Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (41 milliseconds)
English
Persian
play fair
مردانه بازی کردن
Search result with all words
to play fair
مردانه و سر راست معامله کردن یا بازی کردن
Other Matches
play fair
مردانه معامله کردن
misplay
بازی بد واز روی ناشیگری غلط بازی کردن
to make a trick
با کارت شعبده بازی کردن
[ورق بازی]
shinny
بازی هاکی که با توپ چوبی بازی شود چوب بازی هاکی
mannish
مردانه
manwise
مردانه
masculinely
مردانه
gamely
مردانه
manful
مردانه
manfully
مردانه
manly
مردانه
virile
مردانه
singlet
زیرپوش مردانه
masculine
نرینه مردانه
gentlemen's agreement
قول مردانه
unisex
زنانه - مردانه
half hose
جوراب مردانه
singlets
زیرپوش مردانه
sportsmanly
مردانه وار
kilt
دامن مردانه
kilts
دامن مردانه
smoking jacket
ژاکت مردانه
male courage
جرات مردانه
man power
نیروی مردانه
mannishly
با ادای مردانه
mannishness
ادای مردانه
men's room
مستراح مردانه
men's rooms
مستراح مردانه
menswear
لباس مردانه
men's apartments
قسمت مردانه
t shirt
زیرپیراهنی مردانه
ulster
پالتوگشاد مردانه
paroled
قول مردانه
virile strength
نیروی مردانه
male
مردانه نرینه
saloon
آرایشگاه مردانه
paroling
قول مردانه
parole
قول مردانه
paroles
قول مردانه
harlequinade
بخشی ازنمایش یالال بازی که لوده دران بازی میکند لودگی
frame
مدت زمان به کیسه انداختن تمام گویهای بازی اسنوکر یک دهم از بازی بولینگ
cutthroat
بازی 3 نفره که هریک به نفع خود بازی میکند
gamesmanship
مهارت در بردن بازی بدون تخلف از مقررات بازی
game
وسیله ROM که حاوی کد برنامه برای بازی کامپیوتری است و در کنسول بازی نصب میشود
haberdashers
فروشنده لباس مردانه
haberdasher
فروشنده لباس مردانه
mannish
دارای رفتار مردانه
to die game
مردانه جان دادن
top hat
کلاه مردانه استوانهای
sartorial
مربوط بلباس مردانه
fedora
کلاه نمدی مردانه
black tie
لباس عصر مردانه
haberdashery
مغازه ملبوس مردانه
black tie
کت نیمه رسمی مردانه
pyjamas
لباس خواب مردانه
cuffs
سردست پیراهن مردانه
stag
جلسه یا مهمانی مردانه
dress shirt
پیراهن سفید مردانه
stags
جلسه یا مهمانی مردانه
dress shirts
پیراهن عصر مردانه
dress shirts
پیراهن سفید مردانه
Stage party ( films , movies ) .
میهمانی ( فیلمهای ) مردانه
cuff
سردست پیراهن مردانه
cuffed
سردست پیراهن مردانه
dress shirt
پیراهن عصر مردانه
barytone
میان صدای مردانه
cuffing
سردست پیراهن مردانه
top hats
کلاه مردانه استوانهای
strong minded
دارای افکار مردانه
dib
ریگ بازی قاپ یا ریگی که با ان بازی می کنند
shinney
بازی هاکی که باتوپ چوبی بازی شود
kiss in the ring
بازی بگیرماچ کن :بازی که دران پسریادختری ....تااوراببوسد
fire fight
ترقه بازی اتش بازی مبادله تیراندازی
inning
گیمی که بازیگر سرویس زده و ان را باخته فرصت برای نوبت هر بازی بیلیارد یاکروکه یک بخش از بازی بولینگ
jerkin
کت چرمی مردانه که به تن چسبیده باشد
jerkins
کت چرمی مردانه که به تن چسبیده باشد
cassi mere
پارچه پشمی جناغی مردانه
tenor
تمایل صدای زیر مردانه
night shirt
پیراهن خواب مردانه یاپسرانه
inverness
یکجور ردای بی استین مردانه
tenors
تمایل صدای زیر مردانه
mess jacket
ژاکت تنگ وکوتاه مردانه
quibble
زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibbles
زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibbled
زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibbling
زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
masculinize
شخصیت مردانه در زنی بوجود اوردن
tuxedos
لباس مردانه مخصوص چای عصر
tux
لباس مردانه مخصوص چای عصر
tuxedo
لباس مردانه مخصوص چای عصر
This is the latest mens fashion.
این آخرین مد لباس مردانه است
crampet game
بازی خفه بازی کم فضای شطرنج
charlatanic
امیخته بازبان بازی یاچاچول بازی
harlepuinade
نمایش لال بازی ودلقک بازی
frock coats
نیم تنه دامن بلند مردانه فراک
shirt-tail
بخشی از پیراهن مردانه که زیر شلوار میرود
frock coat
نیم تنه دامن بلند مردانه فراک
shirt-tails
بخشی از پیراهن مردانه که زیر شلوار میرود
twiddled
بازی کردن
gallant
زن بازی کردن
bump
بازی کردن
play-act
بازی کردن
twiddle
بازی کردن
play-acts
بازی کردن
play-acting
بازی کردن
play-acted
بازی کردن
play
بازی کردن
move
بازی کردن
miscast
بد بازی کردن
actuble
بازی کردن
rinks
یخ بازی کردن
rink
یخ بازی کردن
play
رل بازی کردن
twiddles
بازی کردن
playact
رل بازی کردن
moved
بازی کردن
played
رل بازی کردن
To be acting. To put it on .
رل بازی کردن
moves
بازی کردن
toy
بازی کردن
plays
رل بازی کردن
toys
بازی کردن
plays
بازی کردن
playing
رل بازی کردن
twiddling
بازی کردن
playing
بازی کردن
played
بازی کردن
headwork
با سر بازی کردن
foxing
روباه بازی کردن تزویر کردن
fox
روباه بازی کردن تزویر کردن
foxes
روباه بازی کردن تزویر کردن
drab
جنده بازی کردن
prevaricating
زبان بازی کردن
equivocates
زبان بازی کردن
court
عشق بازی کردن
fences
شمشیر بازی کردن
drabber
جنده بازی کردن
to skip rope
بند بازی کردن
gamble
سفته بازی کردن
spoof
حقه بازی کردن
start up
<idiom>
بازی را شروع کردن
play
تفریح بازی کردن
to play marbles
مهره بازی کردن
playing
تفریح بازی کردن
yo-yo
یویو بازی کردن
to play at chess
شطرنج بازی کردن
to play ball
توپ بازی کردن
equivocated
زبان بازی کردن
showboat
نمایشی بازی کردن
mountebanks
حقه بازی کردن
fence
شمشیر بازی کردن
card
ورق بازی کردن
yo-yos
یویو بازی کردن
cards
ورق بازی کردن
equivocating
زبان بازی کردن
plays
تفریح بازی کردن
gambles
سفته بازی کردن
drabbest
جنده بازی کردن
mountebank
حقه بازی کردن
personifying
رل دیگری بازی کردن
personify
رل دیگری بازی کردن
personifies
رل دیگری بازی کردن
misplay
ناشیانه بازی کردن
spoofs
حقه بازی کردن
criminal court
عشق بازی کردن
palter
زبان بازی کردن
prevaricates
زبان بازی کردن
To play cards .
ورق بازی کردن
prevaricated
زبان بازی کردن
prevaricate
زبان بازی کردن
shinny
شینی بازی کردن
gambled
سفته بازی کردن
personified
رل دیگری بازی کردن
spars
مشت بازی کردن
ski
اسکی بازی کردن
piddle
باخوراک بازی کردن
playact
در تاتر بازی کردن
tricking
حقه بازی کردن
piddled
باخوراک بازی کردن
skied
اسکی بازی کردن
to make love
عشق بازی کردن
taw
تیله بازی کردن
skate
اسکیت بازی کردن
sparred
مشت بازی کردن
skates
اسکیت بازی کردن
spar
مشت بازی کردن
fornicate
: فاحشه بازی کردن
to play soccer
فوتبال بازی کردن
fornicated
: فاحشه بازی کردن
to look oneself again
پشم بازی کردن
fornicates
: فاحشه بازی کردن
fornicating
: فاحشه بازی کردن
skated
اسکیت بازی کردن
trick
حقه بازی کردن
to play football
فوتبال بازی کردن
shinney
شینی بازی کردن
bowls
باتوپ بازی کردن
bowl
باتوپ بازی کردن
left-handed
با دست چپ بازی کردن
thimblerig
شعبده بازی کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com