Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 265 (23 milliseconds)
English
Persian
separable
قابل جدا کردن
Search result with all words
public
متن یا برنامهای که حق کپی ندارد و توسط هر کسی قابل کپی کردن است
sense
روشن کردن تابلوی مقابل کامپیوتر قابل بررسی است
sensed
روشن کردن تابلوی مقابل کامپیوتر قابل بررسی است
senses
روشن کردن تابلوی مقابل کامپیوتر قابل بررسی است
graphics
پیش نویس توابعی که دستورات گرافیکی استاندارد ایجاد میکنند مثل رسم خط و... که از طریق برنامه قابل صدا کردن هستند تا نوشتن برنامه را ساده کنند
bind
الزام اور وغیر قابل فسخ کردن
binds
الزام اور وغیر قابل فسخ کردن
scramble
کد کردن صحبتها یا داده که به صورتی ارسال میشود که قابل فهم نیست مگر اینکه کدگشایی شود
scrambled
کد کردن صحبتها یا داده که به صورتی ارسال میشود که قابل فهم نیست مگر اینکه کدگشایی شود
scrambles
کد کردن صحبتها یا داده که به صورتی ارسال میشود که قابل فهم نیست مگر اینکه کدگشایی شود
scrambling
کد کردن صحبتها یا داده که به صورتی ارسال میشود که قابل فهم نیست مگر اینکه کدگشایی شود
document
عمل اسکن کردن متنهای کاغذی برای ایجاد OLR روی محتوای آن و ذخیره سازی آن روی دیسک به طوری که قابل جستجو باشد
documented
عمل اسکن کردن متنهای کاغذی برای ایجاد OLR روی محتوای آن و ذخیره سازی آن روی دیسک به طوری که قابل جستجو باشد
documenting
عمل اسکن کردن متنهای کاغذی برای ایجاد OLR روی محتوای آن و ذخیره سازی آن روی دیسک به طوری که قابل جستجو باشد
preparation
تبدیل داده به حالت قابل خواندن ماشین بیش از وارد کردن داده
preparations
تبدیل داده به حالت قابل خواندن ماشین بیش از وارد کردن داده
permanent
خطایی در سیستم که قابل رفع کردن نیست
zero
پاک کردن محتوای وسیله قابل برنامه نویسی
zeroes
پاک کردن محتوای وسیله قابل برنامه نویسی
zeros
پاک کردن محتوای وسیله قابل برنامه نویسی
manageable
قابل اداره کردن
manageable
آنچه قابل کار کردن به سادگی باشد
pass
صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
passed
صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
passes
صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
reversible
قابل پشت و رو کردن
authentication
استفاده از کدهای خاص برای بیان کردن به فرستنده پیام که پیام درست و قابل تشخیص است
inflatable
قابل تورم یا باد کردن
estimable
قابل براورد کردن
roadworthy
اماده مسافرت قابل سفر کردن
refresh
بهنگام سازی مرتب تصویری صفحه CRT با اسکن کردن هر پیکسل با اشعه تصویر برای اطمینان از اینکه تصویر قابل دیدنی است
refreshed
بهنگام سازی مرتب تصویری صفحه CRT با اسکن کردن هر پیکسل با اشعه تصویر برای اطمینان از اینکه تصویر قابل دیدنی است
refreshes
بهنگام سازی مرتب تصویری صفحه CRT با اسکن کردن هر پیکسل با اشعه تصویر برای اطمینان از اینکه تصویر قابل دیدنی است
exhaustible
قابل خالی کردن
mirror
کپی کردن تمام عملیات دیسک روی دیسک دوم که در صورت خرابی اولی قابل استفاده است
mirrored
کپی کردن تمام عملیات دیسک روی دیسک دوم که در صورت خرابی اولی قابل استفاده است
mirrors
کپی کردن تمام عملیات دیسک روی دیسک دوم که در صورت خرابی اولی قابل استفاده است
storage
رسانه ذخیره سازی که قابل پاک کردن یا استفاده مجدد نیست
attachable
قابل بهم پیوستن یا ضمیمه کردن
combatable
قابل جنگ کردن
condensible
قابل خلاصه کردن
defect skipping
روش مشخص کردن و برچسب گداری شیارهای حساس مغناطیسی در حال ساخت تا استفاده نشوند. اشاره به شیار بعدی مناسبی که قابل استفاده است
DIMM
سیستم مرتب کردن قط عات حافظه RAM در دوطرف کارت کوچک که قابل درج روی تخته اصلی کامپیوتر است تا حافظه اصلی بروز شود
downloadable
آنچه قابل بار کردن است
erectable
قابل راست کردن یا بنا کردن
eurocheque
چک انگلیسی که قابل نقد کردن در بانکهای اروپایی میباشد
foldboat
قایق قابل جدا کردن قطعات وبستن ان
joint filler
نوارهایی که ازمواد قابل تراکم ساخته شده و پر کردن درزها به کارمیرود
magnetizable
قابل مغناطیسی کردن
marine aircraft
هواپیمایی برای عمل کردن روی سطح اب هواپیمای قابل شناور شدن روی سطح اب
modem
وسیلهای که امکان ارسال داده از طریق خط تلفن با تبدیل کردن سیگنال دودویی از کامپیوتر به سیگنال آنالوگ صوتی ه قابل ارسال روی خط تلفن است فراهم می :ند
multipliable
قابل ضرب کردن
multiplicable
قابل ضرب کردن
nonerasable storage
رسانه ذخیره سازی که قابل پاک کردن یا استفاده مجدد نیست
pooler
وسیلهای برای یکپارچه کردن و یا تبدیل داده کلیدی ورودی به صورتی که قابل قبول کامپیوتر اصلی باشد
projectable
قابل پرتاب کردن
rebuttable
قابل رو کردن
removable
قابل سوار و پیاده کردن
standalone
که بدون نیاز به وسیله دیگر قابل کار کردن است
swimmable
قابل شنا کردن
to pound the filed
غیر قابل عبور کردن ازحصاری که برای دیگران غیرقابل عبوراست
translatable
قابل معنی کردن
war head
قسمت قابل انفجار اژدر که هنگام مشق کردن برداشته میشود
water injection
پاشیدن اب مقطر خالص به داخل سیلندر و موتورپیستونی به منظور سرد کردن مخلوط قابل انفجار و کاهش احتمال بدسوزی
Other Matches
friendly front end
طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
recoverable item
وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
archival quality
مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
escrow
سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
transferable
قابل واگذاری قابل انتقال
presentable
قابل معرفی قابل ارائه
bilable
قابل رهایی قابل ضمانت
combustible
قابل سوزش قابل تراکم
thankworthy
قابل تشکر قابل شکر
presumable
قابل استنباط قابل استفاده
presentable
قابل نمایش قابل تقدیم
observable
قابل مشاهده قابل گفتن
exigible
قابل تقاضا قابل ادعا
tenable
قابل مدافعه قابل تصرف
elastic
قابل کش امدن قابل انعطاف
sensible
قابل درک قابل رویت
exigible
قابل مطالبه قابل پرداخت
achievable
قابل وصول قابل تفریق
changeable
قابل تعویض قابل تبدیل
adducible
قابل اضهار قابل ارائه
flexile
قابل تغییر قابل تطبیق
capacity
حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
capacities
حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
visual display terminal
ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
visual display unit
ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
indiscoverable
غیر قابل درک غیر قابل تشخیص
floatable
قابل کلک رانی قابل کرجی رانی
indemonstrable
غیر قابل اثبات غیر قابل شرح
inconvertible
غیر قابل تغییر غیر قابل تسعیر
irrefrangible
غیر قابل شکستن غیر قابل غضب
adobe type manager
استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
inexplicably
بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
vendible
قابل فروش جنس قابل فروش
vendable
قابل فروش جنس قابل فروش
cleavable
قابل شکافته شدن قابل ورقه ورقه شدن
air transportable sonar
سونار مخصوص هواپیما سونار قابل حمل با هواپیما سونار قابل حمل هوایی
acceptor
قابل
sensible
قابل حس
good
قابل
soluble
قابل حل
apt
قابل
dissoluble
قابل حل
capable
قابل
incapable
نا قابل
able
قابل
solvable
قابل حل
abler
قابل
ablest
قابل
thorough paced
قابل
qualified
قابل
adjustable
قابل تنظیم
acceptable
<adj.>
قابل پذیرش
irrecusable
غیر قابل رد
amenable
قابل جوابگویی
changeable
قابل تغییر
adjustable
قابل تطبیق
inflamable
قابل اشتعال
solids
قابل اطمینان
solid
قابل اطمینان
sale
قابل فروش
adequate
<adj.>
قابل پذیرش
observable
قابل مراعات
irrigable
قابل ابیاری
livable
قابل زندگی
liveable
قابل زیستن
liveable
قابل معاشرت
liveable
قابل زندگی
identifiable
قابل شناسایی
marketable
قابل فروش
regrettable
قابل تاسف
machinable
قابل تراش
macroscopic
قابل رویت
sufficient
<adj.>
قابل قبول
maintainable
قابل نگاهداری
on hand
<idiom>
قابل دسترس
noteworthy
قابل دقت
minable
قابل استخراج
sufficing
<adj.>
قابل قبول
livable
قابل معاشرت
judicable
قابل قضاوت
justiciable
قابل دادرسی
eligible
قابل انتخاب
kenspeckle
قابل شناسایی
laudable
قابل ستایش
leviable
قابل تحمیل
licensable
قابل اجازه
tensile
قابل انبساط
trusty
قابل اعتماد
limpsey
قابل انحناء
limit of inflammability
حد قابل اشتعال
adorable
قابل پرستش
limpsy
قابل انحناء
limsy
قابل انحناء
livable
قابل زیستن
good
[sufficient]
<adj.>
قابل پذیرش
accountable
قابل توضیح
forgivable
قابل بخشایش
increasable
قابل ازدیاد
believable
قابل قبول
passable
قابل قبول
passable
قابل عبور
acceptable
قابل قبول
acceptable
قابل پذیرش
arguable
قابل بحث
obtainable
قابل حصول
procurable
قابل حصول
pliable
قابل انعطاف
recoverable
قابل وصول
forgivable
قابل عفو
pardonable
قابل بخشیدن
pardonable
قابل عفو
practicals
قابل استفاده
practical
<adj.>
قابل استفاده
open
قابل بحث
separable
قابل تفکیک
profitable
قابل استفاده
sufficiently
<adv.>
قابل پذیرش
allowable
قابل استفاده
allowable
قابل قبول
adequately
[sufficiently]
<adv.>
قابل پذیرش
operable
قابل درمان
arguably
قابل بحث
excusable
قابل عفو
trustworthy
قابل اعتماد
liable
قابل اطمینان
inferable
قابل استنباط
adequately
[sufficiently]
<adv.>
قابل قبول
interconvertible
قابل تبدیل
sufficing
<adj.>
قابل پذیرش
sufficient
<adj.>
قابل پذیرش
portable
قابل حمل
portable
قابل انتقال
provable
قابل اثبات
satisfactory
<adj.>
قابل پذیرش
investigable
قابل رسیدگی
inventible
قابل اختراع
washable
قابل شستشو
insurable
قابل بیمه
operable
قابل علاج
inferible
قابل استنباط
plausible
قابل استماع
inflective
قابل صرف
reliability
قابل اطمینان
reliability
قابل اعتماد
inflexional
قابل صرف
inhabitable
قابل سکنی
inheritable
قابل توارث
sufficiently
<adv.>
قابل قبول
inoculable
قابل تلقیح
inquirable
قابل تحقیق
debatable
قابل گفتگو
debatable
قابل منافره
debatable
قابل بحث
inspirable
قابل تنفس
inventible
قابل جعل
satisfactory
<adj.>
قابل قبول
merchantable
قابل فروش
keenest
قابل رقابت
mistakable
قابل اشتباه
mobilizable
قابل تجهیز
moot
قابل بحث
contemptible
قابل تحقیر
employable
قابل استخدام
moveable
قابل تغییر
noticeable
قابل توجه
impeachable
قابل اتهام
multipliable
قابل تکثیر
multiplicable
قابل تکثیر
payable
قابل پرداخت
divisible
قابل تقسیم
keen
قابل رقابت
mibeable
قابل استخراج
contemptuous
قابل تحقیر
extendable
قابل تمدید
audible
قابل شنوایی
audible
قابل شنیدن
viable
قابل دوام
perceptible
قابل درک
distinguishable
قابل تمیز
attributable
قابل اسناد
practicable
قابل اجرا
sustainable
قابل تحمل
admirable
<adj.>
قابل تحسین
admirable
<adj.>
قابل پسند
considerable
قابل توجه
namable
قابل ذکر
achievable
<adj.>
قابل اجرا
contrivable
<adj.>
قابل اجرا
doable
<adj.>
قابل اجرا
feasible
<adj.>
قابل اجرا
makable
[spv. makeable]
<adj.>
قابل اجرا
makeable
<adj.>
قابل اجرا
manageable
<adj.>
قابل اجرا
possible
[doable, feasible]
<adj.>
قابل اجرا
practicable
<adj.>
قابل اجرا
executable
<adj.>
قابل وصول
workable
<adj.>
قابل وصول
practicable
<adj.>
قابل وصول
possible
[doable, feasible]
<adj.>
قابل وصول
workable
<adj.>
قابل اجرا
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com