Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (30 milliseconds)
English
Persian
compact
فشرده کردن بهم متصل کردن
compacted
فشرده کردن بهم متصل کردن
compacting
فشرده کردن بهم متصل کردن
compacts
فشرده کردن بهم متصل کردن
Other Matches
icing
مسلح کردن بتون فشرده کردن فولاد
attach
1-بستن یا متصل کردن 2-وصل کردن یک گره یا ورود به یک سرور در شبکه
attaches
1-بستن یا متصل کردن 2-وصل کردن یک گره یا ورود به یک سرور در شبکه
attaching
1-بستن یا متصل کردن 2-وصل کردن یک گره یا ورود به یک سرور در شبکه
join
متصل کردن یا وصل کردن چندین چیز مهم
joined
متصل کردن یا وصل کردن چندین چیز مهم
joins
متصل کردن یا وصل کردن چندین چیز مهم
symmetrical compression
سیستم فشرده سازی که همان توان پردازش و زمان را برای فشرده سازی و از حالت فشرده در آوردن تصویر نیاز دارد
connects
اتصال دادن متصل کردن مربوط کردن
connect
اتصال دادن متصل کردن مربوط کردن
compresses
هم فشرده کردن
compress
هم فشرده کردن
cast up
فشرده کردن
compressing
هم فشرده کردن
decompress
ناهم فشرده کردن
compaction
فشرده سازی متراکم کردن
discrete
الگوریتم کد گذاری و فشرده کردن تصاویر
file compression utility
برنامه کمکی فشرده کردن فایل
compressing
فشرده کردن چیزی تا در فضای کوچکتر جا شود
compresses
فشرده کردن چیزی تا در فضای کوچکتر جا شود
compress
فشرده کردن چیزی تا در فضای کوچکتر جا شود
apply
متصل کردن
tie down
متصل کردن
adjoin
متصل کردن
adjoined
متصل کردن
adjoins
متصل کردن
colligate
متصل کردن
applies
متصل کردن
applying
متصل کردن
link
متصل کردن
pans
متصل کردن
joggle
متصل کردن
pan
متصل کردن
joggles
متصل کردن
joggled
متصل کردن
joggling
متصل کردن
connect
متصل کردن
connects
متصل کردن
pan-
متصل کردن
joined
متصل کردن
joins
متصل کردن
join
متصل کردن
pin
متصل کردن به گیرافتادن
pinned
متصل کردن به گیرافتادن
spliced
باهم متصل کردن
splices
باهم متصل کردن
splicing
باهم متصل کردن
enjoin
بهم متصل کردن
enjoined
بهم متصل کردن
enjoining
بهم متصل کردن
enjoins
بهم متصل کردن
catenate
پیوستن متصل کردن
splice
باهم متصل کردن
pinning
متصل کردن به گیرافتادن
tie in
<idiom>
به چیزدیگری متصل کردن
bond
متصل کردن چسباندن اتصال
CD E
فرصتی که اجازه ضبط و پاک کردن داده را از دیسک فشرده میدهد
dowel
بامیخ پرچ بهم متصل کردن
to plug
متصل کردن
[الکترونیک یا مهندسی برق]
connection of loom pieces
متصل کردن قطعات دار
[قالی]
self-
فایل فشرده که حاوی برنامهای است که محتوای آن را از حالت فشرده در می آورد
hovercraft
رسانگری که با فشرده کردن هوا در زیر بالای سطح وبدون تماس با ان حرکت میکند
hovercrafts
رسانگری که با فشرده کردن هوا در زیر بالای سطح وبدون تماس با ان حرکت میکند
seams
درز دادن بوسیله درزگیری بهم متصل کردن
seam
درز دادن بوسیله درزگیری بهم متصل کردن
bow line
نوعی گره برای متصل کردن هواپیما به زمین
AUI connector
اتصال D برای متصل کردن کابلهای انترنت به آداپتور شبکه
congested
فشرده انباشته شده بهم فشرده
PID
متصل یاد شده به سیستم برای مشخص کردن یا تامین اجازه به کاربران
personal
متصل یا وصل در سیستم برای مشخص کردن یا تامین اجازه برای کاربر
ties
متصل کردن مهار کردن مهار
tie
متصل کردن مهار کردن مهار
fixes
می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
fix
می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
Intel
فناوری نرم افزاری ساخت intel که به کامپیوتر اجازه میدهد تا تصاویر ویدیویی فشرده را ذخیره و بازیابی کند با استفاده از روشهای فشرده سازی نرم افزاری
harness
یراق کردن یراق اسب متصل به ارابه
harnessing
یراق کردن یراق اسب متصل به ارابه
harnessed
یراق کردن یراق اسب متصل به ارابه
welds
متصل کردن جوش دادن جوش
welded
متصل کردن جوش دادن جوش
linkages
مجموعه اتصال اتصال متصل کردن
linkage
مجموعه اتصال اتصال متصل کردن
weld
متصل کردن جوش دادن جوش
Indeo
فناوری نرم افزاری ساخت Intel که به کامپیوتر امکان ذخیره سازی و اجرای تصاویر ویدیویی فشرده را میدهد با استفاده از روشهای نرم افزاری فشرده سازی
turbojet
توربین هوای فشرده کمپرسور هوای فشرده
chain
متصل کردن فایل و داده ها پشت سر هم به طوری که به هر فایل یا داده بعدی یک اشاره گر وجود دارد
chains
متصل کردن فایل و داده ها پشت سر هم به طوری که به هر فایل یا داده بعدی یک اشاره گر وجود دارد
companding
دو فرآیندی که داده را پیش از ارسال یا ذخیره فشرده می کنند و سپس داده فشرده را به صورت اولیه ذخیره می کنند
feed
روش وارد کردن کاغذ به چاپگر. دندانه چرخ چاپگر به دندانه سوراخهای لبه کاغذ متصل میشود
feeds
روش وارد کردن کاغذ به چاپگر. دندانه چرخ چاپگر به دندانه سوراخهای لبه کاغذ متصل میشود
power down
خاموش کردن یک کامپیوتر یادستگاه جانبی اقداماتی که به هنگام خرابی برق یا قطع عملیات ممکن است توسط کامپیوتر برای حفافت حالت پردازنده و جلوگیری ازخرابی ان یا دستگاههای جانبی متصل به ان به اجرادراید
n-key rollover
[این به این معنیست که هر کلید به طور کامل به طور مستقل توسط سخت افزار صفحه کلید اسکن شده، به طوری که هر فشرده شدن کلیدها به درستی صرفنظر از اینکه چگونه بسیاری از کلید های دیگر در حال فشرده شدن تشخیص داده شده اند]
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
directories
روش لیست کردن کاربران و منابع متصل به شبکه به روش ساده و با دستیابی راحت تا کاربر بتواند کاربر دیگر را با نام و با آدرس پیچیده شبکه آدرس دهی کند
directory
روش لیست کردن کاربران و منابع متصل به شبکه به روش ساده و با دستیابی راحت تا کاربر بتواند کاربر دیگر را با نام و با آدرس پیچیده شبکه آدرس دهی کند
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
strained
فشرده
condensed
به هم فشرده
intensive
فشرده
squeezing
فشرده
compressed
فشرده
squeezed
فشرده
condensed
فشرده
squeeze
فشرده
congested
در هم فشرده
compressive
فشرده
squeezes
فشرده
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
compaction
فشرده سازی
compact section
مقطع فشرده
package program
برنامه فشرده
steel aloy
فولاد فشرده
succinct
مجمل فشرده
compactions
فشرده سازی
compressed file
فایل فشرده
fasciated
بهم فشرده
massive
گنده فشرده
massively
گنده فشرده
compressed air
هوای فشرده
incompressible
فشرده نشدنی
crushed
<adj.>
<past-p.>
فشرده شده
dice
رقابت فشرده
concise
لب گو فشرده ومختصر
diced
رقابت فشرده
dices
رقابت فشرده
repressed brick
اجر فشرده
dicing
رقابت فشرده
alloy steel
فولاد فشرده
condensed type
نوع فشرده
press board
مقوای فشرده
press part
بخش فشرده
pack
فشرده سازی
lasers
دیسک فشرده
laser
دیسک فشرده
cast iron
فولاد فشرده
ice crete
بتون فشرده
seried
بهم فشرده
packing
فشرده سازی
condensive load
بار فشرده
mass practice
تمرین فشرده
packs
فشرده سازی
coarctate
بهم فشرده
depressed
فشرده شدن
condensed type
چاپ فشرده
compact disk
دیسک فشرده
packed decimal
دهدهی فشرده
serves
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assign
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
calk
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
assigns
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrating
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
served
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serve
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrates
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
buck up
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
to appeal
[to]
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
to inform on
[against]
somebody
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
tae
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
compact
بهم فشرده خلاصه
packing density
تراکم فشرده سازی
compacted
جمع وجور فشرده
repressed brick
اجر فشرده شده
bumped
بار فشرده شده
principal types of foot
فشرده کننده آب سنگین
prestressed concrete
بتن پیش فشرده
die pressed part
بخش فشرده حدیدهای
compact
جمع وجور فشرده
air compressor
هوای فشرده ساز
caisson foundation
پی سازی با هوای فشرده
presses
تاکتیک دفاعی فشرده
pinch effect
اثر فشرده سازی
forced alternating current
جریان متناوب فشرده
press
تاکتیک دفاعی فشرده
packed decimal
عدد اعشاری فشرده
laminated plastic material
ماده فشرده متورق
compacted
بهم فشرده خلاصه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com