Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English
Persian
failure of negotiations
شکست مذاکرات
Other Matches
collective bargaining
مذاکرات دسته جمعی مذاکرات بین موسسات متشکل از کارگران و کارفرمایان برای بهبود کار
parallax
پارالاکس ضریب شکست نور جابجایی تصویر در اثر شکست نور
atmospheric refraction
شکست نور دراثر برخورد به طبقات جوی شکست جوی نور
pourparlers
مذاکرات
dealings
مذاکرات
goings-on
مذاکرات
record
صورت مذاکرات
proceed with deliberations
شروع مذاکرات
minute
خلاصه مذاکرات
leader of the negotiations
سرپرست مذاکرات
chief negotiator
سرپرست مذاکرات
result of the negotiations
نتیجه مذاکرات
negotiator
سرپرست مذاکرات
minutes
خلاصه مذاکرات
proceedings of the parliament
مذاکرات مجلس
negotiation round
دور مذاکرات
round of negotiations
دور مذاکرات
negotiation
معاوضه مذاکرات
transaction
خلاصه مذاکرات
preliminary negotiations
مذاکرات مقدماتی
transactions
شرح مذاکرات
negotiations
معاوضه مذاکرات
process of negotiations
روند مذاکرات
cloture
کفایت مذاکرات
proceedings
شرح مذاکرات
negotiation outcome
نتیجه مذاکرات
break down of negotiation
تفکیک مذاکرات
peace negotiations
مذاکرات صلح
peace negotiation
مذاکرات صلح
result of the negotiations
پی آمد مذاکرات
negotiation outcome
پی آمد مذاکرات
negotiation result
پی آمد مذاکرات
progress of negotiations
پیشرفت مذاکرات
negotiation result
عاقبت مذاکرات
hansard
مذاکرات رسمی
negotiation outcome
عاقبت مذاکرات
negotiation result
نتیجه مذاکرات
result of the negotiations
حاصل مذاکرات
negotiation outcome
حاصل مذاکرات
negotiation result
حاصل مذاکرات
result of the negotiations
عاقبت مذاکرات
debates
مذاکرات پارلمانی منازعه
opening of negotiations
افتتاح مذاکرات
[معاملات]
debating
مذاکرات پارلمانی منازعه
debate
مذاکرات پارلمانی منازعه
debated
مذاکرات پارلمانی منازعه
closure
رای کفایت مذاکرات
In the course of the discussions.
درطی مذاکرات ومباحثات
proceeding
پیشرفت خلاصه مذاکرات
course of dealing
دوره مذاکرات خرید
closures
رای کفایت مذاکرات
parliamentary discussions
گفتگوها یا مذاکرات مجلس
The negotiations were successful ( inconclusive ) .
مذاکرات به نتیجه رسید ( نرسید )
cloture
رای به کفایت مذاکرات دادن
quorum
اکثریت لازم برای مذاکرات
put the question
مذاکرات را کافی دانستن ورای گرفتن
collective bargaining
مذاکرات دسته جمعی کارمندان با کارفرما
tamper
مذاکرات پنهانی وزیر جلی داشتن
closures
رای کفایت مذاکرات عمل محصور شدن
closure
رای کفایت مذاکرات عمل محصور شدن
hansardize
متوجه مذاکرات جلسه پیش خودش کردن
count out of the house
مذاکرات را به علت فقدان حدنصاب قطع کردن
negotiations
تماس ها مذاکرات و تماسهای بین دولتها به عناوین مختلف
negotiation
تماس ها مذاکرات و تماسهای بین دولتها به عناوین مختلف
China has signalled
[its]
readiness to resume talks.
چین آمادگی
[خود را ]
برای از سرگیری مذاکرات نشان داد.
These talks are crucial
[critical]
to the future of the peace process.
این مذاکرات برای آینده روند صلح بسیار مهم
[حیاتی]
هستند.
protocols
خلاصه مذاکرات معاهده و اتفاق نسخه اول و اصلی مقاوله نامه مقدماتی
protocol
خلاصه مذاکرات معاهده و اتفاق نسخه اول و اصلی مقاوله نامه مقدماتی
verbal note
شود مورد استفاده قرار می گیرد و گاهی نیز برای ان که خلاصهای از مذاکرات شفاهی در دست باشد تنظیم می گردد
gaps
شکست
unsuccess
شکست
unsuccessful
شکست
unsuccessfully
شکست
flunking
شکست
fall
شکست
defeasance
شکست
miscarriage
شکست
flunk
شکست
prosternation
شکست
set back
شکست
flopper
شکست
flunked
شکست
defeature
شکست
breakage
شکست
breakages
شکست
miscarriages
شکست
flunks
شکست
gap
شکست
three successive defeats
سه شکست پی در پی
deflection
شکست
breaks
شکست
defeat
شکست
defeated
شکست
break
شکست
loss
شکست
deflections
شکست
refraction
شکست
plumper
شکست
defeating
شکست
failures
شکست
failure
شکست
defeats
شکست
break down voltage
ولتاژ شکست
impluse breakdown
شکست ضربهای
incomplete breakdown
شکست ناقص
breaking down roll
نورد شکست
atmospheric refraction
شکست جوی
birefringence
شکست مضاعف
breaking down pass
کالیبر شکست
incomplete breakdown
شکست جزئی
he received a broken hand
دستش شکست
he broke his neck necessity
گردنش شکست
failure by rupture
شکست برشی
electric break down
شکست الکتریکی
double refraction
شکست دوبل
double refraction
شکست مضاعف
dielectric strength
استحکام شکست
breaking capacity
فرفیت شکست
fracturable
قابل شکست
break proof
ازمایش شکست
business failure
شکست تجاری
insuperability
شکست ناپذیری
sure-fire
شکست ناپذیر
breaking point
نقطهی شکست
zener breakdown
شکست زنری
yield point
نقطه شکست
wash out
شکست مردود
vincible
شکست خوردنی
vanquishable
شکست پذیر
unstart
شکست ناپایدار
blow one's own horn
<idiom>
شکست درچیزی
come a cropper
<idiom>
شکست خوردن
cry uncle
<idiom>
پذیرش شکست
get the better of (someone)
<idiom>
شکست دادن
fall through
<idiom>
شکست خوردن
fall flat
<idiom>
شکست خوردن
to lay prostrate
شکست دادن
to sustain a defeat
شکست خوردن
to suffer a reverse
شکست خوردن
refractive index
ضریب شکست
refraction of light
شکست نور
point of fracture
نقطه شکست
outgeneral
شکست دادن
lose out
شکست خوردن
line breake relay
رله شکست خط
knock out
شکست دادن
invincibility
شکست ناپذیری
inexpugnable
شکست نا پذیر
refractive power
قدرت شکست
to have the worse
شکست خوردن
to put to the worse
شکست دادن
to f.down
شکست دادن
to be defected
شکست خوردن
the ship was wrecked
کشتی شکست
terrestrial refraction
شکست زمینی
stickit
شکست خورده
set down
شکست دادن
refractometer
شکست سنج
index of refraction
ضریب شکست
fiascos
شکست مفتضحانه
upset
شکست غیرمنتظره
trouncing
شکست دادن
trounces
شکست دادن
trounced
شکست دادن
trounce
شکست دادن
losing
شکست خوردن
slip-ups
شکست خوردن
slip-up
شکست خوردن
slip up
شکست خوردن
skunks
شکست دادن
skunk
شکست دادن
upsets
شکست غیرمنتظره
fail
شکست خوردن
upsetting
شکست غیرمنتظره
smite
شکست دادن
flunks
شکست خوردن
flunking
شکست خوردن
flunked
شکست خوردن
flunk
شکست خوردن
underdogs
سگ شکست خورده
underdog
سگ شکست خورده
flop
شکست خوردن
flopped
شکست خوردن
flopping
شکست خوردن
checkmate
شکست دادن
flops
شکست خوردن
failures
شکست خورده
failures
شکست ورشکستگی
defeat
شکست دادن
fracturing
شکست ترک
fractures
شکست ترک
fractured
شکست ترک
fracture
شکست ترک
letdown
نومیدی شکست
reflection
شکست نور
bombs
شکست فاحش
bombed out
شکست فاحش
bombed
شکست فاحش
bomb
شکست فاحش
letdowns
نومیدی شکست
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com