English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 87 (8 milliseconds)
English Persian
blue brittle شکستگی ابی
Search result with all words
crack شکستگی
cracks شکستگی
crash شکستگی خرابی
crashed شکستگی خرابی
crashes شکستگی خرابی
crashing شکستگی خرابی
crashingly شکستگی خرابی
refraction شکستگی
knack صدای شکستگی
rupture شکستگی
ruptures شکستگی
rupturing شکستگی
fraction شکستگی
fractions شکستگی
nick شکستگی
nicked شکستگی
nicking شکستگی
nicks شکستگی
break شکستگی
breaks شکستگی
fracture شکستگی
fracture گسیختن شکستگی
fracture شکستگی استخوان
fractured شکستگی
fractured گسیختن شکستگی
fractured شکستگی استخوان
fractures شکستگی
fractures گسیختن شکستگی
fractures شکستگی استخوان
fracturing شکستگی
fracturing گسیختن شکستگی
fracturing شکستگی استخوان
distortion شکستگی
distortions شکستگی
wrack کشتی شکستگی
crack up درهم شکستگی
crack-up درهم شکستگی
vulnerability شکستگی
heartbreak دل شکستگی
heartbreaking مایه دل شکستگی
shipwreck کشتی شکستگی
shipwrecked کشتی شکستگی
shipwrecks کشتی شکستگی
wreck کشتی شکستگی
wrecking کشتی شکستگی
wrecks کشتی شکستگی
breakage شکستگی
breakages شکستگی
breaking شکستگی
aliasing شکستگی
black brittleness شکستگی سیاه
black short شکستگی سیاه
break down شکستگی
brokenness شکستگی
cold brittleness شکستگی سرد
compound f. شکستگی استخوان بازخم
consenescence شکستگی
d. age شکستگی فرتوتی
decrepitude شکستگی
decropitude شکستگی
disconsolateness دل شکستگی
disconsolation دل شکستگی
fractural مربوط به شکستگی استخوان
fracture proof مقاوم در برابر شکستگی نشکن
green stick شکستگی استخوان درکودکان بدان گونه که یک سوی استخوان شکسته سو
hardening distortion شکستگی سخت گردانی
head crash شکستگی هد
hot brittle شکستگی گرم
hydrogen embrittleness شکستگی هیدروژنی
image cintraction شکستگی تصویر
image distortion شکستگی تصویر
infirmness شکستگی
jaggies شکستگی
labefaction شکستگی
oblique joint شکستگی کج
red brittleness شکستگی سرخ
resistance to cracking مقاوم در برابر شکستگی
sawtooth distortion شکستگی
semi naufragium نیمه غرق شده گی کشتی نیمه کشتی شکستگی
sound distortion شکستگی صدا
strike joint شکستگی طولی
to allow for breakage شکستگی راحساب کردن
wrech کشتی شکستگی
compound fracture شکستگی باز
compound fractures شکستگی باز
rool crush اثر تاخوردگی [فرش هایی که درست عدل بندی نشده و یا مدت طولانی بصورت چهارلا در انبار باشد پس از مفروش شدن در زمین برآمدگی هایی در محل تا دارد که اگر به شکستگی منجر نشده باشد پس از مدتی اصلاح می شود.]
Partial phrase not found.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com