English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (3 milliseconds)
English Persian
pre arrangement قرار قبلی
pre arrengement قرار قبلی
Search result with all words
provisional ball گویی که به علت گم شدن یاخروج گوی قبلی از محدوده مورد استفاده قرار میگیردگویی که هنگام پرتاب شدن پرتاب قبلی خطا یا مورداعتراض بوده
writ of error قرار یا حکم دادگاه که متضمن تصحیح اشتباه موجود در حکم یا قرار قبلی است
Other Matches
presentiment عقیده قبلی نسبت بچیزی احساس وقوع امری از پیش روشن بینی قبلی
presentiments عقیده قبلی نسبت بچیزی احساس وقوع امری از پیش روشن بینی قبلی
prior admission اجازه پرواز قبلی هوایی اجازه عبور قبلی
accent mark علامتی که پس ازیک نت قرار میگیرد و نشان میدهد که نت در چه گامی قرار دارد
alignment میخی که در سوراخی قرار می دهند تا دو وسیله متوازن قرار بگیرند
alignments میخی که در سوراخی قرار می دهند تا دو وسیله متوازن قرار بگیرند
posture چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
postured چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
postures چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
posturing چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
surface mount technology روش ساخت تختههای مدار که قط عات الکترونیکی مستقیماگ روی سطح تخته قرار دارند به جای اینکه در سوراخها قرار بگیرد و در آن محل جا شوند
predecessors قبلی
preceding قبلی
aforetime قبلی
ex- قبلی
ex قبلی
one-time قبلی
predecessor قبلی
previous قبلی
prior قبلی
fore قبلی
foregone قبلی
classify در یک کلاس قرار دادن یا در زیر مجموعههای مختلف قرار دادن
classifying در یک کلاس قرار دادن یا در زیر مجموعههای مختلف قرار دادن
classifies در یک کلاس قرار دادن یا در زیر مجموعههای مختلف قرار دادن
preoccupation اشغال قبلی
forethought اندیشه قبلی
previous work کارهای قبلی
backgrounds معلومات قبلی
predilections تمایل قبلی
predilection تمایل قبلی
pretreatment معالجه قبلی
preview اطلاع قبلی
presuppositions فرض قبلی
presupposition فرض قبلی
background معلومات قبلی
at sight بی مطالعه قبلی
forewarning اخطار قبلی
premonition اخطار قبلی
preoccupations اشغال قبلی
foredoom محکومیت قبلی
foreordainment حکم قبلی
foretoken اعلام قبلی
foretype نمونه قبلی
late war جنگ قبلی
premonitions اخطار قبلی
previews اطلاع قبلی
premeditated با قصد قبلی
precognition اطلاع قبلی
pregiurement احتساب قبلی
precompression تراکم قبلی
preformation تشکیل قبلی
preconidtion شرط قبلی
predispostion تمایل قبلی
prefiguration or prefigurement نمایش قبلی
prefiguration تصور قبلی
preexistence موجودیت قبلی
chains از کلمه قبلی
chain از کلمه قبلی
preengagement تعهد قبلی
premeditatedly با اندیشه قبلی
predesignation تعیین قبلی
premeditation قصد قبلی
prepossession تصرف قبلی
A one-month notice. اطلاع قبلی یک ماهه
prognostications تشخیص قبلی مرض
pre indexing فهرست سازی قبلی
prognostication تشخیص قبلی مرض
as you were به حالت قبلی برگردید
pre indexing شاخص گذاری قبلی
at ten minutes notice با ده دقیقه اخطار قبلی
leave hanging (in the air) <idiom> بدون تصمیم قبلی
premonitory متضمن اخطار قبلی
forebedement اخبار قبلی پیشگویی
biases ولتاژ قبلی دادن
prior permission اجازه قبلی پرواز
prelibation ازمایش یانوشیدن قبلی
bias ولتاژ قبلی دادن
off the cuff <idiom> بدون آمادگی قبلی
pre engaged دارای تعهد قبلی
malice aforethought سوء نیت قبلی
premonition برحذر داشتن فکر قبلی
sight-reads بدون امادگی قبلی اجراکردن
premise فرض قبلی فرضیه مقدم
premisses فرض قبلی فرضیه مقدم
pre condition شرط لازم الاجرای قبلی
precognitive وابسته به اطلاع یا الهام قبلی
premised فرض قبلی فرضیه مقدم
premonitions برحذر داشتن فکر قبلی
sight-reads بدون مطالعه قبلی خواندن
sight-reading بدون امادگی قبلی اجراکردن
sight-reading بدون مطالعه قبلی خواندن
inherited error خطایی در فرآیند یا عمل قبلی
prefiguration or prefigurement تشبیه از پیش تصور قبلی
prognosticate تشخیص دادن قبلی مرض
quondam قبلی مربوط به چندی قبل
prerequisite شرط قبلی لازمه امری
prognosticator تشخیص دهنده قبلی مرض
prenotion احساس قبلی نسبت بچیزی
prerequisites شرط قبلی لازمه امری
prepossession اشغال قبلی تمایل بیجهت
free wheeling بازی بدون نقشه قبلی
prefiguration پیش بینی احتساب قبلی
sight-read بدون امادگی قبلی اجراکردن
sight-read بدون مطالعه قبلی خواندن
sight read بدون امادگی قبلی اجراکردن
sight read بدون مطالعه قبلی خواندن
a priori بدون بررسی یا آزمایش قبلی
sneak preview نمایش قبلی فیلم بطورخصوصی
foredknowlege اطلاع قبلی علم غیب
sneak previews نمایش قبلی فیلم بطورخصوصی
prevue قبلا رویت کردن اطلاع قبلی
precombustion chamber engine موتور با اطاق احتراق تراکم قبلی
foretaste ازمایش قبلی پیش بینی کردن
Do not do any thing without due reflection . بدون فکر قبلی اقدامی نکنید
countershaft محور رابطه در یک رشته محور که بین محور ومتحرک قرار می گیرد تا نسبت سرعت زیادی را بوجود اوردو یا در محلی قرار گیرد که در ان اتصال مستقیم مشکل باشد
zero hour هنگام حمله یا حرکت تعیین شده قبلی
post edit ویرایش داده بدست امده ازمحاسبه قبلی
cancel لغو کردن دستور قبلی رالغو کنید
french leave مرخصی بدون اطلاع قبلی جیم شدن
go off half-cocked <idiom> صحبت یا انجام کاری بون آمارگی قبلی
cancels لغو کردن دستور قبلی رالغو کنید
cancelling لغو کردن دستور قبلی رالغو کنید
piezoelectric ویژگی برخی کریستالها که به هنگام اعمال ولتاژ به انهاتحت فشار قرار می گیرند یابه هنگام قرار گرفتن درمعرض فشار مکانیکی یک ولتاژ تولید می کنند
decisions اطلاعات یا پایگاه داده قبلی تصمیم گیری کند
Mentioning his ex-wife's name was like waving a red flag in front of a bull. تا اسم زن قبلی او [مرد] را آوردم خونش به جوش آمد.
undoes برای برگشتن به وضعیت قبلی , معمولاگ دستور ویرایش
decision اطلاعات یا پایگاه داده قبلی تصمیم گیری کند
undo برای برگشتن به وضعیت قبلی , معمولاگ دستور ویرایش
package shows نمایشات و برنامههای تفریحی پیش بینی شده قبلی
predicted log racing مسابقه قایق موتوری باپیشبینی قبلی زمان از طرف راننده
counter disengagement حرکت شمشیر به دور شمشیرحریف برای مواجهه درمسیر قبلی
Can I make an appointment for friday? آیا میتوانم برای روز جمعه وقت قبلی بگیرم؟
prolepsis فرض قبلی صحبت از اینده چنانچه گویی گذشته است
impulsive کسیکه از روی انگیزه انی وبدون فکر قبلی عمل میکند
ideology بحث و گفتگو در موردافکار و عقاید فکری که ابتدا"ابراز شده و نتیجه مسائل قبلی نباشد
ideologies بحث و گفتگو در موردافکار و عقاید فکری که ابتدا"ابراز شده و نتیجه مسائل قبلی نباشد
incremental backup تابع پشتیبان که فقط فایل هایی را ذخیره میکند که نسبت به ذخیهر قبلی تغییر کرده اند
random access فایلی که هر رکورد آن به سرعت با آدرسش قابل دستیابی است , بدون جستجو در بقیه فایل و به ممحل قبلی بستگی ندارد
cob web theorem ه کالا در هر زمان تابع قیمت ان کالا در دوره زمانی قبلی است .
reconstituted برگرداندن فایل به وضعیت قبلی , ذخیره سازی فایل پس از خرابی یا صدمه
palinode قطعه شعر یا سرودی که مطلب شعر یا سرود قبلی راانکار کند
readout وسیله نمایش که با نوشتن حروف جدید حروف قبلی را پاک میکند
reconstituting برگرداندن فایل به وضعیت قبلی , ذخیره سازی فایل پس از خرابی یا صدمه
reconstitutes برگرداندن فایل به وضعیت قبلی , ذخیره سازی فایل پس از خرابی یا صدمه
reconstitute برگرداندن فایل به وضعیت قبلی , ذخیره سازی فایل پس از خرابی یا صدمه
sequential مدار منط قی که خروجی آن بستگی به وضعیت منط قی ورودی قبلی دارد
relative دادهای که اطلاعات مختصات جدید دررابط ه با مختصات قبلی میدهد
replacing برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
pre engage ازپیش برای خود تهیه کردن تعهد قبلی کردن
replace برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replaced برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replaces برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
to wipe the slate clean <idiom> شروع تازه ای کردن [تخلفات قبلی را کاملا از پرونده پاک کردن] [اصطلاح]
excess loss cover بیمه مجدد ان قسمت از زیان که بیش از مقدار بیمه شده قبلی است
unpacking حذف داده بسته بندی شده از محل ذخیره سازی و ارسال آن به محل قبلی
unpacks حذف داده بسته بندی شده از محل ذخیره سازی و ارسال آن به محل قبلی
unpack حذف داده بسته بندی شده از محل ذخیره سازی و ارسال آن به محل قبلی
mode حالت کامپیوتر محاورهای که در آن متن جدید وارد شده جانشین متن قبلی میشود
modes حالت کامپیوتر محاورهای که در آن متن جدید وارد شده جانشین متن قبلی میشود
premeditate قبلا فکر چیزی را کردن مطالعه قبلی کردن
serials فضای ذخیره سازی که داده خاص در آن تنها با خواندن داده قبلی در لیست بدست آید.
serial فضای ذخیره سازی که داده خاص در آن تنها با خواندن داده قبلی در لیست بدست آید.
provisional frame ان بخش از بازی بولینگ که گوی موقعی پرتاب شده که بخش قبلی مورد اعتراض است
buffer وسیلهای که به دستورات یا داده ها اجازه میدهد پیش از کامل شدن قبلی داده جدید وارد کنند
recursive equations معادلاتی که بعضی از جملات در انهاتکرار شده و هر معادله نسبت به معادله قبلی فقط یک جمله اضافی دارد
sam فضای ذخیره سازی که فقط داده خاصی قابل دستیابی است توسط خواندن داده قبلی در لیست
chain-smoke سیگار را با سیگار قبلی روشن کردن
chain-smoked سیگار را با سیگار قبلی روشن کردن
chain-smokes سیگار را با سیگار قبلی روشن کردن
chain-smoking سیگار را با سیگار قبلی روشن کردن
roll back کاریک برنامه کاربردی پایگاه داده ها برای توقف تراکنش و برگشت پایگاه داده ها به وضعیت قبلی
prehistory ماقبل تاریخ تاریخ قبلی
additions عمل جمعی که نتیجه در محل یکی از عملوندهای عمل جمع ذخیره میشود یعنی روی مقدار قبلی آن نوشته میشود
addition عمل جمعی که نتیجه در محل یکی از عملوندهای عمل جمع ذخیره میشود یعنی روی مقدار قبلی آن نوشته میشود
modes حالت کامپیوتر محاورهای که در آن متن جدید وارد شده جانشین متن قبلی میشود و طوری تنظیم میشود که فضا داشته باشد
mode حالت کامپیوتر محاورهای که در آن متن جدید وارد شده جانشین متن قبلی میشود و طوری تنظیم میشود که فضا داشته باشد
enclitic متکی به کلمه قبلی کلمهای که تکیه ندارد و یااگر دارد تکیه اش رابکلمه پیش از خود میدهد ودر تلفظ بدان کلمه می چسبد
transparently مودمی که در صورت بروز وقفه , تمام وضعیت برنامه و ماشین را حفظ میکند. وقفه سرویس داده میشود و سیستم به وضعیت قبلی برمی گردد
transparent مودمی که در صورت بروز وقفه , تمام وضعیت برنامه و ماشین را حفظ میکند. وقفه سرویس داده میشود و سیستم به وضعیت قبلی برمی گردد
lobbied تحمیل موضوعی بر دستگاه قانونگذاری به به این ترتیب که موضوعی را به نفع فرد یاطبقه خاص در قالب قانون بریزد لایحهای را از طریق تماس قبلی با نمایندگان مجلس و خواهش از ایشان به تصویب رساندن
lobbies تحمیل موضوعی بر دستگاه قانونگذاری به به این ترتیب که موضوعی را به نفع فرد یاطبقه خاص در قالب قانون بریزد لایحهای را از طریق تماس قبلی با نمایندگان مجلس و خواهش از ایشان به تصویب رساندن
lobby تحمیل موضوعی بر دستگاه قانونگذاری به به این ترتیب که موضوعی را به نفع فرد یاطبقه خاص در قالب قانون بریزد لایحهای را از طریق تماس قبلی با نمایندگان مجلس و خواهش از ایشان به تصویب رساندن
asynchronous computer نوعی از کامپیوتر که در ان هر عمل در نتیجه سیگنالی که از تکمیل عمل قبلی حاصل میشود و یا در اثر اعلام امادگی وسیله لازم برای عمل بعدی اغاز میشود کامپیوترناهمگام
concord قرار
moonish بی قرار
arrangement قرار
arrangment قرار
swage قرار
arrangements قرار
restless بی قرار
dictums قرار
equanimity قرار
accord قرار
accorded قرار
dictum قرار
accords قرار
at the rate of از قرار
at از قرار
rate قرار
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com