English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (12 milliseconds)
English Persian
prize غنیمت ارزش بسیار قائل شدن مغتنم شمردن
prized غنیمت ارزش بسیار قائل شدن مغتنم شمردن
prizes غنیمت ارزش بسیار قائل شدن مغتنم شمردن
prizing غنیمت ارزش بسیار قائل شدن مغتنم شمردن
Other Matches
to profit by the accasion موقع را مغتنم شمردن
gain opportunity فرصت را مغتنم شمردن
To seize the opportunity . To take time by the forelock . He is an opportunist. فرصت را غنیمن ( مغتنم ) شمردن
snap at غنیمت شمردن
to take a of غنیمت شمردن
To seize an opportunity . فرصت را غنیمت شمردن
to seize the opportunity فرصت را غنیمت شمردن
valuer ارزش قائل شونده
valuers ارزش قائل شونده
overvalue بیش از حد ارزش قائل شدن
overvalued بیش از حد ارزش قائل شدن
overvaluing بیش از حد ارزش قائل شدن
overvalues بیش از حد ارزش قائل شدن
valorize ارزش قائل شدن برای
depreciation کم ارزش شمردن
pleasurable لذیذ مغتنم
to hold in contempt پست شمردن کوچک شمردن
We would like to take this opportunity to … مواقع را مغتنم شمرده ...
book value ارزش هر شیی برحسب انچه دردفترحساب نشان داده شود ارزش سهام طبق دفاتر
vlsi مجتمع سازی درمقیاس بسیار بزرگ تجمع مقیاس بسیار وسیع
infinity حجم بسیار بسیار بزرگ که از بیشترین حد تصور هم بزرگتر باشد
super- کامپیوتر main Frame بسیار قوی برای عملیات ریاضی بسیار سریع
ad valorem به نسبت ارزش کالا براساس ارزش
neoclassical theory of value تئوری ارزش نئوکلاسیک .براساس این نظریه ارزش یک کالا براثر تداخل عرضه وتقاضا برای کالای مورد نظربدست می اید
value added قیمت یا ارزش افزوده شده قیمت یک محصول در بازاربدون توجه به ارزش مواداولیه یی که در تولید ان به کار رفته است
spoil غنیمت
forays غنیمت
spoiled غنیمت
spoiling غنیمت
spoils غنیمت
booty غنیمت
foray غنیمت
end با ارزش ترین رقم که درکم ارزش ترین محل اضافه شود. در محاسبات BCD
ended با ارزش ترین رقم که درکم ارزش ترین محل اضافه شود. در محاسبات BCD
ends با ارزش ترین رقم که درکم ارزش ترین محل اضافه شود. در محاسبات BCD
axiological وابسته به ارزش ها یا علم ارزش ها
no par value بدون ارزش واقعی بی ارزش
capital gain منافع حاصل از فروش یاتعویض اقلام دارایی به قیمتی بیش از ارزش دفتری اضافه ارزش سرمایه سرمایه باز یافته
booty غنیمت جنگی
plunder به غنیمت گرفتن
plunders به غنیمت گرفتن
plunders یغما غنیمت
plundering به غنیمت گرفتن
plundering یغما غنیمت
capturing غنیمت گرفتن
capture غنیمت گرفتن
captures غنیمت گرفتن
booty of war غنیمت جنگی
There is no time like the present . <proverb> دم غنیمت است .
plunder یغما غنیمت
carries با ارزش ترین رقم وام با کم ارزش ترین محل جمع میشود
carry با ارزش ترین رقم وام با کم ارزش ترین محل جمع میشود
carrying با ارزش ترین رقم وام با کم ارزش ترین محل جمع میشود
carried با ارزش ترین رقم وام با کم ارزش ترین محل جمع میشود
ultra high frequency بسامد بسیار بسیار زیاد
u.h.f. بسامد بسیار بسیار زیاد
trophy of war غنیمت جنگی از دشمن
To capture as booty . غنیمت جنگه گرفتن
It is a gain . اینهم خودش غنیمت است
One must take time by the forelock . وقت را باید غنیمت شمرد
to prize a ship کشتی رادردریابه غنیمت بردن
to make ap a ship کشتی را در دریا به غنیمت بردن
cray نوعی کامپیوتر بسیار بزرگ شرکت سازنده کامپیوترهای بسیار بزرگ
You might as well take advantage of the savings. این مقدار پس انداز هم غنیمت است
prize money پولی که از فروش غنیمت دریایی بدست می اید
tellers قائل
teller قائل
currency devaluation کاهش رسمی ارزش پول تضعیف ارزش پول
prize courts به دست امده عنوان غنیمت جنگی اعطا نمیشود
head hunt بریدن سردشمن وبردن ان بعنوان غنیمت ونشانه پیروزی
euhemerism قائل شدن
disallow قائل نشدن
disallows قائل نشدن
disallowed قائل نشدن
disallowing قائل نشدن
ditheist قائل بدوخدا
discriminator قائل به تبعیض
forejudge تبعیض قائل شدن
forjudge تبعیض قائل شدن
i maintain قائل هستم به اینکه ...
discriminate تبعیض قائل شدن
discriminated تبعیض قائل شدن
discriminates تبعیض قائل شدن
price بها قائل شدن
to d. a distinction فرقی قائل شدن
prices بها قائل شدن
make an exception استثناء قائل شدن
quartz clock بخش کوچکی از کریستال کواترنر که در فرکانس مشخص با اعمال ولتاژ مشخص مرتعش میشود و برای سیگنالهای ساعت بسیار دقیق کامپیوتر ها و سایر برنامههای زمانی بسیار دقیق به کار می رود
prized کشتی یا کالایی که به موجب حقوق جنگی در دریا به غنیمت برده شود
prizing کشتی یا کالایی که به موجب حقوق جنگی در دریا به غنیمت برده شود
prizes کشتی یا کالایی که به موجب حقوق جنگی در دریا به غنیمت برده شود
prize کشتی یا کالایی که به موجب حقوق جنگی در دریا به غنیمت برده شود
prize of war کشتیها یا کالاهای به غنیمت گرفته شده در بندر یا دریا درزمان جنگ
preferentially با قائل شدن حقوق امتیازی
to make an exception استثنا کردن یا قائل شدن
stand in awe of <idiom> احترام قائل شدن برای
segregate تبعیض نژادی قائل شدن
segregates تبعیض نژادی قائل شدن
externalized واقعیت خارجی قائل شدن
externalizes واقعیت خارجی قائل شدن
externalizing واقعیت خارجی قائل شدن
dualize دوتاداشتن از اثنویت قائل شدن
deification قائل به الوهیت شخص یاچیزی
demurs استثنا قائل شدن تاخیر
demurring استثنا قائل شدن تاخیر
demurred استثنا قائل شدن تاخیر
demur استثنا قائل شدن تاخیر
externalize واقعیت خارجی قائل شدن
externalising واقعیت خارجی قائل شدن
segregating تبعیض نژادی قائل شدن
externalised واقعیت خارجی قائل شدن
externalises واقعیت خارجی قائل شدن
specifies جنبه خاصی قائل شدن برای
deified پرستیدن مقام الوهیت قائل شدن
deifies پرستیدن مقام الوهیت قائل شدن
specify جنبه خاصی قائل شدن برای
deify پرستیدن مقام الوهیت قائل شدن
deifying پرستیدن مقام الوهیت قائل شدن
monolater قائل بچند خداو پرستنده یکی
to hold somebody in esteem برای کسی احترام قائل شدن
euhemerize اساس تاریخی قائل شدن برای
To set a limit to everything. برای هر چیزی حدی قائل شدن
favoritism استثناء قائل شدن نسبت بکسی
specifying جنبه خاصی قائل شدن برای
to tread on somebody's foot <idiom> برای کسی تبعیض قائل شدن
anthropomorphism قائل شدن جنبه انسانی برای خدا
anthropomorphize جنبه انسانی برای خدا قائل شدن
state-of-the-art بسیار پیشرفته یا از نظر تکنیکی بسیار پیشرفته
tallies شمردن
tally شمردن
tallying شمردن
tallied شمردن
figuring شمردن
repute شمردن
put down as شمردن
account شمردن
rate شمردن
rates شمردن
To count up to ten . تا ده شمردن
figure شمردن
figures شمردن
to count down شمردن
counts شمردن
counting شمردن
enumerates شمردن
to tell over شمردن
tell over شمردن
enumerated شمردن
counted شمردن
count شمردن
enumerating شمردن
reckons شمردن
reckoned شمردن
reckon شمردن
enumerate شمردن
nonmonetarists ان دسته از اقتصاددانانی هستندکه برای سیاستهای مالی کارائی بیشتری قائل هستند
ritualize رسمی و تشریفاتی کردن شعائر دینی رابجا اوردن قائل به تشریفات شدن
universal legacy وصیتی که دران موصی جهت تسلیم موردوصیت به ورثه شرطی قائل نشده باشد
minimised کوچک شمردن
validated نافذ شمردن
validates نافذ شمردن
validating نافذ شمردن
minimises کوچک شمردن
despising خوار شمردن
despises خوار شمردن
tell off شمردن وکنارگذاردن
honor محترم شمردن
misprize ناچیز شمردن
validate نافذ شمردن
miscount غلط شمردن
despise خوار شمردن
despised خوار شمردن
abominates ناپسند شمردن
minimising کوچک شمردن
cheapening ناچیز شمردن
cheapened ناچیز شمردن
cheapen ناچیز شمردن
disapproves ناپسند شمردن
disapprove ناپسند شمردن
abominate ناپسند شمردن
abominated ناپسند شمردن
abominating ناپسند شمردن
contemn حقیر شمردن
cheapens ناچیز شمردن
minimize کوچک شمردن
minimized کوچک شمردن
minimizes کوچک شمردن
minimizing کوچک شمردن
think nothing of ناچیز شمردن
saints مقدس شمردن
saint مقدس شمردن
contemn خوار شمردن
make nothing of ناچیز شمردن
delegation of authority مجاز شمردن
numbers نمره شمردن
take stock of <idiom> شمردن فرصتها
disdained خوار شمردن
disdaining خوار شمردن
sancify مقدس شمردن
number نمره شمردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com