Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (29 milliseconds)
English
Persian
indict
علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
indicted
علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
indicting
علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
indicts
علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
Other Matches
indicement
تنظیم ادعانامه
indictments
تنظیم ادعانامه
indictment
تنظیم ادعانامه
claims officer
افسر رسیدگی به شکایات افسر مسئول تنظیم ادعانامه ها
claim
دادخواست ادعانامه ادعا کردن
claimed
دادخواست ادعانامه ادعا کردن
claiming
دادخواست ادعانامه ادعا کردن
claims
دادخواست ادعانامه ادعا کردن
calibration
تنظیم دستگاه بی سیم تصحیح کردن تنظیم کردن کالیبر سنجی
in personam
علیه شخص خاصی علیه انسان
sight adjustment
تنظیم دستگاه نشانه روی تنظیم زاویه یاب قلق گیری کردن
tune
تنظیم کردن بی سیم تنظیم چانل
tunes
تنظیم کردن بی سیم تنظیم چانل
range spotting
تنظیم مسافت تنظیم هدف کردن
indictments
ادعانامه
indictment
ادعانامه
bill of indictment
ادعانامه
to safeguard
[against]
تامین کردن
[علیه]
[در برابر]
to safeguard
[against]
نگهداری کردن
[علیه]
[در برابر]
to safeguard
[against]
حفظ کردن
[علیه]
[در برابر]
proceed against someone
علیه کسی دادخواهی کردن
indicement
اتهام بموجب ادعانامه
bring an action against someone
علیه کسی اقامه دعوی کردن
bring a suit against a person
اقامه دعوی علیه کسی کردن
declaims
با حرارت علیه کسی صحبت کردن
declaim
با حرارت علیه کسی صحبت کردن
declaiming
با حرارت علیه کسی صحبت کردن
declaimed
با حرارت علیه کسی صحبت کردن
lay an information against someone
بر علیه کسی اعلام جرم کردن
lodge a complaint against someone
علیه کسی اقامه دعوی کردن
denounces
علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denounce
علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denouncing
علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denounced
علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
small claim
ادعانامه یا تقاضای خسارتی که مبلغ ان از 00001 ریال کمتر است
camera station
ایستگاه تنظیم عکاسی هوایی نقطه تنظیم دوربین
compounding a felony
سازش کردن در دعوی ناشی از جنایت با پرداخت مبلغی به عنوان غرامت به مجنی علیه یا قائم مقام او
tune
تنظیم سیستم در نقط ه بهینه آن با تنظیم دقیق
tunes
تنظیم سیستم در نقط ه بهینه آن با تنظیم دقیق
correct
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
correcting
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
corrects
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
times
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
timed
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
time
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
calibrating
تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
calibrated
تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
calibrate
تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
calibrates
تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
stet processus
گزارش اصلاحی تنظیم کردن ترک دعوی کردن
compensate
تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
compensates
تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
compensated
تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
set out
شرح دادن تنظیم کردن تعیین کردن
attending
تنظیم کردن
to set out
تنظیم کردن
to put in to shape
تنظیم کردن
lineup
تنظیم کردن
attend
تنظیم کردن
tune
تنظیم کردن
to draw out
تنظیم کردن
frame
تنظیم کردن
make out
تنظیم کردن
tunes
تنظیم کردن
calibrates
تنظیم کردن
calibrated
تنظیم کردن
adjusts
تنظیم کردن
adjusting
تنظیم کردن
attends
تنظیم کردن
adjust
تنظیم کردن
calibrating
تنظیم کردن
calibrate
تنظیم کردن
to draw up
تنظیم کردن
set up
تنظیم کردن
regularizing
تنظیم کردن
regularises
تنظیم کردن
regularised
تنظیم کردن
regiments
تنظیم کردن
adjustment
تنظیم کردن
formulating
تنظیم کردن
to make out
تنظیم کردن
regiment
تنظیم کردن
regularising
تنظیم کردن
formulate
تنظیم کردن
regularized
تنظیم کردن
formulates
تنظیم کردن
regularize
تنظیم کردن
regularizes
تنظیم کردن
redact
تنظیم کردن
classifies
تنظیم کردن
regulated
تنظیم کردن
regulating
تنظیم کردن
regulates
تنظیم کردن
formulated
تنظیم کردن
classifying
تنظیم کردن
classify
تنظیم کردن
regulate
تنظیم کردن
adjustments
تنظیم کردن
lay down
تنظیم کردن
page
انتخابی که به کاربر امکان نحوه تنظیم صفحه برای چاپ بدهد. با تنظیم حاشیه " اندازه کاغذ و سایز کاغذ
paged
انتخابی که به کاربر امکان نحوه تنظیم صفحه برای چاپ بدهد. با تنظیم حاشیه " اندازه کاغذ و سایز کاغذ
pages
انتخابی که به کاربر امکان نحوه تنظیم صفحه برای چاپ بدهد. با تنظیم حاشیه " اندازه کاغذ و سایز کاغذ
adjusting
مطابق کردن تنظیم کردن تعدیل کردن
adjusts
مطابق کردن تنظیم کردن تعدیل کردن
preset
از پیش تنظیم کردن
pre-set
از پیش تنظیم کردن
pre-sets
از پیش تنظیم کردن
tune up
موتور را تنظیم کردن
pre-setting
از پیش تنظیم کردن
ranging
تنظیم کردن اسلحه
reconstitutes
تنظیم مقیاس کردن
reconstitute
تنظیم مقیاس کردن
spot
تنظیم تیر کردن
ranging
تنظیم تیر کردن
spots
تنظیم تیر کردن
reconstituted
تنظیم مقیاس کردن
adjustments
تنظیم و میزان کردن
draw up
کارها را تنظیم کردن
reconstituting
تنظیم مقیاس کردن
set the clock
ساعت را تنظیم کردن
use and occupation
عنوان دعوی که مالک علیه مستاجری که پس از انقضاء مدت اجاره ازملک استیفاء منفعت کردن به منظور مطالبه اجرت المثل این انتفاع و تصرف اقامه میکند
rheostatic
دستگاه تنظیم جریانهای متغیر برق دستگاه یا جعبه تنظیم مقاومت
rheostat
دستگاه تنظیم جریانهای متغیر برق دستگاه یا جعبه تنظیم مقاومت
replenished
تنظیم کردن روغن سلاحها
zero
روی صفر تنظیم کردن
zeros
روی صفر تنظیم کردن
replenishes
تنظیم کردن روغن سلاحها
replenishing
تنظیم کردن روغن سلاحها
adjusts
تصفیه نمودن تنظیم کردن
replenish
تنظیم کردن روغن سلاحها
adjusting
تصفیه نمودن تنظیم کردن
zeroes
روی صفر تنظیم کردن
sight in
تنظیم کردن دید در تفنگ
adjusts
میزان کردن تنظیم کنید
order
سفارش دادن تنظیم کردن
to draw up a contract
قراردادی نوشتن یا تنظیم کردن
adjusting
میزان کردن تنظیم کنید
located
1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
locate
1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
setting up
بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
locates
1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
locating
1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
sets
بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
pressurizes
فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
set
بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
mounts
تنظیم کردن وسیله یا مدار در پایه
mount
تنظیم کردن وسیله یا مدار در پایه
edited
تنظیم و تصحیح و اماده چاپ کردن
billing
صورتحساب بدهی را تنظیم وارسال کردن
pressurize
فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
pressurising
فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
timing
تنظیم زمان عمل کردن موتور
piloted
اسباب تنظیم ومیزان کردن چیزی
pilots
اسباب تنظیم ومیزان کردن چیزی
edit
تنظیم و تصحیح و اماده چاپ کردن
pressurises
فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
pilot
اسباب تنظیم ومیزان کردن چیزی
pressurizing
فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
sight alinement
تنظیم محور زاویه یاب تنظیم محور دوربین و وسایل نشانه روی با محور لوله
zeros
تنظیم کردن دید برای دقت درتیراندازی
zeroes
تنظیم کردن دید برای دقت درتیراندازی
zero
تنظیم کردن دید برای دقت درتیراندازی
call book
دفتر بیدار کردن و تنظیم نوبت نگهبانی
wake up
تنظیم کردن یا شروع یا مقدار اولیه دادن
zero beat
تنظیم کردن دقیق موج دستگاه وفرکانس ان
aligns
تنظیم کردن تطبیق کردن
aligning
تنظیم کردن تطبیق کردن
control
نظارت کردن تنظیم کردن
controlling
نظارت کردن تنظیم کردن
controls
نظارت کردن تنظیم کردن
edited
تصحیح کردن تنظیم کردن
adjusts
تعدیل کردن تنظیم کردن
adjusting
تعدیل کردن تنظیم کردن
aligned
تنظیم کردن تطبیق کردن
to balance out
میزان کردن
[تنظیم کردن ]
edit
تصحیح کردن تنظیم کردن
align
تنظیم کردن تطبیق کردن
zero
قلق گیری کردن تنظیم درجه جنگ افزار
adapts
تغییر یا تنظیم یا اضافه کردن به چیزی تا مناسب شود
to tune in TV
[radio]
روی کانال مشخصی تلویزیون
[رادیو]
را تنظیم کردن
zeros
قلق گیری کردن تنظیم درجه جنگ افزار
zeroes
قلق گیری کردن تنظیم درجه جنگ افزار
adapt
تغییر یا تنظیم یا اضافه کردن به چیزی تا مناسب شود
adapting
تغییر یا تنظیم یا اضافه کردن به چیزی تا مناسب شود
weather helm
تنظیم سکان برای خنثی کردن اثر جریان هوا
to kern
کاهش دادن
[و تنظیم کردن ]
فاصله دخشه ها
[فناوری چاپ]
halving adjustment
تنظیم نیم حبابها به منظورتراز کردن دستگاههای اندازه گیر
pro and con
له و علیه
against
علیه
versus
علیه
v
علیه
cons
بر علیه
conning
بر علیه
conned
بر علیه
con
بر علیه
pros and cons
له و علیه
dialed
تنظیم کردن درجه بندی مدور صفحه نمره گیر تلفن
dials
تنظیم کردن درجه بندی مدور صفحه نمره گیر تلفن
ranges
تنظیم تیرکردن یا قلق گیری کردن شعاع عمل هواپیما یاخودرو
dialled
تنظیم کردن درجه بندی مدور صفحه نمره گیر تلفن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com