Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (29 milliseconds)
English
Persian
to deaden a wall
عایق کردن دیوار
to deafen a wall
عایق کردن دیوار
Other Matches
wall insulator
عایق دیوار
partition wall
دیوار میانی دیوار وسط دیوار بین دو فضا
insulation
عایق کاری یا عایق بندی ایزولاسیون
insulator
جسم عایق ماده عایق
insulators
جسم عایق ماده عایق
insulators
عایق کننده روکش عایق
insulator
عایق کننده روکش عایق
counter fert
دیوار یا تیری که برای محافظت و استحکام در پشت دیوار ساخته میشود
murage
مالیاتی که بابت دیوار کشی شهری یا تعمیر دیوار ان بگیرند
insulated instrument transformer
ترانسفورماتور عایق کننده ترانسفورماتور اندازه گیری عایق شده
common wall
دیوار تقسیم دیوار جلوگیری از اتش سوزی
insulating
عایق کردن
insulative
عایق کردن
insulate
عایق کردن
insulates
عایق کردن
isolates
عایق دار کردن
insulating
با عایق مجزا کردن
isolating
عایق دار کردن
insulate
با عایق مجزا کردن
isolate
عایق دار کردن
insulates
با عایق مجزا کردن
insulation
روپوش کشی عایق کردن
insulation shielding
زره پوش کردن عایق بندی
retaining wall
دیوار نگهبان دیوار محافظ
insulation strength
استحکام ایزولاسیون استحکام عایق بندی استحکام عایق کاری
insulation testing apparatus
دستگاه ازمایش عایق بندی دستگاه اندزه گیری عایق بندی
plasters
دیوار را با گچ و ساروج اندود کردن
plaster
دیوار را با گچ و ساروج اندود کردن
immure
در چهار دیوار نگاهداشتن محصور کردن
adjacent
نزدیک دیوار به دیوار
underpins
پی سنگی درزیر دیوار قرار دادن پشتیبانی یا تایید کردن
underpin
پی سنگی درزیر دیوار قرار دادن پشتیبانی یا تایید کردن
staple
سوزن
[حرف ]
یو شکل
[برای محکم کردن سیمی به دیوار]
underpinned
پی سنگی درزیر دیوار قرار دادن پشتیبانی یا تایید کردن
insulators
عایق
floor insulator
عایق کف
waterproofed
عایق اب
insulant
عایق
drag chain
عایق
cloggy
عایق
pawl
عایق
detent
عایق
dielectric
عایق
waterproof
عایق اب
non conductor
عایق
waterproofs
عایق اب
insulation
عایق
insulator
عایق
impediment
عایق
impediments
عایق
mica dielectric
عایق میکا
non conducting
عایق گرما
insulation
عایق گذاری
insulation
عایق کاری
dielectric isolation
جداسازی با عایق
insulation board
صفحه عایق
insulating varnish
لعاب عایق
insulating material
مواد عایق
insulating material
جسم عایق
insulating material
ماده عایق
insulating compound
مواد عایق
brake
عایق مانع
braked
عایق مانع
insulates
عایق سازی
resistance
عایق مقاومت
laggin
عایق بندی
insulation testing apparatus
عایق سنج
fish paper
عایق کاغذی
insulating
عایق سازی
sound insulation
عایق صدا
slot insulation
عایق شیار
electrical insulator
عایق الکتریکی
braking
عایق مانع
drag hook
قلاب عایق
weatherproof
عایق هوا
brakes
عایق مانع
insulating cement
سیمان عایق
insulating bushing
بوش عایق
ideal dielectric
عایق کامل
soundproof
عایق صدا
insulant
ماده عایق
battery insulator
عایق باتری
adiabatic
عایق گرما
rachet
گیره عایق
insulated
عایق دار
obstructions
مانع عایق
obstruction
مانع عایق
rainproof
عایق باران
insulated wall
دیواره عایق
non conducting
عایق برق
insulated tongs
انبر عایق
insulated plier
انبر عایق
insulated layer
لایه عایق
cleat
عایق انگلیسی
insulate
عایق سازی
circular loom
نای عایق
insulated wire
سیم عایق
insulation of concrete
عایق کاری بتن
form insulation
عایق کاری قالب
insulation protection
حفافت عایق بندی
insulated cable
کابل عایق شده
insulation voltage
ولتاژ عایق بندی
insulated bearing
یاطاقان عایق شده
weatherbeater
<adj.>
عایق رطوبتی، آب بند
insulation resistance
مقاومت عایق بندی
insulation fault
نقص عایق کاری
insulation breakdown test
ازمایش شکست عایق
insulation class
کلاس عایق بندی
insulation defect
نقص عایق بندی
insulated intermediate layer
لایه میانی عایق
insulating brick
اجر عایق بندی
thermal insulation
عایق کاری گرمایشی
insulated conductor
هادی عایق شده
insulation fault
نقص عایق بندی
insulation loss
تلف عایق بندی
insulated gate field effect transistor
ترانزیستور اف ای تی باگیت عایق
insulated conduit tube
لوله عایق شده
tightening material
مواد عایق کننده
heat insulation
عایق کاری حرارتی
insulating asphalt
اسفالت عایق بندی
utilidor
لوله عایق کننده
acoustical sound enclosure
محفظه عایق صوتی
lead in insulator
عایق سیم انتن
electrical insulation
عایق سازی الکتریکی
flameproof
عایق شعله ضد اتش
acoustic ceiling
سقف عایق پوش
damper
عایق تعدیل کننده
mess kit
فرف عایق غذاخوری
insulated cable
کابل عایق بندی شده
insulation power factor
ضریب قدرت عایق بندی
insulation tester
دستگاه ازمایش عایق بندی
insulation indicator
دستگاه ازمایش عایق بندی
bushing
عایق غلاف حیله گردان
clothing
عایق بندی روکش کشیدن
dewar
محفظه عایق حرارتی با دوجداره
winding insulation
عایق بندی سیم پیچی
asbestos mica
عایق پنبه نسوز و میکا
post-insulated connection
پس از پیوند عایق دار شده
insulated bearing housing
پوسته یاطاقان عایق شده
storm door
درب عایق هوای توفانی
ferroxcube
مواد مغناطیسی عایق غیرفلزی
ratchets
گیره عایق چرخ ضامن دار
quads
سیم چهارلای بهم پیچیده عایق
quad
سیم چهارلای بهم پیچیده عایق
cold plug
شمعی با الکترود عایق شده کوتاه
ratchet
[گیره عایق چرخ ضامن دار]
quadrangle
سیم چهار لای بهم پیچیده عایق
insulation detector
دستگاه ازمایش عایق بندی اشکارساز ایزولاسیون
reefers
خودرویی که اطاقک عایق حرارت داشته باشد
weathertight
محفوظ در برابر باد و باران عایق هوا
quadrangles
سیم چهار لای بهم پیچیده عایق
reefer
خودرویی که اطاقک عایق حرارت داشته باشد
kapton
نوعی پلاستیک عایق حرارتی باپوشش طلایی در فضاپیما
shields
کابل با دو سیم مسی عایق که دور هم پیچیده شده اند
shield
کابل با دو سیم مسی عایق که دورهم پیچیده شده اند
shield
کابل با دو سیم مسی عایق که دور هم پیچیده شده اند
shields
کابل با دو سیم مسی عایق که دورهم پیچیده شده اند
blanket
لایهای از عایق حرارتی برای حفافت یک جزء یا قطعه معین
blanketed
لایهای از عایق حرارتی برای حفافت یک جزء یا قطعه معین
blankets
لایهای از عایق حرارتی برای حفافت یک جزء یا قطعه معین
fence
دیوار
partitions
دیوار
walls have ears
دیوار
partition
دیوار
alignment frontage
بر دیوار
enclosure wall
دیوار بر
face wall
دیوار بر
f. with the woll
دیوار
fences
دیوار
bulwark
دیوار
walls
دیوار
bulkhead
دیوار
wall-to-wall
از دیوار به دیوار
curtains
دیوار
wellhead
سر دیوار
bulwarks
دیوار
bulkheads
دیوار
wall
دیوار
cope
سر دیوار
counter-scrap
دیوار
coping
سر دیوار
shields
, این جفت سیستم ها پس وارد یک لایه عایق می شوند تا بیشتر تصادم را کم کنند
shield
, این جفت سیستم ها پس وارد یک لایه عایق می شوند تا بیشتر تصادم را کم کنند
glass wool
تودهای ازرشتههای شیشهای که بعنوان عایق گرما یا درتصفیه هوا بکار میر ود
decorated wall
دیوار تزیینی
conservative wall
دیوار باغچه
cut off wall
دیوار جداکننده
cut off
دیوار اببند
curtain wall
دیوار پردهای
cobwall
دیوار کاهگلی
embankment
دیوار خاکی
spine wall
دیوار اساسی
cross wall
دیوار همبر
partition wall
دیوار تیغه
cranny
شکاف دیوار
counterfort
دیوار تقویتی
counterfort
دیوار تکیه
cordon
سرپوش دیوار
panel wall
اگین دیوار
embankments
دیوار خاکی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com