English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (36 milliseconds)
English Persian
arrange قرار گذاشتن سازمند کردن
arranged قرار گذاشتن سازمند کردن
arranges قرار گذاشتن سازمند کردن
arranging قرار گذاشتن سازمند کردن
Other Matches
superinduce تخحت فشار قرار گرفتن کشیدن یا گذاشتن یا جا دادن تجدید فراش کردن
take out <idiom> باکسی قرار گذاشتن
trysts قرار ملاقات گذاشتن
reschedules دوباره قرار گذاشتن
rescheduled دوباره قرار گذاشتن
tryst قرار ملاقات گذاشتن
reschedule دوباره قرار گذاشتن
rendezvous قرار ملاقات گذاشتن
make an appointment قرار ملاقات گذاشتن
schedule an appointment قرار ملاقات گذاشتن
rescheduling دوباره قرار گذاشتن
To have ( come to ) an arrangement with some one . با کسی قرار ومدار گذاشتن
expose to rays در معرض اشعه قرار دادن در معرض نور گذاشتن
lay off <idiom> به حال خود گذاشتن ،تنها گذاشتن
fix کار گذاشتن نصب کردن ثابت کردن
fixes کار گذاشتن نصب کردن ثابت کردن
accent mark علامتی که پس ازیک نت قرار میگیرد و نشان میدهد که نت در چه گامی قرار دارد
alignments میخی که در سوراخی قرار می دهند تا دو وسیله متوازن قرار بگیرند
alignment میخی که در سوراخی قرار می دهند تا دو وسیله متوازن قرار بگیرند
run into <idiom> اثر گذاشتن ،تاثیر گذاشتن بر
lid کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
lids کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
postures چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
posturing چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
posture چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
postured چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
lay down فدا کردن گذاشتن
have صرف کردن گذاشتن
having صرف کردن گذاشتن
lodges گذاشتن تسلیم کردن
cuts عبور کردن گذاشتن
insert گذاشتن جاسازی کردن
cut عبور کردن گذاشتن
lodge گذاشتن تسلیم کردن
deposit : ته نشین کردن گذاشتن
deposits : ته نشین کردن گذاشتن
inserts گذاشتن جاسازی کردن
stead گذاشتن حمایت کردن
inserting گذاشتن جاسازی کردن
lodged گذاشتن تسلیم کردن
pursuing تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursue تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursued تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
collimate موازی قرار دادن لوله و هدف میزان کردن تعدیل کردن
pursues تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
lays قرار دادن طرح کردن مطرح کردن توط ئه چیدن
predicating اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
predicates اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
predicated اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
predicate اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
lay قرار دادن طرح کردن مطرح کردن توط ئه چیدن
dumfound متحیر کردن بلاجواب گذاشتن
to put a way childish صرف کردن گرو گذاشتن
rat race <idiom> رها کردن ،تنها گذاشتن
heed محل گذاشتن به ملاحظه کردن
heeds محل گذاشتن به ملاحظه کردن
wad کپه کردن لایی گذاشتن
heeding محل گذاشتن به ملاحظه کردن
louse شپش گذاشتن شپشه کردن
auctions حراج کردن بمزایده گذاشتن
auctioning حراج کردن بمزایده گذاشتن
heeded محل گذاشتن به ملاحظه کردن
deposits ودیعه گذاشتن ذخیره کردن
wads کپه کردن لایی گذاشتن
auction حراج کردن بمزایده گذاشتن
auctioned حراج کردن بمزایده گذاشتن
inset افزودن اضافه کردن گذاشتن
inserts داخل کردن در میان گذاشتن
inserting داخل کردن در میان گذاشتن
deteriorates خراب کردن روبزوال گذاشتن
in- :درمیان گذاشتن جمع کردن
insert داخل کردن در میان گذاشتن
in :درمیان گذاشتن جمع کردن
to put together بکب کردن پیش هم گذاشتن
to shut up حبس کردن درصندوق گذاشتن
to hang up معطل کردن مسکوت گذاشتن
deposit ودیعه گذاشتن ذخیره کردن
To trample upon justice. To be unfair. پاروی حق گذاشتن ( حق کشی کردن )
insets افزودن اضافه کردن گذاشتن
accumulating روی هم گذاشتن متراکم کردن
apply تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
deteriorated خراب کردن روبزوال گذاشتن
applies تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
deteriorating خراب کردن روبزوال گذاشتن
accumulate روی هم گذاشتن متراکم کردن
accumulates روی هم گذاشتن متراکم کردن
deteriorate خراب کردن روبزوال گذاشتن
dumbfound متحیر کردن بلاجواب گذاشتن
applying تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
swindle کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
skirted دامن دار کردن حاشیه گذاشتن به
swindled کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
to soak out the salt of توی اب گذاشتن وکم نمک کردن
skirt دامن دار کردن حاشیه گذاشتن به
swindles کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
skirts دامن دار کردن حاشیه گذاشتن به
emplacement پایگاه مستقر کردن کار گذاشتن
to part the hair فرق گذاشتن موی را از هم باز کردن
mounts ثابت کردن نصب کردن قرار دادن
mount ثابت کردن نصب کردن قرار دادن
institutionalising در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizes در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizing در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalises در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalize در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
adventures : درمعرض مخاطره گذاشتن دستخوش حوادث کردن
the setting of a gem سوار کردن یا کار گذاشتن یانشاندن گوهری
cook up <idiom> اختراع کردن ،ساختن وچیزی روباهم گذاشتن
adventure درمعرض مخاطره گذاشتن دستخوش حوادث کردن
emplace جا گذاشتن موضع گرفتن مستقر کردن یاشدن
affects لمس کردن یا تاثیر گذاشتن یا تغییر دادن چیزی
affect لمس کردن یا تاثیر گذاشتن یا تغییر دادن چیزی
surface mount technology روش ساخت تختههای مدار که قط عات الکترونیکی مستقیماگ روی سطح تخته قرار دارند به جای اینکه در سوراخها قرار بگیرد و در آن محل جا شوند
indenture با قرار داداستخدام کردن
pre establish از پیش بر قرار کردن
reefknot گره مربع مخصوص توگذاشتن یا جمع کردن بادبان تو گذاشتن
writ of error قرار یا حکم دادگاه که متضمن تصحیح اشتباه موجود در حکم یا قرار قبلی است
keep an appointment قبول کردن قرار ملاقات
overlie قرار گرفتن خفه کردن
reestablish دوباره بر قرار یا تاسیس کردن
To leave behinde. جا گذاشتن ( بجا گذاشتن )
located 1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
locate 1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
to impose a curfew خاموشی در ساعت معین شب بر قرار کردن
engarland درحلقهء گل قرار دادن احاطه کردن
locating 1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
locates 1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
staked شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
stakes شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
stake شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
ammoniate با امونیاک ترکیب کردن تحت تاثیر امونیاک قرار دادن تبدیل بامونیاک کردن
treats تحت عمل قرار دادن بحث کردن در
condemning مورد اعتراض قرار دادن تخط ئه کردن
cache memory فایل کردن یا قرار دادن در حافظه پنهان
collated مقایسه کردن و قرار دادن موضوعات به ترتیب
treated تحت عمل قرار دادن بحث کردن در
appose موردانتقاد و ایراد قرار گرفتن رسیدگی کردن
To stipulate. شرط کردن (بعنوان شرایط قرار دادن )
ret در معرض رطوبت قرار دادن خیس کردن
condemn مورد اعتراض قرار دادن تخط ئه کردن
cache فایل کردن یا قرار دادن در حافظه پنهان
collates مقایسه کردن و قرار دادن موضوعات به ترتیب
collate مقایسه کردن و قرار دادن موضوعات به ترتیب
treat تحت عمل قرار دادن بحث کردن در
collating مقایسه کردن و قرار دادن موضوعات به ترتیب
caches فایل کردن یا قرار دادن در حافظه پنهان
strings attached <idiom> تحت کنترل قرار دادن،مهار کردن
condemns مورد اعتراض قرار دادن تخط ئه کردن
to leave someone in the lurch کسیرا در گرفتاری گذاشتن کسیرا کاشتن یا جا گذاشتن
classifying در یک کلاس قرار دادن یا در زیر مجموعههای مختلف قرار دادن
classifies در یک کلاس قرار دادن یا در زیر مجموعههای مختلف قرار دادن
classify در یک کلاس قرار دادن یا در زیر مجموعههای مختلف قرار دادن
interfered توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
utilizing مورد استفاده قرار دادن بهره برداری کردن
interferes توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
utilising مورد استفاده قرار دادن بهره برداری کردن
lionize مورد توجه زیاد قرار گرفتن شیر کردن
interfere توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
utilises مورد استفاده قرار دادن بهره برداری کردن
utilised مورد استفاده قرار دادن بهره برداری کردن
utilizes مورد استفاده قرار دادن بهره برداری کردن
commenting ناتوان کردن موقت یک دستور با قرار دادن آن در محل توضیحات
commented ناتوان کردن موقت یک دستور با قرار دادن آن در محل توضیحات
underpin پی سنگی درزیر دیوار قرار دادن پشتیبانی یا تایید کردن
to ingratite oneself خودرا طرف توجه قرار دادن خود شیرینی کردن
comment ناتوان کردن موقت یک دستور با قرار دادن آن در محل توضیحات
underpinned پی سنگی درزیر دیوار قرار دادن پشتیبانی یا تایید کردن
underpins پی سنگی درزیر دیوار قرار دادن پشتیبانی یا تایید کردن
lineup اماده ومجهز کردن ترتیب جای بازیکنان فوتبال طرز قرار گیری
arrests جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrested جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrest جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
countershaft محور رابطه در یک رشته محور که بین محور ومتحرک قرار می گیرد تا نسبت سرعت زیادی را بوجود اوردو یا در محلی قرار گیرد که در ان اتصال مستقیم مشکل باشد
right مرتب کردن متن و حروف خالی به طوری که حاشیه سمت راسب مستقیم قرار گیرد
skim سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
righting مرتب کردن متن و حروف خالی به طوری که حاشیه سمت راسب مستقیم قرار گیرد
skims سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
righted مرتب کردن متن و حروف خالی به طوری که حاشیه سمت راسب مستقیم قرار گیرد
skimmed سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
piezoelectric ویژگی برخی کریستالها که به هنگام اعمال ولتاژ به انهاتحت فشار قرار می گیرند یابه هنگام قرار گرفتن درمعرض فشار مکانیکی یک ولتاژ تولید می کنند
reship دوباره در کشتی گذاشتن دوباره حمل کردن
locating جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locate جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
located جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locates جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
cornering گوشه دار کردن گوشه گذاشتن به
corners گوشه دار کردن گوشه گذاشتن به
corner گوشه دار کردن گوشه گذاشتن به
redintegrate دوباره درست کردن دوباره بر قرار کردن
set 1-معادل قرار دادن یک متغییر با یک مقدار. 2-معین کردن مقدار یک پارامتر
sets 1-معادل قرار دادن یک متغییر با یک مقدار. 2-معین کردن مقدار یک پارامتر
setting up 1-معادل قرار دادن یک متغییر با یک مقدار. 2-معین کردن مقدار یک پارامتر
declares معرفی کردن متغیر یا معادل قرار دادن متغیر به یک عدد در یک برنامه کامپیوتری
declaring معرفی کردن متغیر یا معادل قرار دادن متغیر به یک عدد در یک برنامه کامپیوتری
declare معرفی کردن متغیر یا معادل قرار دادن متغیر به یک عدد در یک برنامه کامپیوتری
addresses قرار دادن محل داده در باس آدرس برای مشخص کردن کلمهای در حافظه یا رسانه ذخیره سازی که باید به آن دستیابی شود
address قرار دادن محل داده در باس آدرس برای مشخص کردن کلمهای در حافظه یا رسانه ذخیره سازی که باید به آن دستیابی شود
addressed قرار دادن محل داده در باس آدرس برای مشخص کردن کلمهای در حافظه یا رسانه ذخیره سازی که باید به آن دستیابی شود
stacks قرار دادن یک بازیگر یا بیشترپشت بازیگر دیگر برای پنهان کردن طرح مانور از حریف
stack قرار دادن یک بازیگر یا بیشترپشت بازیگر دیگر برای پنهان کردن طرح مانور از حریف
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com