English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (12 milliseconds)
English Persian
comber ماشین پنبه زنی
Search result with all words
willy ماشین حلاجی پشم و پنبه حلاجی یا پاک کردن
gin ماشین پنبه پاک کنی
gins ماشین پنبه پاک کنی
cotton gin ماشین پنبه پاک کن
drafting [کشش کلاف های پشم یا پنبه بوسیله دست یا ماشین که آن را بصورت نوارهای باریک و نهایتا نخ در آورد.]
Other Matches
linter ماشینی که پس از پاک کرن پنبه الیاف کوتاه چسبیده به تخم پنبه را میگیرد الیاف کوتاه پنبه که به تخم پنبه چسبیده است
asbestos پنبه نسوز پنبه کوهی
self binder ماشین کشاورزی که هم درومیکندوهم بافه می بند د ماشین درووبسته بندی
universal نوشتن برنامه که مخصوص یک ماشین نیست و روی چندین ماشین قابل اجرا است
The letter is well typed . نامه قشنگ ماشین شده است (با ماشین تحریر )
machinists ماشین چی چرخکار ماشین ساز ماشینیست
machinist ماشین چی چرخکار ماشین ساز ماشینیست
cybernetics مط العه روش حرکت ماشین الکترونیکی یا انسانی و نحوه تقلید ماشین الکترونیکی از رفتار و اعمال انسان
compensation trading معاملهای که در ان فروشنده ماشین الات کارخانه متعهد میگردد تامحصول ان ماشین الات راخریداری نماید
bench lathe ماشین تراش رومیزی ماشین تراش کوچکی که روی میز کار بسته میشود
machines ماشین کردن با ماشین رفتن
machined 1-روش نوشتن کد ماشین . 2-کد ماشین
machine ماشین کردن با ماشین رفتن
machines 1-روش نوشتن کد ماشین . 2-کد ماشین
machined ماشین کردن با ماشین رفتن
machine 1-روش نوشتن کد ماشین . 2-کد ماشین
cross compiler کامپایلری که روی یک ماشین اجرا میشود در حالیکه این ماشین با ماشینی که این کامپایلر برای ان طراحی شده است تا کدهایش را ترجمه کند تفاوت دارد
faxing مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
fax مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
faxed مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
faxes مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
disassembler برنامهای که کد زبان ماشین را گرفته و کد زبان اسمبلر راکه برنامه به زبان ماشین ازان ایجاد میشود تولید میکند
double column vertical boring mill ماشین تراش قائم دو ستونی ماشین تراش کاروسل دوستونی
cotton پنبه
cottons پنبه
carder پنبه زن
cotton yarn نخ پنبه
collodion پنبه
assemble ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در دادههای مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجراترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین همگذاردن
assembles ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در دادههای مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجراترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین همگذاردن
assembled ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در دادههای مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجراترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین همگذاردن
guncotton باروت پنبه
nitro cotton باروت پنبه
lint ضایعات پنبه
paper tigers پهلوان پنبه
paper tiger پهلوان پنبه
bullied پهلوان پنبه
bullies پهلوان پنبه
bully پهلوان پنبه
bullying پهلوان پنبه
To cut ones head with cotton . <proverb> با پنبه سر بریدن .
oxide zine پنبه روی
cotton wool لایی پنبه
earth flax پنبه کوهی
cotton plant بوته پنبه
float چوب پنبه
floated چوب پنبه
floats چوب پنبه
floers of zinc پنبه روی
bravado پهلوان پنبه
feeding cloth پنبه رسان
pyrocotton پنبه باروتی
pyrocellulose پنبه باروتی
rock cork پنبه کوهی
bobber چوب پنبه
boll [cotton gin] غوزه پنبه
cash crops پنبه وتنباکو
cottonseed پنبه دانه
cotton wool پنبه لایی
stoppers چوب پنبه
pod قوزه پنبه
pods قوزه پنبه
stopper چوب پنبه
cotton seed پنبه دانه
cotton plantation پنبه کاری
floss پنبه ابریشمی
asbestos پنبه کوهی
cotton plant درخت پنبه
Egyptian cotton پنبه مصری
asbestos پنبه نسوز
cork چوب پنبه
cotton seed تخم پنبه
cottonseed تخم پنبه
corks چوب پنبه
cotton waste ضایعات پنبه
cotton plantation پنبه زار
cards پنبه زنی
asbeston پنبه نسوز
abiston پنبه نسوز
miuntain flax پنبه کوهی
miuntain flax سنگ پنبه
phellem چوب پنبه
abiston پنبه کوهی
card پنبه زنی
absorbent cotton پنبه هیدروفیل
asbestus سنگ پنبه
asbestus پنبه کوهی
asbestus پنبه نسوز
assembler یک برنامه کامپیوتری که دستورالعملهای زبان غیر ماشین راتوسط استفاده کننده تهیه شده است به زبان ماشین تبدیل میکند برنامه مترجم
cotton cake کنجاره پنبه دانه
cottonseed oil روغن پنبه دانه
maco پنبه درجه یک مصری
cotton-mills کارخانه ریسندگی پنبه ای
cotton-waste آشغال و ضایعات پنبه
bungs چوب پنبه بشکه
stopper باچوب پنبه بستن
corked چوب پنبه دار
mountain cork یکجور پنبه کوهی
pourpoint لحاف پنبه دار
cork oak درخت چوب پنبه کش
cork borer چوب پنبه سوراخ کن
loggerhead نوعی افت پنبه
bunging چوب پنبه بشکه
mallow پنیرک پنبه ایرانی
asbestos cement سیمان پنبه کوهی
gin پنبه را پاک کردن
tampon پنبه یا کهنه قاعدگی
tampons پنبه یا کهنه قاعدگی
batting پنبه حلاجی شده
asbestine مانند پنبه نسوز
basic crops پنبه تنباکو و برنج
kapok چوب پنبه سبک
ginning پنبه پاک کنی
asbestos cement سیمان پنبه نسوز
gins پنبه را پاک کردن
stoppers باچوب پنبه بستن
bunged چوب پنبه بشکه
bung چوب پنبه بشکه
seed wool پنبه خام یاپاک نکرده
angola yarn نوعی نخ مخلوط از پنبه و پشم
asbestos mica عایق پنبه نسوز و میکا
cotton grade درجه پنبه بر اساس مرغوبیت
quilting پنبه دار پارچه لحافی
subereous از چوب پنبه گرفته شده
peasecod جلونیم تنه پنبه دار
the cork went off with apop چوب پنبه در رفته تپ صداکرد
phellogen لایه چوب پنبه ساز
bundle بقچه کلاف پشم یا پنبه
vegetable fiber الیاف سلولزی [مثل پنبه و کنف]
To pay no heed . To be inattentive . پنبه درگوش گذاشتن ( بی توجه بودن )
cork بافت چوب پنبه درخت بلوط
mildew کپک و قارچ بر روی الیاف پنبه
to bung با چوب پنبه [یا متوقف کننده] بستن
pyroxilin یکجور باروت پنبه که در الکل اب میشود
to bung up با چوب پنبه [یا متوقف کننده] بستن
cellulose الیاف سلولز [در پنبه کنف و غیره]
he undid what i had done انچه من رشته بودم او پنبه کرد
pourpoint لباس لایه داریا پنبه دار
absorption میزان جذب آب توسط پنبه یا پشم
corks بافت چوب پنبه درخت بلوط
cloop صدای کشیدن چوب پنبه ازشیشه
suberin ماده مومی یا چرب چوپ پنبه
waxing cork چوب پنبه برای پولیش کردن اسکی
natural fiber الیاف طبیعی [مثل پشم، پنبه و ابریشم]
snowsuit لباس پنبه دار وزمستانی مخصوص بچه
kapok الیاف ابریشمی درخت پنبه یادرخت ابریشم
uncorked چوب پنبه بطری را بر داشتن رها کردن
willows درخت بید دستگاه پنبه پاک کنی
willow درخت بید دستگاه پنبه پاک کنی
uncorking چوب پنبه بطری را بر داشتن رها کردن
uncork چوب پنبه بطری را بر داشتن رها کردن
gossypol رنگدانه سمی پنبه دانه O 03H 03C
uncorks چوب پنبه بطری را بر داشتن رها کردن
peascod غلاف نخود جلو نیم تنه پنبه دار
cotton-wool yarn نخ مخلوط از پشم و پنبه که در تار یا پود استفاده شود.
Milco میلکو [مرغوب ترین فرش رومانی با چله پنبه ای]
swabs پنبه برای پاک کردن زخم وگوش وغیره
swab پنبه برای پاک کردن زخم وگوش وغیره
automated teller machine ماشین سخنگوی خودکار ماشین تحویل خودکار
digital computer ماشین حساب عددی ماشین حساب دیجیتالی
d.c. machine ماشین جریان مستقیم ماشین جریان دائم
the machine is in operation ماشین در گردش است ماشین دایر است
swob چوبی که برسران پنبه یا اسفنج پیچیده برای پاک کردن بکاربرن
distaff فرموک [وسیله ای برای رسیدن پشم و پنبه به روش سنتی و دستی]
kamptulicon یکجورفرش که ازقندران وچوب پنبه امیخته بهم درست میکنندو....است
Jacquard loom ماشین بافندگی ژاکارد [این ماشین جهت بافت فرش های ماشینی و یا پارچه های رنگی استفاده می شود که رنگ های بکار رفته در نقش و طرح فرش را توسط صفحه مقوائی سوراخ دار و یا همان نقشه ژاکارد کنترل می کنند.]
steeve خفت کردن میلهای که نوک ان قلابی داردوبرای ازمایش محتویات عدل پنبه وامثال ان بکار میرود سیخک
staple [الیاف کوتاه مانند پنبه و پشم که طی مراحل نخ ریسی تبدیل به نخ مناسب جهت تار و پود فرش می گردند.]
hank طول مشخصی از نخ [بطور مثال یک هنک یا کلاف الیاف پنبه معادل با هشتصد و چهل یارد یا هفتصد و پنجاه و شش متر می باشد.]
corkscrew rule قاعده پیچ بطری بازکن قاعده چوب پنبه کش
ceiba درخت گل ابریشم گرمسیری درخت پنبه هندی
corks چوب پنبهای چوب پنبه گذاشتن
scutch پنبه زنی کردن پهن کردن
cork چوب پنبهای چوب پنبه گذاشتن
Mercerization مرسیزاسیون [این عمل شیمیایی بر روی نخ های پنبه ای توسط مواد قلیائی و در محیط تحت فشار انجام گرفته تا علاوه بر افزایش استحکام نخ، حالتی درخشنده نیز به آن افزوده شود.]
dry rot پوسیدگی [خشک و فاسد شدن الیاف پنبه که در اثر رشد قارچ بر روی لیف بوجود می آید. فرش هایی که در جای رطوبتی یا گرم و شرجی قرار دارند بیشتر در معرض این آسیب دیدگی هستند.]
mill ماشین
plants ماشین
pressmen ماشین چی
pressman ماشین چی
motor ماشین
plant ماشین
automaton ماشین
automatons ماشین
gins ماشین
mills ماشین
gin ماشین
engine ماشین
wheeling رل ماشین
machines ماشین
motor- ماشین
motored ماشین
mechanism ماشین
wheels رل ماشین
motors ماشین
runners ماشین چی
machine ماشین
freeze-up ماشین
mechanisms ماشین
machanist ماشین چی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com