Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (15 milliseconds)
English
Persian
stick out a mile
مثل روز روشن بودن
Search result with all words
bit map
ارایهای از بیت ها که وضعیت خاموش یا روشن بودن انها در ارتباط با ارایهای از چیزهای دیگر است نقشه بیت
clutch start
روشن و اماده بودن موتورسیکلت برای مسابقه
to stand out in relief
برجسته یا روشن بودن
color value
درجه بندی رنگ ها بر حسب تیره و روشن بودن
Other Matches
illumination by diffusion
روشن کردن منطقه از طریق انعکاس نور غیر مستقیم یاسایه روشن
flashed
روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flash
روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flashes
روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
daylit
روز روشن روشن کردن
daylight
روز روشن روشن کردن
illuminati
روشن ضمیران روشن فکران
half tone screen
صفحه سایه روشن زدن درعکاسی پرده سایه روشن
vignetting
سایه روشن زدن به نقشه یاعکس هوایی نمایش عوارض نقشه با سایه روشن تدریجی
illuminate
چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
flares
گلوله روشن کننده موشک روشن کننده
flare
گلوله روشن کننده موشک روشن کننده
illuminating
چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
illuminates
چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
explained
روشن کردن باتوضیح روشن کردن
explain
روشن کردن باتوضیح روشن کردن
explains
روشن کردن باتوضیح روشن کردن
explaining
روشن کردن باتوضیح روشن کردن
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person .
مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
peregrinate
سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
contains
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contain
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contained
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
to have short views
د راندیشه حال بودن وبس کوته نظر بودن
corresponded
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
to be in one's right mind
دارای عقل سلیم بودن بهوش بودن
corresponds
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
outnumbers
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
to mind
مراقب بودن
[مواظب بودن]
[احتیاط کردن]
outnumbered
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbering
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
correspond
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
up to it/the job
<idiom>
مناسب بودن ،برابربودن ،قادربه انجام بودن
outnumber
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
reasonableness
موجه بودن عادلانه یا مناسب بودن
to be in a habit
دارای خویاعادتی بودن دچارخویاعادتی بودن
lurks
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
lurking
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
To be on top of ones job .
بر کار سوار بودن ( مسلط بودن )
lurked
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
look out
منتظر بودن گوش به زنگ بودن
lurk
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
to look out
اماده بودن گوش بزنگ بودن
fittest
شایسته بودن برای مناسب بودن
belonged
مال کسی بودن وابسته بودن
belong
مال کسی بودن وابسته بودن
fits
شایسته بودن برای مناسب بودن
belongs
مال کسی بودن وابسته بودن
fit
شایسته بودن برای مناسب بودن
to be hard put to it
درسختی وتنگی بودن درزحمت بودن
validity of the credit
معتبر بودن یا پادار بودن اعتبار
monitored
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitors
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitor
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
disagrees
مخالف بودن ناسازگار بودن
inhere
جبلی بودن ماندگار بودن
urgency
فوتی بودن اضطراری بودن
slouches
خمیده بودن اویخته بودن
conditionality
شرطی بودن مشروط بودن
depend
مربوط بودن منوط بودن
depended
مربوط بودن منوط بودن
to stand for
نامزد بودن هواخواه بودن
governs
نافذ بودن نافر بودن بر
to be due
مقرر بودن
[موعد بودن]
look for
منتظر بودن درجستجو بودن
depends
مربوط بودن منوط بودن
slouch
خمیده بودن اویخته بودن
govern
نافذ بودن نافر بودن بر
abut
مماس بودن مجاور بودن
resides
ساکن بودن مقیم بودن
resided
ساکن بودن مقیم بودن
reside
ساکن بودن مقیم بودن
appertain
مربوط بودن متعلق بودن
agree
متفق بودن همرای بودن
appertained
مربوط بودن متعلق بودن
abutted
مماس بودن مجاور بودن
appertaining
مربوط بودن متعلق بودن
slouching
خمیده بودن اویخته بودن
appertains
مربوط بودن متعلق بودن
want
فاقد بودن محتاج بودن
slouched
خمیده بودن اویخته بودن
agrees
متفق بودن همرای بودن
precedes
جلوتر بودن از اسبق بودن بر
precede
جلوتر بودن از اسبق بودن بر
moons
سرگردان بودن اواره بودن
moon
سرگردان بودن اواره بودن
wanted
فاقد بودن محتاج بودن
governed
نافذ بودن نافر بودن بر
abuts
مماس بودن مجاور بودن
owe
مدیون بودن مرهون بودن
includes
شامل بودن متضمن بودن
owed
مدیون بودن مرهون بودن
owes
مدیون بودن مرهون بودن
agreeing
متفق بودن همرای بودن
consists
شامل بودن عبارت بودن از
abler
لایق بودن مناسب بودن
ablest
لایق بودن مناسب بودن
stravaig
سرگردان بودن بی هدف بودن
pend
معوق بودن بی تکلیف بودن
on guard
مراقب بودن نگهبان بودن
have
مالک بودن ناگزیر بودن
having
مالک بودن ناگزیر بودن
include
شامل بودن متضمن بودن
stravage
سرگردان بودن بی هدف بودن
pertain
مربوط بودن متعلق بودن
pertains
مربوط بودن متعلق بودن
consisting
شامل بودن عبارت بودن از
disagreed
مخالف بودن ناسازگار بودن
disagreeing
مخالف بودن ناسازگار بودن
disagree
مخالف بودن ناسازگار بودن
haze
گرفته بودن مغموم بودن
consisted
شامل بودن عبارت بودن از
discord
ناجور بودن ناسازگار بودن
consist
شامل بودن عبارت بودن از
pertained
مربوط بودن متعلق بودن
perspicuous
روشن
vivid
روشن
sets
روشن
in a good light
روشن
unequivocally
روشن
eidetic
روشن
unequivocal
روشن
setting up
روشن
eyebright
روشن
set
روشن
furbisher
روشن گر
on/off
روشن
brighter
روشن
lucid
روشن
brightest
روشن
explicit
روشن
bright
روشن
sharp cut
روشن
fogless
روشن
on
روشن
definite
روشن
diaphanous
روشن
clear-cut
روشن
perspicuous
<adj.>
روشن
shrill
روشن
shriller
روشن
shrillest
روشن
transparently
روشن
transparent
روشن
legible
روشن
cloudless
روشن
moonlit
روشن
lightest
روشن
expressing
روشن
expresses
روشن
clear cut
روشن
expressed
روشن
clean cut
روشن
clean-cut
روشن
clear
روشن
luculent
روشن
clearer
روشن
sunny
روشن
clearest
روشن
sunniest
روشن
sunnier
روشن
litten
روشن
clears
روشن
notable
<adj.>
روشن
explicit
<adj.>
روشن
distinct
<adj.>
روشن
cleaners
روشن
lighted
روشن
light
روشن
alighted
روشن
elucidating
روشن
alighting
روشن
elucidated
روشن
alight
روشن
elucidates
روشن
alights
روشن
elucidate
روشن
nitid
روشن
express
روشن
traffic signal
نشانه روشن
transparent color
رنگ روشن
light and shade
سایه روشن
power on
روشن کردن
lightsome
برنگ روشن
saturated colour
رنگهای روشن
pale varnish
لاک روشن
to shed light on
روشن کردن
lumine
روشن کردن
illumining
روشن کردن
illumines
روشن کردن
illumined
روشن کردن
picture
روشن ساختن
illumine
روشن کردن
relume
روشن کردن
lucent
روشن وشفاف
to switch on
روشن کردن
to fire up
روشن کردن
illuminative
روشن کننده
illuminator
روشن کننده
lightsome
سبک روشن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com