English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
unbeaten شکست نخورده مغلوب نشده
Other Matches
unconquerable شکست ناپذیر مغلوب نشده
insuperable شکست ناپذیر مغلوب نشدنی
unbeatable شکست ناپذیر مغلوب نشدنی
undisturbed sample نمونه گیری بهم نخورده نمونه دست نخورده
unpremediated پیش بینی نشده الهام نشده غیر منتظره
parallax پارالاکس ضریب شکست نور جابجایی تصویر در اثر شکست نور
unresolved تصمیم نگرفته حل نشده تصفیه نشده
unobligated اعتبارتعهد نشده تعهدات پرداخت نشده
uncommitted غیر متعهد نشده تعهد نشده
unpicked نچیده گزین نشده انتخاب نشده
unbaoked سوار نشده رام نشده بی پشتیبان
unbroke رام نشده سوقان گیری نشده
undisciplined تربیت نشده تادیب نشده بی انتظام
unborn هنوز زاده نشده هنوززاده نشده
unvarnished جلا نخورده
safe صدمه نخورده
safest صدمه نخورده
unbeaten ضرب نخورده
safer صدمه نخورده
safes صدمه نخورده
virgin دست نخورده
intact دست نخورده
virgins دست نخورده
unshod نعل نخورده
intemerate دست نخورده
unruffled چین نخورده
virginal دست نخورده
conquered مغلوب
beaten مغلوب
entire دست نخورده بی عیب
whole دست نخورده کامل
unheard بگوش نخورده غیرمسموع
entirety چیزدرست ودست نخورده
virgin medium واسطه دست نخورده
pristine طبیعی ودست نخورده
things were at the مغلوب کردن
KO's مغلوب کردن
KO مغلوب کردن
defeating مغلوب ساختن
defeats مغلوب ساختن
invictive مغلوب نشدنی
invincible مغلوب نشدنی
defeated مغلوب ساختن
vanquish مغلوب ساختن
beat مغلوب کردن
superable مغلوب شدنی
vanquished مغلوب ساختن
beats مغلوب کردن
defeat مغلوب ساختن
conquerable مغلوب شدنی
vanquishes مغلوب ساختن
vanquishing مغلوب ساختن
to put to the w مغلوب کردن
monofilament تاریا رشته واحدتاب نخورده
He returned the money intact. پول را دست نخورده پ؟ داد
inconsummate تکمیل نشده انجام نشده
irredenta انجام نشده جبران نشده
undirected رهبری نشده راهنمایی نشده
unasked خواسته نشده پرسیده نشده
uncharged محسوب نشده رسمامتهم نشده
untried امتحان نشده محاکمه نشده
unsought جستجو نشده کشف نشده
unredeemed جبران نشده سبک نشده
unsifted الک نشده رسیدگی نشده
unset جایگزین نشده جاانداخته نشده
It remained intact. سالم ودست نخورده باقی مانده
monofil تاریا رشته واحد تاب نخورده
get the worst of <idiom> رنج بردن ،مغلوب شدن
licks تازیانه زدن مغلوب کردن
to bring down somebody [something] کسی [چیزی] را مغلوب ساختن
to cause the downfall of somebody [something] کسی [چیزی] را مغلوب ساختن
lick تازیانه زدن مغلوب کردن
licked تازیانه زدن مغلوب کردن
trump مغلوب ساختن پیشی جستن
overcomes پیروز شدن بر مغلوب ساختن
hit and miss گاهی موفق وگاهی مغلوب
overcome پیروز شدن بر مغلوب ساختن
trumps مغلوب ساختن پیشی جستن
overcoming پیروز شدن بر مغلوب ساختن
overbear مغلوب کردن زیاد میوه دادن
I havent had a bit sine morning . از صبح تاحالایک لقمه دهانم نگذاشتم ( چیزی نخورده ام )
creak غژغژ کردن صدای لولای روغن نخورده جیرجیرکفش
creaked غژغژ کردن صدای لولای روغن نخورده جیرجیرکفش
to leave everything as it is [not to change anything] رسوم قدیمی را ثابت [دست نخورده] نگه داشتن
creaking غژغژ کردن صدای لولای روغن نخورده جیرجیرکفش
creaks غژغژ کردن صدای لولای روغن نخورده جیرجیرکفش
unintended saving پس انداز برنامه ریزی نشده پس انداز پیش بینی نشده
hologynic منحصرا از مادر ارث برده بصورت صفت مغلوب
atmospheric refraction شکست نور دراثر برخورد به طبقات جوی شکست جوی نور
desert [طراحی محوطه سازی در قرن هجدهم میلادی با نگاه کردن به طبیعت وحشی و دست نخورده]
incomplete انجام نشده پر نشده
unintended investment سرمایه گذاری برنامه ریزی نشده سرمایه گذاری پیش بینی نشده
rool crush اثر تاخوردگی [فرش هایی که درست عدل بندی نشده و یا مدت طولانی بصورت چهارلا در انبار باشد پس از مفروش شدن در زمین برآمدگی هایی در محل تا دارد که اگر به شکستگی منجر نشده باشد پس از مدتی اصلاح می شود.]
untouched دست نخورده دست نزده
break شکست
unsuccessful شکست
flunks شکست
flunking شکست
breaks شکست
flunked شکست
flunk شکست
miscarriages شکست
defeating شکست
gap شکست
gaps شکست
breakage شکست
breakages شکست
defeats شکست
unsuccessfully شکست
miscarriage شکست
defeat شکست
failures شکست
failure شکست
fall شکست
defeated شکست
loss شکست
defeasance شکست
defeature شکست
deflection شکست
deflections شکست
flopper شکست
set back شکست
unsuccess شکست
prosternation شکست
refraction شکست
plumper شکست
three successive defeats سه شکست پی در پی
smite شکست دادن
smiting شکست دادن
refractometer شکست سنج
refractive power قدرت شکست
smites شکست دادن
outgeneral شکست دادن
loses شکست خوردن
lose شکست خوردن
point of fracture نقطه شکست
refractive index ضریب شکست
refraction of light شکست نور
set down شکست دادن
stickit شکست خورده
to sustain a defeat شکست خوردن
underdogs سگ شکست خورده
underdog سگ شکست خورده
checkmate شکست دادن
upsetting شکست غیرمنتظره
upset شکست غیرمنتظره
trouncing شکست دادن
trounces شکست دادن
trounced شکست دادن
to lay prostrate شکست دادن
trounce شکست دادن
flunk شکست خوردن
terrestrial refraction شکست زمینی
upsets شکست غیرمنتظره
to be defected شکست خوردن
flunks شکست خوردن
to f.down شکست دادن
to put to the worse شکست دادن
flunking شکست خوردن
to have the worse شکست خوردن
flunked شکست خوردن
to suffer a reverse شکست خوردن
unstart شکست ناپایدار
angle of refraction زاویه شکست
fall flat <idiom> شکست خوردن
cry uncle <idiom> پذیرش شکست
come a cropper <idiom> شکست خوردن
blow one's own horn <idiom> شکست درچیزی
dielectric strength استحکام شکست
double refraction شکست مضاعف
double refraction شکست دوبل
electric break down شکست الکتریکی
failure by rupture شکست برشی
defeatism شکست گرایی
fall through <idiom> شکست خوردن
get the better of (someone) <idiom> شکست دادن
he received a broken hand دستش شکست
atmospheric refraction شکست جوی
birefringence شکست مضاعف
break down voltage ولتاژ شکست
break proof ازمایش شکست
breaking capacity فرفیت شکست
breaking down pass کالیبر شکست
breaking down roll نورد شکست
business failure شکست تجاری
defeatism اعتراف به شکست
fracturable قابل شکست
he broke his neck necessity گردنش شکست
invincible شکست ناپذیر
yield point نقطه شکست
knock out شکست دادن
line breake relay رله شکست خط
wash out شکست مردود
lose out شکست خوردن
turkeys شکست خورده
turkey شکست خورده
vincible شکست خوردنی
vanquishable شکست پذیر
zener breakdown شکست زنری
breaking point نقطهی شکست
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com