Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
knap
ضربه زدن شکستن
Other Matches
force
درهم شکستن قفل یا چفت را شکستن
forces
درهم شکستن قفل یا چفت را شکستن
forcing
درهم شکستن قفل یا چفت را شکستن
breakaway
شکستن خط محاصره شکستن بند زندان فرار از زندان
pipped
شکستن شکستن وبازشدن
pip
شکستن شکستن وبازشدن
pips
شکستن شکستن وبازشدن
pipping
شکستن شکستن وبازشدن
hit
ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
hits
ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
hitting
ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
punt
ضربه با پا باانداختن توپ بزمین و ضربه زدن پیش ازتماس ان با زمین
punted
ضربه با پا باانداختن توپ بزمین و ضربه زدن پیش ازتماس ان با زمین
punts
ضربه با پا باانداختن توپ بزمین و ضربه زدن پیش ازتماس ان با زمین
impluse response
پاسخ ضربه رفتار ضربه تابع انتقال ایمپولز
crosser
ضربه هوک پس از ضربه حریف
cross
ضربه هوک پس از ضربه حریف
crosses
ضربه هوک پس از ضربه حریف
crossest
ضربه هوک پس از ضربه حریف
sclaff
ضربه چوب به زمین و سپس به گوی بجای ضربه مستقیم به گوی
to break apart
شکستن
To break ranks.
صف را شکستن
break
شکستن
fractures
شکستن
breaks
شکستن
fracture
شکستن
split up
شکستن
fractured
شکستن
fracturing
شکستن
disobeys
شکستن
to break to pieces
شکستن
to break rank
صف شکستن
to break open
شکستن
disruption
شکستن
disruptions
شکستن
disobey
شکستن
disobeyed
شکستن
disobeying
شکستن
hewn
شکستن
to fly asunder
شکستن
to hew asunder
شکستن
chopped
شکستن
deflecting
شکستن
crushed
شکستن
deflects
شکستن
crush
شکستن
cracking
شکستن
pierce
شکستن
pierces
شکستن
fractions
شکستن
fraction
شکستن
fly asunder
شکستن
chop
شکستن
dishallow
شکستن
infract
شکستن
infraction
شکستن
crushes
شکستن
to break a
شکستن
nicked
شکستن
nick
شکستن
nicking
شکستن
deflect
شکستن
nicks
شکستن
deflected
شکستن
to fall apart
در هم شکستن
shank
ضربه زدن به توپ با قوزک یاکنار پا ضربه زدن به گوی باعقب چوب گلف یا بدنه ان قسمتی از لنگر که طناب به ان وصل شود قسمتی از قلاب ماهیگیری بین سوراخ وانحنا
housebreak
حرز را شکستن
breaks
شکستن موج
brittle fracture
شکستن از تردی
fracture
شکستن شکافتن
cleave
شکستن ورامدن
break down
درهم شکستن
cleaves
شکستن ورامدن
fracturing
شکستن شکافتن
break
شکستن موج
refracting
بر گرداندن شکستن
refracted
بر گرداندن شکستن
refract
بر گرداندن شکستن
fractures
شکستن شکافتن
deblock
شکستن کنده
cleaved
شکستن ورامدن
fractured
شکستن شکافتن
beat a record
حد نصاب را شکستن
to break one's promise
شکستن عهدوقول
crush
باصدا شکستن
slashes
قیمت را شکستن
abjure
سوگند شکستن
crash
درهم شکستن
crashed
درهم شکستن
crashes
درهم شکستن
to bruise somebody
دل کسی را شکستن
crashing
درهم شکستن
crashingly
درهم شکستن
abjured
سوگند شکستن
slashed
قیمت را شکستن
slash
قیمت را شکستن
crushed
باصدا شکستن
crushes
باصدا شکستن
perjure
عهد شکستن
to crack an egg
تخمی را شکستن
perjures
عهد شکستن
abjures
سوگند شکستن
abjuring
سوگند شکستن
overwhelm
درهم شکستن
scrunched
درهم شکستن
to break one's leg
شکستن ساق پا
vanquishes
درهم شکستن
vanquished
درهم شکستن
scrunch
درهم شکستن
scrunching
درهم شکستن
vanquishing
درهم شکستن
overwhelms
درهم شکستن
vanquish
درهم شکستن
scrunches
درهم شکستن
perjuring
عهد شکستن
refracts
بر گرداندن شکستن
0To break thru a blockade ( siege ) .
محاصره را شکستن
unseal
مهرچیزی را شکستن
overwhelmed
درهم شکستن
shatters
داغان کردن شکستن
breach of promise
شکستن پیمان ازدواج
to bruise somebody
قلب کسی را شکستن
violates
شکستن نقض کردن
violated
شکستن نقض کردن
fissionable
قابل شکستن وتقسیم
edman degradation technique
شکستن به روش ادمن
violate
شکستن نقض کردن
smashes
خرد کردن شکستن
stave
شکستن ریزش کردن
smite
خرد کردن شکستن
smites
خرد کردن شکستن
elision
باقوه مکانیکی شکستن
shatter
داغان کردن شکستن
smiting
خرد کردن شکستن
to break in
شاخ شکستن سوغان
To break a promise.
عهد وقولی را شکستن
His failure was a bitter experience.
شکستن تجربه تلخی شد
To feel on top of the world.
با دم خود گردو شکستن
smash
خرد کردن شکستن
fission
شکستن هسته اتمی
To break down the enemys resistance.
مقاومت دشمن رادرهم شکستن
smash
شکست دادن درهم شکستن
shard
شکستن وبصورت قطعات ریزدراوردن
ages
شکستن جسم با فشارهای مکرر
smashes
شکست دادن درهم شکستن
fissional
وابسته به شکستن هسته اتم
To bite the hand that feeds one .
نمک راخوردن ونمکدان شکستن
age
شکستن جسم با فشارهای مکرر
to collapse
درهم شکستن
[مذاکره یا فرضیه]
shiwari
شکستن اجسام سخت درکاراته
section out
شکستن موج بطور ناهموار
shards
شکستن وبصورت قطعات ریزدراوردن
placekick
ضربه به توپ کاشته شده ضربه کاشته
battering ram
میله مخصوص شکستن دروازه ها و غیره
To set the Thames on fire . to do a herculeam task .
کمر غول راخم کردن ( شکستن )
battering rams
میله مخصوص شکستن دروازه ها و غیره
throw the book at
<idiom>
شدیدا مواخذه کردنبخاطر شکستن قانون
break-in
حرز را شکستن وبزور داخل شدن
multilation
شکستن یا فلج کردن اعضا بدن
break-ins
حرز را شکستن وبزور داخل شدن
squish
صدای شکستن یا پرتاب چیزی له کردن
break in
حرز را شکستن وبزور داخل شدن
snap
شکستن صدای شلاق با سرعت عمل کردن
lay waste
<idiom>
خراب کردن وویران نگه داشتن ،شکستن
crackle
صدای انفجار وشکستگی تولید کردن شکستن
snapped
شکستن صدای شلاق با سرعت عمل کردن
snaps
شکستن صدای شلاق با سرعت عمل کردن
crackled
صدای انفجار وشکستگی تولید کردن شکستن
snapping
شکستن صدای شلاق با سرعت عمل کردن
crackles
صدای انفجار وشکستگی تولید کردن شکستن
amulets
دوا یا چیزی که برای شکستن جادو و طلسم بکارمیرود
amulet
دوا یا چیزی که برای شکستن جادو و طلسم بکارمیرود
pagination
روند شکستن یک گزارش چاپ شده به واحدهایی متنافر باصفحات
untimate load
بیشترین نیروئی که هر جزء سازهای بدون شکستن بایدتحمل کند
parse
شکستن کد زبان سطح بالا به بخشهایی در حین ترجمه به کد ماشین
parsed
شکستن کد زبان سطح بالا به بخشهایی در حین ترجمه به کد ماشین
creptation
تخریب خلل و فرج بتن همراه با صدای درهم شکستن
parses
شکستن کد زبان سطح بالا به بخشهایی در حین ترجمه به کد ماشین
linear
روش شکستن ریاضی مشکل به طوری که دو قسمت باکامیوتر قابل حل باشد
cracking
وارد کردن گرما و معمولافشار برای شکستن هیدروکربنهای کمپلکس گاه درحضور کاتالیزور
cracking
شکستن هیدروکربورهای متشکله نفت خام و تبدیل ان به هیدروکربورهای سبکتر
get the axe
ناپدید شدن موج سوار زیر اب با شکستن موج
sonic boom
انفجار صوتی شکستن دیوار صوتی
sonic booms
انفجار صوتی شکستن دیوار صوتی
shock proof
ضد ضربه
blow
ضربه
head
ضربه با سر
blows
ضربه
slugger
ضربه زن
kicks
ضربه با پا
antiknock
ضد ضربه
kicks
ضربه
strikeless
بی ضربه
thuds
ضربه
sole trap
ضربه با کف پا
sole of the foot kick
ضربه با کف پا
sole kick
ضربه با کف پا
tit
ضربه
tits
ضربه
collisions
ضربه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com