه سان ایستادن
stand-up روی پا ایستادن ایستاده
stand up روی پا ایستادن ایستاده
ground محل ایستادن توپزن
stance طرز ایستادن درتوپزنی
stances طرز ایستادن درتوپزنی
to stand at [by] the window کنار پنجره ایستادن
anchoring ایستادن در دریا مهاری
stopped ایستادن توقف کردن
stopping ایستادن توقف کردن
stop ایستادن توقف کردن
stops ایستادن توقف کردن
line-up ردیف ایستادن تیم
line up ردیف ایستادن تیم
line-ups ردیف ایستادن تیم
kukutsu dachi ایستادن در مقابل حریف
koa seogi ایستادن قلاب وار
to stand by oneself روی پای خود ایستادن
baro jireugi ضربه دست مخالف ایستادن
stance طرز ایستادن در گوی زنی
statgnate از جنبش ایستادن گندیده شده
ap joo choom ایستادن اسب سواری بجلو
bandae jireugi ضربه دست موافق ایستادن
stances طرز ایستادن در گوی زنی
stand طرز یا محل ایستادن کمانگیر
pickets جلوکسی راه رفتن یا ایستادن
picketed جلوکسی راه رفتن یا ایستادن
picket جلوکسی راه رفتن یا ایستادن
to stick to one's guns پای کاری محکم ایستادن
to kick one's heels چشم براه ایستادن منتظرایستادن
peasde روی دوپا ایستادن اسب
stationed محل ایستادن تیرانداز درمسابقه
away خارج از نقطه ایستادن توپ زن
toe stand ایستادن ژیمناست روی نوک پا
station محل ایستادن تیرانداز درمسابقه
stations محل ایستادن تیرانداز درمسابقه
to stop short یک مرتبه ایستادن یا مکث کردن
out of one's ground تجاوز توپزن از محل ایستادن
stalling جای ایستادن اسب در طویله اخور
stall جای ایستادن اسب در طویله اخور
ido not feel my legs نیروی ایستادن یا راه رفتن ندارم
kilian position وضع ایستادن دواسکیت بازرقصنده درکنار هم
stance طرز ایستادن شمشیرباز مقابل حریف
stances طرز ایستادن شمشیرباز مقابل حریف
narani seogi ایستادن موازی پاها همعرض شانه
pack ice یخ شناور
free swimming شناور
floaty شناور
drift ice یخ شناور
flying bridge پل شناور
pontoon پل شناور
floating bridge پل شناور
float bridge پل شناور
ballcock شناور
ballcocks شناور
floating شناور
floating fundation پی شناور
above water <adj.> شناور
afloat شناور
vessels شناور
vessel شناور
pontoons پل شناور
floated شناور
floats شناور
float شناور
bouyant foundation پی شناور
on the float شناور
nectonic شناور
buoyant شناور
To stand at attention(ease). بحالت آماده باش ( آزاد ) ایستادن ( ؟ رآمدن )
technical foul بازی با توپ واترپولو در حال ایستادن کف استخر
backdrops پرش و افتادن به پشت بادست و پا در هوا و ایستادن
coach's box محل ایستادن مربی در پایگاه 1 و 3 بیس بال
safety island سکوی وسط خیابان برای ایستادن پیاده رو
backdrop پرش و افتادن به پشت بادست و پا در هوا و ایستادن
veronica ایستادن و ردکردن گاو از کناربا حرکت شنل
eaves droper مسئول بگوش ایستادن استراق سمع کننده
floating charactep دخشه شناور
floating point با ممیز شناور
bays پل رابط در پل شناور
bouyant foundation پایه شناور
floating audress نشانی شناور
ice field یخزار یخ شناور
floating dock حوض شناور
nekton جانور شناور
floating mine مین شناور
floating grid شبکه شناور
natatores مرغان شناور
floe تخته یخ شناور
floating gyro ژایرو شناور
floating point ممیز شناور
adrift شناور مهارشده
floating aquatics ابزیان شناور
booming دستگاه شناور
float into position شناور شدن
float guage اشل شناور
dipping varnish لاک شناور
life bouy رهنمای شناور
levitative شناور در هوا
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com