English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (18 milliseconds)
English Persian
private متعلق به شخصی یا شرکتی بودن , غیر عمومی
privates متعلق به شخصی یا شرکتی بودن , غیر عمومی
Other Matches
associated company شرکتی که 05درصد سرمایه ان متعلق به دیگری است
appertained مربوط بودن متعلق بودن
appertain مربوط بودن متعلق بودن
appertains مربوط بودن متعلق بودن
appertaining مربوط بودن متعلق بودن
pertains مربوط بودن متعلق بودن
pertained مربوط بودن متعلق بودن
pertain مربوط بودن متعلق بودن
commonest متعلق بودن به چندین نفر یا برنامه به به همه کس
common متعلق بودن به چندین نفر یا برنامه به به همه کس
commoners متعلق بودن به چندین نفر یا برنامه به به همه کس
controlled company شرکتی که تحت کنترل شرکتی باشد
rule of law قانون تساوی افراد در برابرقانون و قابل رسیدگی بودن اعمال مامورین دولت درمحاکم عمومی
f.drss جامه شخصی که باتفتن شخصی دوخته درمجلس رقص بپوشند
subscriber 1-شخصی که یک تلفن دارد.2-شخصی که مبلغی می پردازد تا به سرویس مثل BBS دستیابی یابد
subscribers 1-شخصی که یک تلفن دارد.2-شخصی که مبلغی می پردازد تا به سرویس مثل BBS دستیابی یابد
general quarters اماده باش عمومی دریایی محلهای سکونت عمومی
introduced بدن خط رات امنیتی مربوطه برای عمومی کردن اطلاعات یا اتصال شرکت به یک شبکه عمومی
introducing بدن خط رات امنیتی مربوطه برای عمومی کردن اطلاعات یا اتصال شرکت به یک شبکه عمومی
introduces بدن خط رات امنیتی مربوطه برای عمومی کردن اطلاعات یا اتصال شرکت به یک شبکه عمومی
introduce بدن خط رات امنیتی مربوطه برای عمومی کردن اطلاعات یا اتصال شرکت به یک شبکه عمومی
common hardware ابزار و الات عمومی سخت ابزارهای عمومی
general porpose کارهای عمومی مصارف عمومی
general orders دستورات عمومی دستورالعملهای عمومی
participatory شرکتی
thereof=of that متعلق به ان
dependent متعلق
appurtenant متعلق
anaclitic متعلق به
thereof متعلق به ان
Freepost پرداختبهایتمبرنامهتوسط شرکتی
a company of good standing شرکتی با اعتبار
joint شرکتی مشاع
hypnic متعلق بخواب
attached مربوط متعلق
heraldic متعلق به منادی
hereof متعلق باین
therof متعلق بان
subscriber's line خط متعلق به مشترک
hempen متعلق به شاهدانه
alary متعلق به بال
conventual متعلق بخانقاه
chromic متعلق به کرومیوم
adamic متعلق به ادم
my متعلق بمن
our متعلق بما
arcadian متعلق به ارکاد
bridal متعلق بعروس
to hold a share in a business در شرکتی سهمی داشتن
government owned industries صنایع متعلق بدولت
acromial متعلق بنوک شانه
then متعلق بان زمان
eolithic متعلق به اغاز عصرسنگ
It belongs to him personally. متعلق بشخص اوست
oversea متعلق بماوراء دریاها
ci devant متعلق بدوره سابق
waterside متعلق به کناردریا ساحل
archiepiscopal متعلق به اسقف بزرگ
subscriber's loop حلقه متعلق به مشترک
corporative وابسته بشخصیت حقوقی شرکتی
to have a holding in a company در شرکتی دارائی سهام داشتن
Apple Computer Corporation شرکتی که کامپیوترهایی مانند II Apple
office grapevine سخن چینی [در دفتری یا شرکتی]
stockists فرد یا شرکتی که کالای خاصی را
clearing houses شرکتی که چکها را نقد می نماید
stockist فرد یا شرکتی که کالای خاصی را
To lay the foundation of a company. پایه واساس شرکتی راریختن
clearing house شرکتی که حسابها راتسویه میکند
clearing houses شرکتی که حسابها راتسویه میکند
clearing house شرکتی که چکها را نقد می نماید
alar متعلق به پیوندگاه درخت یابرگ
proprietary متعلق به ملاک وابسته به مالک
hostile متعلق به دشمن خصومت امیز
non-human غیر متعلق به نژاد انسان
non human غیر متعلق به نژاد انسان
accipitrine متعلق به مرغان شکاری بازمانند
stablemate اسب مسابقه متعلق به یک گروه
epigraphic سرلوحهای متعلق به کتیبه یاسرلوحه
epigraphical سرلوحهای متعلق به کتیبه یاسرلوحه
to shake up [a company] <idiom> سازمان [شرکتی را ] اساسا تغییر دادن
developers شخص یا شرکتی که نرم افزار می نویسد
developer شخص یا شرکتی که نرم افزار می نویسد
recapitalize ترکیب سرمایه شرکتی راتغییر دادن
zoon هر یک از حیوانات منفرد متعلق به حیوان مرکب
piscary ازادی ماهیگیری در ابهای متعلق به غیر
quicquid plantatur solo , solo cedit منضمات و نمائات زمین متعلق به ان است
portfolio entry قلم متعلق به موجودی اوراق بهادار
domains اطلاع یا برنامه که متعلق به عموم است
domain اطلاع یا برنامه که متعلق به عموم است
this house belong tome این خانه متعلق بمن است
notify party فرد یا شرکتی که باید به اواطلاع داده شود
factoring agent فرد یا شرکتی که اسناد تجاری را تنزیل مینماید
freighter فرد یا شرکتی که حمل کالا راانجام میدهد
holding company شرکتی که سایر شرکتها را تحت کنترل دارد
corporator گروه یا شرکتی که شخصیت حقوقی داشته باشد
freighters فرد یا شرکتی که حمل کالا راانجام میدهد
libraries مجموعهای از برنامه یا بلاکها که متعلق به کسی هستند
no man's land سرزمین میان دو کشور که متعلق به هیچ یک از ان دو نباشد
transmarine واقع در انسوی دریا متعلق به ماوراء بحار
extra atmospheric متعلق بفضای بیرون ازجو خارج الجوی
library مجموعهای از برنامه یا بلاکها که متعلق به کسی هستند
to overcapitalize a company سرمایه شرکتی را بیش ازاندازه واقعی ان براورد کردن
letter-box company شرکتی [درپناهگاه مالیاتی] که تنها صندوق پستی دارد
cybercafe شرکتی که حاوی چند ترمینال متوسط به اینترنت است
proprietary company شرکتی که سهام ی ن دردسترس عموم گذارده نشده است
thirds شرکتی که سرویس میدهد به سیستمی فروخته شده از یک شخص
third شرکتی که سرویس میدهد به سیستمی فروخته شده از یک شخص
consolidated dining facility تاسیسات غذاخوری عمومی مجتمع غذاخوری عمومی
preatorian وابسته به متعلق گارد ویژه سربازی که جزگاردویژه است
chain store فروشگاه زنجیری فروشگاههای مشابه متعلق به یک شرکت یا کالا
chain stores فروشگاه زنجیری فروشگاههای مشابه متعلق به یک شرکت یا کالا
mutual fund شرکتی که بکار خرید سهام شرکتهای دیگر مبادرت کند
mutual funds شرکتی که بکار خرید سهام شرکتهای دیگر مبادرت کند
encipher تبدیل متعلق به کد محافظت شده توسط سیستم رمز گذار
holding company شرکتی که مالک سهام یک یاچند شرکت میباشدودرسیاست انان مداخله میکند
kame تپه کوچک متشکله ازسنگ وخاک اب اورد متعلق بدوره یخبندان
stationery شرکتی که حاوی مط الب نوشتنی , کاغذهای مخصوص , پاکت نامه , برچسب و..... باشد
Sun Microsystems شرکتی که سیستم برنامه نویسی gava را توسعه داد که در صفحات وب گسترده به کار میرود
common carrier شرکتی دولتی که تلفن تلگراف و سایر امکانات مخابراتی را جهت عموم تهیه میکند حامل مشترک
Intel شرکتی که اولین ریزپردازنده موجود را ساخت . و نیز پردازنده هایی ساختند که در IBMPC و کامپیوترهای سازگار استفاده میشود
office اتاق یا ساختمانی که شرکتی کار میکند یا کار تجاری انجام میشود
offices اتاق یا ساختمانی که شرکتی کار میکند یا کار تجاری انجام میشود
over capitalised براورد اضافی سرمایه سرمایه شرکتی را بیش ازاندازه اعلام کردن
neotropical متعلق به امریکای جنوبی ونواحی گرمسیری امریکای شمالی
original equipment manufacturer شرکتی که قط عاتی ایجاد میکند با استفاده از قط عات ابتدایی سایر تولیدکنندگان و محصول را برای برنامه خاصی طراحی میکند
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person . مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
common carrier موسسه حمل و نقل عمومی شرکت حمل و نقل عمومی متصدی حمل و نقل
peregrinate سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
contains در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contain در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
to have short views د راندیشه حال بودن وبس کوته نظر بودن
contained در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
opens 1-سیستم غیراختصاصی که تحت کنترل شرکتی نیست . 2-سیستمی که به صورت ساخته شده که سیستم عاملهای مختلف می توانند با هم کار کنند
open 1-سیستم غیراختصاصی که تحت کنترل شرکتی نیست . 2-سیستمی که به صورت ساخته شده که سیستم عاملهای مختلف می توانند با هم کار کنند
opened 1-سیستم غیراختصاصی که تحت کنترل شرکتی نیست . 2-سیستمی که به صورت ساخته شده که سیستم عاملهای مختلف می توانند با هم کار کنند
to mind مراقب بودن [مواظب بودن] [احتیاط کردن]
correspond بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
outnumbers از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbering از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbered از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumber از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
corresponded بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
corresponds بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
to be in one's right mind دارای عقل سلیم بودن بهوش بودن
up to it/the job <idiom> مناسب بودن ،برابربودن ،قادربه انجام بودن
serviced شرکتی که سرویس خاص مانند خارج کردن فایلهای DTP به مجموعههای تایپ , تبدیل فایلها یا ایجاد اسلاید از فایلهای گرافیکی را بر عهده دارد
service شرکتی که سرویس خاص مانند خارج کردن فایلهای DTP به مجموعههای تایپ , تبدیل فایلها یا ایجاد اسلاید از فایلهای گرافیکی را بر عهده دارد
personae شخصی
personal شخصی
persona شخصی
personas شخصی
informal شخصی
personable شخصی
one شخصی
civilians شخصی
civilian شخصی
some one شخصی
civil شخصی
private شخصی
privates شخصی
ones شخصی
Medici Mamluk rug قالی مدیسه مملوک [این فرش متعلق به قرن شانزدم میلادی می باشد که به تازگی کشف و در موزه پالازو ایتالیا نگهداری می شود و دارای سه ترنج هشت وجهی است.]
look out منتظر بودن گوش به زنگ بودن
fit شایسته بودن برای مناسب بودن
belong مال کسی بودن وابسته بودن
reasonableness موجه بودن عادلانه یا مناسب بودن
validity of the credit معتبر بودن یا پادار بودن اعتبار
to be in a habit دارای خویاعادتی بودن دچارخویاعادتی بودن
belonged مال کسی بودن وابسته بودن
fittest شایسته بودن برای مناسب بودن
to be hard put to it درسختی وتنگی بودن درزحمت بودن
lurk در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
lurked در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
lurking در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
fits شایسته بودن برای مناسب بودن
To be on top of ones job . بر کار سوار بودن ( مسلط بودن )
to look out اماده بودن گوش بزنگ بودن
lurks در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
belongs مال کسی بودن وابسته بودن
informal observations مشاهدات شخصی
self-interest نفع شخصی
self employed کار شخصی
self-employed کار شخصی
paraphernalia اموال شخصی زن
ibm personal computer IBکامپیوتر شخصی
personal pronouns ضمائر شخصی
personal computers کامپیوتر شخصی
who چه شخصی چه اشخاصی
personal pronoun ضمیر شخصی
idols of the cave اوهام شخصی
personal computer کامپیوتر شخصی
idiograph نشان شخصی
somebody یک شخص شخصی
proenomen نام شخصی
private property دارایی شخصی
individual foul خطای شخصی
personal property مایملک شخصی
personal property اموال شخصی
personal ownership مالکیت شخصی
personal outlays هزینههای شخصی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com