English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 305 (16 milliseconds)
English Persian
impeach عیب گرفتن از
impeached عیب گرفتن از
impeaches عیب گرفتن از
impeaching عیب گرفتن از
to haul over the coals عیب گرفتن از
Search result with all words
heart بدل گرفتن
hearts بدل گرفتن
alignment قرار گرفتن نامناسب در صفحه
alignment قرار گرفتن مناسب در صفحه
alignments قرار گرفتن نامناسب در صفحه
alignments قرار گرفتن مناسب در صفحه
receive گرفتن
receives گرفتن
blitz حمله کمکی به مدافع برای گرفتن گوی ازحریف
blitzed حمله کمکی به مدافع برای گرفتن گوی ازحریف
blitzes حمله کمکی به مدافع برای گرفتن گوی ازحریف
blitzing حمله کمکی به مدافع برای گرفتن گوی ازحریف
press عصاره گرفتن
presses عصاره گرفتن
field جای گرفتن توپگیران در زمین کریکت هر کدام از دایرههای هدف
fielded جای گرفتن توپگیران در زمین کریکت هر کدام از دایرههای هدف
fields جای گرفتن توپگیران در زمین کریکت هر کدام از دایرههای هدف
surcharge بعنوان جریمه گرفتن
surcharge اضافه بارکردن عوارض زیادی گرفتن از
surcharges بعنوان جریمه گرفتن
surcharges اضافه بارکردن عوارض زیادی گرفتن از
deposit چاپ گرفتن ازکل یا بخشی از فضای حافظه
deposits چاپ گرفتن ازکل یا بخشی از فضای حافظه
usury گرفتن بهره بیشتر از بهره قانونی جهت وام
grappling گرفتن لباس یکدیگر
score امتیاز گرفتن حساب امتیازات
scored امتیاز گرفتن حساب امتیازات
scores امتیاز گرفتن حساب امتیازات
strafing زیر اتش گرفتن هدفهای زمینی به وسیله تیربارهواپیما
molded قالب گرفتن
molds قالب گرفتن
mould قالب گرفتن
moulded قالب گرفتن
moulds قالب گرفتن
slur لکه بدنامی مطلب را نادیده گرفتن وردشدن
slur مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
slurred لکه بدنامی مطلب را نادیده گرفتن وردشدن
slurred مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
slurring لکه بدنامی مطلب را نادیده گرفتن وردشدن
slurring مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
slurs لکه بدنامی مطلب را نادیده گرفتن وردشدن
slurs مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
change چاپ گرفتن از محل هایی که داده باید در آنها تغییر کند
changed چاپ گرفتن از محل هایی که داده باید در آنها تغییر کند
changes چاپ گرفتن از محل هایی که داده باید در آنها تغییر کند
changing چاپ گرفتن از محل هایی که داده باید در آنها تغییر کند
pillow بالش وار قرار گرفتن بربالش گذاردن
pillows بالش وار قرار گرفتن بربالش گذاردن
foul گل و لای گرفتن
fouled گل و لای گرفتن
fouler گل و لای گرفتن
foulest گل و لای گرفتن
fouls گل و لای گرفتن
mean درنظر گرفتن
meaner درنظر گرفتن
meanest درنظر گرفتن
poll رای گرفتن
polled رای گرفتن
polls رای گرفتن
dimension اندازه گرفتن
dimensions اندازه گرفتن
gather نتیجه گرفتن استباط کردن
gathered نتیجه گرفتن استباط کردن
list لیست گرفتن
average میانه قرار دادن میانگین گرفتن
average معدل گرفتن
average میانگین گرفتن به دست اوردن مقدار متوسط
averaged میانه قرار دادن میانگین گرفتن
averaged معدل گرفتن
averaged میانگین گرفتن به دست اوردن مقدار متوسط
averages میانه قرار دادن میانگین گرفتن
averages معدل گرفتن
averages میانگین گرفتن به دست اوردن مقدار متوسط
averaging میانه قرار دادن میانگین گرفتن
averaging معدل گرفتن
averaging میانگین گرفتن به دست اوردن مقدار متوسط
align دریک ردیف قرار گرفتن
align ایجاد فاصله بین کلمات برای اطمینان از جا گرفتن خط متن در یک خط
align اطمینان از قرار گرفتن نوک خواندن / نوشتن به درستی روی رسانه ذخیره سازی
aligned دریک ردیف قرار گرفتن
aligned ایجاد فاصله بین کلمات برای اطمینان از جا گرفتن خط متن در یک خط
aligned اطمینان از قرار گرفتن نوک خواندن / نوشتن به درستی روی رسانه ذخیره سازی
aligning دریک ردیف قرار گرفتن
aligning ایجاد فاصله بین کلمات برای اطمینان از جا گرفتن خط متن در یک خط
aligning اطمینان از قرار گرفتن نوک خواندن / نوشتن به درستی روی رسانه ذخیره سازی
aligns دریک ردیف قرار گرفتن
aligns ایجاد فاصله بین کلمات برای اطمینان از جا گرفتن خط متن در یک خط
aligns اطمینان از قرار گرفتن نوک خواندن / نوشتن به درستی روی رسانه ذخیره سازی
shoot هدف گرفتن شکار
shoots هدف گرفتن شکار
lock بغل گرفتن
locks بغل گرفتن
graduate درجه گرفتن
graduates درجه گرفتن
graduating درجه گرفتن
calibrate قطر داخلی چیزی را اندازه گرفتن
calibrated قطر داخلی چیزی را اندازه گرفتن
calibrates قطر داخلی چیزی را اندازه گرفتن
calibrating قطر داخلی چیزی را اندازه گرفتن
cup :خون گرفتن
Other Matches
to take medical advice دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
to seal up درز گرفتن کاغذ گرفتن
clams بچنگال گرفتن محکم گرفتن
grips طرز گرفتن وسیله گرفتن
slag کفه گرفتن تفاله گرفتن
grip طرز گرفتن وسیله گرفتن
take in <idiom> زود گرفتن ،مطالب را گرفتن
calebrate جشن گرفتن عید گرفتن
clam بچنگال گرفتن محکم گرفتن
gripped طرز گرفتن وسیله گرفتن
gripping طرز گرفتن وسیله گرفتن
To tell some one his fortune . برای کسی فال گرفتن ( فال کسی را گرفتن )
capturing گرفتن
acclimatized خو گرفتن
retake پس گرفتن
acclimatize خو گرفتن
to get at گرفتن
acclimatising خو گرفتن
acclimatises خو گرفتن
reoccupy از سر گرفتن
get off the ground <idiom> پا گرفتن
acclimatizes خو گرفتن
to catch a fly بل گرفتن
retaking پس گرفتن
inclasp در بر گرفتن
acclimatizing خو گرفتن
retakes پس گرفتن
getting گرفتن
retaken پس گرفتن
gets گرفتن
get گرفتن
raclaim پس گرفتن
resume از سر گرفتن
renovate از سر گرفتن
capture گرفتن
disesteem کم گرفتن
devest گرفتن
despumate کف گرفتن از
to lay a wager گرفتن
tithes ده یک گرفتن از
tithe ده یک گرفتن از
to nestle oneself جا گرفتن
overtake گرفتن
overtaken گرفتن
cork گرفتن
renovated از سر گرفتن
renovates از سر گرفتن
resumed از سر گرفتن
resumes از سر گرفتن
resuming از سر گرفتن
captures گرفتن
fleas کک گرفتن
flea کک گرفتن
false grip گرفتن
to hunt out گرفتن
renovating از سر گرفتن
corks گرفتن
takes گرفتن
obturate گرفتن
to catch on گرفتن
ceasing گرفتن
ceases گرفتن
to draw back پس گرفتن
ceased گرفتن
cease گرفتن
To go bad and stink. بو گرفتن
lay to heart به دل گرفتن
break out در گرفتن
retrieve پس گرفتن
retrieved پس گرفتن
retrieves پس گرفتن
To treat flippantly(lightly). شل گرفتن
blinds گرفتن
blinded گرفتن
blind گرفتن
to get used to خو گرفتن [به]
to get accustomed to خو گرفتن [به]
pushing گرفتن
seized گرفتن
seizes گرفتن
infold در بر گرفتن
take گرفتن
seize گرفتن
withdrawal پس گرفتن
abate اب گرفتن از
abated اب گرفتن از
abates اب گرفتن از
abating اب گرفتن از
withdrawals پس گرفتن
retreat پس گرفتن
retreated پس گرفتن
retreating پس گرفتن
retreats پس گرفتن
accustoms خو گرفتن
skimmed کف گرفتن از
to begin again از سر گرفتن
indwell جا گرفتن
puddle گل گرفتن
puddles گل گرفتن
to addict oneself خو گرفتن
holds گرفتن
to shut off را گرفتن
wed گرفتن
to station oneself جا گرفتن
reclaim پس گرفتن
to take up گرفتن
adeem پس گرفتن
grab گرفتن
skimmed گرفتن کف
skims کف گرفتن از
to whisk away or off گرفتن
grabbed گرفتن
skims گرفتن کف
reclaims پس گرفتن
grabbing گرفتن
reclaiming پس گرفتن
grabs گرفتن
reclaimed پس گرفتن
hold گرفتن
catch گرفتن
situating جا گرفتن
to take one's stand جا گرفتن
situates جا گرفتن
situate جا گرفتن
accompany دم گرفتن
to take fast hold of گرفتن
withdraws پس گرفتن
withdraw پس گرفتن
to take a wife زن گرفتن
accompanied دم گرفتن
detracts گرفتن
detracting گرفتن
acclimatised خو گرفتن
encumber گرفتن
encumbered گرفتن
encumbering گرفتن
encumbers گرفتن
detracted گرفتن
detract گرفتن
accompanies دم گرفتن
wive زن گرفتن
accustoming خو گرفتن
resumption از سر گرفتن
recapturing پس گرفتن
recaptures پس گرفتن
recaptured پس گرفتن
recapture پس گرفتن
catch on گرفتن
nails گرفتن
acquires گرفتن
acquiring گرفتن
nailed گرفتن
nail گرفتن
accustom خو گرفتن
to put a stop to را گرفتن
to call back پس گرفتن
acquire گرفتن
skim کف گرفتن از
to break in گرفتن
deglutinate گرفتن
lute گل گرفتن
tong گرفتن
get at گرفتن
skim گرفتن کف
overtakes گرفتن
lutes گل گرفتن
to bring to a stop را گرفتن
unsay پس گرفتن
wean از پستان گرفتن
snatched گرفتن مقدار کم
differentiating مشتق گرفتن
dissembles نادیده گرفتن
dissembling نادیده گرفتن
differentiating دیفرانسیل گرفتن
monopolized امتیازانحصاری گرفتن
to call into requisition باز گرفتن
to catch hold of محکم گرفتن
monopolised امتیازانحصاری گرفتن
to catch up گرفتن ربودن
snatch گرفتن مقدار کم
niggled خرده گرفتن
niggle خرده گرفتن
dissemble نادیده گرفتن
monopolize امتیازانحصاری گرفتن
dissembled نادیده گرفتن
to carry a cane عصادست گرفتن
niggles خرده گرفتن
to change ones condition زن گرفتن شوهرکردن
monopolises امتیازانحصاری گرفتن
monopolising امتیازانحصاری گرفتن
weaned از پستان گرفتن
monopolizes امتیازانحصاری گرفتن
weans از پستان گرفتن
differentiate دیفرانسیل گرفتن
differentiate مشتق گرفتن
to catch fire اتش گرفتن
to catch away گرفتن وبردن
to blaze up اتش گرفتن
to blow nose گرفتن بینی
snare با تله گرفتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com