English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (38 milliseconds)
English Persian
to declare oneself قصد خودرا افهار کردن
Other Matches
apophasis افهار مطلبی درعین حالی که گوینده بی میلی خود را نسبت به افهار ان بیان داشته
statable افهار کردنی قابل افهار یا توضیح
remarking افهار داشتن افهار نظریه دادن
remark افهار داشتن افهار نظریه دادن
stateable افهار کردنی قابل افهار یا توضیح
remarks افهار داشتن افهار نظریه دادن
remarked افهار داشتن افهار نظریه دادن
to express one's heartfelt قبلا سپاس گزاری کردن تشکرات قلبی خودرا تقدیم کردن
to pretend illness نا خوشی را بهانه کردن خودرا به ناخوشی زدن تمارض کردن
personate خودرا بجای دیگری قلمداد کردن دارای شخصیت کردن
to sow one's wild oats چل چلی خودرا کردن
off one's chest <idiom> خودرا خالی کردن
to a one's right حق خودرا ادعایامطالبه کردن
to breakin خودرا داخل کردن
topull oneself together خودرا جمع کردن
to busy oneself خودرا مشغول کردن
to recover damages خسارت خودرا جبران کردن
for all one is worth <idiom> تمام سعی خودرا کردن
to provide oneself خودرا اماده یا مجهز کردن
hold one's own موقعیت خودرا حفظ کردن
hold one's ground موقعیت خودرا حفظ کردن
to givein one's a. موافقت خودرا اعلام کردن
to addict oneself عادت کردن خودرا معتادکردن
do one's best <idiom> تمام تلاش خودرا کردن
To set ones watch . ساعت خودرا میزان کردن
To play ones part . نقش خودرا بازی کردن
to carry oneself خودرا اداره کردن یابوضعی دراوردن
crams خودرا برای امتحان اماده کردن
to bridle one's anger خشم خودرا پایمال کردن یافروخوردن
cramming خودرا برای امتحان اماده کردن
crammed خودرا برای امتحان اماده کردن
cram خودرا برای امتحان اماده کردن
to repeat oneself کاریا گفته خودرا تکرار کردن
To consume all ones energy . تمام نیروی خودرا مصرف کردن
to put in for تقاضا کردن خودرا نامزد کردن
to lick one's لب و لوچه خودرا لیسیدن ملچ و ملوچ کردن
To perfect oneself in a foreign language . معلومات خودرا در یک زبان خارجی کامل کردن
without recourse عبارتی که درفهر نویسی اسناد قابل انتقال بکار می رود و به وسیله ان فهر نویس مسئوولیت خودرا در برابر فهر نویسان بعدی نفی میکند و تنها خودرا در برابر کسی که سند رابرایش صادر کرده است مسئول قرار میدهد
to make a p of one's learing دانش خودرا نمایش دادن علم فروشی کردن
to secure a debtby a mortagage با گرفتن گرو بستانکاری خودرا ازدیگران تامین کردن
suggests افهار کردن
suggesting افهار کردن
suggested افهار کردن
expresses افهار کردن
suggest افهار کردن
expressed افهار کردن
express افهار کردن
expressing افهار کردن
woo افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
wooed افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
woos افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
to ingratite oneself خودرا طرف توجه قرار دادن خود شیرینی کردن
to cry peccavi بگناهان خودخستوشدن گناهان خودرا اقرار کردن فریاداعتراف براوردن
fawned افهار دوستی کردن
fawns افهار دوستی کردن
remark افهار نظر کردن
resent افهار رنجش کردن
resented افهار رنجش کردن
resenting افهار رنجش کردن
back-pedal افهار ندامت کردن
asserts افهار قطعی کردن
resents افهار رنجش کردن
asserting افهار قطعی کردن
asserted افهار قطعی کردن
assert افهار قطعی کردن
express an opinion افهار عقیده کردن
fawn افهار دوستی کردن
back-pedalled افهار ندامت کردن
observing افهار عقیده کردن
condole افهار تاسف کردن
remarking افهار نظر کردن
to profess regret افهار تاسف کردن
offers افهار یاابراز کردن
remarks افهار نظر کردن
offered افهار یاابراز کردن
back-pedals افهار ندامت کردن
offer افهار یاابراز کردن
observe افهار عقیده کردن
observed افهار عقیده کردن
remarked افهار نظر کردن
observes افهار عقیده کردن
back-pedalling افهار ندامت کردن
make a suggestion افهار عقیده کردن
pass an opinion افهار عقیده کردن
misstate افهار غلط کردن
declares افهار کردن گفتن
suggest افهار عقیده کردن
suggested افهار عقیده کردن
declaring افهار کردن گفتن
professes ادعا یا افهار کردن
professing ادعا یا افهار کردن
suggests افهار عقیده کردن
suggesting افهار عقیده کردن
to make a suggestion افهار عقیده کردن
opine افهار عقیده کردن
profess ادعا یا افهار کردن
pronounce افهار عقیده کردن
declare افهار کردن گفتن
express one's views افهار نظر کردن
make a comment افهار نظر کردن
pass an opnion افهار عقیده کردن
pish افهار نفرت کردن
pronounces افهار عقیده کردن
revolt شورش یا طغیان کردن افهار تنفر کردن
revolts شورش یا طغیان کردن افهار تنفر کردن
asseverate بطور جدی افهار کردن تصریح کردن
alluding افهار کردن مربوط بودن به
importing به کشور اوردن افهار کردن
allude افهار کردن مربوط بودن به
alluded افهار کردن مربوط بودن به
alludes افهار کردن مربوط بودن به
imported به کشور اوردن افهار کردن
import به کشور اوردن افهار کردن
to make a remark حرفی زدن افهار نظری کردن
to recede from an engagement از افهار عقیدهای خود داری کردن
assaults افهار عشق تجاوز یا حمله کردن
assault افهار عشق تجاوز یا حمله کردن
assaulted افهار عشق تجاوز یا حمله کردن
opine افهار نظر کردن نظریه دادن
booing صدای گاو یا جغد کردن افهار تنفر
boh صدای گاو یا جغد کردن افهار تنفر
boo صدای گاو یا جغد کردن افهار تنفر
boos صدای گاو یا جغد کردن افهار تنفر
booed صدای گاو یا جغد کردن افهار تنفر
dogmatize امرانه افهار عقیده کردن مقتدرانه سخن گفتن
state- افهار کردن وتصریح کردن
states افهار کردن وتصریح کردن
stated افهار کردن وتصریح کردن
state افهار کردن وتصریح کردن
stating افهار کردن وتصریح کردن
cross examination به طور کلی در CL کلیه شهود وکارشناسان و مامورین کشف جرم در موقع محاکمه بایدعلنا" و حضورا" اطلاعات خودرا بیان دارند و دادستان ووکیل متهم حق سوال کردن از ایشان را دارند
to rangeoneself خودرا
he pretended to be asleep خودرا بخواب زد
to d. oneself up خودرا گرفتن
to a onself خودرا اراستن
to dress up خودرا اراستن
to suppress one's propensities خودرا فرونشاندن
insconce خودرا جای دادن
to try one's luck بخت خودرا ازمودن
to veil oneself روی خودرا پوشاندن
he betray himself او خودرا رسوا ساخت
to express one self مقاصد خودرا فهماندن
flatten روحیه خودرا باختن
flattens روحیه خودرا باختن
to slake one's revenge انتقام خودرا گرفتن
one's accomplice همدست خودرا لودادن
to sun one self خودرا افتاب دادن
to show ones cards قصد خودرا اشکارکردن
To step aside . to shy from . To withdraw . خودرا کنا رکشیدن
back-pedals حرف خودرا پس گرفتن
to pay one's way خرج خودرا دراوردن
back-pedalled حرف خودرا پس گرفتن
to pick up oneself خودرا نگاه داشتن
back-pedal حرف خودرا پس گرفتن
pontify خودرا مقدس نمودن
to plume oneself با پیرایه خودرا اراستن
To go through fire and water. خودرا به آب وآتش زدن
minces حرف خودرا خوردن
self assertion خودرا جلو اندازی
to compromise oneself خودرا مظنون یا رسواکردن
to a. one selt انتقام خودرا کشیدن
to boure one's way راه خودرا بزوربازکردن
mince حرف خودرا خوردن
back-pedalling حرف خودرا پس گرفتن
wrathful عشق یا کینه خودرا اشکارکردن
to protrude one's tongue زبان خودرا بیرون انداختن
o bey your parents والدین خودرا اطاعت کنید
underplay دست خودرا ادا نکردن
to change one's course خط مشی یا رویه خودرا تغییردادن
to play possum خودرا بنا خوشی زدن
to play one's role وفیفه خودرا انجام دادن
to stay one's stomach شکم خودرا اندکی سیرکردن
to bridle one's own tongue جلوی زبان خودرا گرفتن
to keep the wolf from the door خودرا ازگرسنگی یا قحطی رهانیدن
to use one's d. عقل یا نظر خودرا بکاربردن
underplayed دست خودرا ادا نکردن
to cut ones way راه خودرا ازموانع بازکردن
get out of hand <idiom> کنترل خودرا از دست دادن
go to pieces <idiom> کنترل خودرا از دست دادن
to detain one's due بدهی خودرا نگه داشتن
pass the buck <idiom> مسئولیت خودرا به دیگری دادن
underplays دست خودرا ادا نکردن
to lay down ones arms سلاح خودرا بزمین گذاشتن
To set ones hopes on something. امید خودرا به چیزی بستن
to stand to one's duty وفیفه خودرا انجام دادن
to serve one's term خدمت خودرا انجام دادن
underplaying دست خودرا ادا نکردن
take in stride <idiom> خودرا به باد سرنوشت دادن
say one's piece <idiom> آشکارا نظر خودرا گفتن
sloshing خودرا بالجن وگل ولای الودن
sloshes خودرا بالجن وگل ولای الودن
show him your ticket بلیط خودرا باو نشان دهید
slosh خودرا بالجن وگل ولای الودن
To extend the scope of ones activities . میدان عملیات خودرا گسترش دادن
to perform one's oromise پیمان یاوعده خودرا انجام دادن
to a oneself خودرا اماده یامجهزکردن سلاح پوشیدن
to calculate on فرض خودرا روی چیزی بنانهادن
turn kings evidence شرکای جرم و همدستان خودرا لو دادن
to d. a way one's time وقت خودرا به خواب و خیال گذراندن
he lost his reason عقل یا هوش خودرا ازدست داد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com