English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (12 milliseconds)
English Persian
standard مطابق نمونه مطابق معیار عمومی معمولی
standards مطابق نمونه مطابق معیار عمومی معمولی
Other Matches
standardized مطابق نمونه و معیار عمومی تهیه شده
standardization مطابق معیار خاص دراوردن
by the square مطابق نمونه
ideals مطابق نمونه واقعی
ideal مطابق نمونه واقعی
classics مطابق بهترین نمونه
classic مطابق بهترین نمونه
reconstruction نمونه مطابق اصل
reconstructions نمونه مطابق اصل
standard load بار مهمات مطابق نمونه یا تنظیم شده
an iconic statue مجسمهای که از روی نمونه و مطابق قرارداد صنعتی ساخته شده باشد
to pattern out ازروی نمونه درست کردن مطابق الگویاقالب طرح کردن
frae مطابق
according to مطابق
similar مطابق
incompliance with مطابق
in keeping مطابق
pursuant مطابق
respondent مطابق
respondents مطابق
confirming مطابق
even with مطابق
corresponding to مطابق
corresponding to مطابق با
congurous مطابق
complied with مطابق با
correspoundent مطابق
from مطابق
correspondents مطابق
correspondent مطابق
correspounding مطابق
corresponding مطابق
consilient مطابق
accordant مطابق
secundumn مطابق
similiar مطابق
in register مطابق
complying مطابق با
comply مطابق با
complies مطابق با
agreeably to مطابق
according مطابق
within مطابق
complied مطابق با
after مطابق
matched مطابق
up to date مطابق روز
up-to-date مطابق روز
physiologically مطابق فیزیولوژی
posh مطابق مد روز
homologize مطابق شدن
hygienically مطابق بهداشت
synchrinized مطابق بودن
to correspond to مطابق بودن
posher مطابق مد روز
to برحسب مطابق
at my request مطابق با تقاضای من
synchronised مطابق بودن
synchronises مطابق بودن
trendier مطابق آخرین مد
newfashioned مطابق مد روز
trendiest مطابق آخرین مد
trendy مطابق آخرین مد
synchronize مطابق بودن
synchronising مطابق بودن
geometrically مطابق هندسه
relevant وابسته مطابق
synchronizes مطابق بودن
testamentary مطابق با وصیت
in accordance with مطابق موافق
pedagogically مطابق فن تعلیم
poshest مطابق مد روز
correspond مطابق بودن
corresponding مطابق متشابه
conform to مطابق بودن با
by my watch مطابق ساعت من
corresponded مطابق بودن
as usual مطابق معمول
fashionably مطابق معمول
traditionally مطابق احادیث
after the manner of بتقلید مطابق
pursuant to مطابق برحسب
constitutionally مطابق قانون
correspound مطابق بودن
adjust مطابق کردن
corresponds مطابق بودن
orthodox مطابق مرسوم
astronomically مطابق هیئت
g نمونه معیار
metronomic مطابق میزانه شمار
technically مطابق اصول فنی
true copy رونوشت مطابق با اصل
anatomically مطابق علم تشریح
true life مطابق زندگی روزمره
meets مطابق شرایط بودن
currency مطابق روز بودن
currencies مطابق روز بودن
keping with one's view مطابق نظرکسی بودن
cut-and-dried مطابق نقشه وبرنامه
cut and dry مطابق نقشه وبرنامه
parallel نظیر مطابق بودن با
cut and dried مطابق نقشه وبرنامه
musically مطابق اصول موسیقی
accentually مطابق تکیه صدا
quite the thing مطابق بارسم معمول
meet مطابق شرایط بودن
anno hegirae مطابق تقویم هجری
parallels نظیر مطابق بودن با
parallelling نظیر مطابق بودن با
discretionally مطابق میل و اختیار
paralleling نظیر مطابق بودن با
ethically مطابق علم اخلاق
pedagogically مطابق علم اموزش
ethnologically مطابق علم نژادشناسی
pedagogical teaching اموزش مطابق فن تعلیم
paralleled نظیر مطابق بودن با
dialectically مطابق قواعد منطق
constitutional مطابق قانون اساسی
parallelled نظیر مطابق بودن با
modular مطابق اندازه یامقیاس
biblical مطابق کتاب مقدس
up to date مطابق اخرین طرز
to keep step to a band مطابق موزیک پازدن
up-to-date مطابق اخرین طرز
scriptural مطابق متن کتاب مقدس
up-to-date امروزی تازه مطابق روز
sunwise مطابق گردش عقربک ساعت
conventional مرسوم مطابق ایین وقاعده
up to date امروزی تازه مطابق روز
with the sun مطابق گردش عقربک ساعت
standardizing مطابق درجه معینی دراوردن
moresque مطابق با سبک مغربیهای افریقا
synchronizes همزمان شدن با هم مطابق کردن
sovietize مطابق رژیم شوروی کردن
standardises مطابق درجه معینی دراوردن
standardizes مطابق درجه معینی دراوردن
that i snot in keepingwith our این مطابق نظریه مانیست
grammatically مطابق ایین دستوریاصرف ونحو
standardize مطابق درجه معینی دراوردن
synchronised همزمان شدن با هم مطابق کردن
synchronises همزمان شدن با هم مطابق کردن
synchronising همزمان شدن با هم مطابق کردن
phonetioist طرفداری املای مطابق صدا
standardised مطابق درجه معینی دراوردن
adjusting تسویه نمودن مطابق کردن
adjusts تسویه نمودن مطابق کردن
synchronize همزمان شدن با هم مطابق کردن
standardising مطابق درجه معینی دراوردن
ethnically مطابق علم طوایف بشر
model مطابق مدل معینی در اوردن
tallied تطبیق کردن مطابق بودن
tally تطبیق کردن مطابق بودن
tallying تطبیق کردن مطابق بودن
modeled مطابق مدل معینی در اوردن
ideally مطابق ارزو و یاکمال مطلوب
models مطابق مدل معینی در اوردن
orthodox مطابق عقاید کلیسای مسیح
answers بدرد خوردن مطابق بودن
answering بدرد خوردن مطابق بودن
updates مطابق روز پیش بردن
symptomatic مطابق نشانه بیماری نماینده
answered بدرد خوردن مطابق بودن
answer بدرد خوردن مطابق بودن
modelled مطابق مدل معینی در اوردن
updated مطابق روز پیش بردن
update مطابق روز پیش بردن
tallies تطبیق کردن مطابق بودن
sd انحراف معیار گروه نمونه
to marry well جفت [زوج] مطابق بهم بودن
sinify مطابق اداب ورسوم چینی کردن
sinicize مطابق اداب ورسوم چینی کردن
grammatical صرف و نحوی مطابق قواعد دستور
temporalize مطابق مقتضیات وقت عمل کردن
clockwise مطابق گردش عقربههای ساعت راستگرد
to pursue a plan مطابق طرح یا نقشهای پیش رفتن
conventionally برطبق ایین ورسوم قراردادی- مطابق قرارداد
rhetorically مطابق علم معانی بیان یا فصاحت فصیحانه
accordantly بطور موافق یا مطابق چنانکه جور باشد
phonetist متخصص ترکیب صداها طرفداری املای مطابق صدا
It is to your taste (liking). باب دندان شما است ( مطابق میل وسلیقه )
standard item اقلام نمونه یا استاندارد یامطابق معیار تعیین شده
phoneticism عقیده به نوشتن و املا کردن کلمه مطابق صدایا تلفظان
scholastically موافق اصول اموزشگاهها مطابق منطق قدیمی ها طلبه وار
synchronize همزمان کردن از حیث زمان باهم مطابق کردن
synchronizes همزمان کردن از حیث زمان باهم مطابق کردن
synchronises همزمان کردن از حیث زمان باهم مطابق کردن
synchronised همزمان کردن از حیث زمان باهم مطابق کردن
synchronising همزمان کردن از حیث زمان باهم مطابق کردن
to adjust وفق دادن [سازگار کردن] [مطابق کردن ]
formfitting مطابق طرح بدن بشکل بدن
stylish باب روز مطابق مد روز
sanitize مطابق اصول بهداشت کردن از روی اصول بهداشتی عمل کردن
perspectively ازروی علم منافرو مرایا مطابق اصول منافرو مرایا
adjusting مطابق کردن تنظیم کردن تعدیل کردن
adjusts مطابق کردن تنظیم کردن تعدیل کردن
carload shipment حمل بار مطابق با فرفیت بارگیری خودرو یا کشتی ارسال باربه اندازه فرفیت حمل بار
clockwise مطابق گردش عقربه ساعت در جهت عقربه ساعت
ppi gauge معیار سنجش استاندارد بار معیار سنجش ابعاد استانداردبستههای پستی
scitovsky double criterion معیار دوگانه سیتووسکی معیار مضاعف سیتووسکی
modules اطاقک نمونه پیش ساخته واحد نمونه برای اندازه گیری
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com