English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (7 milliseconds)
English Persian
sick list صورت بیماران
Other Matches
casualty staging unit یکان بارگیری بیماران وزخمیها درهواپیما یکان بارگیری بیماران
inventory از چیزی صورت برداشتن صورت ریز مواد اولیه موجودی انبار صورت تحریرترکه متوفی
sick call صف بیماران
medical evacuation تخلیه بیماران
clearing station ایستگاه تخلیه بیماران
diet kitchen اشپزخانه بیماران فقیر
lazaretto اسایشگاه بیماران فقیروجذامی
clearing station پست تخلیه بیماران
lazaret اسایشگاه بیماران فقیروجذامی
air movement of patients ترابری هوایی بیماران
wardroom سالن بیماران بیمارستان
evacuees بیماران تخلیه شده پزشکی
evacuee بیماران تخلیه شده پزشکی
air movement of patients ترابری بیماران از طریق هوا
basic relay post پایگاه مقدماتی تحویل و تحول بیماران
staging اسکان دادن بستری کردن بیماران به طورموقت
hospitaler فرقههای مسیحی که از بیماران ومعلولین پرستاری میکردند
Do you have ... for diabetics? آیا شما ... برای بیماران قند دارید؟
litters محمل برانکار یا چاچوبی که بیماران را با ان حمل میکنند اشغال
night light شمع کوچک که شب هنگام دراطاق بیماران برافروزند چراغ شب
litter محمل برانکار یا چاچوبی که بیماران را با ان حمل میکنند اشغال
littering محمل برانکار یا چاچوبی که بیماران را با ان حمل میکنند اشغال
littered محمل برانکار یا چاچوبی که بیماران را با ان حمل میکنند اشغال
ward اطاق عمومی بیماران بستری صغیری که تحت قیومت باشد محجور
wards اطاق عمومی بیماران بستری صغیری که تحت قیومت باشد محجور
bedsore زخمی که بعلت خوابیدن متمادی در بستر و نرسیدن خون کافی به پشت بیماران ایجادمیشود
local چاپگری که به صورت فیزیکی به کامپیوتر وصل است و نه به صورت منبع اشتراکی در شبکه
locals چاپگری که به صورت فیزیکی به کامپیوتر وصل است و نه به صورت منبع اشتراکی در شبکه
printer وسیلهای که داده ورودی به صورت الکتریکی را به صورت قابل خواندن چاپ شده تبدیل میکند
printers وسیلهای که داده ورودی به صورت الکتریکی را به صورت قابل خواندن چاپ شده تبدیل میکند
plastic bubble keyboard صفحه کلید که کلیدهای آن به صورت حبابهای کوچک روی ورقه پلاستیکی هستند که در صورت انتخاب مدار را کامل می کنند
packets روش ارسال داده روی شبکه گسترده به صورت بستههای کوچک که بعدا به صورت درست سوار می شوند در مرحله دریافت
packet روش ارسال داده روی شبکه گسترده به صورت بستههای کوچک که بعدا به صورت درست سوار می شوند در مرحله دریافت
numeric که در بسیاری صفحه کلیدهای کامپیوتر به صورت گروه جداگانه برای واد کردن حجم زیادی از داده به صورت اعداد به کار می رود
recover جمع اوری وسایل ازکارافتاده یا بیماران اخراجات وسایل
recovering جمع اوری وسایل ازکارافتاده یا بیماران اخراجات وسایل
recovers جمع اوری وسایل ازکارافتاده یا بیماران اخراجات وسایل
direct admission مراجعه مستقیم به بهداری پذیرش یامراجعه مستقیم بیماران
medical assemblage مرکز جمع اوری پزشکی مرکز تجمع بیماران
barrage jamming تولید پارازیت به صورت پرده ممانعتی پخش پارازیت به صورت توده وسیع
watts واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود
watt واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود
discretionary آنچه در صورت نیاز لازم و در صورت عدم نیاز زیادی باشد
clearings تخلیه محل تخلیه بیماران
clearing تخلیه محل تخلیه بیماران
rom دیسک پلاستیکی کوچک که به عنوان قطعه ROM با فرفیت بالا استفاده میشود. داده به صورت دودویی ذخیره میشود به صورت سوراخهای حکاکی شده روی سطح آن که سپس توسط لیزر خوانده می شوند
line astern صورت بندی ستون هوایی صورت بندی یک ستونه
chargeable accessions استخدام به صورت پرسنل کادر استخدام به صورت پیمانی
dat سیستم ضبط صورت به صورت اطلاعات دیجیتال روی نوار مغناطیسی که تولید مجدد با کیفیت بالا دارد ونیز نوار با فرفیت بالا برای سیستم پشتیبانی
basic بخشی از سرویس ISDN که شامل دو کانال انتقال داده است . که داده را به صورت کیلو بایت در ثانیه ارسال میکند و یک کانال کنترلی دارد که میتواند اطلاعات کنترلی جانبی را به صورت کیلو بایت در ثاینه منتقل کند
basics بخشی از سرویس ISDN که شامل دو کانال انتقال داده است . که داده را به صورت کیلو بایت در ثانیه ارسال میکند و یک کانال کنترلی دارد که میتواند اطلاعات کنترلی جانبی را به صورت کیلو بایت در ثاینه منتقل کند
approach formation صورت بندی تقرب به باند صورت بندی تقرب به دشمن
automatic programming روندی که طی ان کامپیوتر به صورت خودکار برنامه مبدابه زبان برنامه نویسی را به برنامه مقصد به کد ماشین ترجمه میکند برنامه نویسی به صورت خودکار برنامه سازی خودکار
faces صورت
face صورت
physiognomy صورت
slipped صورت
slip صورت
facies صورت
freckle لک صورت
listings صورت
statement صورت
statements صورت
medals صورت
medal صورت
providing در صورت
images صورت
image صورت
roster صورت
listing صورت
effigy صورت
hues صورت
hue صورت
kalendar صورت
constellations صورت
mazard صورت
constellation صورت
rosters صورت
form صورت
rolls صورت
figure صورت
rolled صورت
version صورت
versions صورت
figuring صورت
invoicing صورت
invoices صورت
figures صورت
phase صورت
formed صورت
file صورت
effigies صورت
filed صورت
visages رو صورت
shape صورت
shapes صورت
forms صورت
phases صورت
phased صورت
invoiced صورت
slips صورت
circumstantially در صورت
coat card صورت
conformer هم صورت
physiognomies صورت
list صورت
invoice صورت
roll صورت
visage رو صورت
conformational isomers هم صورت
numerator صورت کسر
forms صورت دیس
archetype صورت ازلی
greasepaint صورت گرتماشاخانه
facet صورت کوچک
faceless بدون صورت
archetypes صورت ازلی
normalized form صورت هنجار
roster صورت نگهبانی
at any rate درهر صورت
formed صورت دیس
accomplishes صورت گرفتن
face cream کرم صورت
plural صورت جمع
nomenelature صورت اسامی
face powders پودر صورت
nominal list صورت اسامی
anyhow در هر صورت بهرجهت
normal form صورت عادی
asterism صورت فلکی
on foot به صورت پیاده
outside appearance صورت فاهر
to take an inventory of صورت دارایی
sales check صورت فروش
sentential form صورت جملهای
normal form صورت هنجار
to put in to shape سر و صورت دادن
powders پودر صورت
the brush صورت گری
powder پودر صورت
crackling صورت نمکی
similitude شباهت صورت
if so در صورت مثبت
serial و به صورت سری
standard form صورت متعارف
stop list صورت متخلفین
primordial image صورت ازلی
transfiguration تبدیل صورت
unfigured بی صورت ساده
outward show صورت فاهر
face powder پودر صورت
powdering پودر صورت
pictogram صورت نگاشت
pictograph صورت نگاره
pictography صورت نگاری
BS صورت فروش
white face جانورسفید صورت
proces verbal صورت مجلس
formation صورت بندی
waveform به صورت موج
processionize صورت مجلس
facets صورت کوچک
veiling تور صورت
programme of work صورت کارها
serials و به صورت سری
roster صورت کار
decrepitation صورت نمکی
face card ورق صورت
carte صورت غذا
free list صورت مجانی ها
canonical form صورت متعارفی
inventory صورت اموال
inventory صورت کالا
breadboard می صورت گیرد
bill of sale صورت فروش
transformation تبدیل صورت
forgery صورت سازی
forgeries صورت سازی
incarnations صورت خارجی
incarnation صورت خارجی
bill of quantities صورت مقداری
bill of material صورت قطعات
burbling جوش صورت
portraiture نقاشی از صورت
reorganization صورت جدید
isolate به صورت الکتریکی
accomplishing صورت گرفتن
court card صورت :شاه
accomplish صورت گرفتن
difference tone صورت افتراقی
conditionality صورت شرطی
complement form صورت متمم
enumeration صورت ریز
complement form صورت متممی
erythema گل انداختن صورت
externallze صورت فاهردادن
clear text به صورت کشف
f.artery شریان صورت
isolating به صورت الکتریکی
certificate of expenditure صورت حساب
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com