English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (39 milliseconds)
English Persian
wench فاحشه دختر بازی کردن
wenches فاحشه دختر بازی کردن
Other Matches
fornicate : فاحشه بازی کردن
fornicating : فاحشه بازی کردن
fornicates : فاحشه بازی کردن
fornicated : فاحشه بازی کردن
whores فاحشه بازی کردن فاحشه کردن
whore فاحشه بازی کردن فاحشه کردن
townswoman دختر شهری فاحشه
whoredom فاحشه بازی
interwed در یمان هم ازدواج کردن دختر دادن و دختر گرفتن
cousins پسرعمو یا دختر عمو پسردایی یا دختر دایی
cousin پسرعمو یا دختر عمو پسردایی یا دختر دایی
nag فاحشه عیبجویی کردن
nagged فاحشه عیبجویی کردن
nags فاحشه عیبجویی کردن
sluts دختر بی شرم دختر پیشخدمت
slut دختر بی شرم دختر پیشخدمت
misplay بازی بد واز روی ناشیگری غلط بازی کردن
to make a trick با کارت شعبده بازی کردن [ورق بازی]
to pick up women <idiom> دختر بلند کردن [اصطلاح روزمره]
to go catting [to look for sexual partners] <idiom> رفتن برای دختر بلند کردن [اصطلاح روزمره]
to pick up somebody کسی را پیدا کردن [دوست دختر یا پسر یا یک نفر برای سکس]
shinny بازی هاکی که با توپ چوبی بازی شود چوب بازی هاکی
harlequinade بخشی ازنمایش یالال بازی که لوده دران بازی میکند لودگی
frame مدت زمان به کیسه انداختن تمام گویهای بازی اسنوکر یک دهم از بازی بولینگ
cutthroat بازی 3 نفره که هریک به نفع خود بازی میکند
gamesmanship مهارت در بردن بازی بدون تخلف از مقررات بازی
game وسیله ROM که حاوی کد برنامه برای بازی کامپیوتری است و در کنسول بازی نصب میشود
dib ریگ بازی قاپ یا ریگی که با ان بازی می کنند
kiss in the ring بازی بگیرماچ کن :بازی که دران پسریادختری ....تااوراببوسد
shinney بازی هاکی که باتوپ چوبی بازی شود
fire fight ترقه بازی اتش بازی مبادله تیراندازی
besom فاحشه
hetaira فاحشه
prostitutes فاحشه
callet فاحشه
whore فاحشه
streetwalker فاحشه
hetaera فاحشه
whores فاحشه
scarlet woman فاحشه
drabbest فاحشه
nightwalker فاحشه
tramps فاحشه
tramped فاحشه
tramp فاحشه
quean فاحشه
mademe فاحشه
madem فاحشه
fancy woman فاحشه
loon فاحشه
rakehell فاحشه
lighto'love فاحشه
rakehelly فاحشه
drab فاحشه
drabber فاحشه
moll فاحشه
molls فاحشه
harlots فاحشه
courtesans فاحشه
trull فاحشه
ribald فاحشه
harlot فاحشه
cockatrice فاحشه
geishas فاحشه
courtesan فاحشه
geisha فاحشه
grass widow فاحشه
courtezan فاحشه
prostitute فاحشه
strumpet فاحشه
inning گیمی که بازیگر سرویس زده و ان را باخته فرصت برای نوبت هر بازی بیلیارد یاکروکه یک بخش از بازی بولینگ
fancy women جنده فاحشه
call girl فاحشه تلفنی
bordello [American E] فاحشه خانه
house of ill repute فاحشه خانه
fancy men جنده فاحشه
meretricious فاحشه وار
meretricious وابسته به فاحشه
bawdy house فاحشه خانه
call girls فاحشه تلفنی
disorderly house فاحشه خانه
magdalen فاحشه تائب
John [American E] [prostitute's client] مشتری [فاحشه ای]
call house فاحشه خانه
fancy man جنده فاحشه
to go to the streets فاحشه شدن
stallions معشوقه فاحشه
stallion معشوقه فاحشه
whorehouse فاحشه خانه
brothels فاحشه خانه
brothel فاحشه خانه
meretriciously فاحشه وار
lupanar فاحشه خانه
hackney فعله فاحشه
slattern فاحشه وار
harridan فاحشه از کارافتاده
prostitute فاحشه شدن
hackster جنده فاحشه
whoremaster فاحشه باز
whoreson فرزند فاحشه
bordel فاحشه خانه
prostitutes فاحشه شدن
to pair somebody off [up] with somebody کسی را با کسی دیگر زوج کردن [برای ازدواج یا رابطه دوست دختر یا پسر] [همچنین می تواند لحن منفی داشته باشد]
quibble زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
to play fair مردانه و سر راست معامله کردن یا بازی کردن
quibbled زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibbles زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibbling زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
charlatanic امیخته بازبان بازی یاچاچول بازی
harlepuinade نمایش لال بازی ودلقک بازی
crampet game بازی خفه بازی کم فضای شطرنج
pug ادم محبوب فاحشه
pugs ادم محبوب فاحشه
pot boy پادو فاحشه خانه
whoremonger جاکش فاحشه باز
magdalen or lene فاحشه توبه کرده
bump بازی کردن
To be acting. To put it on . رل بازی کردن
rinks یخ بازی کردن
moves بازی کردن
play-act بازی کردن
actuble بازی کردن
play-acted بازی کردن
toy بازی کردن
toys بازی کردن
play بازی کردن
playing بازی کردن
playing رل بازی کردن
plays رل بازی کردن
gallant زن بازی کردن
played رل بازی کردن
play-acting بازی کردن
play رل بازی کردن
plays بازی کردن
twiddled بازی کردن
headwork با سر بازی کردن
twiddle بازی کردن
move بازی کردن
twiddles بازی کردن
twiddling بازی کردن
moved بازی کردن
miscast بد بازی کردن
rink یخ بازی کردن
playact رل بازی کردن
played بازی کردن
play-acts بازی کردن
foxes روباه بازی کردن تزویر کردن
foxing روباه بازی کردن تزویر کردن
fox روباه بازی کردن تزویر کردن
drabber جنده بازی کردن
spoofs حقه بازی کردن
playing تفریح بازی کردن
shinney شینی بازی کردن
drab جنده بازی کردن
fence شمشیر بازی کردن
tricked حقه بازی کردن
taw تیله بازی کردن
drabbest جنده بازی کردن
prevaricating زبان بازی کردن
piddles باخوراک بازی کردن
war game بازی جنگ کردن
to look oneself again پشم بازی کردن
fences شمشیر بازی کردن
court عشق بازی کردن
to make love عشق بازی کردن
to fly a kite سفته بازی کردن
playact در تاتر بازی کردن
play out تا اخر بازی کردن
ski اسکی بازی کردن
skates اسکیت بازی کردن
palter زبان بازی کردن
trick حقه بازی کردن
skated اسکیت بازی کردن
yo-yos یویو بازی کردن
spars مشت بازی کردن
sparred مشت بازی کردن
tricking حقه بازی کردن
yo-yo یویو بازی کردن
criminal court عشق بازی کردن
thimblerig شعبده بازی کردن
plays تفریح بازی کردن
bowls باتوپ بازی کردن
play fair مردانه بازی کردن
showboat نمایشی بازی کردن
spoof حقه بازی کردن
skate اسکیت بازی کردن
spar مشت بازی کردن
played تفریح بازی کردن
gambles سفته بازی کردن
card ورق بازی کردن
cards ورق بازی کردن
gamble سفته بازی کردن
to play football فوتبال بازی کردن
to play soccer فوتبال بازی کردن
prevaricates زبان بازی کردن
shinny شینی بازی کردن
prevaricated زبان بازی کردن
prevaricate زبان بازی کردن
equivocating زبان بازی کردن
equivocates زبان بازی کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com