English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (29 milliseconds)
English Persian
intergrade طبقه بندی داخلی کردن
Search result with all words
integrade [طبقه بندی داخلی کردن]
Other Matches
downgrading کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrades کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgraded کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrade کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
declassification از طبقه بندی خارج کردن حذف طبقه بندی
defense classification طبقه بندی اطلاعات مربوط به پدافند سیستم طبقه بندی مدارک وزارت دفاع
security classification طبقه بندی منطقه تامینی طبقه بندی حفافتی
black designation علامت مخصوص برای ارتباط طبقه بندی شده حامل پیام طبقه بندی شده
classification طبقه بندی کردن طبقه بندی
classifications طبقه بندی کردن طبقه بندی
rating طبقه بندی کردن درجه بندی
ratings طبقه بندی کردن درجه بندی
groups دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
group دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grade دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grades دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
layer طبقه بندی کردن
classifying طبقه بندی کردن
categorizes طبقه بندی کردن
aggroup طبقه بندی کردن
systemize طبقه بندی کردن
pigeonhole طبقه بندی کردن
classifies طبقه بندی کردن
to categorize طبقه بندی کردن
classify طبقه بندی کردن
categorizing طبقه بندی کردن
categorized طبقه بندی کردن
graduate طبقه بندی کردن
categorised طبقه بندی کردن
categorises طبقه بندی کردن
graduates طبقه بندی کردن
layers طبقه بندی کردن
graduating طبقه بندی کردن
categorising طبقه بندی کردن
categorize طبقه بندی کردن
classes طبقه بندی کردن رده
class طبقه بندی کردن رده
classing طبقه بندی کردن رده
classed طبقه بندی کردن رده
army class manager activity سازمان مدیریت طبقه بندی اماد در نیروی زمینی مدیریت طبقه بندی اماد
labeling برچسب زدن طبقه بندی کردن
label برچسب زدن طبقه بندی کردن
assort طبقه بندی کردن مناسب بودن
labels برچسب زدن طبقه بندی کردن
labelled برچسب زدن طبقه بندی کردن
evaluation rating درجه بندی اطلاعات یا طبقه بندی ان از نظر اعتبار وصحت و دقت
stapled فقره اصلی طبقه بندی یا جور کردن
stapling فقره اصلی طبقه بندی یا جور کردن
staple فقره اصلی طبقه بندی یا جور کردن
black concept علامت حاوی پیام طبقه بندی شده سیستم ارتباطی حاوی پیام طبقه بندی شده
carpet classification طبقه بندی [درجه بندی] فرش
resorted جدا کردن طبقه بندی کردن
type ماشین کردن طبقه بندی کردن
grades طبقه بندی کردن کلاسه کردن
break down تجزیه کردن طبقه بندی کردن
grade طبقه بندی کردن کلاسه کردن
resorts جدا کردن طبقه بندی کردن
sorted دسته کردن طبقه بندی کردن
resort جدا کردن طبقه بندی کردن
sort دسته کردن طبقه بندی کردن
typed ماشین کردن طبقه بندی کردن
types ماشین کردن طبقه بندی کردن
sorts دسته کردن طبقه بندی کردن
indexed لیست موضوعات طبقه بندی شده به گروههایی یا مرتب کردن به صورت الفبا
index لیست موضوعات طبقه بندی شده به گروههایی یا مرتب کردن به صورت الفبا
indexes لیست موضوعات طبقه بندی شده به گروههایی یا مرتب کردن به صورت الفبا
classifications طبقه بندی رده بندی
classification طبقه بندی رده بندی
regrade تجدید طبقه بندی اطلاعات درجه بندی مجدد اطلاعات ازنظر اهمیت
internetting شبکه بندی داخلی
intergradation درجه بندی داخلی
division طبقه بندی
divisions طبقه بندی
sorting طبقه بندی
systemization طبقه بندی
grading طبقه بندی
stratification طبقه بندی
denominations طبقه بندی
denomination طبقه بندی
low grade کم طبقه بندی
taxonomies طبقه بندی
classifications طبقه بندی
bracket طبقه بندی
taxonomy طبقه بندی
assortments طبقه بندی
typification طبقه بندی
classification طبقه بندی
assortment طبقه بندی
classified طبقه بندی شده
vendor rating طبقه بندی فروشندگان
unclassified طبقه بندی نشده
zootaxy طبقه بندی جانوران
nondescript غیرقابل طبقه بندی
accounting classification طبقه بندی حساب
secrets طبقه بندی سری
secret طبقه بندی سری
unclassified بدون طبقه بندی
classificatory مربوط به طبقه بندی
taxonomist متخصص طبقه بندی
classification طبقه بندی پیام
classifications طبقه بندی پیام
classifiable قابل طبقه بندی
service rating طبقه بندی پرسنلی
rug classification طبقه بندی فرش
suborder طبقه بندی فرعی
soil class طبقه بندی خاک
budget classification طبقه بندی بودجه
route classification طبقه بندی جاده ها
standardization همگونی طبقه بندی
job classification طبقه بندی شغل
job classification طبقه بندی شغلی
classification of soil طبقه بندی خاک
map classification طبقه بندی نقشه ها
market grades and grading طبقه بندی بازار
classification of aggregate طبقه بندی خاکدانه ها
industrial classifications طبقه بندی صنعتی
harmonic proportion طبقه بندی متناسب
classification chart نمودار طبقه بندی
computer classifications طبقه بندی کامپیوتر
harmonic division طبقه بندی متناسب
nosology طبقه بندی بیماریها
speed rate increment طبقه بندی سرعت
classified advertisement آگهی طبقه بندی شده
classified items اقلام طبقه بندی شده
classified items اماد طبقه بندی شده
brussels nomenclature طبقه بندی تعرفه برکسل
classified material مدارک طبقه بندی شده
restrict بازداشت طبقه بندی مدارک
restricting بازداشت طبقه بندی مدارک
restricts بازداشت طبقه بندی مدارک
glossography طبقه بندی و شرح زبانها
coinage طبقه بندی بهای مسکوک
topsecret طبقه بندی به کلی سری
restricted data اطلاعات طبقه بندی شده
international classification of طبقه بندی بین المللی بیماریها
classification yard line سایدینگ راه اهن طبقه بندی خط
agct ازمون طبقه بندی عمومی ارتش
army genetal classification test ازمون طبقه بندی عمومی ارتش
taxon واحد طبقه بندی گیاهی یاجانوری
systematist متخصص فائده سازی و طبقه بندی
accountable cryptomaterial مدارک و وسایل طبقه بندی شده
access to classified material دسترسی به مدارک طبقه بندی شده
national infrastructure سازمان بندی داخلی نیروهای هر ملت در عملیات چند ملیتی
grain size classification طبقه بندی خاک از نظر اندازه ذرات
age grouping طبقه بندی اقلام بر حسب عمرقانونی انها
reserve on board مدارک و اییننامههای طبقه بندی شده ناو
to form into groups دسته دسته کردن طبقه بندی کردن
unit citation جشن طبقه بندی یکانها از نظر عملیات یاامادگی رزمی
unified soil classification system (uscs نوعی طبقه بندی خاک که به 51 قسمت تقسیم شده است
marshalling yard محل تفکیک و طبقه بندی کالاها در مقصد یا مبداء حمل
phytography طبقه بندی گیاهان روی زمین گیاه شناسی توضیحی وتشریحی
standardises بامعیار معینی سنجیدن بامعیار معینی طبقه بندی کردن
standardising بامعیار معینی سنجیدن بامعیار معینی طبقه بندی کردن
standardised بامعیار معینی سنجیدن بامعیار معینی طبقه بندی کردن
standardize بامعیار معینی سنجیدن بامعیار معینی طبقه بندی کردن
standardizes بامعیار معینی سنجیدن بامعیار معینی طبقه بندی کردن
standardizing بامعیار معینی سنجیدن بامعیار معینی طبقه بندی کردن
concurrently مراجعه کنید به چهار طبقه بندی پردازندههای MIMD , MISD , SIMD , SISD ,
red concept جدا کردن وسایل مخابراتی ارسال پیامهای طبقه بندی شده و رمز از وسایل ارسال پیامهای کشف
abc analysis طبقه بندی مخصوص کالاهای موجود درانبار که معمولابراساس قیمت موجودی هریک از اقلام تنظیم میگردد
groups طبقه بندی بین اتومبیلها تعداد شیرجههای انجام شده از یک نقطه با یک روش تیرهای به هدف خورده کمانگیر
group طبقه بندی بین اتومبیلها تعداد شیرجههای انجام شده از یک نقطه با یک روش تیرهای به هدف خورده کمانگیر
proficiency rating طبقه بندی بر حسب پایه مهارت یا مهارت شغلی
fault یکی از پنج طبقه بندی مدیریت شبکه که توسط IOS مط رح شد برای تشخیص و رفع خطاهای شبکه
faults یکی از پنج طبقه بندی مدیریت شبکه که توسط IOS مط رح شد برای تشخیص و رفع خطاهای شبکه
faulted یکی از پنج طبقه بندی مدیریت شبکه که توسط IOS مط رح شد برای تشخیص و رفع خطاهای شبکه
stratify طبقه طبقه کردن
grades درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
grade درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
incretion ترشح درونی یا داخلی تراوش داخلی
laggin اب بندی کردن اب بندی ناوها
entresol طبقه میان طبقه اول عمارت وطبقهای که باکف زمین برابراست
lower classes طبقه پست وپایین اجتماع طبقه سوم
intermediate آنچه در یک طبقه بین دو طبقه دیگر است
lower class طبقه پست وپایین اجتماع طبقه سوم
squawk مخابره داخلی ارتباط داخلی
internal defense پدافند داخلی پایداری داخلی
squawks مخابره داخلی ارتباط داخلی
squawked مخابره داخلی ارتباط داخلی
internal structure ساختمان داخلی سازه داخلی
gift wrap بسته بندی کردن در کاغذ بسته بندی روبان دارپیچیدن
internalization of costs داخلی کردن هزینه ها
internal sort جور کردن داخلی
inverse chill سرد کردن داخلی
internalizes باطنی ساختن داخلی کردن
internalize باطنی ساختن داخلی کردن
internalised باطنی ساختن داخلی کردن
internalises باطنی ساختن داخلی کردن
internalising باطنی ساختن داخلی کردن
internalizing باطنی ساختن داخلی کردن
internalized باطنی ساختن داخلی کردن
Our building (high-rise) is a 20-storey ,but my apartment is on the third floor. ساختمان ما 20 طبقه است ولی آپارتمان در طبقه سوم است
To marry below ones station. با همسری از طبقه پائین تر ازدواج کردن
exchanged stabilization fund مقصودتاسیسی است در ان پول خارجی و داخلی یک کاسه میشود و به این وسیله مظنه ارز خارجی ثابت نگهداشته میشود تا تنزل پول داخلی باعث رکود تجارت و عدم اعتماد نشود
inhibiting اغشتن سطوح داخلی دستگاه یاماشین با ماده ضدخوردگی قبل از انبار کردن ان
storage 1-حافظه داخلی کوچک با دستیابی سریع سیستم که حاوی برنامه جاری است . 2-حافظه کوچک داخلی سیستم
times تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
time تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
timed تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
sifting روشی از مرتی کردن داخلی که بوسیله ان رکوردهاحرکت داده می شوند تا ورودرکوردهای دیگر را مجازسازند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com