Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
shut out
مانع پیروزی حریف شدن
Other Matches
to overcrow one's rival
از پیروزی بر حریف شادی کردن
win by retirement
پیروزی با کنار رفتن حریف
jujitsu
مبارزه ژاپنی با استفاده ازنیروی حریف برای پیروزی براو
jiujutsu
مبارزه ژاپنی با استفاده ازنیروی حریف برای پیروزی براو
outrunning
منطقه توقف در پایان مسابقه اسکی پیروزی بر حریف ویژه
jiujitsu
مبارزه ژاپنی با استفاده ازنیروی حریف برای پیروزی براو
outrun
منطقه توقف در پایان مسابقه اسکی پیروزی بر حریف ویژه
outruns
منطقه توقف در پایان مسابقه اسکی پیروزی بر حریف ویژه
hinders
مانع حریف شدن
hinder
مانع حریف شدن
hindering
مانع حریف شدن
hindered
مانع حریف شدن
obstructions
خطای قرارگرفتن بین گوی و حریفی که به سمت گوی می دودبقصد ممانعت حریف نه گرفتن گوی هر مانع بزرگ در مسیر قایق
obstruction
خطای قرارگرفتن بین گوی و حریفی که به سمت گوی می دودبقصد ممانعت حریف نه گرفتن گوی هر مانع بزرگ در مسیر قایق
underhook
گرفتن سر حریف با دست راست دست چپ زیر بازوی راست حریف قلاب و با حرکت قدرتی حریف را از بغل به روی تشک پرت کردن
head and arm
هنگام حمله حریف به دو خم دست و سر حریف را گرفته او رامی پیچانیم
gain ground
ضربه با پا به امید بل گرفتن ان نزدیک دروازه حریف پیشروی شمشیرباز بسوی حریف
loops
حریف را دورزدن بمنظور سد کردن راه حریف دیگر
looped
حریف را دورزدن بمنظور سد کردن راه حریف دیگر
loop
حریف را دورزدن بمنظور سد کردن راه حریف دیگر
hedgehog
مانع جوجه تیغی شکل نوعی جنگ افزارضد زیردریایی یا مانع ضدزیردریایی
hedgehogs
مانع جوجه تیغی شکل نوعی جنگ افزارضد زیردریایی یا مانع ضدزیردریایی
side sweep and over under
گرفتن دست و کمرحریف کشیدن وی بطرف خودو با پای چپ زیر پای راست حریف را خالی کردن و پرتاب حریف
hits
ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
hitting
ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
hit
ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
face off
رویارویی دو حریف در اغاز رویارویی دو حریف در اغازبازی لاکراس اغاز بازی باپرتاب توپ واترپولو
dam
سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
dammed
سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
dams
سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
damming
سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
crest clearing
محوطه تامین بالای مانع حاشیه امنیت بالای مانع
take
پیروزی
victories
پیروزی
achievement
پیروزی
triumphs
پیروزی
triumphing
پیروزی
triumphed
پیروزی
triumph
پیروزی
takes
پیروزی
victoriously
با پیروزی
score
پیروزی
beat
پیروزی
beats
پیروزی
victoriousness
پیروزی
conquest
پیروزی
conquests
پیروزی
scores
پیروزی
scored
پیروزی
victory
پیروزی
win
پیروزی
wins
پیروزی
garrison finish
پیروزی غیرمنتظره
success
پیروزی نتیجه
conquer
پیروزی یافتن بر
conquers
پیروزی یافتن بر
steals
پیروزی غیرمنتظره
successes
پیروزی نتیجه
trophy
نشان پیروزی
trophies
نشان پیروزی
steal
پیروزی غیرمنتظره
win on points
پیروزی با امتیاز
winnable
شایسته پیروزی
trophy
یادگاری پیروزی
V-sign
علامت پیروزی
V-signs
علامت پیروزی
trophies
یادگاری پیروزی
conquering
پیروزی یافتن بر
nike
الهه پیروزی
secure of victory
مطمئن به پیروزی
win
پیروزی برد
triumphal
حاکی از پیروزی
wins
پیروزی برد
triumphal cloumn
برج پیروزی
victory day
روز پیروزی
v day
روز پیروزی
paeans
پیروزی نامه
victory stele
لوح پیروزی
paean
پیروزی نامه
ocant altitude
ارتفاع خارج از حدود مانع ارتفاع بالای مانع
obstructor
وسیله مانع تخریب مین مانع ضد اکتشاف مین
sudden victory
پیروزی در وقت اضافی
paeans
پیروزی نامه نوشتن
win by knockout
پیروزی با ناک اوت
paean
پیروزی نامه نوشتن
triumphantly
فاتحانه فریاد پیروزی
triumphant
فاتحانه فریاد پیروزی
pull it out
پیروزی در واپسین لحظات
achievements
پیروزی کار بزرگ
pewter
جام پیروزی جایزه
pyrrhic victory
پیروزی ای که بی اندازه گران تمام شد
palm
نخل خرما نشانه پیروزی
occupation authority
اقتدار ناشی از فتح و پیروزی
palms
نخل خرما نشانه پیروزی
save the day
<idiom>
به پیروزی وموفقیت دست یافتن
edges
پیروزی با فاصله امتیاز کم لبه اسکیت
edge
پیروزی با فاصله امتیاز کم لبه اسکیت
brushes
دم روباه شکارشده بعنوان نشانه پیروزی
brush
دم روباه شکارشده بعنوان نشانه پیروزی
streaks
یک دوره پیروزی یاشکست انجام حرکات عالی
streaking
یک دوره پیروزی یاشکست انجام حرکات عالی
long shot
شرکت کنندهای که احتمال پیروزی کمی دارد
streaked
یک دوره پیروزی یاشکست انجام حرکات عالی
streak
یک دوره پیروزی یاشکست انجام حرکات عالی
turn the tide
<idiom>
چیزی که بنظر شکست خورده بود به پیروزی رساندن
head hunt
بریدن سردشمن وبردن ان بعنوان غنیمت ونشانه پیروزی
Vistory was dearly bought .
پیروزی بقیمت گرانی بدست آمد ( تلفات جانی فراوان )
die
ماندن در پایگاه در پایان بازی بیس بال دو سرعت جنگ تا پیروزی
adversarial
حریف
adversaries
حریف
match
حریف
matches
حریف
adversary
حریف
opponent
حریف
competitors
حریف
competitor
حریف
rivaled
حریف
rivaling
حریف
rivalled
حریف
rivalling
حریف
rivals
حریف
rival
حریف
challenger
حریف
d. cut d.
حریف
foes
حریف
foe
حریف
opponents
حریف
challengers
حریف
targetted
سینه حریف
targetting
سینه حریف
copings
حریف شدن
copes
حریف شدن
opponent
حریف طرف
swingman
همه فن حریف
targets
سینه حریف
targeting
سینه حریف
targeted
سینه حریف
razzle dazzle
فریفتن حریف
opponents
حریف طرف
adversaries
حریف کشتی
charge
حمله به حریف
charges
حمله به حریف
jack of all trades
همه فن حریف
adversary
حریف کشتی
jacks of all trades
همه فن حریف
target
سینه حریف
coped
حریف شدن
cope
حریف شدن
deliver a series of blows
بمباران حریف
he was too much for me
من حریف او نبودم
victim
حریف ضعیف
victims
حریف ضعیف
ended
زمین حریف
drop
جاگذاشتن حریف
dropped
جاگذاشتن حریف
end
زمین حریف
downfield
زمین حریف
dropping
جاگذاشتن حریف
away
زمین حریف
drops
جاگذاشتن حریف
sell a dummy
فریفتن حریف
ends
زمین حریف
i cannot manage him
حریف او نمیشوم
head butt
با سر به حریف زدن
playing the man
بازی با حریف
shadows
چسبیدن به حریف
shadowing
چسبیدن به حریف
shadowed
چسبیدن به حریف
shadow
چسبیدن به حریف
outroll
شکست دادن حریف
pattern offense
موضعگیری در برابر حریف
outclassed
شکست فاحش حریف
draws
رویارویی دو حریف در اغار
outclass
شکست فاحش حریف
outclassing
شکست فاحش حریف
outplay
بازی بهتر از حریف
outclasses
شکست فاحش حریف
deciding
نزدیک به دروازه حریف
draw
رویارویی دو حریف در اغار
put the ball on the floor
رد کردن توپ از حریف
unanswered
همردیف نبودن حریف
circle dodge
گریز از حریف در مسیرمنحنی
manage a person
حریف کسی شدن
blocks
سدکردن غیرمجاز حریف
onside
پا به توپ در زمین حریف
personal foul
خطای بدنی به حریف
kukutsu dachi
ایستادن در مقابل حریف
burn
امتیاز گرفتن از حریف
burns
امتیاز گرفتن از حریف
deceived
فریب دادن حریف
scout
ارزیابی حریف اینده
scouted
ارزیابی حریف اینده
scouts
ارزیابی حریف اینده
go behind
به پشت حریف رفتن
action on the blade
تماس با شمشیر حریف
back sacrifice throw
افکندن حریف ازپشت
deceiving
فریب دادن حریف
deceives
فریب دادن حریف
deceive
فریب دادن حریف
marks
نشانه کردن حریف
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com