English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (39 milliseconds)
English Persian
weld متصل کردن جوش دادن جوش
welded متصل کردن جوش دادن جوش
welds متصل کردن جوش دادن جوش
Search result with all words
connect اتصال دادن متصل کردن مربوط کردن
connects اتصال دادن متصل کردن مربوط کردن
seam درز دادن بوسیله درزگیری بهم متصل کردن
seams درز دادن بوسیله درزگیری بهم متصل کردن
Other Matches
attaches 1-بستن یا متصل کردن 2-وصل کردن یک گره یا ورود به یک سرور در شبکه
attaching 1-بستن یا متصل کردن 2-وصل کردن یک گره یا ورود به یک سرور در شبکه
attach 1-بستن یا متصل کردن 2-وصل کردن یک گره یا ورود به یک سرور در شبکه
electronic cottage مفهوم اجازه دادن به کارگران برای اینکه در خانه بمانند و کارها را توسط بکارگیری ترمینالهای کامپیوتر که به یک دفترمرکزی متصل میباشد انجام دهند
join متصل کردن یا وصل کردن چندین چیز مهم
joined متصل کردن یا وصل کردن چندین چیز مهم
joins متصل کردن یا وصل کردن چندین چیز مهم
connects متصل کردن
tie down متصل کردن
colligate متصل کردن
joins متصل کردن
applying متصل کردن
link متصل کردن
adjoin متصل کردن
pans متصل کردن
pan- متصل کردن
applies متصل کردن
pan متصل کردن
adjoins متصل کردن
joggled متصل کردن
joggle متصل کردن
joined متصل کردن
joggles متصل کردن
adjoined متصل کردن
joggling متصل کردن
apply متصل کردن
join متصل کردن
connect متصل کردن
pinned متصل کردن به گیرافتادن
pin متصل کردن به گیرافتادن
pinning متصل کردن به گیرافتادن
splicing باهم متصل کردن
tie in <idiom> به چیزدیگری متصل کردن
catenate پیوستن متصل کردن
enjoins بهم متصل کردن
splice باهم متصل کردن
enjoining بهم متصل کردن
spliced باهم متصل کردن
enjoin بهم متصل کردن
enjoined بهم متصل کردن
splices باهم متصل کردن
bond متصل کردن چسباندن اتصال
compacted فشرده کردن بهم متصل کردن
compacting فشرده کردن بهم متصل کردن
compacts فشرده کردن بهم متصل کردن
compact فشرده کردن بهم متصل کردن
dowel بامیخ پرچ بهم متصل کردن
connection of loom pieces متصل کردن قطعات دار [قالی]
to plug متصل کردن [الکترونیک یا مهندسی برق]
bow line نوعی گره برای متصل کردن هواپیما به زمین
AUI connector اتصال D برای متصل کردن کابلهای انترنت به آداپتور شبکه
PID متصل یاد شده به سیستم برای مشخص کردن یا تامین اجازه به کاربران
disciplining نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
disciplines نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
discipline نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
BNC connector متصل کننده فلزی استوانهای شکل با هسته مسی که در انتهای کابل Coaxial قرار دارد و برای اتصال کابل ها به هم اسفاده میشود و با فشار دادن و چرخاندن استوانه فلزی دور دو سوزن قفل کنند و و صل میشود
personal متصل یا وصل در سیستم برای مشخص کردن یا تامین اجازه برای کاربر
harnessed یراق کردن یراق اسب متصل به ارابه
harness یراق کردن یراق اسب متصل به ارابه
harnessing یراق کردن یراق اسب متصل به ارابه
to depict somebody or something [as something] کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن [وصف کردن] [شرح دادن ] [نمایش دادن]
linkage مجموعه اتصال اتصال متصل کردن
linkages مجموعه اتصال اتصال متصل کردن
conducting هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducted هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducts هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conduct هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
to picture شرح دادن [نمایش دادن] [وصف کردن]
chain متصل کردن فایل و داده ها پشت سر هم به طوری که به هر فایل یا داده بعدی یک اشاره گر وجود دارد
chains متصل کردن فایل و داده ها پشت سر هم به طوری که به هر فایل یا داده بعدی یک اشاره گر وجود دارد
fix می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
tie متصل کردن مهار کردن مهار
ties متصل کردن مهار کردن مهار
fixes می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
reduces تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reducing تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
connected متصل
conjunct متصل
anchored متصل به
joint متصل
on line متصل
contiguous متصل
clung متصل
continuous متصل
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
feeds روش وارد کردن کاغذ به چاپگر. دندانه چرخ چاپگر به دندانه سوراخهای لبه کاغذ متصل میشود
feed روش وارد کردن کاغذ به چاپگر. دندانه چرخ چاپگر به دندانه سوراخهای لبه کاغذ متصل میشود
power down خاموش کردن یک کامپیوتر یادستگاه جانبی اقداماتی که به هنگام خرابی برق یا قطع عملیات ممکن است توسط کامپیوتر برای حفافت حالت پردازنده و جلوگیری ازخرابی ان یا دستگاههای جانبی متصل به ان به اجرادراید
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
basifixed متصل در پایه
interlocked متصل شدن
interlocking متصل شدن
splicer متصل کننده
connective متصل کننده
off line غیر متصل
coherently بطور متصل
fixed shell گلوله متصل
connecting arrangement ترتیب متصل
interlock متصل شدن
connector متصل کننده
coupler متصل کننده
interlocks متصل شدن
lacer متصل کننده
cartridge بخش متصل
cartridges بخش متصل
engagedness متصل بهم
ligature دخشههای متصل
syndetic متصل شده
male connector متصل کننده نر
attachments نمائات متصل
adjacent span دهانه متصل
tying متصل کننده
interurban متصل بشهر ها
adjacent span دهانه متصل
connectedly بطور متصل
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
ballcock سیفون و ابزار متصل به آن
connecting socket [دوشاخه متصل کننده]
ballcocks سیفون و ابزار متصل به آن
kirkyard گورستان متصل بکلیسا
connected load بار خارجی متصل
parallelling تعداد آدرسهای متصل به هم
adjoins افزودن متصل شدن
adjoined افزودن متصل شدن
parallels تعداد آدرسهای متصل به هم
adjoin افزودن متصل شدن
connected passes pawns پیادههای رونده متصل
shafting میله بهم متصل
connected load بار متصل شده
parallelled تعداد آدرسهای متصل به هم
paralleling تعداد آدرسهای متصل به هم
united pawns پیادههای متصل شطرنج
chockablock بهم متصل وپیوسته
corbel-course زیر سری متصل
parallel تعداد آدرسهای متصل به هم
abutted متصل بودن یاشدن
abuts متصل بودن یاشدن
abut متصل بودن یاشدن
paralleled تعداد آدرسهای متصل به هم
to be connected بهم پیوسته [متصل] بودن
concatenated data set مجموعه داده ها متصل شده
connection اتصال یا چیزی که متصل میشود
connexions اتصال یا چیزی که متصل میشود
untapped <adj.> متصل نشده [در وسط مدار]
gang hook دو یا سه قلاب ماهیگیری متصل بهم
catena سریهای متصل شده concatenate
adnexa قسمتهای متصل بهم زائده
ligature دو یاچند حرف متصل بهم
united pressed pawns پیادههای رونده متصل شطرنج
adjacent دو میدان متصل به دو گروه مجاور
continous متصل متوالی بدون وقفه
interconnection بخش ماده متصل به دو وسیله
grounded field سیم پیچ متصل به زمین
directory روش لیست کردن کاربران و منابع متصل به شبکه به روش ساده و با دستیابی راحت تا کاربر بتواند کاربر دیگر را با نام و با آدرس پیچیده شبکه آدرس دهی کند
directories روش لیست کردن کاربران و منابع متصل به شبکه به روش ساده و با دستیابی راحت تا کاربر بتواند کاربر دیگر را با نام و با آدرس پیچیده شبکه آدرس دهی کند
vestries نمازخانه کوچکی که متصل بکلیسا میباشد
vestry نمازخانه کوچکی که متصل بکلیسا میباشد
gang hook دو یا سه قلاب ماهی گیری متصل بهم
camshafts میلهای که بچرخ دنده متصل میشود
camshaft میلهای که بچرخ دنده متصل میشود
forests تعداد درختهای ساختار داده متصل
stemson چوب منحنی شکل متصل بجلوکشتی
forest تعداد درختهای ساختار داده متصل
universal joint دو میله متصل بهم وفا دربچرخش
design پروژه دادن طرح دادن طرح کردن برنامه
designs پروژه دادن طرح دادن طرح کردن برنامه
destinations صفحه مقصد در مجموعهای صفحات متصل بهم
drain یکی از سه ترمینال متصل ترانزیستور نوع FET
bat weight وزنه اضافی متصل به چوب بیس بال
plowhead چارچوبی که گاو اهن بدان متصل میشده
faceplate صفحه فلزی یا چوبی متصل به چرخ تراش
draining یکی از سه ترمینال متصل ترانزیستور نوع FET
blade butt انتهای تیغه ملخ که به توپی متصل است
destination صفحه مقصد در مجموعهای صفحات متصل بهم
drained یکی از سه ترمینال متصل ترانزیستور نوع FET
stylolite ستون سنگی همجنس صخره متصل بخود
drains یکی از سه ترمینال متصل ترانزیستور نوع FET
OLE container object شی ای که حاوی مرجع به شی متصل است یا یک کپی از شی توکار
institutionalizing در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizes در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalize در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalises در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalising در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
ca Arrangment Connecting ارایش و ترتیب به صورت پیوندی و متصل
backplane مدار و اعضای مکانیکی که بردهای یک سیستم را متصل می کنند
associated document متن یا فایلی که به برنامه کاربردی اصلی اش متصل است
associated file متن یا فایلی که به برنامه کاربردی اصلی اش متصل است
daisy chain خط ی که تمام خروجیهای وقفه وسایل را به CPU متصل میکند
thoroughbrace تسمه چرمی متصل کننده بدنه کالسکه به فنر
meshing که هر وسیله مستقیما به وسایل دیگر در شبکه متصل است
interplane strut پایه هایی که دو بال هواپیماهای دوباله را به هم متصل میکند
meshes که هر وسیله مستقیما به وسایل دیگر در شبکه متصل است
trailer camp محل استقرار ترایلربااتاقهای چرخدار متصل به وسائط نقلیه
peripheral آنچه ضروری نیست یا متصل به چیز دیگری است
mesh که هر وسیله مستقیما به وسایل دیگر در شبکه متصل است
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com