English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (14 milliseconds)
English Persian
presentiment عقیده قبلی نسبت بچیزی احساس وقوع امری از پیش روشن بینی قبلی
presentiments عقیده قبلی نسبت بچیزی احساس وقوع امری از پیش روشن بینی قبلی
Other Matches
prenotion احساس قبلی نسبت بچیزی
hunching فن احساس وقوع امری در اینده
hunches فن احساس وقوع امری در اینده
hunched فن احساس وقوع امری در اینده
hunch فن احساس وقوع امری در اینده
prerequisites شرط قبلی لازمه امری
prerequisite شرط قبلی لازمه امری
prefiguration پیش بینی احتساب قبلی
foretaste ازمایش قبلی پیش بینی کردن
package shows نمایشات و برنامههای تفریحی پیش بینی شده قبلی
provisional ball گویی که به علت گم شدن یاخروج گوی قبلی از محدوده مورد استفاده قرار میگیردگویی که هنگام پرتاب شدن پرتاب قبلی خطا یا مورداعتراض بوده
prior admission اجازه پرواز قبلی هوایی اجازه عبور قبلی
incremental backup تابع پشتیبان که فقط فایل هایی را ذخیره میکند که نسبت به ذخیهر قبلی تغییر کرده اند
recursive equations معادلاتی که بعضی از جملات در انهاتکرار شده و هر معادله نسبت به معادله قبلی فقط یک جمله اضافی دارد
chain-smoke سیگار را با سیگار قبلی روشن کردن
chain-smoked سیگار را با سیگار قبلی روشن کردن
chain-smokes سیگار را با سیگار قبلی روشن کردن
chain-smoking سیگار را با سیگار قبلی روشن کردن
bring about سبب وقوع امری شدن
preordain قبلا وقوع امری را ترتیب دادن
allergies حساسیت نسبت بچیزی
allergy حساسیت نسبت بچیزی
predecessor قبلی
prior قبلی
aforetime قبلی
predecessors قبلی
foregone قبلی
ex- قبلی
fore قبلی
one-time قبلی
previous قبلی
ex قبلی
preceding قبلی
pre arrangement قرار قبلی
preformation تشکیل قبلی
forewarning اخطار قبلی
pregiurement احتساب قبلی
previews اطلاع قبلی
backgrounds معلومات قبلی
background معلومات قبلی
premonition اخطار قبلی
predilection تمایل قبلی
predilections تمایل قبلی
preengagement تعهد قبلی
predesignation تعیین قبلی
predispostion تمایل قبلی
preconidtion شرط قبلی
preexistence موجودیت قبلی
precompression تراکم قبلی
precognition اطلاع قبلی
prefiguration تصور قبلی
forethought اندیشه قبلی
pre arrengement قرار قبلی
prefiguration or prefigurement نمایش قبلی
premonitions اخطار قبلی
late war جنگ قبلی
preview اطلاع قبلی
premeditation قصد قبلی
foretoken اعلام قبلی
foreordainment حکم قبلی
foredoom محکومیت قبلی
preoccupations اشغال قبلی
preoccupation اشغال قبلی
presuppositions فرض قبلی
presupposition فرض قبلی
chain از کلمه قبلی
chains از کلمه قبلی
at sight بی مطالعه قبلی
premeditated با قصد قبلی
foretype نمونه قبلی
pretreatment معالجه قبلی
prepossession تصرف قبلی
previous work کارهای قبلی
premeditatedly با اندیشه قبلی
prelibation ازمایش یانوشیدن قبلی
pre indexing شاخص گذاری قبلی
premonitory متضمن اخطار قبلی
biases ولتاژ قبلی دادن
bias ولتاژ قبلی دادن
off the cuff <idiom> بدون آمادگی قبلی
leave hanging (in the air) <idiom> بدون تصمیم قبلی
prior permission اجازه قبلی پرواز
prognostications تشخیص قبلی مرض
pre indexing فهرست سازی قبلی
A one-month notice. اطلاع قبلی یک ماهه
pre engaged دارای تعهد قبلی
forebedement اخبار قبلی پیشگویی
as you were به حالت قبلی برگردید
at ten minutes notice با ده دقیقه اخطار قبلی
malice aforethought سوء نیت قبلی
prognostication تشخیص قبلی مرض
prepossession اشغال قبلی تمایل بیجهت
foredknowlege اطلاع قبلی علم غیب
sight-reads بدون مطالعه قبلی خواندن
sneak preview نمایش قبلی فیلم بطورخصوصی
sneak previews نمایش قبلی فیلم بطورخصوصی
inherited error خطایی در فرآیند یا عمل قبلی
pre condition شرط لازم الاجرای قبلی
sight-reading بدون مطالعه قبلی خواندن
sight-read بدون امادگی قبلی اجراکردن
prefiguration or prefigurement تشبیه از پیش تصور قبلی
sight-read بدون مطالعه قبلی خواندن
sight read بدون امادگی قبلی اجراکردن
precognitive وابسته به اطلاع یا الهام قبلی
sight read بدون مطالعه قبلی خواندن
prognosticate تشخیص دادن قبلی مرض
prognosticator تشخیص دهنده قبلی مرض
premised فرض قبلی فرضیه مقدم
premise فرض قبلی فرضیه مقدم
a priori بدون بررسی یا آزمایش قبلی
premonitions برحذر داشتن فکر قبلی
free wheeling بازی بدون نقشه قبلی
premisses فرض قبلی فرضیه مقدم
premonition برحذر داشتن فکر قبلی
sight-reads بدون امادگی قبلی اجراکردن
sight-reading بدون امادگی قبلی اجراکردن
quondam قبلی مربوط به چندی قبل
the bird is p of that event مرغ وقوع ان رویدادرا ازپیش احساس میکند
Do not do any thing without due reflection . بدون فکر قبلی اقدامی نکنید
precombustion chamber engine موتور با اطاق احتراق تراکم قبلی
prevue قبلا رویت کردن اطلاع قبلی
french leave مرخصی بدون اطلاع قبلی جیم شدن
cancelling لغو کردن دستور قبلی رالغو کنید
cancel لغو کردن دستور قبلی رالغو کنید
cancels لغو کردن دستور قبلی رالغو کنید
go off half-cocked <idiom> صحبت یا انجام کاری بون آمارگی قبلی
zero hour هنگام حمله یا حرکت تعیین شده قبلی
post edit ویرایش داده بدست امده ازمحاسبه قبلی
undoes برای برگشتن به وضعیت قبلی , معمولاگ دستور ویرایش
decision اطلاعات یا پایگاه داده قبلی تصمیم گیری کند
undo برای برگشتن به وضعیت قبلی , معمولاگ دستور ویرایش
Mentioning his ex-wife's name was like waving a red flag in front of a bull. تا اسم زن قبلی او [مرد] را آوردم خونش به جوش آمد.
decisions اطلاعات یا پایگاه داده قبلی تصمیم گیری کند
Can I make an appointment for friday? آیا میتوانم برای روز جمعه وقت قبلی بگیرم؟
counter disengagement حرکت شمشیر به دور شمشیرحریف برای مواجهه درمسیر قبلی
prolepsis فرض قبلی صحبت از اینده چنانچه گویی گذشته است
predicted log racing مسابقه قایق موتوری باپیشبینی قبلی زمان از طرف راننده
impulsive کسیکه از روی انگیزه انی وبدون فکر قبلی عمل میکند
ideology بحث و گفتگو در موردافکار و عقاید فکری که ابتدا"ابراز شده و نتیجه مسائل قبلی نباشد
ideologies بحث و گفتگو در موردافکار و عقاید فکری که ابتدا"ابراز شده و نتیجه مسائل قبلی نباشد
to believe in palmistry بکف بینی عقیده داشتن
random access فایلی که هر رکورد آن به سرعت با آدرسش قابل دستیابی است , بدون جستجو در بقیه فایل و به ممحل قبلی بستگی ندارد
bighead عقیده اغراق امیز شخص نسبت بخودش
sequential مدار منط قی که خروجی آن بستگی به وضعیت منط قی ورودی قبلی دارد
cob web theorem ه کالا در هر زمان تابع قیمت ان کالا در دوره زمانی قبلی است .
palinode قطعه شعر یا سرودی که مطلب شعر یا سرود قبلی راانکار کند
reconstituted برگرداندن فایل به وضعیت قبلی , ذخیره سازی فایل پس از خرابی یا صدمه
reconstituting برگرداندن فایل به وضعیت قبلی , ذخیره سازی فایل پس از خرابی یا صدمه
readout وسیله نمایش که با نوشتن حروف جدید حروف قبلی را پاک میکند
reconstitute برگرداندن فایل به وضعیت قبلی , ذخیره سازی فایل پس از خرابی یا صدمه
reconstitutes برگرداندن فایل به وضعیت قبلی , ذخیره سازی فایل پس از خرابی یا صدمه
replacing برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
relative دادهای که اطلاعات مختصات جدید دررابط ه با مختصات قبلی میدهد
replace برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replaces برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
pre engage ازپیش برای خود تهیه کردن تعهد قبلی کردن
replaced برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
excess loss cover بیمه مجدد ان قسمت از زیان که بیش از مقدار بیمه شده قبلی است
to wipe the slate clean <idiom> شروع تازه ای کردن [تخلفات قبلی را کاملا از پرونده پاک کردن] [اصطلاح]
modes حالت کامپیوتر محاورهای که در آن متن جدید وارد شده جانشین متن قبلی میشود
unpacks حذف داده بسته بندی شده از محل ذخیره سازی و ارسال آن به محل قبلی
unpack حذف داده بسته بندی شده از محل ذخیره سازی و ارسال آن به محل قبلی
unpacking حذف داده بسته بندی شده از محل ذخیره سازی و ارسال آن به محل قبلی
mode حالت کامپیوتر محاورهای که در آن متن جدید وارد شده جانشین متن قبلی میشود
premeditate قبلا فکر چیزی را کردن مطالعه قبلی کردن
kinetic theory of heat عقیده نظری نسبت باینکه گرماازجنبش ذرات پیدامیشود
serial فضای ذخیره سازی که داده خاص در آن تنها با خواندن داده قبلی در لیست بدست آید.
serials فضای ذخیره سازی که داده خاص در آن تنها با خواندن داده قبلی در لیست بدست آید.
provisional frame ان بخش از بازی بولینگ که گوی موقعی پرتاب شده که بخش قبلی مورد اعتراض است
clairvoyance روشن بینی
second sight روشن بینی
clear sightedness روشن بینی
perspicuity روشن بینی
buffer وسیلهای که به دستورات یا داده ها اجازه میدهد پیش از کامل شدن قبلی داده جدید وارد کنند
sam فضای ذخیره سازی که فقط داده خاصی قابل دستیابی است توسط خواندن داده قبلی در لیست
perspectives سعه نظر روشن بینی
perspective سعه نظر روشن بینی
lucidity اشکاری دوره سلامتی وهوشیاری روشن بینی
roll back کاریک برنامه کاربردی پایگاه داده ها برای توقف تراکنش و برگشت پایگاه داده ها به وضعیت قبلی
writ of error قرار یا حکم دادگاه که متضمن تصحیح اشتباه موجود در حکم یا قرار قبلی است
prehistory ماقبل تاریخ تاریخ قبلی
additions عمل جمعی که نتیجه در محل یکی از عملوندهای عمل جمع ذخیره میشود یعنی روی مقدار قبلی آن نوشته میشود
addition عمل جمعی که نتیجه در محل یکی از عملوندهای عمل جمع ذخیره میشود یعنی روی مقدار قبلی آن نوشته میشود
modes حالت کامپیوتر محاورهای که در آن متن جدید وارد شده جانشین متن قبلی میشود و طوری تنظیم میشود که فضا داشته باشد
mode حالت کامپیوتر محاورهای که در آن متن جدید وارد شده جانشین متن قبلی میشود و طوری تنظیم میشود که فضا داشته باشد
enclitic متکی به کلمه قبلی کلمهای که تکیه ندارد و یااگر دارد تکیه اش رابکلمه پیش از خود میدهد ودر تلفظ بدان کلمه می چسبد
transparent مودمی که در صورت بروز وقفه , تمام وضعیت برنامه و ماشین را حفظ میکند. وقفه سرویس داده میشود و سیستم به وضعیت قبلی برمی گردد
transparently مودمی که در صورت بروز وقفه , تمام وضعیت برنامه و ماشین را حفظ میکند. وقفه سرویس داده میشود و سیستم به وضعیت قبلی برمی گردد
lobbied تحمیل موضوعی بر دستگاه قانونگذاری به به این ترتیب که موضوعی را به نفع فرد یاطبقه خاص در قالب قانون بریزد لایحهای را از طریق تماس قبلی با نمایندگان مجلس و خواهش از ایشان به تصویب رساندن
lobby تحمیل موضوعی بر دستگاه قانونگذاری به به این ترتیب که موضوعی را به نفع فرد یاطبقه خاص در قالب قانون بریزد لایحهای را از طریق تماس قبلی با نمایندگان مجلس و خواهش از ایشان به تصویب رساندن
lobbies تحمیل موضوعی بر دستگاه قانونگذاری به به این ترتیب که موضوعی را به نفع فرد یاطبقه خاص در قالب قانون بریزد لایحهای را از طریق تماس قبلی با نمایندگان مجلس و خواهش از ایشان به تصویب رساندن
asynchronous computer نوعی از کامپیوتر که در ان هر عمل در نتیجه سیگنالی که از تکمیل عمل قبلی حاصل میشود و یا در اثر اعلام امادگی وسیله لازم برای عمل بعدی اغاز میشود کامپیوترناهمگام
upward compatible اصلاحی به این معنی که یک سیستم کامپیوتری یا غستگاه جانبی قادر است هر کاری راکه مدل قبلی انجام می داده انجام داده و علاوه بر ان عملکردهای بیشتری هم داشته باشد سازگاری رو به پیشرفت
modified frequency modulation که بیت داده را طبق وضعیت بیت قبلی کدگذاری میکند. MFM از FM کاراتر است ولی از کدگذاری RLL کاراتر نیست
NDR سیستم نمایش که حروف قبلی را هنگام نمایش حروف جدید نمایش میدهد
window تنظیم بخشی از صفحه نمایش با مشخص کردن مختصات گوشههای آن که امکان نمایش موقت اطلاعات را میدهد و نیز امکان نوشتن مجدد روی اطلاعات قبلی ولی بدون تغییر اطلاعات محیط کاری
touch وسیله مسط ح که محل و چیزی که سطح آنرا لمس کرده است احساس میکند برای کنترل محل نشانه گر یا روشن و خاموش کردن وسیله
touches وسیله مسط ح که محل و چیزی که سطح آنرا لمس کرده است احساس میکند برای کنترل محل نشانه گر یا روشن و خاموش کردن وسیله
extrasensory ماورای احساس معمولی خارج از احساس عادی
angst احساس وحشت و نگرانی احساس بیم
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com