English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
learn to walk before yaou run. <proverb> قبل از اینکه بدوى راه رفتن را یاد بگیر.
Other Matches
theory of epigensis فرض اینکه نطفه بوجودمیایدنه اینکه ازپیش بوده وپس ازمواقعه
spasmodically بگیر و ول کن
spasmodic بگیر و ول کن
salaried حقوق بگیر
pensioner مستمری بگیر
annuitant مستمری بگیر
stipendiaries حقوق بگیر
stipendiary حقوق بگیر
pensioners مستمری بگیر
take it easy <idiom> ساده بگیر
annuitant حقوق بگیر
venal پول بگیر
Take hold from that end (side). از آن سرش بگیر
Take thd bull by the horns. <proverb> گاو را از شاخهایش بگیر .
pensionary حقوق بگیر مزدور
subsistent مدد معاش بگیر
spasticity حالت بگیر وول کن
snapat the chance فرصت را در اغوش بگیر
salaried کارمند حقوق بگیر
large hande a دارای دست بگیر گیرنده
reimbursable personnel پرسنل حقوق بگیر نظامی
pensioners وفیفه خوار مستمری بگیر
pensioner وفیفه خوار مستمری بگیر
Take this handkerchief and wipe your eyes. این دستمال را بگیر اشکهایت را پاک کن
Bite your tongue ! لبت را گاز بگیر ( دیگر از این حرفها نزن )
provided he goes at once بشرط اینکه بی درنگ برود مشروط بر اینکه فورا برود
pussyfoot دزدکی راه رفتن اهسته ودزدکی کاری کردن طفره رفتن
Bounty hunter جایزه بگیر،کسی که کارش دستگیری خلافکارها برای گرفتن جایزه است
goose step رژه رفتن بدون زانو خم کردن قدم اهسته رفتن
you have no option but to go چارهای جز رفتن ندارید کاری جز رفتن نمیتوانیدبکنید
mouch راه رفتن دولادولاراه رفتن
trot یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trotted یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trotting یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trots یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
parade سان رفتن رژه رفتن محل سان
parading سان رفتن رژه رفتن محل سان
paraded سان رفتن رژه رفتن محل سان
parades سان رفتن رژه رفتن محل سان
in order that تا اینکه
howbeit با اینکه
or یا اینکه
so as to تا [اینکه ]
unless جز اینکه
save that جز اینکه
the fact that اینکه
in spite of the face that اینکه
up to/till/until <idiom> تا اینکه
in order to ... تا [اینکه ]
even though ولو اینکه
save that الا اینکه
so that برای اینکه
forasmuch as نظر به اینکه
in order that برای اینکه
in view of the fact that نظر به اینکه
ere قبل از اینکه
inorder to برای اینکه
on the supposition that بتصور اینکه
insomuch نظر به اینکه
instantly به محض اینکه
whilst ضمن اینکه
on the supposition that بخیال اینکه
because برای اینکه
hent ربودن تا اینکه
owing to the fact that نظر به اینکه
owing to the fact that به واسطه اینکه
wherein دراثنای اینکه
pray consider my case تمنی اینکه
for برای اینکه
as if مثل اینکه
Despite the fact that… با وجود اینکه
whereas نظر به اینکه
to sum up خلاصه اینکه
to the end that برای اینکه
to the end that تا اینکه بقصداینکه
than تا اینکه بجز
In view of the fact that … whereas … نظر به اینکه
notwithstanding باوجود اینکه
so as to برای [اینکه]
in order to ... برای [اینکه]
whenas بعلت اینکه
as soon as بمحض اینکه
as though مثل اینکه
as thought مثل اینکه
instead بجای اینکه
that's that اینکه از این
the reason why دلیل اینکه
the reason why علت اینکه
in view of <idiom> به خاطر اینکه
providing مشروط بر اینکه
what with <idiom> برای اینکه ،درنتیجه
Not to mention the fact that … حالا بگذریم از اینکه...
inorder to به خاطر اینکه برای
as respects ... درباره ... [با توجه به اینکه... ]
there is nothing for it but to چارهای ندارد جز اینکه
in one word خلاصه اینکه مختصرا
in order that i may go برای اینکه بروم
in one world خلاصه اینکه مختصرا
as respects با توجه به اینکه اما
though گرچه هرچند با اینکه
as regards با توجه به اینکه اما
not to mention ... <idiom> به اضافه اینکه ... است
in a word خلاصه اینکه مختصرا
not to say ... <idiom> به اضافه اینکه ... است
in order that he may go برای اینکه برود
i maintain قائل هستم به اینکه ...
much as I'd like to <idiom> با اینکه اینقدر دوست دارم
the instant i saw him بمحض اینکه اورا دیدم
that is no new اینکه خبر تازهای نبود
instead of doing بجای اینکه انجام بدهند
instead of working بجای اینکه او کار بکند
You are asking for it. You are sticking your neck out. مثل اینکه تنت می خارد
to be on the safe side برای اینکه احتمال اشتباه
in orders that it may beeasier برای اینکه اسان تر شود
inadvisably بدون اینکه صلاح باشد
adside from صرفنظر از اینکه گذشته از این
iimmediately he saw me بمحض اینکه مرا دید
whereas بادر نظر گرفتن اینکه
Supposing that is the case . بفرض اینکه اینطور باشد
Unless the contray is proved . مگر اینکه خلافش ثابت شود
authentication اطمینان از اینکه چیزی صحیح است
It seems I am not welcome (wanted) here. مثل اینکه من اینجا زیادی هستم
He is very primitive and uncuth . مثل اینکه از پشت کوه آمده
approve تصور اینکه چیزی خوب است
You seem to expect something for good measure ! مثل اینکه حالاناز شست هم می خواهی !
approves تصور اینکه چیزی خوب است
benifit of elergy امتیازروحانیون برای اینکه شرعامحاکمه شوند
combatable قابل اینکه باان نبردیاضدیت کنند
euphonically برای اینکه بگوش خوش ایندباشد
approving تصور اینکه چیزی خوب است
we eat that we may live میخوریم برای اینکه زنده باشیم
incomparably بدون اینکه نظر داشته باشد
Depending on how late we arrive ... بستگی به اینکه ساعت چند ما می رسیم ...
it is not true that he is dead اینکه میگویند مرده است حق ندارد
irrelevantly بدون اینکه وابستگی داشته باشد
off the point بدون اینکه وابستگی داشته باشد
forbids بیان اینکه چیزی نباید انجام شود
It's good to see you again. خیلی خوشحالم از اینکه شما را دوباره میبینم.
it was beneath my notice شایسته اینکه اعتنایی بان کنم نبود
at the owner's risk با قید اینکه هرگونه خسارت بعهده مالک
forbid بیان اینکه چیزی نباید انجام شود
quality بررسی اینکه کیفیت یک محصول خوب است
After his discharge from the army, he came to Tehran . پس از اینکه از خدمت ارتش مرخص شد آمد تهران.
Unless otherwise stated . مگر اینکه خلاف ( عکس ) آن اظهار گردد
There is still time before I go. هنوز وقت هست تا اینکه من راه بیفتم.
hylotheism اعتقاد به اینکه خدا و ماده یکی هستند
dut of court ممنوع از اینکه دادگاه بافهارارتش رسیدگی می نماید
I am glad to see you up and about. خوشحالم از اینکه شما را سر پا وسر حال می بینم
qualities بررسی اینکه کیفیت یک محصول خوب است
our offer to render a service حاضر شدن ما برای اینکه خدمتی بکنیم
take a stand on something <idiom> فهمیدن اینکه کسی بر علیه چیزی است
i sort of feel sick مثل اینکه حالم دارد بهم میخورد
unless otherwise prescibed [by the doctor] مگر اینکه [پزشک] نسخه دیگری نوشته
mercerize موادشیمیایی زدن به پارچههای نخی برای اینکه حریرنماشوند
failure شروع مجدد یک فرآیند یابرنامه پس از اینکه رخ داد و تصحیح شد
Looks likes he is asking for trouble . looks like he is sticking his neck out . مثل اینکه سرش به گردنش ( تنش ) زیادی می کند
To see her [The sight of her] gives me a pang in my heart. وقتی که او [زن] را میبینم مانند اینکه نیش به قلبم می زنند.
checks بررسی اینکه یک پروتکل کد حرف و فرمت آن صحیح هستند
. Why,what was the harm? چرا اینکه دیگر ایرادی نداشت؟ ( بعنوان اعتراض )
You wI'll fail unless you work harder . موفق نخواهی شد مگه اینکه تلاش بیشتری بکنی
bridge تط ابق اجزای ارتباطی تا اینکه قط ع برق با حداقل برسد
wait up for <idiom> به رختخواب نرفتن تا اینکه کسی برسد یا اتفاقی بیافتد
think little of <idiom> تصور اینکه چیزی یا کسی مهم یا باارزش است
second-guess someone <idiom> حدس اینکه یکی دیگه چه کاری انجام میداد
checked بررسی اینکه یک پروتکل کد حرف و فرمت آن صحیح هستند
check بررسی اینکه یک پروتکل کد حرف و فرمت آن صحیح هستند
except as otherwise provided مگر اینکه به طور دیگر قید شده باشد
bridges تط ابق اجزای ارتباطی تا اینکه قط ع برق با حداقل برسد
bridged تط ابق اجزای ارتباطی تا اینکه قط ع برق با حداقل برسد
polarities تعریف اینکه سیگنال الکتریکی مثبت است یا متن
adoptionism اعتقادبه اینکه عیسی فرزندخوانده خدا است نه پسرحقیقی او
opened به جای اینکه یک پرسش به آدرس تابع انجام شود
humoralism اعتقاد به اینکه امراض نتیجه فساد اخلاط است
opens به جای اینکه یک پرسش به آدرس تابع انجام شود
mutual terms شرایطی که بموجب ان دو تن بجای اینکه پول بدهند کارمیکند
failures شروع مجدد یک فرآیند یابرنامه پس از اینکه رخ داد و تصحیح شد
without lifting a finger بدون اینکه اصلا کاری بکند [اصطلاح روزمره]
without lifting a finger بدون اینکه به چیزی دستی بزند [اصطلاح روزمره]
germtheory فرض اینکه میکروب وسیله واگیره ناخوشی است
polarity تعریف اینکه سیگنال الکتریکی مثبت است یا متن
open به جای اینکه یک پرسش به آدرس تابع انجام شود
loop حلقهای که انتها ندارد مگر اینکه برنامه متوقف شود
a penny for your thoughts <idiom> [طریقه ای پرسش در مورد اینکه طرف مقابل به چی فکر می کند؟]
dirty bit برای بیان اینکه در حافط ه اصلی بار شده اند
looped حلقهای که انتها ندارد مگر اینکه برنامه متوقف شود
to paynize wood چوب را با محلول ویژه شیمیایی اندون برای اینکه زودنپوسد
high time <idiom> زمان قبل از اینکه کاری بیش ازآن انجام شده
zero نشان دهنده اینکه محتوای ثبات یا نتیجه صفر است
zeroes نشان دهنده اینکه محتوای ثبات یا نتیجه صفر است
to garble the coinage مسکوکات راصرافی وجورکردن برای اینکه سره انرا اب کنندوناسره ات
zeros نشان دهنده اینکه محتوای ثبات یا نتیجه صفر است
gibus کلاه نرمی که دراپرابرسرمیگذارندبرای اینکه هرچه بران مشت بزنند
checks بررسی اینکه آیا چیزی به درستی کار میکند یا خیر
checked بررسی اینکه آیا چیزی به درستی کار میکند یا خیر
check بررسی اینکه آیا چیزی به درستی کار میکند یا خیر
chopped ضربه پایین زدن به توپ برای اینکه به زمین بخورد
Without wishing to belittle [disparage] [denigrate] the importance of this issue, I would like to ... بدون اینکه اهمیت این موضوع را پایین بیاورم من میخواهم ...
loops حلقهای که انتها ندارد مگر اینکه برنامه متوقف شود
verified بررسی اینکه داده ضبط شده یا ورودی درست است
interpleader محاکمهای که بموجب ان دوکس ناگزیر میشونداز اینکه ....خاتمه دهند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com