Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 151 (9 milliseconds)
English
Persian
inherence
لزوم ذاتی
inherence or rency
لزوم ذاتی
inhesion
لزوم ذاتی
inherency
لزوم ذاتی
Other Matches
inward
ذاتی
indigenous
ذاتی
inbred
ذاتی
roguery
بد ذاتی
intuitive
ذاتی
ingrained
ذاتی
organic
ذاتی
inherent
ذاتی
autochthonous
ذاتی
coessentiality
هم ذاتی
substantial
ذاتی
innate
ذاتی
essentials
ذاتی
essential
ذاتی
naturals
ذاتی
intrinsic
ذاتی
connate
ذاتی
natural
ذاتی
inborn
ذاتی
exigency
لزوم
necessity
لزوم
occasion
لزوم
occasioned
لزوم
exigencies
لزوم
occasions
لزوم
needing
لزوم
needed
لزوم
need
لزوم
irrevocability
لزوم
needfulness
لزوم
requisteness
لزوم
requisiteness
لزوم
occasioning
لزوم
intrinsic conductivity
رسانندگی ذاتی
intrinsic velocity
گرانروی ذاتی
limiting viscosity number
گرانروی ذاتی
inexistency
اتکاء ذاتی
preformism
ذاتی نگری
essential attribute
صفت ذاتی
substantive law
حقوق ذاتی
substantivize
ذاتی کردن
intrinsic value
ارزش ذاتی
intrinsic semiconductor
نیمرسانای ذاتی
intrinsic properties
خواص ذاتی
inherent error
خطای ذاتی
inherency
ذاتی بودن
naturals
ذاتی فطری
inherent vice
فساد ذاتی
inhesion
ذاتی بودن
inherence
ذاتی بودن
inherence or rency
ذاتی بودن
inhere
ذاتی بودن
intrinsic motivation
انگیزش ذاتی
erg
2- امادگی ذاتی
turpitude
دنائت ذاتی
congenital
موروثی ذاتی
aptitudes
میل ذاتی
aptitude
میل ذاتی
inherently
بطور ذاتی
natural
ذاتی فطری
if necessary
در صورت لزوم
incumbency
وفیفه لزوم
unnecessary
بیش از حد لزوم
too
بیش از حد لزوم
supplied
موجودی لزوم
supplying
موجودی لزوم
needs
بر حسب لزوم
supply
موجودی لزوم
on occasion
هنگام لزوم
needlessness
عدم لزوم
unnecessarily
بیش از حد لزوم
naturals
مسلم استعداد ذاتی
intrinsic semiconductor
نیم رسانای ذاتی
appetites
میل و رغبت ذاتی
intrinsic fatigue strength
استحکام فرسودگی ذاتی
appetite
میل و رغبت ذاتی
inherent vice
عیب و نقص ذاتی
indigenously
بطور بومی یا ذاتی
inexistence
معدومی اتکاء ذاتی
roguishly
ازروی بد ذاتی یاشیطنت
intrinsic quantum number
عدد کوانتومی ذاتی
inherent
[in]
<adj.>
درونی
[ماندگار]
[ذاتی]
natural
مسلم استعداد ذاتی
natural color
رنگ ذاتی جسم
naturalness
حالت طبیعی ذاتی
overcompensation
جبران بیش از حد لزوم
supererogatory
زائد بیش از حد لزوم
overdoses
داروی بیش از حد لزوم
to become a necessity
لزوم پیدا کردن
underexpose
کمتر از حد لزوم در معرض
overdose
داروی بیش از حد لزوم
immovable by nature
مال غیر منقول ذاتی
coxalgia
خلع ذاتی بند ران
long game
بازی با لزوم ضربههای طولانی
overstuff
بیش ازحد لزوم انباشتن
factionalism
اعتقاد به لزوم وجود احزاب سیاسی
fattest
ضربه با سر چوب گلف پایین تر از حد لزوم
fatter
ضربه با سر چوب گلف پایین تر از حد لزوم
fat
ضربه با سر چوب گلف پایین تر از حد لزوم
fats
ضربه با سر چوب گلف پایین تر از حد لزوم
ceremonialism
اعتقاد به لزوم رعایت کامل تشریفات
hypertrophy
بزرگ شدن عضوی بیش از حد لزوم
axiology
علم ارزش یا خواص ونوامیس ذاتی اجسام
outstay
بیش از حد لزوم ماندن اقامت طولانی کردن
referee in case of need
داوری که در صورت لزوم می توان به او مراجعه کرد
tyrannicide
اعتقاد به لزوم قتل و ترور زمامداران ستمگر
excess stock
ذخایر اضافی ذخیره کردن بیش از حد لزوم
dynamic
حرف کامپیوتری یا متن ویدیویی که در صورت لزوم تغییر میکند
dynamically
حرف کامپیوتری یا متن ویدیویی که در صورت لزوم تغییر میکند
constitutionalism
اعتقاد به حقانیت حکومت مشروطه اعنقاد به لزوم حاکمیت قانون اساسی
defense emergency
مواد مورد لزوم وحیاتی پدافندی وضعیت اضطراری دفاعی یا نظامی
vending machine
ماشین خود کاری که باانداختن پول در سوراخ ان جنس مورد لزوم از ان خارج میشود
vending machines
ماشین خود کاری که باانداختن پول در سوراخ ان جنس مورد لزوم از ان خارج میشود
control rocket
راکت کوچکی که در صورت لزوم روشن شده و وضعیت یا سرعت فضاپیما را تصحیح میکند
expandsionism
اعتقاد به لزوم بسط اراضی کشور از طریق اعمال قدرت نظامی یااقتصادی یا هر وسیله دیگر
intervener
در CL علت وروددعوی ثالث ممکن است نفع شخصی یا لزوم حفظ منافع جامعه باشد
cosmopolitanism
سیستم " جهان وطنی " اعتقاد به لزوم حسن تفاهم واحترام متقابل بین کلیه ملل واقوام عالم
racism
اعتقادبه برتری برخی نژادها بربعضی دیگر و لزوم توجیه خصوصیات قومی و ملی وفرهنگی بر مبنای معیارهای نژادی
internationalism
روش فکری مبنی بر لزوم همکاری وهمبستگی نزدیک بین ملتهای جهان به حدی که به تشکیل یک حکومت جهانی منجر شود
overlay
بخشهای کوچک برنامه بزرگ که در حافظه بار می شوند در صورت لزوم و اجرا می شوند
overlaying
بخشهای کوچک برنامه بزرگ که در حافظه بار می شوند در صورت لزوم و اجرا می شوند
overlays
بخشهای کوچک برنامه بزرگ که در حافظه بار می شوند در صورت لزوم و اجرا می شوند
terrorism
عقیده به لزوم ادمکشی و ایجاد وحشت دربین مردم و یا سیستم فکری یی که هر نوع عملی را برای رسیدن به اهداف سیاسی جایز می داند
immanentism
نظریه فسلفی که معتقد است رابطه میان خدا و فکر و روح و دنیا رابطهای ذاتی است
intrinsic energy
انرژی موجود در یک ترکیب شیمیایی انرژی ذاتی
module
بخش کوچک برنامه بزرگ که در صورت لزوم میتواند مستقل به عنوان یک برنامه کار کند
modules
بخش کوچک برنامه بزرگ که در صورت لزوم میتواند مستقل به عنوان یک برنامه کار کند
overlaying
کل برنامه بزرگتر از کل حافظه اصلی است و ما بر این فضا در حافظه بار میشود و در صورت لزوم
overlay
کل برنامه بزرگتر از کل حافظه اصلی است و ما بر این فضا در حافظه بار میشود و در صورت لزوم
overlays
کل برنامه بزرگتر از کل حافظه اصلی است و ما بر این فضا در حافظه بار میشود و در صورت لزوم
provincialism
اعتقاد به لزوم عدم تمرکز دراداره کشور و تقسیم اختیارات و مسئولیتها بین ایالات ونواحی کشور
superadd
بیش از حد لزوم اضافه کردن سربار کردن
superaddition
بیش از حد لزوم اضافه کردن سربار کردن
superconductors
خیلی هادی بیش از حد لزوم هادی ابرهادی
superconductor
خیلی هادی بیش از حد لزوم هادی ابرهادی
design stress resultant
تلاشی که در محاسبات بکار میرود وبرابر است با حاصلضرب تلاش در ضریب تشدید یادرصورت لزوم ضریب تصغیر
mercantilism
روش فکری اقتصادی مبنی بر اعتقاد به لزوم افزایش صادرات برواردات و حمایت دولت ازصنایع داخلی و بالاخره جمع اوری هر چه بیشتر طلا درمملکت
horse sense
شعور حیوانی شعور ذاتی وطبیعی
superconductive
خیلی هادی بیش از حد لزوم هادی
jukebox
درایو Rom-CD که میتواند چندین دیسک Rom-CD را نگه دارد و در صورت لزوم دیسک صحیح را انتخاب کند
jukeboxes
درایو Rom-CD که میتواند چندین دیسک Rom-CD را نگه دارد و در صورت لزوم دیسک صحیح را انتخاب کند
nationallism
مکتب ملیت اعتقاد به برتری یک ملت نسبت به ملل دیگر و لزوم وفاداری مطلق هر تابع نسبت به ملیت خود
fullest
مدار جمع دودویی که می توان مجموع دو ورودی را حساب کند و عدد نقلی ورودی را می پذیرد و در صورت لزوم رقم نقلی خروجی تولید میکند
full
مدار جمع دودویی که می توان مجموع دو ورودی را حساب کند و عدد نقلی ورودی را می پذیرد و در صورت لزوم رقم نقلی خروجی تولید میکند
fabianism
نحله سوسیالیستی معتدل که به سال 4881 درانگلستان تشکیل شد و در واقع پایه حزب کارگر محسوب میشود . اصحاب این مسلک باعقاید مارکس در زمینه لزوم کشمکش طبقاتی و نیز انقلاب و شدت عمل جهت وصول به اهداف سوسیالیزم موافقت ندارند
fullest
مدار تفریق دودویی که اختلاف دو ورودی را تولید میکند و یک رقم نقلی ورودی می پذیرد و در صورت لزوم رقم ثقلی خروجی تولید میکند
full
مدار تفریق دودویی که اختلاف دو ورودی را تولید میکند و یک رقم نقلی ورودی می پذیرد و در صورت لزوم رقم ثقلی خروجی تولید میکند
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com