English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (41 milliseconds)
English Persian
compact فشرده کردن بهم متصل کردن
compacted فشرده کردن بهم متصل کردن
compacting فشرده کردن بهم متصل کردن
compacts فشرده کردن بهم متصل کردن
Other Matches
icing مسلح کردن بتون فشرده کردن فولاد
attach 1-بستن یا متصل کردن 2-وصل کردن یک گره یا ورود به یک سرور در شبکه
attaches 1-بستن یا متصل کردن 2-وصل کردن یک گره یا ورود به یک سرور در شبکه
attaching 1-بستن یا متصل کردن 2-وصل کردن یک گره یا ورود به یک سرور در شبکه
join متصل کردن یا وصل کردن چندین چیز مهم
joins متصل کردن یا وصل کردن چندین چیز مهم
joined متصل کردن یا وصل کردن چندین چیز مهم
symmetrical compression سیستم فشرده سازی که همان توان پردازش و زمان را برای فشرده سازی و از حالت فشرده در آوردن تصویر نیاز دارد
connect اتصال دادن متصل کردن مربوط کردن
connects اتصال دادن متصل کردن مربوط کردن
compresses هم فشرده کردن
compressing هم فشرده کردن
cast up فشرده کردن
compress هم فشرده کردن
decompress ناهم فشرده کردن
compaction فشرده سازی متراکم کردن
discrete الگوریتم کد گذاری و فشرده کردن تصاویر
file compression utility برنامه کمکی فشرده کردن فایل
compress فشرده کردن چیزی تا در فضای کوچکتر جا شود
compresses فشرده کردن چیزی تا در فضای کوچکتر جا شود
compressing فشرده کردن چیزی تا در فضای کوچکتر جا شود
applying متصل کردن
apply متصل کردن
joggles متصل کردن
pan متصل کردن
colligate متصل کردن
applies متصل کردن
joins متصل کردن
join متصل کردن
joggling متصل کردن
pan- متصل کردن
pans متصل کردن
joined متصل کردن
adjoined متصل کردن
adjoin متصل کردن
connects متصل کردن
link متصل کردن
adjoins متصل کردن
connect متصل کردن
tie down متصل کردن
joggle متصل کردن
joggled متصل کردن
splices باهم متصل کردن
pinning متصل کردن به گیرافتادن
tie in <idiom> به چیزدیگری متصل کردن
pinned متصل کردن به گیرافتادن
splicing باهم متصل کردن
spliced باهم متصل کردن
enjoins بهم متصل کردن
splice باهم متصل کردن
catenate پیوستن متصل کردن
enjoining بهم متصل کردن
enjoined بهم متصل کردن
pin متصل کردن به گیرافتادن
enjoin بهم متصل کردن
bond متصل کردن چسباندن اتصال
CD E فرصتی که اجازه ضبط و پاک کردن داده را از دیسک فشرده میدهد
connection of loom pieces متصل کردن قطعات دار [قالی]
to plug متصل کردن [الکترونیک یا مهندسی برق]
dowel بامیخ پرچ بهم متصل کردن
self- فایل فشرده که حاوی برنامهای است که محتوای آن را از حالت فشرده در می آورد
hovercrafts رسانگری که با فشرده کردن هوا در زیر بالای سطح وبدون تماس با ان حرکت میکند
hovercraft رسانگری که با فشرده کردن هوا در زیر بالای سطح وبدون تماس با ان حرکت میکند
seams درز دادن بوسیله درزگیری بهم متصل کردن
bow line نوعی گره برای متصل کردن هواپیما به زمین
seam درز دادن بوسیله درزگیری بهم متصل کردن
AUI connector اتصال D برای متصل کردن کابلهای انترنت به آداپتور شبکه
congested فشرده انباشته شده بهم فشرده
PID متصل یاد شده به سیستم برای مشخص کردن یا تامین اجازه به کاربران
personal متصل یا وصل در سیستم برای مشخص کردن یا تامین اجازه برای کاربر
fix می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
ties متصل کردن مهار کردن مهار
tie متصل کردن مهار کردن مهار
fixes می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
Intel فناوری نرم افزاری ساخت intel که به کامپیوتر اجازه میدهد تا تصاویر ویدیویی فشرده را ذخیره و بازیابی کند با استفاده از روشهای فشرده سازی نرم افزاری
harness یراق کردن یراق اسب متصل به ارابه
harnessing یراق کردن یراق اسب متصل به ارابه
harnessed یراق کردن یراق اسب متصل به ارابه
welds متصل کردن جوش دادن جوش
weld متصل کردن جوش دادن جوش
welded متصل کردن جوش دادن جوش
linkage مجموعه اتصال اتصال متصل کردن
linkages مجموعه اتصال اتصال متصل کردن
Indeo فناوری نرم افزاری ساخت Intel که به کامپیوتر امکان ذخیره سازی و اجرای تصاویر ویدیویی فشرده را میدهد با استفاده از روشهای نرم افزاری فشرده سازی
turbojet توربین هوای فشرده کمپرسور هوای فشرده
chains متصل کردن فایل و داده ها پشت سر هم به طوری که به هر فایل یا داده بعدی یک اشاره گر وجود دارد
chain متصل کردن فایل و داده ها پشت سر هم به طوری که به هر فایل یا داده بعدی یک اشاره گر وجود دارد
companding دو فرآیندی که داده را پیش از ارسال یا ذخیره فشرده می کنند و سپس داده فشرده را به صورت اولیه ذخیره می کنند
feeds روش وارد کردن کاغذ به چاپگر. دندانه چرخ چاپگر به دندانه سوراخهای لبه کاغذ متصل میشود
feed روش وارد کردن کاغذ به چاپگر. دندانه چرخ چاپگر به دندانه سوراخهای لبه کاغذ متصل میشود
power down خاموش کردن یک کامپیوتر یادستگاه جانبی اقداماتی که به هنگام خرابی برق یا قطع عملیات ممکن است توسط کامپیوتر برای حفافت حالت پردازنده و جلوگیری ازخرابی ان یا دستگاههای جانبی متصل به ان به اجرادراید
n-key rollover [این به این معنیست که هر کلید به طور کامل به طور مستقل توسط سخت افزار صفحه کلید اسکن شده، به طوری که هر فشرده شدن کلیدها به درستی صرفنظر از اینکه چگونه بسیاری از کلید های دیگر در حال فشرده شدن تشخیص داده شده اند]
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
directory روش لیست کردن کاربران و منابع متصل به شبکه به روش ساده و با دستیابی راحت تا کاربر بتواند کاربر دیگر را با نام و با آدرس پیچیده شبکه آدرس دهی کند
directories روش لیست کردن کاربران و منابع متصل به شبکه به روش ساده و با دستیابی راحت تا کاربر بتواند کاربر دیگر را با نام و با آدرس پیچیده شبکه آدرس دهی کند
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
squeezes فشرده
squeezing فشرده
squeeze فشرده
intensive فشرده
compressed فشرده
strained فشرده
compressive فشرده
squeezed فشرده
condensed به هم فشرده
congested در هم فشرده
condensed فشرده
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
mass practice تمرین فشرده
packs فشرده سازی
compactions فشرده سازی
succinct مجمل فشرده
compact section مقطع فشرده
coarctate بهم فشرده
packing فشرده سازی
cast iron فولاد فشرده
pack فشرده سازی
fasciated بهم فشرده
steel aloy فولاد فشرده
compaction فشرده سازی
concise لب گو فشرده ومختصر
press part بخش فشرده
compact disk دیسک فشرده
repressed brick اجر فشرده
incompressible فشرده نشدنی
package program برنامه فشرده
alloy steel فولاد فشرده
ice crete بتون فشرده
condensed type چاپ فشرده
laser دیسک فشرده
condensive load بار فشرده
condensed type نوع فشرده
dice رقابت فشرده
diced رقابت فشرده
dices رقابت فشرده
dicing رقابت فشرده
packed decimal دهدهی فشرده
lasers دیسک فشرده
compressed air هوای فشرده
massive گنده فشرده
compressed file فایل فشرده
massively گنده فشرده
crushed <adj.> <past-p.> فشرده شده
depressed فشرده شدن
press board مقوای فشرده
seried بهم فشرده
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
massively ساختمان فشرده ماسیو
compander فشرده و نافشرده کننده
bumped بار فشرده شده
compacted بهم فشرده خلاصه
compacting جمع وجور فشرده
condensed structural formula فرمول ساختاری فشرده
compacting بهم فشرده خلاصه
press تاکتیک دفاعی فشرده
packing density تراکم فشرده سازی
massive ساختمان فشرده ماسیو
compact جمع وجور فشرده
packed snow برف فشرده شده
compacts جمع وجور فشرده
compacts بهم فشرده خلاصه
compacted جمع وجور فشرده
compact بهم فشرده خلاصه
forced alternating current جریان متناوب فشرده
air compressor هوای فشرده ساز
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com