Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English
Persian
exuvial
مربوط به پوست انداخته شده
Other Matches
exuviae
پوشش یا پوست حیوانات پس از انداخته شدن
dermatological
مربوط به پوست شناسی یا امراض پوست
epidermic
مربوط به پوست برونی بشرهای
epidermal
مربوط به پوست برونی بشرهای
wreathy
دور هم انداخته
cast off
دور انداخته
off cast
دور انداخته
anchored
لنگر انداخته
cross legged
پا روی پا انداخته
interjectory
در میان انداخته
cast off
بیرون انداخته شده
windfalls
میوه باد انداخته
windfall
میوه باد انداخته
down
به سوراخ انداخته شده
They have got engrossed in conversation .
صحبت آها گه انداخته
offscouring
کثافت واشغال بیرون انداخته
pigtails
گیسوی بافته وپشت سر انداخته
pigtail
گیسوی بافته وپشت سر انداخته
endermic
انجه که درروی پوست یا دربین پوست عمل میکند
scleroderma
مرض پینه خوردگی پوست تصلب پوست
disposable
چیزی که پس از استفاده دور انداخته میشود
He has laid hands on these lands.
دست انداخته روی این اراضی
picked quarrel
نزاعی که با بهانه یا عمداراه انداخته باشند
to carry a piece at safety
تفنگی رادرحالی که ضامن ان انداخته است باخود بردن
slot machine
ماشین خودکاری که پول درسوراخ ان انداخته و کالای مطلوب را تحویل میگیرند
slot machines
ماشین خودکاری که پول درسوراخ ان انداخته و کالای مطلوب را تحویل میگیرند
skinning
پوست کندن با پوست پوشاندن
skins
پوست کندن با پوست پوشاندن
skin
پوست کندن با پوست پوشاندن
skinned
پوست کندن با پوست پوشاندن
program loans
قرضههای مربوط به برنامههای رشد و توسعه وامهای مربوط به اجرای برنامه ها
tactically
مربوط به فن به کاربردن یکانها در نبرد مربوط به فن جنگ از نظر نظامی
tactical
مربوط به فن به کاربردن یکانها در نبرد مربوط به فن جنگ از نظر نظامی
inference
روش تغییر نتیجه اطلاعات مربوط به شخص با استفاده از دادههای مختلف مربوط به افراد
inferences
روش تغییر نتیجه اطلاعات مربوط به شخص با استفاده از دادههای مختلف مربوط به افراد
victual
مربوط به تهیه اذوقه مربوط به تامین خوار و بار
bioclimatic
مربوط به اقلیم شناسی مربوط به اب و هوا و نحوه زندگی
elevation guidance
دستورات مربوط به صعودهواپیما راهنماییهای مربوط به صعود هواپیما
genital
مربوط به توالد و تناسل مربوط به دستگاه تناسلی
auditory
مربوط بشنوایی یا سامعه مربوط به ممیزی وحسابداری
slough
پوست دله زخم پوسته پوسته شدگی پوست انداختن
supervisory
مربوط به نظارت مربوط به نافر امور
turnstiles
تیری که چهار بازوی گردنده داردوهرکس میخواهد از ان بگذرد کوپن خود را درسوراخ ان انداخته وانراچرخانده وارد میشود
turnstile
تیری که چهار بازوی گردنده داردوهرکس میخواهد از ان بگذرد کوپن خود را درسوراخ ان انداخته وانراچرخانده وارد میشود
keb
میشی که بره مرده انداخته یابره اش مرده است
relative
که حرکت نشانه گرروی صفحه نمایش مربوط مربوط به حرکت وسیله ورودی است
acoustic
مربوط به صدا مربوط به سامعه
acoustical
مربوط به صدا مربوط به سامعه
peel
پوست انداختن پوست
tegumnentum
پوست طبیعی پوست
peels
پوست انداختن پوست
eight ball billiard
تقسیمی از1 تا 7 برای یک نفر و از 9 تا51 برای نفردیگر و شماره 8برای بازیگری که شمارههای خود را بکیسه انداخته
distance angle
زاویه مربوط به برد سلاح زاویه مربوط به مسافت هدف
range component
عنصر مربوط به مسافت عامل مسافت شاخه مربوط به برد
xenial
مربوط به مهمان نوازی مربوط به مناسبات بین مهمان و میزبان
civil appropriation
اعتبارات مربوط به امورپرسنلی اعتبارات مربوط به امور غیرنظامی
xanthochroid
شخص بور و سفید پوست شخص مو زرد و سفید پوست
formulae
مقررات مربوط به ساختمان اتومبیل مقررات مربوط به ساختمان قایق مسابقه
formula
مقررات مربوط به ساختمان اتومبیل مقررات مربوط به ساختمان قایق مسابقه
formulas
مقررات مربوط به ساختمان اتومبیل مقررات مربوط به ساختمان قایق مسابقه
hypobaric
مربوط به ارزیابی اثار کم شدن فشار جو مربوط به کم شدن فشار جو
goat
پوست بز
goats
پوست بز
bark
پوست
barking
پوست
barks
پوست
flayer
پوست کن
glume
پوست
barked
پوست
integument
پوست
shells
پوست
parer
پوست کن
husks
پوست
tunc
پوست
peltry
پوست
peeling
پوست
tegmen
پوست
tegmentum
پوست
peels
پوست
cortex
پوست
cortices
پوست
peel
پوست
swanskin
پوست قو
skinner
پوست کن
goatskins
پوست بز
goatskin
پوست بز
shelling
پوست
encrustations
پوست
shell
پوست
encrustation
پوست
neurilemma or lema
پوست پی
shale
پوست
rinds
پوست
husk
پوست
stripper
پوست کن
strippers
پوست کن
rind
پوست
hides
پوست
hide
پوست
skinless
بی پوست
skinned
پوست
dermis
پوست
skinning
پوست
hull
پوست
scalp
پوست سر
dermatalgia
پوست
skins
پوست
skin
پوست
hulls
پوست
cuticle
پوست
crustal
پوست
slouching
پوست انداختن
cuticular
وابسته به پوست
slouches
پوست انداختن
slouched
پوست انداختن
molted
پوست انداختن
molting
پوست انداختن
periderm
پوست اطراف
periderm
پوست برونی
dermatozoa
انگلهای پوست
cutis
پوست زیرین
cuticular
پوست مانند
debark
پوست کندن از
phyma
برامدگی پوست
peeling
پوست انداختن
derm
زیر پوست
slouch
پوست انداختن
decorticate
پوست کندن از
molts
پوست انداختن
moulted
پوست انداختن
dermatoid
پوست مانند
moult
پوست انداختن
dermatology
پوست شناسی
peltmonger
پوست فروش
parer
پوست تراش
dermatopathy
ناخوشی پوست
dermatosis
اماس پوست
parachroma
بیرنگی پوست
papillose
مانندبرامدگی پوست
pelts
پوست کندن
pelts
پوست خام
pelted
پوست کندن
moults
پوست انداختن
slough
پوست مار
pelted
پوست خام
slough
پوست سبوس
percutaneous
از راه پوست
dermatographia
پوست نگاری
pelt
پوست خام
pelt
پوست کندن
dermatography
شرح پوست
pachydrmatous
پوست کلفت
pityriasis
شوره پوست
skin and bone
پوست واستخوان
astrakhan
پوست بخارا
astrakhan
پوست قره کل
huskier
پوست دار
alphosis
بیرنگی پوست
albinism
سفیدی پوست
huskies
پوست دار
huskiest
پوست دار
husky
پوست دار
peel
پوست انداختن
astrachan
پوست قره کل
astrachan
پوست بخارا
apple peel
پوست سیب
shed
پوست انداختن
shed
پوست ریختن
shedding
پوست انداختن
shedding
پوست ریختن
sheds
پوست انداختن
sheds
پوست ریختن
shuck
پوست نخودوغیره
pigskin
پوست گراز
scscalable
پوست کندنی
peel to
پوست کندن
barky
پوست دار
peel
پوست کندن
scalable
پوست کندنی
rawhide
پوست خام
rawhides
پوست خام
ross
پوست کندن
ross
پوست درخت
taxidermy
پوست ارایی
rhytidome
پوست درخت
scarf skin
پوست برونی
picked
پوست کنده
aboveboard
پوست کنده
corticate
پوست دار
corticated
پوست دار
bast
پوست درخت
blach hulled
سیاه پوست
peels
پوست انداختن
broadtail
پوست بره
calf skin
پوست گوساله
calfskin
پوست گوساله
peels
پوست کندن
bran
پوست گندم
pachydermatous
پوست کلفت
malacodermous
نرم پوست
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com