Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (7 milliseconds)
English
Persian
shortstop
موقعیت بازیکن مدافع در داخل میدان
Other Matches
fielder
بازیکن میدان فوتبال وغیره صحرا نورد
backs
مدافع خط میدان
back
مدافع خط میدان
dropouts
ضربه با پا در داخل خط 52یاردی بوسیله تیم مدافع
drop-outs
ضربه با پا در داخل خط 52یاردی بوسیله تیم مدافع
drop-out
ضربه با پا در داخل خط 52یاردی بوسیله تیم مدافع
barrier minefield
میدان مین داخل مانع
reticle
میدان دید داخل دوربین
lane marker
راهنمای معبر داخل میدان مین
stymies
توپ گلف یک بازیکن در جلو توپ بازیکن دیگر
stymieing
توپ گلف یک بازیکن در جلو توپ بازیکن دیگر
stymied
توپ گلف یک بازیکن در جلو توپ بازیکن دیگر
stymie
توپ گلف یک بازیکن در جلو توپ بازیکن دیگر
round robin (tournament or contest)
<idiom>
بازی که درآن یک بازیکن یا تیم درمقابل یک بازیکن یا تیم بازی کند
ratline
عملیات عبور دادن مواد وپرسنل بطور پنهانی از مرزیا داخل داخل منطقه دشمن
cartesian coordinates
سیستم موقعیت که از دو بردار در جهت زاویه راست برای نمایش نقط های که با دو عدد امکان دهی شده است و موقعیت آن را میدهد تشکیل شده است
compound wound generator
ژنراتوری که هم دارای میدان موازی و هم میدان سری میباشد
grenade court
میدان تیر یا میدان اموزش پرتاب نارنجک
intercommand
داخل قسمت داخل یکان
spielers
بازیکن ها
gamer
بازیکن
gamester
بازیکن
spieler
بازیکن
gamers
بازیکن ها
gamesters
بازیکن ها
player
بازیکن
players
بازیکن ها
player
بازیکن
nuclide
کلیه مواد داخل هسته اتم اجزای شیمیایی داخل هسته
high intensity magnetic field
میدان مغناطیسی شدت میدان بزرگ
linksman
گلف بازیکن
linemen
بازیکن خط جلو
halfback
بازیکن میانه
halfback
میان بازیکن
cf
بازیکن مرکز
lineman
بازیکن خط جلو
player
هنرپیشه بازیکن ورزشی
seeded
بازیکن سابقه دار
lenz' law
جریان القاء شده در یک مدار که نسبت به یک میدان مغناطیسی دارای حرکت نسبی است میدانی در جهت مخالف میدان اصلی بوجودمی اورد
quarterback
بازیکن خط حمله کارفرمایی کردن
quarterbacks
بازیکن خط حمله کارفرمایی کردن
singleton
ورقی که در دست بازیکن نظیری ندارد
battlefield recovery
اخراجات میدان رزم اخراجات میدان نبرد جمع اوری وسایل از کار افتاده رزمی
island bases
پایگاههای داخل منطقه پدافندی هوایی پایگاهی داخل منطقه حیاتی پایگاههای جزیرهای دریایی
losing game
بازی که باخت ان حتمی مینماید و خلق بازیکن را تنگ میکند
closure minefield
میدان مین سد کننده حرکت میدان مین ممانعتی دریایی
relative plot
موقعیت نسبی ناوها یاهواپیماها به هم ثبت نسبی موقعیت ناوها
mortise dead lock
قفل داخل کار قفل داخل درب
air position
موقعیت هوایی موقعیت هوایی هواپیما
following my lead
یک جور بازی که هر بازیکن را وادار میکنند هرکاری که استاد کرد او نیز بکند
third base
موضع بازیکن برای دفاع منطقه دورپایگاه سوم دربازی بیس بال
course
میدان تیر میدان
coursed
میدان تیر میدان
courses
میدان تیر میدان
blue liner
مدافع
close defence
سه مدافع
pleader
مدافع
pass rusher
مدافع خط
defender
مدافع
defendants
مدافع
defendant
مدافع
defenders
مدافع
backs
مدافع
apologist
مدافع
championless
بی مدافع
defenseless
بی مدافع
backer up
مدافع
apologists
مدافع
crease defenceman
مدافع
back
مدافع
defensor
وکیل مدافع
judge advocate
وکیل مدافع
defending attorney
وکیل مدافع
advocating
وکیل مدافع
advocated
وکیل مدافع
advocate
وکیل مدافع
self defensive
مدافع خود
backman
بازیگر مدافع
position
موضعگیری مدافع موضعگیری مدافع
full back
مدافع پوششی
blitzer
مدافع نفوذی
proctor
وکیل مدافع
backfour
چهار مدافع
advocates
وکیل مدافع
ball hawk
مدافع پرقدرت
positioned
موضعگیری مدافع موضعگیری مدافع
the champion of liberty
مدافع ازادی
barrister
وکیل مدافع
barristers
وکیل مدافع
linemen
مدافع یامهاجم روی خط
lineman
مدافع یامهاجم روی خط
defending shampion
مدافع عنوان قهرمانی
free safety
مدافع در منطقه ضعف
line backer
مدافع پشتیبان خط تجمع
double up
مراقبت از مهاجم با دو مدافع
slotback
مدافع پشت شکاف
chicken fight
سد کردن پی در پی راه مدافع
contestants
مسابقه دهنده مدافع
contestant
مسابقه دهنده مدافع
attorney
نمایندگی وکیل مدافع
signal caller
مدافع 3/4 در فوتبال امریکایی
scambler
مدافع مامور مانوربالا
counselor
رایزن وکیل مدافع
counsellor
رایزن وکیل مدافع
counsellors
رایزن وکیل مدافع
counselors
رایزن وکیل مدافع
attorneys
نمایندگی وکیل مدافع
squeezing
سد کردن مدافع حریف با دونفر
squeezes
سد کردن مدافع حریف با دونفر
squeezed
سد کردن مدافع حریف با دونفر
wicketkeeper
توپگیر مدافع میلههای کریکت
blocker
مدافع روی تور والیبال
power i
طرح شماره یک بازی با سه مدافع
squeeze
سد کردن مدافع حریف با دونفر
bait the hole
گول زدن مدافع حریف
wing threequarter
هریک از دو مدافع کنار زمین
cutoff block
سد کردن راه مدافع به وسیله مهاجم
set back
مهاجمی که پشت سر مدافع میانی است
ball hawk
مدافع خوب بازیگر در محوطه دوردست
flares
پاس کوتاه به مدافع پشت تجمع
flare
پاس کوتاه به مدافع پشت تجمع
pass cut
روش گریختن مهاجم بی گوی از چند مدافع
cross kick
ضربه با پا به سمت دیگرزمین که مدافع کمتری دارد
strong safety
مدافع ایمنی در سمت قوی خط تهاجم حریف
go backdoor
جاگیری در پشت مدافع برای دریافت پاس
defenceman
مدافع منطقه دفاعی غیر ازدروازه بان
fore check
جلوگیری از مدافع در منطقه دفاعش جلوی تور
submarines
مانور مدافع بصورت گریز اززیر سد مهاجم
submarine
مانور مدافع بصورت گریز اززیر سد مهاجم
blitzes
حمله کمکی به مدافع برای گرفتن گوی ازحریف
blitz
حمله کمکی به مدافع برای گرفتن گوی ازحریف
foot sweep
پرتاب مهاجم از طرف مدافع با گرفتن یقه و استفاده از پا
blitzed
حمله کمکی به مدافع برای گرفتن گوی ازحریف
delayed offside
تاخیر در اعلام افساید که بستگی به واکنش مدافع دارد
blitzing
حمله کمکی به مدافع برای گرفتن گوی ازحریف
icing
ضربه خطای مدافع از نیمه زمین خودی به خط دروازه حریف
barristers
وکیل مدافع وکیلی که حق حضور دردادگاه و دفاع شفاهی را دارد
barrister
وکیل مدافع وکیلی که حق حضور دردادگاه و دفاع شفاهی را دارد
power block
سد کرپدن راه مدافع بوسیله مهاجم با راندن او به عقب بابکنار
stunting
حرکت و پرش مدافع برای گیج کردن حریف مهاجم
stunt
حرکت و پرش مدافع برای گیج کردن حریف مهاجم
stunts
حرکت و پرش مدافع برای گیج کردن حریف مهاجم
hasty breaching
نفوذ تعجیلی در میدان مین عبور تعجیلی از میدان مین رخنه تعجیلی
site
موقعیت
condition
موقعیت
position
موقعیت
line of position
خط موقعیت
location
موقعیت
sited
موقعیت
sites
موقعیت
positioned
موقعیت
locations
موقعیت
situation
موقعیت
orientation
موقعیت
occasions
موقعیت
occasioning
موقعیت
berths
موقعیت جا
berthing
موقعیت جا
berthed
موقعیت جا
occasioned
موقعیت
occasion
موقعیت
berth
موقعیت جا
lodgment
موقعیت
lodgment or lodge
موقعیت
situs
موقعیت
situations
موقعیت
look off
فریب دادن مدافع با نگاه به سمت مخالف پیش از پرتاب توپ
position buoy
بویه موقعیت
position finding
موقعیت یابی
benzylic position
موقعیت بنزیلی
forward position
موقعیت رو به جلو
point
محل یا موقعیت
pertinency
موقعیت شایستگی
stimulus situation
موقعیت محرک
pertinence
موقعیت شایستگی
plot
نقطه موقعیت
plots
نقطه موقعیت
plotted
نقطه موقعیت
storage location
موقعیت انباره
social status
موقعیت اجتماعی
rest position
موقعیت سکون
positioned
شکل موقعیت
page orientation
موقعیت صفحه
pertinence or nency
دخل موقعیت
sign position
موقعیت علامت
situation of a building
موقعیت ساختمان
social situation
موقعیت اجتماعی
circumstantial
مربوط به موقعیت
advantage ground
موقعیت خوب
position
شکل موقعیت
print position
موقعیت چاپ
bit position
موقعیت ذره
radar location
موقعیت رادار
d. of a situation
موقعیت باریک
razor edge
موقعیت بحرانی
monopoly position
موقعیت انحصاری
point guard
موقعیت گارد
orientation
تشخیص موقعیت
situations
موقعیت حالت
situation
موقعیت حالت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com