Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English
Persian
subaqueous ranging
طریقه اکتشاف و تعیین محل هدفهای غیرقابل رویت دریایی
Other Matches
subaqueous ranging
تعیین محل هدفهای دریایی نامریی
magnetic anomaly detection gear
دستگاه اکتشاف زیردریایی به طریقه مغناطیسی
acoustical surveillance
اکتشاف وتجسس هدفها به طریقه صوتی
invisible trade
تجارت غیرقابل رویت
invisibles
معاملات غیرقابل رویت
convoy routing
تعیین مسیر کاروان دریایی تعیین مسیر حرکت ستون دریایی
rod float
تعیین سرعت اب در کانال به طریقه جسم شناور
fixer system
سیستم اکتشاف و تعیین محل هواپیماهای در حال پرواز
fixer network
شبکه اکتشاف و تعیین محل هواپیما روی صفحه رادار
invisible assets
دارائیهای نامرئی دارائیهای غیرقابل رویت
target system
سیستم هدفهای میدان تیر سری هدفهای مستقر در یک منطقه
pibal
تعیین جهت وزش باد به طریقه بصری دیدبانی بصری
deep targets
هدفهای باعمق زیاد هدفهای دوردست
stereography
طریقه برجسته نگاری یا رسم ارتفاعات به طریقه استریوسکوپی
payable at sight
قابل پرداخت به محض رویت به رویت
crash locator beacon
برج اعلام سوانح دریایی برج تعیین محل سوانح دریایی
radio sonobuoy
بویه دریایی شناور بی سیم دار مخصوص تعیین محل زیردریاییها
polar plot
روش بردن نقاط روی نقشه یا مختصات قطبی تعیین محل نقاط به طریقه مختصات قطبی
valued policy
بیمه نامه دریایی که در ان مبلغ بیمه دقیقا" تعیین و ذکر میشود
indiscernible
غیرقابل مشاهده غیرقابل تشخیص
seabee
گردان ساختمان دریایی گردان مهندسی دریایی مخصوص ساختن پایگاه ولنگرگاه یکان استحکامات دریایی
magnetometer
مغناطیس سنج دریایی دستگاه ولت سنج دستگاه تعیین ولتاژ جریان
flux valve
دریچه اکتشاف میدان مین دریچه اکتشاف مغناطیسی مین
datum dan buoy
علایم شناور دریایی عمقی بویه عمقی علایم عمقی تعیین مسیر مین گذاری شده در اب
mission objectives
هدفهای ماموریت
deep targets
هدفهای عمیق
linear target
هدفهای درخط
national objectives
هدفهای ملی
successive objective
هدفهای متوالی
substitute goals
هدفهای جانشین
linear target
هدفهای خطی
economic ends
هدفهای اقتصادی
surface targets
هدفهای سطحی
authentication
تعیین نشانی تعیین معرف کردن
midshipman
افسر پایین رتبه نیروی دریایی دانشجوی سال دوم دانشکده دریایی
priority targets
هدفهای دارای تقدم
joint strategic objectives
هدفهای مشترک استراتژیکی
air target chart
نقشه هدفهای هوایی
crossing target
هدفهای متحرک عرضی
surface targets
هدفهای روی سطح اب
trap shoot
تیراندازی به هدفهای متحرک
piratic
درخوردزدان دریایی مربوطبه دزدان دریایی مبنی بردزدی
target chart
نقشه هدفهای بمباران هوایی
trap house
محل خروج هدفهای متحرک
oceanography
تهیه نقشههای دریایی و نقشه برداری دریایی
pilot chart
نقشههای راهنمای دریایی نقشه ناوبری دریایی
petty officers
معاون افسرنگهبان دریایی درجه دارنیروی دریایی
petty officer
معاون افسرنگهبان دریایی درجه دارنیروی دریایی
kite
کایت دریایی هدف کش دریایی غوطه وردر اب
kites
کایت دریایی هدف کش دریایی غوطه وردر اب
running lights
فارهای شناور دریایی چراغهای راه دریایی
chine
عضو طولی در کنار بدنه شناورهای دریایی یاهواپیماهای دریایی که محل برخورد سطوح فوقانی وتحتانی میباشند
trap gun
تفنگ مخصوص تیراندازی به هدفهای متحرک
sights
رویت
at sight
به رویت
sight
رویت
findings
اکتشاف
detection
اکتشاف
finding
اکتشاف
discovery
اکتشاف
exploration
اکتشاف
discoveries
اکتشاف
defaulting
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
default
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
defaulted
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
defaults
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
sea cucumber
حلزون دریایی از جنس راب دریایی
stadimeter
مسافت یاب دریایی الیداد دریایی
sea mark
راهنمای دریایی :چراغ یافانوس دریایی
strafing
به مسلسل بستن هدفهای زمینی به وسیله هواپیما
air target material program
برنامه تهیه اماد برای تک به هدفهای هوایی
high pheasant
تیراندازی به هدفهای دوگانه از برج 09 متری در انگلستان
seeing
بینش رویت
sights
رویت کردن
apparent
قابل رویت
sight
رویت کردن
sight draft
برات به رویت
draft at sight
برات به رویت
option of inspection
خیار رویت
visible
قابل رویت
macroscopic
قابل رویت
visibility
قابلیت رویت
angle of sight
زاویه رویت
anchor in sight
لنگر رویت شد
bill pay able at sight
برات رویت
at sight
بمحض رویت
eureka
ابرازپیروزی از اکتشاف
radio detection
اکتشاف رادیویی
uncharted
اکتشاف نشده
probes
اکتشاف جدید
prospector
اکتشاف کننده
prospectors
اکتشاف کننده
surface detection
اکتشاف سطحی
exploration
کاوش اکتشاف
probe
اکتشاف جدید
scout
مامور اکتشاف
probability of detection
احتمال اکتشاف
scouted
مامور اکتشاف
scouts
مامور اکتشاف
probed
اکتشاف جدید
strafing
زیر اتش گرفتن هدفهای زمینی به وسیله تیربارهواپیما
quick fire
تیری که با حداکثرسرعت روی هدفهای متحرک اجرا میشود
The planes pin- pointed the enemy targets .
هواپیما ها گشتند تا هدفهای دشمن را دقیق پیدا کردند
methode
طریقه
method
طریقه
way
طریقه
systems
طریقه
genre
طریقه
genres
طریقه
methods
طریقه
forms
طریقه
formed
طریقه
form
طریقه
system
طریقه
manner
طریقه
structure
طریقه
lins donawitz process
طریقه ال دی
preview
قبلا رویت کردن
inenarrable
غیر قابل رویت
visibles
کالاهای قابل رویت
previews
قبلا رویت کردن
visible
نمایان قابل رویت
parallax-free
<adj.>
بدون اختلاف در رویت
locator beacon
برج اکتشاف هوایی
prospect
اکتشاف کردن مساحی
prospected
اکتشاف کردن مساحی
prospecting
اکتشاف کردن مساحی
command active sonobuoy system
وسیله اکتشاف زیردریایی
inexplorable
غیر قابل اکتشاف
reconnaissance
بازدید مقدماتی اکتشاف
spelunker
علاقمند به اکتشاف غار
prospects
اکتشاف کردن مساحی
acquisition radar
رادار اکتشاف هدف
target dossiers
پرونده اطلاعات جمع اوری شده درمورد هدفهای منطقه
modes
طرز طریقه
routinely
طریقه عادی
mode
طرز طریقه
fashion
طرز طریقه
processes
روند طریقه
shortcut
طریقه اقتصادی
fashioning
طرز طریقه
method
راه طریقه
solemn form
طریقه رسمی
acoustic
به طریقه صوتی
process
روند طریقه
methods
راه طریقه
fashions
طرز طریقه
routines
طریقه عادی
fashioned
طرز طریقه
routine
طریقه عادی
absolutism
طریقه مطلقه
radio detection
در معرض اکتشاف به وسیله بی سیم
detector paper
کاغذ حساس دستگاه اکتشاف ش م ر
fluxgate
وسیله اکتشاف مین مغناطیسی
sounding rocket
موشک اکتشاف تغییرات جوی
sea power
قدرت دریایی منظور کشوری است که بادریا ارتباط ویژه دارد ودارای نیروی دریایی قوی است
air target mosaic
مجموعه عکسهای تهیه شده از هدف عکس موزاییک هدفهای هوایی
prevue
قبلا رویت کردن اطلاع قبلی
the pot calls the kettle black
دیگ بدیگ میگوید رویت سیاه
visibility
قابلیت دید قابل رویت بودن
uncovered
واضح قابل رویت غیر سری
the manner of doing any thing
روش یا طریقه کاری
measuring method
طریقه اندازه گیری
contact print
چاپ به طریقه تماس
procedure
رویه طریقه فرایند
method of measurment
طریقه اندازه گیری
power press extrusion
طریقه اشترانق پرس
sand cone method
طریقه جابجایی ماسه
convoy joiner
ناوهای منفردی که به کاروان دریایی پیوسته اند ناوهای متفرقه اضافی درستون دریایی
marines
تفنگداران دریایی تکاوران دریایی
naval activity
تاسیسات دریایی قسمت دریایی
marine
تفنگداران دریایی تکاوران دریایی
terns
پرستوک دریایی چلچله دریایی
tern
پرستوک دریایی چلچله دریایی
task unit
نیروی واگذار کننده ماموریت دریایی یکان یا بخشی ازگروه ماموریت دریایی که زیر امر فرمانده گروه قرارمی گیرد
spadat
سیستم ردیابی و اکتشاف سفینههای فضایی
acoustic minehunting
روش اکتشاف مین به طریق صوتی
attack director
وسایل محاسباتی سیستم کنترل اتش دریایی وسیله هادی تک اتش دریایی
What brazen cheek ! Ilike your impudence .
بنازم که خیلی رویت زیاد است ( پررویی) !
Please face me when I'm talking to you.
لطفا وقتی که با تو صحبت می کنم رویت را به من بکن.
caged storage
انبار کردن به طریقه محصور
facture
عمل یا طریقه ساختن هرچیزی
centralized control
انجام کنترل به طریقه تمرکزی
international practice
طریقه معمول به بین المللی
detector crayon
مداد دستگاه اکتشاف ش م ر میله کشف کننده
summary areas
مناطق اطلاعاتی دریایی مناطق یاد شده در خلاصه وضعیت دریایی
light lists
کتابهای راهنمای محل فارهای دریایی فهرست راهنمای چراغهای دریایی
heliacal
ستارهای که قبل از طلوع یا افول خورشیدقابل رویت است
parallax
اختلاف رویت با در نظر گرفتن محل دید نافر
brinell hardness test
طریقه اندازه گیری سختی برینل
mechanical sweep
مین جمع کردن به طریقه خودکار
centrifugal casting process
طریقه ریخته گری گریز از مرکز
aerodynamic missile
موشکی که به طریقه ایرودینامیکی کار میکند
dosimetry
تعیین مقدار جذب شده دارو یاتشعشع اتمی ازمایش تعیین دوز جذب شده
discrimination
حداقل جدایی برای رویت دوهدف بصورت مجزا در رادار
sonne photography
روش عکاسی به طریقه عکسبرداری از یک نوار ممتدزمین
knot
گره دریایی
[واحد اندازه گیری]
[واحد سرعت دریایی]
knot
میل دریایی
[واحد اندازه گیری]
[واحد سرعت دریایی]
chips
خرده فلزی که قابل رویت که از موتور یا سایر دستگاههاجدا شده باشد
helical
ستارهای که قبل از طلوع یا افول خورشید قابل رویت است شمسی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com