English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (8 milliseconds)
English Persian
counter-scrap دیوار
Other Matches
electronic counter counter measures اقدامات ضد ضد الکترونیکی
scrap ته مانده
scrap ماشین الات اوراق
scrap اشغال
scrap جنگ
scrap نزاع اوراق کردن
scrap ضایعات
scrap خرده اوراق کردن
scrap دورانداختن
scrap تراشیدن
scrap افتادههای اهن اسقاط اهن
scrap قراضه اهن
scrap value ارزش اسقاطی
scrap عکس یا قسمتی از کتاب یا روزنامه که بریده شده
scrap اوراق دورانداختن
scrap قراضه
scrap تکه
scrap پاره
scrap-heap انبار کالای قراضه
scrap heap انبار کالای قراضه
scrap iron اهن پاره
scrap iron اهن قراضه
scrap book مجموعه عکس هاوقطعاتی که از کتابهای دیگر بریده باشند
It is only a scrap of paper . یک تیکه ورق پاره است
not a scrap is left ذرهای باقی نمانده است
cast iron scrap اهن قراضه
scrap heap policy رویه دورانداختن هر چیزی که نوی ان تمام شده باشد
grey iron scrap قراضه اهن خاکستری
pig iron scrap process فرایند قراضه اهن خام
to put [throw] [toss] somebody on to the scrap heap به کسی کمتر توجه کردن [اصطلاح مجازی]
to put [throw] [toss] somebody on to the scrap heap کسی را در مورد موضوعی کنار گذشتن [اصطلاح مجازی]
to put [throw] [toss] somebody on to the scrap heap به کسی حق تقدم ندادن [اصطلاح مجازی]
under the counter قاچاقی
counter 1-وسیلهای که می شمرد 2-ثبات یا متغیری که محتوای آن با اعمالی که رخ میدهد افزایش یاکاهش مییابد
counter برگرداندن جهت مخالف به طبیعی
counter ثبات در CPU که محل دستور بعدی پردازش را دارد
counter دو مسیر سیگنال که در دو جهت مخالف ارسال میشوداطراف شبکه حلقهای
counter شمارگر
counter کنتور
counter ضربت متقابله معامله به مثل
counter باجه تلاقی کردن
outside counter روریهمعکوس
over-the-counter <adj.> خارج از بورس [فروخته شده ]
under the counter <idiom> مخفیانه فروخته شدن
over the counter خارج از بورس فروخته شده
up/down counter شمارنده الکترونیکی که با هر پاس ورودی یک شمارنده کم یا زیاد میکند
under the counter داروی بدون نسخه وغیر مجاز
counter چرخش از جلو بعقب وبعکس یا ساختن سه دایره مماس
counter حمله
counter بالعکس
counter جواب دادن معامله بمثل کردن با
counter معکوس
counter پیشخوان باجه
counter درروبرو
counter بساط
counter شمارنده
counter ضربت متقابل
counter مقابله کردن تلافی کردن
counter درجهت مخالف
counter- پیشوندی به معنای مخالف یاضد
counter شمارشگر
counter مقابل دستگاه شمارنده
counter عقربه شمارش
counter پیشخان
counter ضربت زدن ضد
counter پیشخوان
counter باجه
counter مقابله کردن
counter گیشه
counter ضد
counter متقابل
ring counter شمارنده حلقهای
repeat counter شمارنده تکرار
counter-espionage ضد جاسوسی
sequence counter ترتیب شمار
counter-measure اقدام متقابل
counter espionage ضد جاسوسی
counter espionage عملیات ضدجاسوسی
turns counter دور شمار
to nails to counter رسوا کردن
counter-measure چارهجویی
step counter گام شمار
speed counter کنتورسرعت
speed counter شمارشگر عده دور
pulse counter ضربه شمار
pulse counter پالس شمار
instruction counter شمارنده دستورالعمل شمارشگر دستورالعمل
impluse counter شمارشگر ضربه جریان کنتور ایمپولز
frequency counter شمارنده فرکانس
detotalizing counter شمارندهای که کل مقدارباقیمانده ماده مورد سنجش را نشان میدهد
counter weight وزنه مقابل
counter weight پاسنگ
counter weight وزنه تعادل
counter transference انتقال متقابل
line counter شمارنده سطر
location counter مکان شمار
program counter شمارشگربرنامه
program counter شمارنده برنامه
photon counter شمارگر فوتونی
counter offensive حمله متقابل
modulo n counter شمارنده به پیمانه
magnetic counter کنتور مغناطیسی
loop counter شمارنده حلقه
counter trade داد و ستدمتقابل
counter-measure اقدام جبران کننده
row counter رجشمار
counter-poise پل متحرک باسکولی
counter-mure موج شکن
counter-lath توفال
counter-lath تخته سقف
counter-fort [شمع پشتیبان دیوار]
counter-change نقش شطرنجی
counter-brace تیر تقویت عرضی
counter-arch [قوسی مخالف قوس دیگر]
counter-apse [محرابی مخالف محراب دیگر]
counter-attack پاتک
counter-vault قوس کفبند
over-the-counter market بازرگانی اوراق بهادار در خارج از بورس
Geiger counter شمارگر گایگر- مولر
Geiger counter شمارشگر مولر
counter attack حمله متقابله
counter attack پاتک
counter-attack حمله متقابله
counter shed پودکشی [عمل رد کردن پود بین تارها که در آن با ضربی کردن تارها، فضای خالی ایجاد می شود.]
counter-attacks حمله متقابله
counter-productive آسیبآور
counter-productive گزندآور
counter-productive زیانبخش
counter-measures پیشگیری
counter-measures پادکار
counter-measures اقدام جبران کننده
counter-measures چارهجویی
counter-measures اقدام متقابل
counter-measure پیشگیری
counter-productive پادفرآور
counter-revolution ضد انقلاب
counter-revolutionary ضدرژیم
ticket counter جایگاهبلیط
tape counter شمارشگرنوار
counter mortar ضد خمپاره
counter-attacks پاتک
information counter جایگاهاطلاعات
counter-revolutions جنبش برای سرکوبی انقلاب
counter-revolutions ضد انقلاب
counter-revolution جنبش برای سرکوبی انقلاب
counter-measure پادکار
counter trade تجارت متقابل
counter jumper فروشنده دکان
counter fert دیوار یا تیری که برای محافظت و استحکام در پشت دیوار ساخته میشود
counter e.m.f. cell پیلهای برق وارانی
counter disengagement حرکت شمشیر به دور شمشیرحریف برای مواجهه درمسیر قبلی
counter current جریان متقابل
counter current جریان مخالف دریایی جریان متضاد اب
counter credit اعتبار متقابل
counter clockwise حرکت عکس حرکت عقربههای ساعت
counter claim دعوی متقابل
counter circuit کنتور رادار
counter fire اتش متقابل
counter jump پرش با نیم چرخش وبازگشت روی لبه همان اسکیت
counter ion یون مخالف
counter intelligence ضداطلاعات
counter insurgency ضد شورش
counter guerilla ضد گریلایی
counter guerilla ضد چریکی
counter gambit گامبی متقابل
counter force نیروی مقابله با وسایل استراتژیکی دشمن استفاده ازنیروی هوایی و موشکهای استراتژیکی برای تخریب نیروی دشمن
counter flood اب گیری ضد انحراف ناو متعادل کردن ناو با پر کردن مخازن ان
counter check چکی که فقط کشنده چک میتواند ان را از بانک بگیرد
counter charge دعوی متقابل در امر جزایی
counter attraction جاذبه متقابله
counter attraction کشش متقابل
counter-espionage عملیات ضدجاسوسی
counter approach استحکامات متقابله
counter propaganda پاداوازه گری
counter air عملیات ضدهواپیمایی عملیات ضد فعالیت هوایی دشمن
counter air ضد هواپیمایی
counter agent عامل خنثی کننده
counter revolution عملیاتی و تدابیری که بعد از وقوع انقلاب برای خنثی کردن ان انجام و اتخاذ میشود
counter balance وزنه تعادلی
counter propaganda تبلیغ متقابل
counter charge تهمت متقابله
counter ceiling خوانچه پوش
counter parry دفاع با حرکت چرخشی شمشیر
counter ceiling کمرپوش
counter ceiling سقفواره
counter berm سکوی پایه خارجی خاکریز
control counter شماره کنترلی
counter battery عملیات ضد اتشبار
counter battery ضد اتشبار
counter revolution ضد انقلاب
counter surveillance عملیات ضدمراقبت و تجسس دشمن
counter recoil برگشتن لوله پس از عقب نشینی
counter recoil عمل عاید عمل عودت لوله
counter recoil دستگاه عاید
counter subversion ضد خرابکاری
counter reconnaisance ضد شناسایی
counter riposte حمله شمشیرباز پس از دفع حمله متقابل حریف
counter rotate چرخش بالاتنه در پیچ
B line counter ثبات آدرس که به آدرس مرجع اضافه شده تا محل مورد نظر را مشخص کند
counter fire اتش ضد اتشباربر علیه دشمن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com