Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
municipalist
طرفدار نظارت یا اقدامات شهر داری
Other Matches
Marxist
طرفدار مکتب مارکس براساس اعتقاد انهاسرمایه داری به علت تناقض درونی موجود در ان سقوط خواهد کرد
Marxists
طرفدار مکتب مارکس براساس اعتقاد انهاسرمایه داری به علت تناقض درونی موجود در ان سقوط خواهد کرد
nationalist
طرفدار استقلال ملی طرفدار برتری ملت خود
nationalists
طرفدار استقلال ملی طرفدار برتری ملت خود
dude ranch
گله داری واسب سواری وحشم داری
You deserve it.
حق داری ( استحقاق آنرا داری )
statecraft
کشور داری ملک داری
collapse capitalism
فروپاشی سرمایه داری سقوط سرمایه داری
proceedings
اقدامات
goings-on
اقدامات
proceeding
اقدامات
doings
اقدامات
undertakings
اقدامات
marxist economics
نظام اقتصادی که در ان افکارکارل مارکس و طرفدارانش مد نظر است و بر اساس ان استثمار نظام سرمایه داری سرانجام کارگران را فقیرخواهد ساخت و عاقبت بحرانهای اقتصادی و سقوط نظام سرمایه داری را بوجودخواهد اورد
follow up
اقدامات بعدی
hostile acts
اقدامات خصمانه
radar countermeasures
اقدامات ضد رادار
civil proceedings
اقدامات حقوقی
security countermeasures
اقدامات تامینی
security measures
اقدامات تامینیه
legal proceedings
اقدامات قانونی
hostile acts
اقدامات دشمنانه
countermeasures
اقدامات متقابل
precautionary measures
اقدامات احتیاطی
to intensify one's actions
اقدامات خودراسخت
preventive action
اقدامات تامینی
Precautionary measures.
اقدامات احتیاطی
control measures
اقدامات کنترلی
preventive action
اقدامات احتیاطی
electronic counter counter measures
اقدامات ضد ضد الکترونیکی
electronic countermea sures
اقدامات ضد الکترونیکی
take steps
اقدامات بعمل امده
to take steps
اقدامات بعمل اوردن
to take measures
اقدامات بعمل اوردن
preassault
اقدامات قبل از هجوم
Provocative acts.
اقدامات تحریک آمیز گ
to lead on
وادار به اقدامات بیشتری کردن
logistics
اقدامات مربوط به تهیه و توزیع
suppression measures
اقدامات برای جلو گیری
to intensify one's actions
برشدت اقدامات خود افزودن
decision tree
اقدامات لازم جهت تصمیم گیری
countermeasures
پیش گیریهای متقابل اقدامات کنترلی
countermeasures
اقدامات ضد عملیات دشمن عمل متقابل
capitalism
کاپیتالیزم سیستم سرمایه داری سیستم سرمایه گرایی سرمایه داری
policy of contianment
سیاست بازدارندگی اعمال سیاستی که باعث تحدید و توقف اقدامات سیاسی کشور دیگری بشود
insurrectionist
طرفدار
exponents
طرفدار
advocates
طرفدار
adherents
طرفدار
advocated
طرفدار
adherent
طرفدار
advocate
طرفدار
pro
طرفدار
one-sided
طرفدار
cohort
طرفدار
cohorts
طرفدار
partial
طرفدار
pro-
طرفدار
advocator
طرفدار
advocating
طرفدار
factioneer
طرفدار
partisan
طرفدار
partisans
طرفدار
exponent
طرفدار
party
طرفدار
votary
طرفدار
partizan etc
طرفدار
partizan
طرفدار
controllership
نظارت
controlment
نظارت
helm
نظارت
helms
نظارت
monitoring
نظارت
supervision
نظارت
intendancy
نظارت
superintendence
نظارت
proctorship
نظارت
governance
نظارت
superintendency
نظارت
inspection
نظارت
controls
نظارت
controlling
نظارت
control
نظارت
stewardship
نظارت
surveillance
نظارت
presidency
نظارت
reformers
طرفدار نهضت
reformer
طرفدار نهضت
papist
طرفدار پاپ
abolitionist
طرفدار برانداختن
football fan
[British English]
طرفدار فوتبال
absolutist
طرفدار استبداد
risk lover
طرفدار خطر
risk lover
طرفدار ریسک
factionary
طرفدار یک فرقه
he is on our side
طرفدار مااست
nudist
طرفدار برهنگی
activists
طرفدار عمل
activist
طرفدار عمل
royalist
طرفدار سلطنت
royalists
طرفدار سلطنت
to count
طرفدار شمردن
centralists
طرفدار تمرکز
soccer fan
[soccer supporter]
[American English]
طرفدار فوتبال
interventionist
طرفدار مداخله
monopolist
طرفدار انحصار
centralist
طرفدار تمرکز
democrate
طرفدار دمکراسی
keynesianism
طرفدار کینز
uncontrollably
غیرقابل نظارت
government control
نظارت دولتی
qualitative controls
نظارت کیفی
fiscal control
نظارت مالی
surveillance camera
دوربین نظارت
uncontrollable
غیرقابل نظارت
invigilation
نظارت درامتحانات
closed-circuit camera
دوربین نظارت
exchange control
نظارت ارز
foreign exchange control
نظارت بر ارز
security camera
دوربین نظارت
inspection clause
بند نظارت
inspection certificate
گواهی نظارت
monetary control
نظارت پولی
CCTV camera
دوربین نظارت
monitor
نظارت کردن
monitored
نظارت کردن
observation camera
دوربین نظارت
monitors
نظارت کردن
direct
نظارت کردن
directs
نظارت کردن
directed
نظارت کردن
inspection clause
ماده نظارت
supervising
نظارت کردن
close supervision
نظارت نزدیک
control
نظارت کردن
controlling
نظارت کردن
close supervision
نظارت مستقیم
controls
نظارت کردن
control equipment
ابزار نظارت
control of resources
نظارت بر منابع
supervise
نظارت کردن
supervised
نظارت کردن
controllable
قابل نظارت
supervises
نظارت کردن
inspectors
نظارت کننده
stewardship
نظارت خرج
superintended
نظارت کردن بر
superintending
نظارت کردن بر
bailiwick
مباشرت نظارت
superintends
نظارت کردن بر
supervision
نظارت کردن
staff supervision
نظارت ستادی
span of control
حوزه نظارت
supervisor state
حالت نظارت
superintend
نظارت کردن بر
supervisor state
وضعیت نظارت
inspector
نظارت کننده
budgetary control
نظارت بودجهای
administer
نظارت کردن
aristocrate
طرفدار حکومت اشراف
equalitarian
طرفدار تساوی انسان
revivalists
طرفدار احیای مذهبی
parliamentarians
طرفدار حکومت پارلمانی
revivalist
طرفدار احیای مذهبی
mongamist
طرفدار داشتن یک همسر
parliamentarian
طرفدار حکومت پارلمانی
autonomist
طرفدار استقلال داخلی
prohibitionist
طرفدار منع مسکرات
communists
طرفدار مرام اشتراکی
football fan
[American English]
طرفدار فوتبال آمریکایی
communist
طرفدار مرام اشتراکی
supply side economics
اقتصاد طرفدار عرضه
theocrat
طرفدار یزدان سالاری
feminists
طرفدار حقوق زنان
radical
طرفدار اصلاحات اساسی
feminist
طرفدار حقوق زنان
proponent
توضیح دهنده طرفدار
world federalist
طرفدار حکومت جهانی
proponents
توضیح دهنده طرفدار
aesthete
طرفدار صنایع زیبا
aesthetes
طرفدار صنایع زیبا
radicals
طرفدار اصلاحات اساسی
mutualist
طرفدار اصول همدستی
negrophile
طرفدار سیاه پوست
partialist
شخص طرفدار یا معتصب
protectionism
مکتب طرفدار حمایت
teetotalist
طرفدار منع مسکرات
theorist
طرفدار استدلال نظری
libertarians
طرفدار ازادی اراده
theorists
طرفدار استدلال نظری
libertarian
طرفدار ازادی اراده
federalist
طرفدار دولت فدرال
controls
نظارت و ممیزی کردن
controlling
نظارت و ممیزی کردن
controlling
بازرسی نظارت جلوگیری
control
نظارت و ممیزی کردن
control
بازرسی نظارت جلوگیری
controls
بازرسی نظارت جلوگیری
invigilates
در امتحان نظارت کردن
managed money
پول نظارت شده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com